سلام دوست عزیز
حرفات تا حد زیادی درسته
باید بگم که من شدیدا احساساتی و مهربون هستم تا حدی که حس میکنم دارای شخصیت مهرطلب هستم
امیدی به برگشت همسرم ندارم و میدونمم محاله البته منکر این نیستم که ته دلم به برگشتش راغبم
به قول شما خیلی بیش از حد توی گذشته سیر میکنم و همش دارم واکاوی میکنم
علت این موضوع وابستگی من به همسرم و البته تنهایی و اعتماد بنفس پایینم میشه
درمان این مورد فقط وارد شدن در یک رابطه جدیده تا خلا هام پر بشه
اما اهل دوستی با جنس مخالف و این چیزا نیستم و از اولم نبودم و شاید علت وابستگی بیش از حدم به همسرم همین باشه که تجربه چنین روابطی رو نداشتم و زیاد روی اون حساب باز کردم....
تنها راه حل ازدواج مجدده که قبل از تعیین تکلیف و طلاق همسرم غیر ممکنه و تازه بعد اینکار نیاز دارم یکم خودمو بازسازی کنم و ایرادامو رفع کنم و مهمتر اینکه نیازهای عاطفیم رو تعدیل کنم تا دیگه کسی نتونه اینطور باهام بازی کنه و بزاره بره
قصد دارم یکم فقط روی خودم تمرکز کنم
باشگاه برم و برنامه تفریح بزارم و از لحاظ مالی خودمو به حد قابل قبول برسونم تا اینطور اعتماد بنفسمم احیا بشه
حس میکنم اقتدار لازم رو نداشتم و همین ضعف نشون دادنم باعث زیاده خاهی و غرور کاذب همسرم شد و یه توهم خودبرتر بینی براش بوجود اومد
خیلی به همسرم و گذشته فکر میکنم و طبیعتا دربارش حرف میزنم که خود این موضوع باعث خسته شدن و دور شدن اطرافیم میشه و متاسفانه رابطم با خانواده و دوستان هم تحت تاثیر قرار گرفته و کم و بی کیفیت شده...
به قولی مشکل ازونجا شروع میشه که دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله کسی رو نداشته باشی که هست....
- - - Updated - - -
سلام دوست عزیز
حرفات تا حد زیادی درسته
باید بگم که من شدیدا احساساتی و مهربون هستم تا حدی که حس میکنم دارای شخصیت مهرطلب هستم
امیدی به برگشت همسرم ندارم و میدونمم محاله البته منکر این نیستم که ته دلم به برگشتش راغبم
به قول شما خیلی بیش از حد توی گذشته سیر میکنم و همش دارم واکاوی میکنم
علت این موضوع وابستگی من به همسرم و البته تنهایی و اعتماد بنفس پایینم میشه
درمان این مورد فقط وارد شدن در یک رابطه جدیده تا خلا هام پر بشه
اما اهل دوستی با جنس مخالف و این چیزا نیستم و از اولم نبودم و شاید علت وابستگی بیش از حدم به همسرم همین باشه که تجربه چنین روابطی رو نداشتم و زیاد روی اون حساب باز کردم....
تنها راه حل ازدواج مجدده که قبل از تعیین تکلیف و طلاق همسرم غیر ممکنه و تازه بعد اینکار نیاز دارم یکم خودمو بازسازی کنم و ایرادامو رفع کنم و مهمتر اینکه نیازهای عاطفیم رو تعدیل کنم تا دیگه کسی نتونه اینطور باهام بازی کنه و بزاره بره
قصد دارم یکم فقط روی خودم تمرکز کنم
باشگاه برم و برنامه تفریح بزارم و از لحاظ مالی خودمو به حد قابل قبول برسونم تا اینطور اعتماد بنفسمم احیا بشه
حس میکنم اقتدار لازم رو نداشتم و همین ضعف نشون دادنم باعث زیاده خاهی و غرور کاذب همسرم شد و یه توهم خودبرتر بینی براش بوجود اومد
خیلی به همسرم و گذشته فکر میکنم و طبیعتا دربارش حرف میزنم که خود این موضوع باعث خسته شدن و دور شدن اطرافیم میشه و متاسفانه رابطم با خانواده و دوستان هم تحت تاثیر قرار گرفته و کم و بی کیفیت شده...
به قولی مشکل ازونجا شروع میشه که دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله کسی رو نداشته باشی که هست....









علاقه مندی ها (Bookmarks)