كجاش دست ماست اقاى امين؟ يكى ديگه همه رو نوشته، ما يه مشت مهره بدبختيم كه خودمونو سركار گذاشتيم، اينهمه كلاس مثبت فك كردن و زندگى كردن، همه س براى اينكه سر خودمونو كلاه بذاريم اى مردم من خوشبختم.
خيلى وقته تصميم گرفتم ديگه نه از چيزى خوشحال شم نه از چيزى ناراخت، فقط صبر كنم تا بگذره.
من ٢٤ سالمه، خونه دارم، حتى درسمو نتونستم تموم كنم، نيمه كاره ول شده و من حوصله ندارم ادامه ش بدم. هرروز از ارزوهام دورتر ميشم و واقعا هم هيچيش تفصير من نيست،
اينكه هيچكس نتونه انتخاب كنه تو كدوم كشور و خونواده باسه، اين كجاش عدالته؟ بقيه شم مثه همين، هيچ عدالتى نبس، فقط افريده شديم زجر بكشيم. بعضيا بيشتر، بعضيا كمتر
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
علاقه مندی ها (Bookmarks)