سلام ساراجان
منم مشکل شما رو داشتم و هر از گاهی دارم دقیقا خانواده همسرتون هم شبیه خانواده همسرم هستن
همسر من همه چیز رو دوست داره بگه هر چیزی نه راز حتی تصمیمی که داره رو میخواد بگه اما من ادمی هستم که میگم کار باید به یه جایی برسه بعد علنی بشه اونم اگر که لازم بود در همه موارد
من در این باره خیلی با همسرم صحبت کردم دعوا کردم باهاش اروم حرف زدم اولش میگف من اینجوری بزرگ شدم و فلان
اما من چندین بار گفتم که ناراحت می شم و هر حرفی تو این خونه زده میشه باید همین جا بمونه حتی بهش گفتم حرف خانواده خودتو به خانواده من و برعکس حرف خانواده من رو به خانواده ات نباید بگی
کم کم این رو تو کارامم نشون دادم که حتی مثالی که اسما جان بهت زد من خودم دقیقا اجراش کرده بودم
چون راهمون دوره از شهر من داشتیم می رفتیم مامانم تو راه زنگ زد سلام و احوالپرسی کردو تمام همسرم گفت نمیدونه داریم میریم گفتم نه
و اینا ....
بعدشم ما تو یه خونه زندگی میکنیم تو یه ساختمون رفت و امد هامون چک میشه بخاطر همین مثلا برا یه امتحانی بخوایم بریم که من دوس ندارم بگم اما چون خانواده اش می پرسن میگه (دیگه با این قضیه کنار اومدم ) البته اگر که بتونه دیگه توضیح نمیده
اینا تجربه هایی که دارم هستش
امیدوارم بتونی ازش استفاده کنی البته باید با ارامش با همسرت حرف بزنی و قانعش کنی








علاقه مندی ها (Bookmarks)