سلام اقای Ye_Doost عزیز، بابت توجه و وقتی که گذاشتین از شما خیلی خیلی ممنونم
من یه سری چیز ها رو فکر میکنم بد گفتم چون برداشت اشتباهی ازشون شده :
" * با خانواده شان ارتباط و معاشرت ندارند. در واقع با سن کم تنها، بی کس و کار و پشتیبان هستند."
من با خانوادم معاشرت دارم ، زیاد تلفنی باهاشون حرف میزنم و خونه ی مادر و برادرهامم میرم، پدرم خونه ی من نمیاد که اونم بخاطر شوهرمه نه اینکه با من قهر باشه. شوهرم با رفت و امد و ارتباط من مشکلی نداره و هروقتم بخوام منو میبره پیششون فقط خودش قطع ارتباط کرده. من تعطیلات عید هم مقدار زیادیش رو با خانواده خودم گذروندم درحالیکه شوهرم کار داشت.
به اونصورت بی پشتیبان هم نیستم. خانواده ی من منتظرن که من برگردم و ایرادی از زندگیم بگیرم تا طلاقمو بگیرن. حتی توی تعطیلات عید هم پدرم مدام سعی میکرد از زیر زبون من بکشه که مشکلی دارم یا نه. بهم میگفت چرا شوهرت عید هم تعطیل نیست؟ چرا مسافرت نبرده تو رو؟ من اوایل عید رفتم خونه ی مادرشوهرم، خوش هم بهم گذشت ولی پدرم وقتی اینو شنید خیلی عصبانی شد، به شوهرم تلفن کرد و خیلی بهش توهین کرد، گفت دختر منو بردی خونه مادرتو تمیز کنه، یه عیدم نذاشتی خوش بگذرونه، بهش گفت بی عرضه ای که حتی نمیتونی زنتو یه سفر ببری ولی شوهر من ابدا جواب نداده بود. درحالیکه حرفای پدرم حق نبودن و من خونه ی خودمم خونه تکونی نکردم چه برسه به خونه مادرشوهرم. برای همین میگم خانوادم بفهمن مجبورم میکنن جدا شم و من دوباره باید جلوشون وایسم...
"* ایشان از آقا فریب خورده. بهشان قول ادامه تحصیل داد و بعد عمل نکرده اند.
* ظاهرا شکاک هست " "
شوهر من ذاتا ادم شکاکی هست ولی شک هاش تا حدودی هم تقصیر خود من بود. اوایل دوستیمون من فقط 16 سالم بود و خیلی بچه بودم و کارای احمقانه زیادی کردم که اعتمادشو از بین بردم. مثلا میخواستم حسادتشو تحریک کنم که ببینم دوسم داره، ولی بعدا فهمیدم که چه کارای اشتباهی کردم. الانم یه مدت میبینی اصلا بهم شک نداره و خوبه ولی یهو دوباره خراب میشه و از چیزای الکی استفاده میکنه تا بهم تهمت بزنه. در کل الان نسبت به اوایل ازدواجمون شک هاش خیلی کم تر شدن و هرچندوقت یه بار بهم گیر میده بعد خودش بیخیال میشه.
درباره دانشگاه قصد فریب منو نداشت، واقعا اوکی بود با دانشگاه رفتنم. خودم یه سری رفتار احمقانه کردم که ترسید، بهم گفت تو فقط واس خواستگار پیداکردن میخای بری دانشگاه، دوستاشم یه سری چرت و پرت بهش گفته بودن که دیگ هرکاری کردم اون افکار از دهنش بیرون نیومدن.
""الان قطع ارتباط کامله که منم اعتراضی ندارم""
" کار بسیار اشتباهی می کنید. این وضعیت شما رو درمانده و بی پناه میکنه. امروز خودتون هستید فردا بچه تون هم هستند. اون ها نباید پدر بزرگ و مادر بزرگ داشته باشند؟ فامیل مادری خاله، دائی ... نباید داشته باشند؟ ""
پدرم خیلی بهش توهین میکنه و شوهرم اصلا جواب نمیده بهشون. اگ زیاد شه رفت و امدش، اخرش ممکنه یه بار دعوا کنه. برای همین ترجیح میدم خودم به تنهایی ارتباط داشته باشم. الان تنها چیزی که نمیتونم بهش فکر کنم بچه است چه برسه به اینده ی بچه هام =(
"خب چه شغلی دارند؟ شخصیت و معاشرین یه کارمند، مغازه دار، تعمیرکار ماشین، بساز و بفروش ... ممکنه به کلی با هم متفاوت باشند. هر حرفه ای بعضی خصوصیات اخلاقی رو در صاحبان آن حرفه ایجاد می کنه. بعلاوه اینکه شرایط آن حرفه نظیر سختی، دوری از خانه، ساعات کاری، درآمد و غیره مستقیم و غیرمستقیم روابط خانوادگی رو تحت تاثیر قرار میدند"
توی کارگاه کار میکنه. شغلش سخته و ساعت کاریش زیاده. تقریبا از اواخر عقدمون اینجا مشغول شد و قبلش کارهای مختلفی میکرد که همه ازاد بودن ولی هیچکدوم ثابت نبود.
