به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 مهر 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-12-27
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,263
    سطح
    35
    Points: 3,263, Level: 35
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    365

    تشکرشده 236 در 117 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
    1. والدین تان قصد بهبود وضعیت خانه تان را دارند؟

    2. ظاهرا تجربه صحبت با خواستگار رو نداشته اید؟
    3. اگر جواب سوال 2 مثبت باشد واکنش تان خیلی مهم نیست و دفعات بعد بهتر عمل خواهید کرد. مهم نداشتن اعتماد به نفس شما است که آچمزتان می کند.
    4. خیلی مراقب باشید به این آقا یا سایر خواستگارها وابسته نشوید. خواستگار یعنی کسی که میاد و می رود. اگر بماند که اسمش میشه شوهر نه خواستگار. این آقا خواستگار است و خودتان را با دلبسته پی بیجا داغون نکنید.

    5. حتما به روان پزشک مراجعه کنید. خیلی از مشکلات جسمی و روحی تان برطرف میشود. اگر تهران باشید و قصد مراجعه کنید می توانم دکتر خوب بهتون معرفی کنم. اوایل ماهی یک بار و بعد از دو یا سه بار هرچند ماه یک بار باید مراجعه کنید.

    موفق باشید
    1. آره، بعد این همه سال، بعد اینکه این و اون و بزرگ کردن و بالا بردن، و خودشون و مارو کوچیک کردن، بلاخره راضیشون کردم. شاید باورتون نشه، ولی عمر من رفت تا راضی شدن، اعصابم به هم ریخت تا قانع شدن. جوونیم حروم شد تا اینارو متقاعد کنم که بابا وقتی یه تلوزیون صداش در نمیاد، برید یه تلوزیون نو بخرید این اول از همه برا خودتون خوبه، وقتی سقف ریخته و بوی کپک همه جا رو پر کرده خب اینو درست کنین اول از همه تو روحیه و سلامتی خودتون تاثیر میذاره و ....کاش این خواستگارم بعد از تغییرات میومد
    2. نه اصلا تا حالا با یه اقا به عنوان خواستگار و رو در رو حرف نزده بودم.
    3. آره دقیقا همینیه که شما می فرمایید، من اعتماد به نفس ندارم تو این زمینه، تعریف از خود نباشه، دیروز تو جلسه خواستگاری عین قرص ماه بودم، خوشگل و معصوم مثه بچه ها ولی احساس می کنم مثل پسته بی مغذی بودم که لب واکردم و رسوا شدم! یعنی قیافم شاید برای اون آقا جذاب بوده باشه ولی بقیه چیزا هیچ بود واقعا.از طرفی همین الانشم حس می کنم حتی اگه اون آقا برنگرده (که میدونم برنمی گرده) باز ممنونشم که گارد من رو در مقابل همسر، ازدواج، جنس مرد، خواستگار و غیره پایین آورد. دیگه مثه چند روز پیش از خواستگار نمی ترسم، از مردا بدم نمیاد، از ازدواج بدم نمیاد، حس می کنم منم میتونم تشکیل خانواده بدم (حالا بماند که قیافم خیلی بچه میزنه و دیروز هم اون آقا ازم پرسید تو واقعا میتونی یه زندگی رو اداره کنی؟!!!)
    4. آهان، باشه. میدونم چی میگین. نه راستش مسلما یه چن سالی میشه که شخصیت وابسته داشتن رو مخصوصا به جنس مخالف به حد صفر رسوندم خدا رو شکر. ولی خب به عنوان اینکه چقد کیس مناسبی بود و از دست رفت واقعا افسوس خوردم.
    5. یه دوست عزیز منم دوس دارم برم پیش روانشناس، اما متاسفانه پولشو ندارم. شهر کوچیکم هستم، اینجا اگه روانشناس رایگان هم باشه میدونم یه ساعت دیگه مشکلاتم تو کل شهر پخش میشه!
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    سلام

    مشکلات شما طوری نیست که بشه با تلاش فردی فیزیکی ( خیلی سعی کردم یه اصطلاح درست برای رسوندن منظورم بسازم) حل بشه.
    مثل این که برو وام بگیر خونه را رنگ کن. به مامانت بگو با پدرت صحبت کنه. فامیل بیان نصیحت کنن و ...
    یه خانواده و زندگی که مشکلات ریشه دار و مزمن داره و شما یه نفری نمی تونی اصلاحش کنی.

