سلام خانم محترم ... من می خوام از چند بعد به قضیه نگاه کنید...
شاید واقعا اون اقا پسر ... واقعا خیلی محترم باشن ... اگه نگن شش سال دیگه بلکه بگن ده سال دیگه هم بیان خواستگاری شما و جز ازدواج با شما به هیچکی دیگه فکر نکنند

ولی چند تا نکته رو باید بررسی کرد ... چرا یک همچین تاپیکی رو شما 5 سال پیش نزدید ... ببنید شما در دوران سن نوجوانی و اواخرش وارد یک رابطه ی عاطفی شدید یعنی 16 سالگی ... بعدش متاسفانه هر دوی شما باعث شدید این رابطه ی غلط عمیق تر و عمیق تر بشه ... ببنید حتی اگه همه چیز شما یکسان بود و مخالفت های فعلی نبود بازم این رابطه اشتباه بود ..... چون فرجامش مشخص نیست ... ولی متاسفانه این قدر خوشی هاش شما رو سرگرم به خود کرده بود غافل شدید برید اون موقع پی مشورت و... الان که وضعیت بحرانی شده ولی خدا رو شکر هنوز خیلی دیر نشده دنبال راه حل هستید ...

بببنید ادم ها حتی روابطی که در دوران نوجوانی در سایت های مجازی با کسی دارن رو نمی تونن راحت فراموش کنند ... چون خاصیت اون سن هستش ... دیگه رابطه ی عاطفی جای خود داره ....

لی احساس میکنم دلتنگی باعث میشه اصلا خوشبخت نشم همش به فکر اون باشم این که داره چیکار می کنه و دلم مطططمانم بدجور براش تنگ میشه احساس میکنم هیچ آدمی نمی تونه جای یه آدم دیگه رو پر کنه:(((( من باهاش کلی خاطره دارم احساس میکنم دیوانه میشم:(((( تو زندگیم زود زود یاد اون و صداش و خاطراتمون بیفتمو گریم بگیره و بگم چرا الان پیشم نیست:( احساس میکنم با یه بغضو خلا زندگی خواهم کرد این خودش یه بدبختیه محضه:( من با این کاری که تو نوجوونیم کردم خوشبختیو از خودم گرفتم. چه به اون برسم چه نرسم بدبخت میشم:((( الان تنها کارم اینه که سبک سنگین کنم ازدواج با کسی که برام متوسطه یا بده ولی دلتنگ کسی نیستم بهتره یا با ازدواج با کسی که خوبه ولی دلتنگم و شکست خورده از یه رابطه ای که خیییلی طرفو دوسش داشتم. یه خلا برام درست میشه من دلم براش تنگ میشهه:((((

منم تمام این حرف های شما رو قبول دارم ... به هر حال هر اشتباهی تاوان داره ... هیچ موقع زمان به عقب بر نمی گرده و شما اون خانم 16 ساله ای نمی شید که یکی وارد زندگیتون نشده بود و باهاش خاطره ای نداشتید و...
ولی خب پچاره ای نیست ... هست ؟!

من بهتون دو تا توصیه دارم ... یکی این که از کارشناسان سایت هم راهنمایی بخواید ... یک سایتی بود که دکتر حبشی هم سوال بپرسید بعد چند روز جواب میدن اونم پیدا کنید بپرسید .... شاید بشه راهی پیدا بشه برای وصلتون ؟!

ولی ببنید من خودم میگم به اون اقا بگید که مجبور شدید مشورت کنید و... و متاسفانه هیچکی برای ادامه ی رابطه ی شما دلایل روشنی نمی بینه ... مثلا همین تفاوت مذهبی و... بعدش ببیند ایشون چقدر پخته جواب میدن !؟ مثلا میگن عییسی به دین خود موسی به دین خود ! که این اشتباست یا میگن هم دین میشیم که این عاقلانه تر هستش ....

کلا در نهایت از ایشون بخواید یک مدت بهم فرصت بدید و از هم دور باشید و ببنید چی میشه ؟!
ببنید خواسته یا ناخواسته شما بهم یکم هم عادت کردید ... شاید بهتر باشه همین عشق رو با تمام خاطرات خوبش این جا تموم کنید ... تا این که به وصل ختم بشه و فاتحش خونده بشه ؟!!؟!؟! البته خدایی ناکرده ....

یک مدت دوری از هم بهتر می تونید تصمیم بگیرید چقدر واقعا دلبسته هستید یا وابسته ... ببنید رفتار اون اقا در رابطه این خواهش شما چقدر منطقی هستش و....

سعی کنید این روزا یکم کمتر به حس هاتون و اتفاق های بعدش فکر کنید ... بیش تر به این فکر کنید چطوری میشه یکم از هم دور باشید و بعدش بیش تر راجب ادامه یا فراموشی رابطتتون فکر کنید ...

خداییش می دونم توی بد برزخی هستید ... و کاملا حق دارید ... ولی خب همه ی حرف ما هم همین هستش اگه بهم رسدید ولی اختلاف مذهبی ... مخصوصا خانواده ها ... این فاصله ها و... سختی های زندگی باعث شد این عشق بین شما از بین بره اون وقت مطمئن باشید افسوس این روزو شاید بخورید و بگید کاش در این سن ازدواج می کردید ولی می گذاشتید تصویر خوب باقی بمونه ...

ضمنا ببنید تا وقتی که این اقا کامل کامل از ذهنتون بیرون نرفته به ازدواج اصلا فکر نکنید ... و برای شکست های عاطفی که غمش با غم از دست دادن یک عزیز برابری می کنه لااقل شش ماه تا یکسال زمان نیازه ... به شرطی که تازه فرد افسرده نشه ... بتونه روحیشو بازیابی کنه و...
اگه فرد نتونه این مرحله رو رد کنه دیگه خیلی موضوع پیچیده میشه و....


موضوعاتی مثل درمان شکست عشقی ... تجربیات و... رو بخونید بهتون کمک می کنه.

براتون از خدا صبر می خوام...
سعی کنید زیاد تنها نباشید ... این روزا داشتن همدرد و هم صحبت برای تون مثل اب لازمه ... قابل باشم براتون دعا می کنم.