داداش گلم . یه چیز میگم ناراحت نشی ها . بیشترین کسانی که تو خدمت عذاب کشیدن همین افراد متاهل و عقد کرده بودن . دم به دم مرخصی میگرفتن . دم به دم گریه میکردن .دم به دم زنگ میزدن میگفتن خانمت مریضه بیا میخوات ببینتت و از این حرفها و... از همه مهتر ول کردن خانم به امان خدا و دو سال بدون پشتوانه مالی موندن. یعنی در بهترین حالت خانم باید بره پیش خانوادش و تا دوسال اونا ساپورتش کنن . و خیلی دلیل های دیگه که با همین چشمان خودم تو خدمت دیدم .حالا ممکنه بگی من اشنا دارم و منو بومی میکنه.بازم دلیل قانع کننده ای نیست . چون به این اسونی ها نیست بومی بشی و اول و اخرش شما برای دو سال متعلق به نظام هستی نه به خودت . سه ماه پیش یکی از رفیقام که متاهل بود رو بومیش نکردن . اخر زن و بچه دوسالش رفتن تهران و کلی خواهش و پیگیری تا تونستن بومیش کنن . من به شما پیشنهاد میکنم تا خدمت نرفتی خودت رو وارد چنین مخمصه ای نکن . وقتی رفتی خدمت و برگشتی اون وقت مثل یه مرد میای تشکیل خانواده میدی . خدمت رفتن خیلی خوبه. چشم و گوشت رو باز میکنه .


در مورد رفتار گذشتت زیاد سخت نگیر.مثل یه مرد پای کاری که که کردی بمون و قبول کن که به خاطر بی تجربگیت بوده . قبلا هم بت گفتم که خدا رو شکر کن کلی به تجربت اضافه شده . بذار هر چی میخان بت بگن . شما ابتدا خودت رو تثبیت کن و پا روی غرور کاذبت بذار و شخصیتت رو متحول کن ودر قدم دوم نشون بده که همچنان خاطرخواه دختره هستی . خدا رو شکر شما جوان پاکی هستی . نه دزد هستی.نه فسادی داری. نه اهل خیانت هستی. پس لازم نیست اینقدر ها هم خودت رو سرزنش کنی . فقط کمی مهارت های زندگی مشترکت ضعیف بوده و الان در حال تلاش در برطرف کردن اون هستی . میدونی به خاطر چی میگم این اتفاقات جای خوشحالی داره ؟ چون خیلی زود به خودت اومدی - همین الانش چقدر مرد داغون میشناسم که اصلا معلوم نیست هدفشون از ازدواج چی بوده - با وضعیت داغون و نا به سامان وارد زندگی مشترک شدن - درست نشدن هیچ داغون ترم شدن - و این وسط زندگی یه بنده خدای دیگه رو نابود کردن - و حتی داشتیم زندگی بچه هاشون رو هم زهرمار کردن - پس به خاطر همین میگم خدات رو شکر کن شما به اونجا نرسیدید و همین اول کار متوجه اشتباهت شدی و صد البته داری تو رفتارت تجدید نظر میکنی


پیشنهاد میکنم یه چند روزی به خودت تنوع بده و فعلا کاری نکن . تو همین انجمن دو بخش هست که خیلی خیلی به دردت میخورن . بخش اول کسانی که در شرف ازدواج هستن و دارن از مشکلاتشون میگن . یه نمونش همین مشکلات شما هستن که نادیده گرفته شدن و بعد از مدتی اونها رو به بن بست منتهی کرده . یکی دیگه هم مشکلات بعد از ازدواج هست . حتما حتما به تک تک مشکلات مطرح شده سر بزن . و دونه دونه اونها رو روی یک کاغذ بنویس و واسه خودت یه جمع بندی بکن - حالا شاید بگی نه من با اونا فرق میکنم ولی باور کن همون هاهم فکرش رو نمیکردن یه روزی زندگیشون به تلاطم کشیده بشه . مثلا یه تایپکی وارد شدم به نام حلقه ازدواج . اصلا یه پست هایی خوندم واقعا مخم سوت میکشید . یه مسله ای که هیچ وقت به دید من اینقد مهم نبود ولی بالعکس خانم ها چقدر براشون این قضیه مهم بوده . مثلا خانمی گفته بود روز خرید حلقه مادرشوهرم هم اومده بود و حلقه ای که اصلا دوسش نداشتم رو برام خرید و منم با کراهت دستم کرد و بعد یه مدت درش اوردم - حالا خوبه همین خانمی که اینا رو توضیح میداد میگفت قضیه مال هشت سال پیشه !!!! - با شنیدن این قضیه واقعا حالم گرفته شد - اخه چطور ممکنه یه خانم بعد هشت هنوز داغ حلقه تو دلش مونده باشه - یا مثلا خانمی نوشته بود که روز خرید حلقه سه تا از خواهرای شوهرم اومده بودن که خرید حلقه شد برام جهنم - فلذا با نگاه کردن به اینا یه سری تصمیمات گرفتم که واقعا بعدن به دردم میخورن - و اینجاست که یاد حکیم لقمان می افتیم - ادب رو از که اموختی - گفت از بی ادبان...