    ضمن این که متاسفم برای شرایطت و متوجه هستم چی می گی
    پیشنهادم اینه که
    1- پذیرش وضعیتی که توش هستی کمی بهت آرامش می ده. جلوش مقاومت که می کنی خشم و ناراحتی درونت را می گیره و همه چیز را سخت تر می کنه.
    2- سعی کن به کمک تکنیکهای مختلف خودت را به آرامش برسونی و بدونی که یه جاهایی و یه چیزهایی دست ما نیست. بسپار به خدا تا درست بشه.

    کتاب صوتی "چهار اثر اسکاول شین" را دانلود کن گوش کن. بهت کمک می کنه برای "توکل و سپردن کارها به نیرویی برتر از عقل و استدلال و منطقت"

    سعی کن مثبت باشی و مثبت ببینی و مثبت حرف بزنی.
    امیدوار باش.
    خدا گر زحکمت ببندد دری
    ز رحمت گشاید در دیگری

    اسمت را (غبار غم) لطفا عوض کن

    3- در مورد پرورش ذهن، دوست داشتن خود، مثبت دیدن و مثبت بودن، امید داشتن ... تا می تونی بخون. ذهنت و نگاهت را عوض می کنه.

    4- یه تاپیکی بود که نصفه موند :زن بودن آموزشی مداوم
    سرچ کنی ادامه مطالبش را توی سایتهای دیگه پیدا می کنی. برو اون تاپیک را بخون و سعی کن جنبه های مختلف زن بودن خودت را تقویت کنی و یه تعادلی بینشون ایجاد کنی.

    5- یه وبلاگی هست "چگونه همسر دلخواهم را بیابم" ... اونو بخون.
    منحصرا در مورد شوهر پیدا کردن نیست. به نظر من بیشتر تمرکزش و تمرینهاش روی دوست داشتن خود، خود را لایق بهترین دیدن، و زن موفق بودن هست.

    رها کن و بسپار به خدا ...
    آرامشت بیشتر می شه.
    شیدای عزیزم متوجه منظورت هستم. منم سعی می کنم اولا خودمو محکم نگهدارم دوما بقیه رو وادار کنم که از این پیله شون خارج بشن، میدونم یه دست صدا نداره. مشکلات ما نمی گم کاملا حل شده ولی به لطف خدا تا حدودی حل شده و اوضاعمون بهتر شده. مثلا امسال اولی نسالیه که اولا کم دعوا می کنیم و صد البته بدون زد و خورد فیزیک! در ثانی بعد دعوا زودی سعی می کنیم آشتی کنیم.
    مشکلات پدرمم نه به فامیل گفتم تا حلش کنه، نه به مامانم (البته هیمشه با مامانم درد و دل می کنم) دیدم اگه از پس یه مرد تو زندگیم به عنوان پدر مشکل دار بر نیام فردا پس فردا مرد زندگیم به عنوان شریکم رو هم نمی تونم رام خودم کنم. الان تقریبا قلق پدرم دستم اومده و خیلی از این بابت خوشحالم (به جز اعتیادش به انواع آت و آشغال و مواد مخدر که من فعلا چاره ای براش ندارم).
    اعتراف می کنم که حرفتون درباره پذیرش شرایط و آرامش رو قبول دارم و چن ماهی میشه که بهش رسیدم. الان نسبت به یه سال پیشم آرامشم یه چیزی تو مایه های 100 به یکه! البته شده باز دیوونه بشم اما همونجوری که قبلا گفتم موقتیه. کتاب و ویسارو حتما خواهم خوند. دقیقا منم می خوام دیگه مثبت فک کنم، چشم نام کاربریمم بدونم چجوریه بپرسم حتما تغییر میدم.
    وبلاگو تاپیکایی هم که گفتی می خونم حتما....
    نقل قول نوشته اصلی توسط omid12 نمایش پست ها
    غبار غم عزیز شما اصلا تنها نیستید
    اصلا خودتونو دسته کم نگیرید
    خانه بعضی از ما هم سقفش ریخته است
    خانه بعضی از ما هم فرشش از وسط دو تکه شده
    ما هم بخاطره داشتن همچین خانه ای تحقیر شدیم
    خانه بسیاری از ما فقط یک اتاق دارد
    دوست من با این اقدامات دولت مداران ما هم صورتمان را باسیلی سرخ نگه میداریم
    ولی اونی که ظاهر بین نباشه و مهم شخصیت ما براش باشه این چیزا براش مهم نیست
    یادمه با یک دختری میخواستیم وصلت کنیم بر گشت گفت من پوشش چادر مادرت را قبول ندارم اگر با هم وصلت کردیم لطفا وقتی میاد تالار عروسی با چادر نیاد
    یعنی همونجا بود به سطح شعور اون دختر پی بردم
    اشکال نداره که زبونتون موش خورد یاد میگیرد برای دفعات بعد انتظاراتتون از همسرتون بیان می کنید

