ايشون اوايل خيلي اصرار به ازدواج داشتن اما چون سربازي نرفته بودن من مخالفت ميکردم،کس ديگري هم توزندگيشون نيست،امافکرميکنم ازپذيرفتن مسوليت بزرگ ازدواج ميترسه،منم بهشون گفت بااين وضع نميتونم ادامه بدم ايشون ميگن بمون 6ماه ديگه قطعي ميام جلو،اما باز صبرکردن برام خيلي سخته