
نوشته اصلی توسط
Amir A
نه اصلا جریان اینجوری نبود آقا امید.
پدر من دوست نداشت من بازی کنم اگه مثلا تو کوچه منو در حال فوتبال بازی کردن میدید پوستمو میکند. از من کار و پول میخواست خیلی جریانش مفصله توضیح نمیدم ولی با شرط بندی من مشکلی نداشت. من دلم میخواست بازی کنم چون خب سنم میطلبید و از طرفی باید پولم میبردم خونه نتیجه این میشد که با معامله با دیگران سر پول بازی میکردم و بعد این تبدیل به عادت شد یکم برام حتی وقتی که دیگه کار میکردم.
اینکه گفتم دوستام نجاتم میدن هم خودم ازشون خواستم که وقتی تو همچین محیط هایی گیر میکنم منو بکشن بیرون.
خیلی خوبه که اینجور نیستید
احتمالا رانه دیگران از خودت راضی نگهدار حالا به هر قیمتی در شما وجود دارد کودک درونتون اینجور هست
احتمال خیلی زیاد مهر طلب هم هستید
اگر اشتباه میکنم بفرمایید
دوستای خانم من خیلی زیادن اصلا تنها نیست نمیدونم واقعا چرا منو اذیت میکنه.
پنج مرحله ای که اشاره کردین برای بنده گنگ هست که به چه شکل و چطور انجام بدم اگر مثال بزنید یا منبعی در این زمینه معرفی کنید ممنون میشم.
این پنج مرحله ای که گفتم به درد مرحله ی درمان از طریق کودک میخوره یعنی بعد از مرحله بالغ یا همون قرار داد اسمارت این مرحله است
حتمی براتون مثال خواهم گفت البته اشاره کردم ولی در پستهای بعدی بیشتر اشاره خواهم داشت
اگر خشم و عصبانیت از نهاد کودکه پس من اصلا مهار بچه نباش ندارم و داریم بیراهه میریم دوست عزیز.
امیر اقا مگر هر کسی مهار بچه نباش داره عصبانی نمیشود؟؟
مثل اینکه شما مفهوم بچه نیاش رو خوب متوجه نشدید علاوه بر اینکه تمام پیش نویس ها یعنی همین مهار ها از کودک درون نشات میگیره
چنانچه کودک در دورانی که پیش نویس او در حال شکل گرفتن می باشد(زیر ۶ سال)، از طریق تجربه های حسی و بعدها کلامی، به این نتیجه برسد که کودکی و بچه بودن او مانعی است در رسیدن او به امنیت و در پی آن تهدیدی برای ادامه بقا، او به صورت هیجانی تصمیم می گیرد تا کودک درون خود را که ظاهراً فعالیت هایی نامناسب با شرایط حال دارد کنار گذاشته تا هر چه سریعتر از شر تهدیدات بچه بودن خلاص شود و بتواند به زندگی امن ادامه دهد.
بدین ترتیب او ویژگی های کودک طبیعی خودش(شادی، شور زندگی، لذت بردن، خلاقیت، بودن نا مشروط در دنیا و…) که با آن ها به دنیا آمده ولی اکنون برایش دردسر زا شده اند را مخفی می کند تا در قالب جدید بتواند با دریافت نوازش های مناسب امنیت لازم را تجربه کند.
این فرد در بزرگسالی فاقد شور زندگی بوده، نمی تواند از زندگی لذت ببرد، خلاق نیست، بسیاری از استعدادهای ذاتی خود را دیگر درک نمی کند، زندگی برایش بی معنی شده و افسرده می باشد.
علاقه مندی ها (Bookmarks)