با سلام ممنونم بابت جوابتون
اره خواهرم خیلی افسرده هست وبه قول خودش هم پایان نامه هم بچه داری انرژیشو میگیره و چون اونم مثله من همش اهله درس خوندن بوده خیلی عادت به این شرایط نداره وفکر میکرده ازدواج مساوی با تفریح و خوشالی باورش نمیشده اینقدر سخت باشه و هرروزم بهم میگه از مجردیت لذت ببر بهترین دوران زندگیته
راستش من ملاکام اینکه مذهبی باشه و ادم بااخلاق و بااحترام و مهربونی باشه و درضمن مردسالار نباشه کافیه من بفهمم که طرف یه حرفی بزنه که نشون دهنده ی مردسالاری هست کلن نمیتونم تحمل کنم. در ضمن باید شرایط منم درک کنه که من یک ادم تحصیل کرده ایم و خونه دار نیسم و دلم میخوات کار کنم پس اونم باید تو خونه بهم کمک کنه و یک طرفه نباشه البته چون سنم بالاتر رفته سختگیرتر شدم ولی جوون تر بودم انعطافم بیشتر بود . و در ضمن من ادم مذهبی هسم اگر پسره بهم بگه بیرون قرار بزاریم من حاظر نیسم . و درضمن ازازدواج سنتی هم خوشم نمیاد اینکه انتخاب بشم اصلا دوست ندارم و دلم میخات منو تو دانشگاه یا تو یه محیطه کاری ببینن و بعد درخواست بدن
مثلا خاستگارای من یکیش پسرداییم که اون پولداره ولی مذهبی نیست
یا یه پسری تو یک کنگره از من خوشش اومد اون قرار بود استاد بشه همه چیش اوکی بود ولی چهرش تو دلم نبود ولی خب بازم چون متوجه شدم حافظ قرانه و خیلی مذهبی و زبرو زرنگه و تمام ملاکای منو داره و حتی میگفت با تمام شرایط تو هم راضیم کارکردنو درس خوندن و هر چی من میگفتم میگفت چشم ولی بعدش فهمیدم با دخترا تو دانشکاه میگه و میخنده و بعد برای اینکه حرصه منو دربیاره اسمه دخترا رو اورد کلن کنسل شد گرچه خیلی تلاش کرد ولی من راضی نمیشدم
یکی هم چند ماه پیش دانشجوی دکترا بود و اونم قرار بود استاد بشه و بهم درخواست داد ولی دیدم با یه استادی داره دعوا میکنه و خشنه و البته چهرشم تو دلم نیوفتاد خوشم نیومد
البته چند مورد دیگم تو دانشگاه بودن بازم به دلیل هیز بودنشون ومنفعت طلبی و یکسری مسایل دیگه خوشم نیومد
در مورد سنتی هم تو خیابون چند نفر مادر پسر بهم میگفتن بیایم خاستگاریت منم خوشم نیومد این مدلی
دلیل کار نکردنم به خاطر درس خوندنه و وقته کار کردن ندارم وو البته بچه داری هم وقت نمیزاره
نظرتون چیه؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)