" "به شدت شکاکه"
شکاک بودن مصیبت است. اگر عمیق بشه (که معمولا احتمالش زیاده) تلخی ها و حتی فاجعه ایجاد میکنه. به شدت توصیه میکنم ارتباط تان را با خانواده تان برقرار کنید."
شکاکیتش خیلی بستگی به رفتارای خودم داره. وقتایی که باهاش مهربونم کمتر گیر میده ولی وقتایی که کم توجهم یا خصوصا وقتی قهریم خیلی شدید میشه. اما همیشه یه سری حساسیتایی داره که خیلی بیرون نرم، با دوستام نگردم، زیاد توی تلگرام انلاین نباشم و این چیزا
" "مهریه ام 650 سکه است ، بخواد همشو پرداخت کنه باید کل زندگیشونو بفروشه . اصلا نمیتونه یکجا پرداخت کنه ."
خب این میتونه راه تنفس شما برای متعادل کردن رفتارهای این آقا باشه. به شرطی که درست ازش استفادده کنید. می تونید بدون اینکه شخصیت شون رو خرد کنید تحت فشارشون بگذارید حقوق شما رو بپذیرد و احترام بگذارد. همچنین رفتارهیش رو درقبال شما و خانواده تان تعدیل و تصحیح کند."
منظورتون اینه مهریه امو اجرا بذارم ؟
" انوادم بفهمن خیلی اوضام متشنج تر میشه. اصلا کشش دعوا و بحث رو ندارم"
کشش و ظرفیت کتک خوردن رو دارید؟ تا چه مدت؟ ظرفیت و کشش برای کتک خوردن بچه های آینده تون رو هم دارید؟ الان از این سوء رفتارها جلوگیری نکنید فردا ممکنه خیلی دیر باشه"
نه ظرفیت ندارم ، من همین الانشم کم اوردم. به نظرم با بچه های خودش این رفتارا رو نداره چون خیلی عاشق بچه است، از منم زیاد میخواد بچه دار شم، ولی من امادگیشو توی زندگیمون نمیبینم
میخوام از ادامه این وضع جلوگیری کنم ولی نه از راه تهدید و شکایت. دلم نمیخواد باهاش بجنگم
"شوهرم همیشه از سرکار چن بار زنگ میزنه ببینه درچه حالیم"
زنگ میزنه حال تون رو بپرسه (بعید می دونم) یا شکاکیت شون رو ارضا کنه؟ جواب این سوال خیلی خیلی مهمه. حتما جواب صحیح بدید."
اتفاقا سر همین موضوع بحث زیاد داشتیم. من بهش میگفتم تو زنگ میزنی منو چک کنی چون بهم اعتماد نداری ولی میگفت نه من فقط زنگ میزنم چون دلم برات تنگ میشه. ولی وقتی به تلفن خونه زنگ بزنه و من برندارم بهم اس میده که کجایی ، بعد با گوشی خودم زنگ میزنم میگه با تلفن خونه زنگ بزن بهم. بهش میگم اگ شک نداری پس چه اصراریه از تلفن خونه زنگ بزنم میگ نه من بهت شک ندارم فقط نگرانت میشم. منم ترجیح میدم دیگ حساسش نکنم زیاد
""فتم امشب میخام بمونم"
خیلی کار بدی کردید. شما حقی ندارید بیرون منزل بمانید مگر اینکه به خانه محارم خودتان بروید. یه آدم معمولی هم قبول نمی کنه توی یه شهر باشند و زنش قهر بره خانه شوهر خواهر آقا. شما باید می رفتید خانه پدر و مادرتان.
اصلا چه معنی داره غریبه ها در جریان زندگی شما باشند ولی پدر و مادر خودتون ندانند؟ شما ابتدائی ترین اصول همسرداری و کنترل همسر رو هم نمی دونید. "
من به خود خواهرشوهرم گفتم شب بمونم، وقتی دیدم خیلی راضی نیس دیگ چیزی نگفتم. وقتی شوهرم اومد تقریبا 1 ساعت حرف زدیم که خلاصه اشو گفتم تو پست قبل: من به شوهرم گفتم منو ببر خونه ی داداشم شب بمونم، نگفتم میخام خونه ی خواهرت باشم شب. برای این رفتم خونه خواهرشوهرم چون یه بار جلوی خانواده خودش دعوامون شده و کتکم زده، اونا درجریان هستن. خصوصا که همه اخلاق شوهر منو میشناسن. البته الان قبول دارم که کار احمقانه ای کردم...
