
نوشته اصلی توسط
baanooo
چرا بعضی روزا بدتره اوضاع؟ دلیلش این نیست که دارم به زور خودمو راضی میکنم؟ دیگه اردیبشهت سال ینده یکسال میشه پس چرا این ادم نابود نمیشه بره بمیره؟ خسته شدم از دستش .تازه امروز به یادش گریم گرفت اصلنم اینطور نیست که بشینم بهش فکر بکنم خودش ساکنه.
سلام .وقتی عضوی از بدن زخمی میشه واونو پانسمان میکنی طبیعیه که گاهی خونریزیهای موقتی داشته باشه.بادیدن این نمیشه به پانسمان ادامه ندی.ایمان داشته باش که چاره ای جز فراموش شدن نداره چون قبلا تصمیمت روگرفتی واراده کردی فراموشش کنی.
تو اونقدر قوی هستی ودرونت معجزه هست که از پسش بربیایی منتها به شکل مبارزه کردن رودرو با یادش نرو جلو چون پررنگ تر میشه.راه خودت رو برو ولی هروقت یادش میاد به ذهنت مثل یک انسان روزه دار که پرهیز میکنه پرهیز کن کم کم این تبدیل به عادت میشه.
یکی از نکات مهمی که توی پستهای قبلی بهت گفتم رو حتما منطقی تجزیه وتحلیل کن زمانی میگیم کسی رو دوست داریم وشیفته ش میشیم که با خودمون بگیم این با بقیه فرق داشت.تا زمانی که این باورت باشه فراموش کردن سختتر میشه.دلیل اینکه نمیتونی کوچیکش کنی اینه.
در نهایت ارزشهای خودت رو فراموش نکن تو حق داری از موهبت حیاتی که خداوند یکبار این فرصت رو دراختیارت قرار داده استفاده کنی .هر وقت جلو ضرر بگیری منفعته پس سعی کن بیشتر از این ازوقتهات استفاده کنی با یاد وسوگواری براون ونبش قبر گذشته هدرش ندی
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
ویرایش توسط ammin : شنبه 01 اسفند 94 در ساعت 17:01
علاقه مندی ها (Bookmarks)