بازم تکرار میکنم واقعادمجموعه ای از شرایط اجازه نمیده فرار کنم.
نمیدونم چرا فکر میکنین دور بودن کمک میکنه؟
من بخاطر همین فرارررفتم تو یه رابطه ی غلط و خودمو بدبخت کردم.
پدر مادرمن حتی اگه ازشون متنفر باشم نمیتونم تو سن پیری رهاشون کنم اونم وقتی مجردم و دلیل موجهی ندارم. جواب خدا رو چی بدم؟
من میگم بهم تکنیک سازش یاد بدین. تکنیک حرف زدن. تکنیک دوست داشتن و عشق ورزیدن.
همه بسیج شدین میگین برو و خططتو عوض کن و بلاک کن و...
فرار کار آدم ترسو هست. من دیگه به هیچ وجه نمیخوام فرار کنم.
لطفا اگه راهکاری بلد نیستین با پستاتون از آیندم نا امیدم نکنین.
یعنی فرار کنم آینده ی خوبی در انتظارمه ولی اگه بخوام مثل هر دختری پیش خانوادم زندگی کنم هیچ وقت نمیتونم؟
حرفاتون دلمو میشکنه.
من خودم زندگیم صد تا مشکل داره.
از کم در آمدی و فقر بگیر تا شکست عشقی و رابطه ی غلطم و مسائل پدر مادرم.
با فرار همش حل میشه؟!
والا انگار خودم بهتر بلدم به خودم مشاوره بدم.
بعدم اون دوماهی که من فرار کردم خیلی مسائل پیش اومد. خالم میومد بام حرف میزد این میرفت اون میومد...اونجام خونه داداشمه. اونم که در رو به روی اقوام نمیبنده...
میشه تلفن پدر مادرمو ریجکت کنم؟!
میشه بدون اذن پدرم ازدواج کنم..؟.
چرت محضه!
بعدم برادرم خودش تو سن ازدواجه..خیلی دیر تا دو سال دیگه ازدواج میکنه. بعدش چی برم تو خیابون بخوابم؟
راه حلی که فقط موقتا جواب بده و دل هزار نفرو بشکنم راه حل نیست. فراره.
لطفا آزارم ندین.
نمیخوام فرار کنم.
اصلا گور بابای ازدواج. میخوام به عنوان یه آدم مجرد شاد زندگی کنم. فقط به مهارت نیاز دارم. احساس میکنم اگه بلد باشم شاید بتونم آرامشو برقرار کنم. یه آرامش نسبی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)