    موفق باشید
    آقای امید عزیز میدونم چی میگید چون منم تو همچین شرایطی هستم، و متوجه منظورتون راجع به ظاهربینی هستم اما یه موردی که هست اینه که ظاهربینی یه طرف قضیه س و بهره مندی از حداقل شرایط یه طرف دیگه. من به شخصه جو صمیمی خانوادم برام ارزشمنده و در اولویت اما دوس ندارم وارد خونه بشم که به فرض سقف نداره. من همیشه گفتم اینجا ایرانه و حداقل بایستی ظاهر قضیه رو رعایت کرد، ما اینجا حالا ک یا زیاد همگی حجاب داریم اما آیا ممکنه کسی بتونه لخت بره بیرون؟ جوابش نه س. چون یه حداقل هایی هست. بحث خونه هم به همین شکله. من نمی گم خونمون دوبلکس باشه تو سعادت آباد و مثلا ماشین فراری داشته باشیم، اما دیگه یه اتاق که رنگ یه دست داره، با چنتا پشتی کوچولو و یه فرش تمیز نقلی ماشینی و غیره دیگه ظاهربینی نیس واقعا!
    حرفای اون دخترخانم به نظرم شرم آور بوده، منم واقعا زبونم و موش خورد. اما اگه دوباره قسم تشد میدونم باید چیکار کنم، بیشتر از این تاسف می خورم که این شرایط و من باید تو پونزده سالگی تجربه می کردم نه تو سی سالگی!!
    نقل قول نوشته اصلی توسط coastmelody نمایش پست ها
    من خودم تا 28سالگی تو شرایط خونه بدی زندگی میکردم. هنوزم مجردم. یه خونه 50 متری با همون شرایطی که تو الان توشی. خیلی سعی هم کردم اطرافیانم رو تغییر بدم ولی نشد. خیلی از کیسهامو از دست دادم. از خونواده پدرمادرم هیچکدوم برای خاستگاری پا پیش نذاشتند چون خونه زندگیمون خوب نبود ولی همه شون خاستگار دخترخاله دوسال بزرگتر از خودم بودند چون زندگی مرتب و بنظر مرفه ای داشتند. خیلی از خاستگارهای محیط دانشگاه رو خودم قبول نمیکردم چون میترسیدم بیایند و خونه مارو ببینند و پشت سرشان رو نگاه نکنند. خلاصه اینکه خوب میفهممت.

    من همش سعی کردم اطرافیان رو درک کنم.همه ش سعی کردم بگم عیب نداره. فوقش مجرد میمونم. ولی اشتباه بود. بین اطرافیان خودم دخترانی رو دیدم که در خونه 40متری زن پسری شدند که توی خواب هم نمیدیدند. چون خوشبخت شدن رو حقشون میدونستند. چون یاد گرفته بودند چطور مشکلاتشون رو مدیریت کنند. البته من هنوز هم با 33سال مجردم با اینکه الان خونه زندگیمون بعد از عمری قناعت تغییر کرد ولی دیگه نمیدونم شاید قسمت نبود...دوست ندارم بگویم ولی شاید دیر شد!

