اینا اصلا نمیدونستن دارن برای چی ازدواج میکنن. دو تا آدمی که زمین تا آسمون از همه لحاظ (مالی - فرهنگی - اعتقادی - مذهبی و ...) فاصله داشتن با هم اومدن رسیدن به هم. پدرم عیاش و آس و پاس، مادرم عاشق و ساده لوح. گمونم تنها نقطه اشتراکشون علاقه به خواهرا و برادرای خودشون بوده!!!
فقط هرچی پول داشتن و دارن خرج اینو اون کردن دریغ از یکم جمع کردن برا آینده ماها. اون مبلغی هم که جمع شد و همین سال دادن خونه خریدن برای برادرم! و تموم شد! بقیه مام که بریم کشکمونو بسابیم!
یکی ازدواج کنه خونشم بگیرن و بره خرج زن و بچش کنه با خیال آسوده، چن نفرم با یه آینده نا معلوم و هزار جور مشکل جسمی و روانی گوشه خونه بمونن. نه کاری نه پس اندازی نه تحصیلاتی