به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 تیر 97 [ 17:25]
    تاریخ عضویت
    1393-7-06
    نوشته ها
    129
    امتیاز
    5,905
    سطح
    49
    Points: 5,905, Level: 49
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    369

    تشکرشده 377 در 121 پست

    Rep Power
    41
    Array
    سلام وقت همه دوستان بخير و شادى


    خانم شيدا من يه مختصرى از جلساتى كه داشتيم رو ميگم تا دليل ذهنيت من از شخصيت ايشون رو گفته باشم


    جلسه اول ما تقريبا هيچ موضوعى محل اختلاف نبود
    عقايد و شخصيت و تحصيلات و كار و... اين موضوعات صحبت شد
    اون جلسه ايشون فقط دغدغه اشتغال و تحصيل شون رو هم مطرح كردن كه منم مشكلى با اين موضوع نداشتم


    جلسه دوم ما بيشتر سر روحيات دو طرف بود
    نميدونم شما چقدر مسافرت ميريد
    كجا ها مسافرت رفتيد ؟
    مسافرت كجاها ميريد ؟
    با فاميل و ... چقدر رفت و اومد داريد؟
    .
    .
    .
    از اين دست سؤالا
    تو اين جلسه تنها محل اختلاف سر همون نظم و بى نظمى بود كه از ديد دو طرف هم زياد مهم نبود


    از رفتار و صحبتش ميشد حس رضايت رو ديد

    حالا دخترى كه بعد جلسه دوم از برايند دو جلسه راضى بود از شروع جلسه سوم از شك و ترديدش شروع كرد
    اينكه روحيات دو طرف متفاوته
    ايشون ميگفت من يه دختر شاد و شيطونم شما يه پسر متين و آروم
    كه همين روحيه مشكل ساز ميشه


    از صحبتاش متوجه شدم كه با دختر خالش مشورت كرده و ايشون هم شخصيت منو با يكى از فاميلاشون مقايسه كرده بود
    گفته بود آقاى فلانى ( يه آقاى ٥٠ ساله )رو ببين فاميل ازش تعريف ميكنن و مورد احترام همه اس. ولى نگاه كن تا مياد تو يه مجلس فضاى جلسه سنگين ميشه همه مواظبن كه هر حرفى نزنن ، و.... از اين دست صحبتا.
    تو ميتونى با همچين مردى زندگى كنى ؟
    تو اگه ميخاى يه تصورى از زندگى با خواستگارت داشته باشى ميتونى زندكى اين فاميلمون رو مد نظر قرار بدى .

    از طرفى هم به تعاريف پدر و مادرش اشاره كرد كه اين پسر ادم متعهدى ايه و....

    اين شد كه جلسه سوم شروع شد با نگرانى و شك و ترديد ايشون نسبت به آينده و صحبت از اين كه ما به مشكل ميخوريم


    منم گفتم اين جلسات براى همينه كه دو طرف به شناخت برسن نقاط ضعف و قوت طرف مقابل رو متوجه بشن و از برايندش تصميم بگيرن
    من به اين نتيجه رسيدم كه دخترى كه كاملا مطابق با معيار من باشه پيدا نميشه ولى برام مهمه كه امتياز خوبى بگيره پس نمره ١٠٠ رو از ذهنم خارج كردم
    برگشت كفت من دنبال ١٠٠ ميگردم
    كفتم هر كسى صلاح خودشو ميدونه . من اينو كلى برات ميگم نه براى صرفا موضوع خودمون ، من دارم به خودم فرصت ميدم كه از شما به شناخت برسم
    شما چرا اين فرصت رو از خودت ميگيرى؟
    اينكه بياى با اولين اختلاف به نتيجه برسى كه فكر نميكنم كار اصولى باشه
    شما ميتونى نه الان ،برى خونه و فكراتو بكنى بعد تصميم بگيرى شايدم به همين تصميمى كه الان گرفتى برسى ، شايد اصلا ٦ ماه ديكه هم فكراتو بكنى و اون وقت به همين نتيجه برسى
    ولى حداقلش يه مسير اصولى رو رفتى تصميم گرفتى ، اينكه عجولانه تصميم ميگيرى دارى فرصت ها رو از خودت ميگيرى


    گفت من هميشه عجول بودم ولى اينى كه شما ميگيد درسته من ميرم فكرامو ميكنم

    بعدشم رفت و يكى دو روز بعد اون پيغام رو داد.
    دوباره چند ساعت بعد كفت بريم پيش مشاور و....


    جلسه چهارم با دوستش اومد( البته اواسط جلسه هم رفت تا وقتى هم كه دوستش با ما بود صحبت ما بيشتر سر موضوعات روز جامعه و متفرقه بود )
    هم از جواب من ( بابت پيغامش )دلخور شده بود هم اينكه فكر كنم پدر و مادرش باهاش صحبت كرده بودن
    چون جلسه رو مثبت شروع كرد شروع كرد از خصوصيات مثبت من گفتن
    و صحبتاى اين جلسه بيشتر سر همين موضوعات بود
    تو اين جلسه از اون شك و ترديد خبرى نبود


    موضوع حاشيه اى جلسه پنجم ما سر همين شب نشينى بود كه من قبول نكردم ( خيلى هم وقت گذاشت منو راضى كنه من قبول نكردم )
    منم بهش اصرارى نكردم كفتم من ساعت ١ شب هيچ جا مهمونى نميرم
    من تا ساعت ٤-٥ صبح نميتونم بيدار باشم
    من حتى شباى قدرم خيلى كم پيش مياد تا ٤-٥ بيدار بمونم مهمونى كه جاى خود


    فرداش دوباره پيغام داده كه من اون شب نشينى برام خيلى مهمه اين نشون ميده كه ما روحياتمون فرق ميكنه و به مشكل ميخوريم
    منم كفتم من نميتونم ساعت ١ شب برم مهمونى ولى اين اصلا خوب نيست كه اين قدر صفر و يكى به موضوعات نگاه ميكنى بايد سعى كنى كلان موضوع رو در نظر داشته باشى نه اينكه سر هر موضوعى اين طور عكس العمل داشته باشى ، الان ميگى شب نشينى تو زندگى ١٠٠٠ تا از اين دست موضوعات برخورد ميكنى نميشه كه بيايم برا همشون از الان قانون بزاريم و هر كدوم كه باب ميلمون نبود اين طورى واكنش نشون بديم .....


    دوباره گفت كه من ايراد خودمو قبول دارم حق باشماست .


    جلسه اخرمون هم بيشتر سر اينكه من زندگى رو نبايد سخت بگيرم و از اين صحبتا...
    حتى بحث مهريه رو پيش كشيد و براى اينكه نگاه ساده خانواده و خودشو بگه مهريه خواهرشو گفت كه چه عدد پايينه ايه


    منظور اينكه سريع موضع ميگيره و عكس العمل هيجانى زياد داره . حالا بستگى داره كه كى باهاش قبلش صحبت كرده باشه
    حتى الان با حرفاى منم نظرش عوض ميشه


    اينو هم اضافه كنم هنوز مشاوره نرفتيم
    من يه برنامه سفر داشتم كه هر بار به يه دليلى دو سه روز عقب افتاد اين شد كه هنوز مشاوره نرفتيم
    این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

    پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم!

    سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم ...

    آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

    اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

    به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!
    ویرایش توسط امیر مسعود : پنجشنبه 18 شهریور 95 در ساعت 14:53


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.