    ولی بیشتر از همه وقتی که تلف کردم بخاطر احساس حقیر بینی خودم بود. چون من از همه دخترانی که ازدواج کردم چیزی کم نداشتم و بلکه از خیلی لحاظ هم بهتر بودم. ولی این حس کوچک بینی خودم و بزرگ بینی ادمهای دیگر بهم اجازه نمیداد اونچه در اطرافم هست را نشان بدهم.عزیزم من فکر میکنم اول از همه تو باید خوشبخت شدن رو حق خودت بدونی. وقتی به همه چی و همه کس حق میدی داری در حق خودت اجحاف میکنی. اون اقای خاستگار هم اگه پا میشه میاد خونه شما شما اطلاعی از وضع خونه زندگیش نداری. پس بهتره خیلی خودت رو زیر ذره بین نبری و بقیه ادمها رو بی نقص ببینی. من دخترانی رو دیدم که خونه زندگی خوبی نداشتن ولی همسر مرد خوب و پولداری شدند. اصلا امیدت رو از دست نده. بیشتر روی شخصیتت کار کن چون شخصیتت همه زشتی های ظاهری فضای اطرافت رو میپوشونه. وقتی تو بتونی دل کسی رو با شیرین زبونی و مهربانی و خوش برخوردی بدست بیاری دیگه مسایل دیگه کمرنگ میشه.
    نمیگم خونه زندگی مهم نیست برای خاستگار. خیلی هم پارامتر مهمی هست. ولی به خاطر این موضوع خودت را سرزنش نکن و بخاطر این موضوع هم سعی نکن کسی رو بپذیری که از اون شرایط بیرون بیای. تو حق داری خوشبخت باشی و خوشبخت زندگی کنی. اینو همیشه ملکه ذهنت کن
    ملودی عزیزم کاملا میدونم چی میگی و درکت می کنم، یه جورایی حرفات اومد نشست رو دلم. دروغ نگفتم اگه بگم حرفاتو طلا گرفتم، قشنگ گرفتم منظورتو. راجه به خودکم بینی و اینا و اینکه خودمو نباید دست کم بگیرم. راستش اگه عین چوب خشک نشده بودم شاید میتونستم واکنش های بهتری داشته باشم. این دیگه گذشت اما از این به بعد
    پیش به سوی خود کم نبینی و چون قراره مثبت فک کنم پیش به سوی خودبزرگ بینی!
    من دیگه می خوام ستاره هارو نشونه بگیرم

    عزیزم منم دقیقا به همین حرفت پی بردم که اگه من همونی بودم که واقعا هستم (مهربون، خوش برخورد، خوش سر و زبون، دلبر و یکم ریلکس و آروم) میتونستم چشمشو به روی عیب های ظاهری دور و برم ببندم. اشکالی نداره، این که دیگه تموم شد ولی برای دفعه های بعدی حتما خوب عمل می کنم.

    گلم یه لطفی در حقم بکن. شما که به لطف خدا دیگه وضعتون خوب شده، امیدوار باش. نگو از ما گذشت! سه سال دیگه به خودت میای میگی کاش کیسایی که داشتم رو بررسی می کردم. . من دیگه از این به بعد ناامید نمیشم، اگرم بشم زودی به خودم میام

    دوستای عزیزم یه دنیا ازتون ممنونم. اصلا چقد خوبه که شما رو دارم. خانم شیدا و ملودی و آقای یه دوست و امید ازتون واقعا ممنونم

  2. کاربر روبرو از پست مفید غبار غم تشکرکرده است .

    نادیا-7777 (یکشنبه 24 اردیبهشت 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 آبان 93, 00:49
  3. راهنمایی برای ازدواج ( تو مرحله آشنایی هستم)
    توسط e-lampard در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 اردیبهشت 93, 19:16
  4. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 تیر 92, 16:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.