
نوشته اصلی توسط
بهاره جون
سما خانم، چون یه روزی خودم تو شرایط شما بودم دوست دارم تجربیاتم رو منتقل کنم.
ببین ممکنه تو با خانوادت اختلاف عقیده داشته باشی. ممکنه رفتار اونا رو در مقابل خواستگارت منطقی ندونی. دلت میخواد اونا هم به انتخاب تو احترام بذارن و سخت نگیرن.
اما وقت ازدواج این چیزا رو باید بزاری کنار. اگه همه میگن این خواستگارت عالیه، باز خودت باید با تحقیق به این نتیجه برسی.
برو یکم پرس و جو کن. مطالعه کن. با مشاور مشورت کن. اگه مطمین شدی که این خواستگار که باهاش دوست بودی و حالا با خانواده ش هم آشنایی داری مورد خوبی هست، اونوقت می رسی به مرحله ای که بخوای با خانواده گفتگو کنی.
این که اونا میگن ما رو بازی دادین و الافمون کردین، اصلا منطقی نیست. حرف یه عمر زندگیه. تو این مورد یکم برای خواستگارت باید ناز کنی. هروقت چیزی گفت بگو مامان بابام همیشه تو هر مرحله از زندگیم همین قدر حساس بودن و همیشه به زندگی و آیندم اهمیت می دادن. این چیزا رو ربط بده به نگرانی خانواده نسبت به سرنوشت تو، نه بی اعتمادی به خواستگارت.
قرار نیست چون با هم دوست هستین همه چیز رو مستقیم بزاری کف دست خواستگارت. مطمین باش تو خانواده اون هم خیلی چیزا هست که تو نمی دونی. حتی اگه مامانت بد جوابشون رو داد، بگو چون دلشوره من رو دارن،اینجوری حرف میزنن. واقعا هم همینه. خانواده دختر همیشه دلشوره دارن ولی بعضی ها مثل خانواده تو نمی تونن صحیح نشونش بدن.
در مقابل خواستگارت همیشه برای رفتار خانوادت توجیه بیار. اما به خانوادت که رسیدی سعی کن نقاط مثبتش رو بگی و دلایلت برای ازدواج با اون رو توضیح بدی.
لازم نیست کسی رو امیدوار کنی. به خواستگارت بگو بهتره یکم به خودمون زمان بدیم که از این شرایط خارج بشیم و فکر کنیم. حتما بگو خانوادت چه ویژگی های مثبتی در خواستگارت دیدن، اما چون دخترشون خیلی براشون مهمی،دلشون میخواد زندگی با رفاه داشته باشه. یه جوری باید تشویق بشه به کار کردن و تلاش بیشتر برای به دست آوردن شما.
اگه واقعا بخوادت به این راحتی فراموشت نمی کنه.
احساس من اینه که اونا هم یکم غیر منطقی هستن و احساس میکنن همه باید به پسرشون سریع "بله" بدن.
علاقه مندی ها (Bookmarks)