نقل قول نوشته اصلی توسط taranom2002 نمایش پست ها
ممنون دوست عزیز از پاسخگوییتون
راستش علاقه شاید قبلا زیاد بود ولی با بی تفاوتی هایی که دیدم کم شد حتی اگه الان یه موقعیت خوب پیدا بشه مطمئنا ازدواج کنم و اصلا به ایشون هم نگم.چون اگه براش مهم بودم حداقل پیگیری میکرد که من در چه حالی هستم .
ولی اگه توضیحاتی میدم برای روشن تر شدن و مشاوره گرفتن بهتره.
خانوادش مخالفتی با من نکردن و مشکلشون موقعیت پسرشونه پدرش گفته بود نمیتونم برم خونه مردم بگم دخترتون بدین به پسر من شاید کارش درست شد!! اول کارت درست کن بعد من میرم.

و در مورد زنگ نزدنشون من خودم هم ناراحتم واقعا ولی اونا استدلالشون اینه که ما جوابمون منفی نبوده که زنگ بزنیم بگیم نمیخوایم و از طرفی نمیتونیم بگیم کار پسر ما معلوم نیست و دخترتون نگهدارید واسه ما پس نمیشه زنگ بزنیم. تا اگه خواستگار خوب داشت معطل ما نشه.

این توضیحات دادم که بتونم منطقی تر تصمیم بگیرم.ممنون از همه
اگه بخوام یه جمع بندی بکنم پس میشه گفت انتظارات من از ایشون کاملا به جا بوده و من جچیزی در این رابطه کم نذاشتم؟
انتظار زنگ زدن خانوادش و خبر دادن
انتظار اومدن خودش پیش پدرم باتوجه به اینکه اصلا خودش در مراسم خواستگاری نبود یا حداقل زنگ زدن(برای اصلاح رفتار بد خانوادش)
انتظار حفظ رابطه با من حتی بهتر از قبل و از اون طرف سعی در راضی کردن خانوادش

چون وقتی آدم خودش درگیر یه موضوعه حس میکنه شاید قضاوتش اشتباه باشه و یا بعدا عذاب وجدان بگیره که شاید من هم اشتباه کردم.
پس میشه گفت که من کاملا حق دارم و انتظاراتم بجاست و دیگه وظیفه من نیست تلاشی برای این رابطه بکنم؟؟؟
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید