سلام دوست عزیز.
جملاتی رو که در تاپیک نوشتین رو با تمام وجود درک میکنم چون منم چنین مشکلی رو دارم با وجود اینکه میدونم همسرم دوستم داره و روابط عاشقانه ای داریم اما گاهی توی جمع چنان برخوردایی توی جمع انجام میده که باعث میشه دقیقا حس هایی دقیقا مث شما داشته باشم و چون درست و حسابی از دلم در نمیاد تو دلم میمونه و کینه ای میشم.
اما این اواخر دوباره یه مشکل اینطوری بینمون پیش اومد دیدم دارم یکم منفعلانه رفتار میکنم یهو بخودم اومدم ایستادم و خیلی محکم و قاطع هر چی تو دلم بود رو گفتم و همه خشمم رو خالی کردم آحرشم گفتم تو اصلا تعادل روانی نداری و من دیگه هیچ جا با تو توی هیچ جمعی حاظر نمیشم. اینارو گفتم و گذاشتمش بحال خودش.
شاید ازینکه باهاش دعوا کردم ناراحت بودم ولی شاید باورت نشه یه حس خیلی خوب داشتم خیلی از دست خودم راضی بپدم که نذاشتم این دفه هم تو دلم تلنبار شه از طرفی خودم رو هم برای هر اتفاقی آماده کرده بودم.
در کمال تعجب دیدم که فرداش که شوهرم از سرکاربرگشت با رویی گشاده و آغوش گرم اومد سمتم.
بنابراین پیشنهاد من به شما دوست عزیز اینه که وقتی چنین مشکلی پیش اومد قهر نکنید از کوره هم در نرید اما خیلی محکم و قاطع حرف دلتون رو بزنید و دیگه نگران عواقبش و ناراحتی اون نباشید و زیاد هم کشش ندیدید که حالت بحث و مشاجره به خودش بگیره
مثلا وقتی که اون بهاون گفت که تقصیر خودت بود نباید ساکت میشدید و باید و میگفتی اولا که به هیچ عنوان تقصیر من نبود من همش دو یا سه بار بهت زنگ زدم اونم فقط میخاستم بهت اطلاع بدم ثانیا اگر هم من مقصر بودم تو به هیچ عنوان حق نداشتی اون حرکت زشت رو انجام بدی و من رو کوچیک کنی.
البته که من کوچیک نشدم چون هیچ حرکت غیر نرمالی انجام ندادم این تو بودی که خودت آبروی خودت رو بردی و به همه نشون دادی چه شخصینی داری و نمیتونی خودت رو کنترل کنی و آدم نرمالی نیستی
اگرم زیز بار نرفت تهدیدش کن که اگه یکبار دیگه این کار رو انجام دادی دیگه باهات توی هیچ جمعی حاظر نمیشم و اصلا از حق و حقوق خودت کوتاه نیا