""جلوی خواهرش خوردم کرد"
خودت مقصری. میخواستی بری خانه پدرت."
حق باشماست، تقصیر خودم بود که رفتم اونجا. بهتر بود خونه ی خودم میموندم ولی اون لحظه اصلا فکر نکردم، فقط میخاستم یه جایی باشم که شوهرمو نبینم(چقدرم که ندیدمش)
""تا همینجاشم عادت کرده به کتک زدن و بددهتی،"
مگه چند وقت به چند وقت دست روی شما بلند میکنه؟ اتفاقی است که به ندرت می افته یا یه مسئله همیشگی شده؟"
قبل از این ماجرا، اخرین باری که روم دست بلند کرده بود تیرماه بود، فک کنم تقریبا هر 3 یا 4 ماه یکبار اتفاق می افته ولی هیچوقت به اندازه این دفعه اخر بد نبود. همیشه منم زیاد جواب میدادم که دیگ اخرش میومد طرفم ولی این بار واقعا جوابشو ندادم فقط انگار از ظهر سرکارش منتظر بود که بیاد خونه حرصشو خالی کنه.
چیزی که براش عادیه سیلی زدنه، حتی قبول نداره که اینم دست بلند کردن محسوب میشه، میگ این کتک نبود، من اروم زدم. با کوچیکترین عصبانی شدنش این کارو میکنه که فک کنم هفته ای یه بار پیش میاد، فحش دادن هم عادی شده، تلفنم رو دیر جواب میدم ، تا چند دقیقه فقط حرفای رکیک میزنه
"بازهم میگم نگذارید این مسئله بین تون عادی بشه و جابیفته (با هر روشی که صلاح می دونید) . امروز شاید بتونید با هزینه کمی آن را حل کنید ولی اگر اینطور که شما میگید ایشون هم شکاک باشند و هم دست بزن فردا باید با بچه تو دادگاه خانواده دنبال طلاق برای محافظت از خودتون و بچه ها باشید. خودتون رو هم نزد غریبه ها ذلیل نکنید. جلوی روی تون چیزی نگند پشت سرتون میگند. هیچکسی هم برای شما پدر و مادرتون نمیشند."
حق با شماست. من با این وضع اخرش ابرومو از دست میدم، الان امیدوارم مشاوره حضوری بهترش کنه که دیگ کارمون به شکایت نرسه. فقط از خدا میخوام قولش واقعی باشه و برای ساکت کردن من نگفته باشه. اگه این دفعه هم بپیچونه و مشاوره نیاد واقعا میرم خونه ی برادرم
"مراجعه به دادگاه و پزشک قانونی، تهیه استشهاد محلی، استفاده از قسمتی از مهریه و نظایر آن ها برای اجبار آقا به تغییر رفتار بدون اردوکشی و جنگ و دعواهای فامیلی است. گردن کلفتی و عربده کشی هم در مقابل قانون کمکی به فرد خاطی نمی کنه.
این شکستن حرمت ها نیست که فردی بخواد از مورد ظلم واقع شدن جلوگیری کنه. بعلاوه مگه شما حرمت ندارید؟ وقتی به خانواده غریبه پناه می برید براتون حرمتی باقی مونده؟ برعکس تصور شما این دقیقا جلوگیری از شکسته شدن بیشتر حریم ها در حال و آینده است."
من شوهرمو بکشونم دادگاه، دیگه رابطمون واس همیشه از بین میره. میشناسمش، خیلی به غیرتش برمیخوره که زنش بره ازش شکایت کنه، دیگ هیچوقت منو زن خودش نمیبینه اونجوری. من الان تنها چیزی که توی زندگیم دارم علاقه شوهرمه اینم از دست بدم دیگ چی میخواد بمونه؟ این ادم که با شکایت من شخصیتش عوض نمیشه صرفا همون محبتاشم از بین میرن. گذشته از اینا غیرممکنه پدر من بفهمه شوهرم منو زده و به شکایت و تعهد راضی شه. برای همین من نمیخام خانوادم بفهمن، چون بعدش یا باید جدا شم یا اینکه دوباره تو روشون وایسم که هردوشون برام عذابن. حرمت من پیش خانواده شوهرم و خودش خیلی وقته شکسته، فقط نمیخام خانواده خودم هم درگیر بشن.
باز هم از شما دوست عزیزم برای راهکارهای منطقی و حرفاتون که چشمای من رو باز تر کردن تشکر میکنم، خیلی لطف کردین
مدیر همدردی عزیز، واقعا از توجه و ریزبینیتون تشکر میکنمهمدردی یکی از بهترین چیزایی بود که برای زندگی مشترک من اتفاق افتاد










علاقه مندی ها (Bookmarks)