آها ممنون .
با به اشتراک گداشتن این موضوع با شماها یخورده آروم شدم از همتون ممنون.
ولی خب هر روز هنوز بهش فک میکنم ناخوداگاه . ازین که میدونم روز به روز اون بیشتر سرد میشه نسبت به من خیلی ناراحت میشم. در صورتی که نباید بشم . اگه قرار باشه دیگه رابطه نداشته باشیم خب طبیعیه اینجوری بشه ولی دلم راضی نیس .
صددرصد اونم راضی نیس ولی خب اون انتخاب کرد نه من. ازین که فک میکنم به اینکه اون راجع به من چی فک میکنه الان ناراحت میشم . نباید فک کنم ولی نمیشه بعضی وقتا یهو میاد تو ذهنم حتی وقتی سرمو با چیرای مختلف گرم کنم .
وقتی میدونم الان من تنها شدم با کلی فکر و خبال ولی اون اصصصلا تنها نیست و ازین موضوع نسبتا راضیه ناراحت میشم .
بدبختی اینه که امکان داره توی آموزشگاه ببینمش که اگه ببینمش دوباره قلبم میسوزه و خسته میشم و داغون .
خداکنه به درکی از زندگیم و اهدافم برسم که این موضوع دیگه واسم مهم نشه چون دیگه نباید اهمیت داشته باشه .
خداکنه به خاطر یه تجربه تلخ قافیه رو به این یه سالی که به کنکور مونده نبازم و بتونم به جایی که میخام برسم که اگه نرسم واقعا دیگه میشکنم چون دراین صورت همه چیو باختم .
این تجربه واسم خیلی داره گرون تموم میشه ... خیییلییی ...
برام دعا کنین لطفا ... من واقعا دارم سعیمو میکنم ولی خی من 17 سالمه ... نمیگم بچم ولی همینکه دغدغه درسو آینده دارم باعث میشه مسائل غیر از درس که وارد زندگیم میشن تبدیل بشن به سم مهلک .
دعا کنینبازم ممنون









بازم ممنون

علاقه مندی ها (Bookmarks)