نازنین جان
به نظر می رسه خیلی مایلی همه چیز تحت کنترلت باشه، حتی احساس و رفتار و افکار دیگران مخصوصا همسرت. این جوری دو حالت برات پیش میاد یا اینکه خیلی از خودت مایه
می گذاری و بعدش خسته و کلافه و درمونده میشی و حس میکنی جایگاهتون عوض شده و یا حالت دوم اینکه ظاهرا پا پس می کشی اما در فکرت و در باطن ماجرا، هنوز پیگیر و دنبال
مسأله هستی تا یه جوری ختم به خیر بشه . اما حالت سومی هم وجود داره ، اینکه بپذیری یک مسأله هیچ ربطی به شما نداره و کلا خودت رو از ماجرا بکشی بیرون در عوض روی نقش ها
و وظایف خودت بیشتر تمرکز کنی. برای اینکه شما وارد نقش خانوم خونه بشی و مسئولیت های سنگین تر رو به همسر واگذار کنی لازم هست تا اول خودت با خودت رو راست باشی
و کاستی های خودت رو هم بپذیری . با دقت رفتار خودت رو بررسی کن ببین کجای کار ایراداتی داشتی و بعد رفتار خودت رو اصلاح کن .
**در مورد چنتا از اصلی ترین و تأثیرگذارترین وظایف یک زن رو در زندگی مشترک مطالعه کن و روی اونها متمرکز شو، بقیه کارهایی که انجام میدادی در سایه ی این ها باشه و اختیاری. فایده
ی این کار اینه که گاهی مسئولیت هایی رو ما برای خودمون تکلیف می دونیم که روی وظایف اصلی ما سایه میندازه و گاهی خرابش میکنه. اگر اولویت ها رو بدونیم بیشتر مراقب هستیم.
اگر اولویت ها رو بدونیم بیشتر تمرکز رو میذاریم روی این ها . جای اینکه رو 10 تا وظیفه ای که برای خودمون تعیین کردیم توی هرکدوم نمره 13 بگیریم بهتره روی 4تا وظیفه اصلی مون تمرکز
کنیم و نمره 19 بگیریم و اگر بقیه رو هم 10 شیم مشکلی نیست.
حالا شما چه چیزهایی رو تکلیف یا وظیفه خودت می دونی؟ کدوم ها برات درعمل اولویت دارن؟ اخلاق،رعایت احترام،حفظ جذابیت، خوش زبونی، آرامش داشتن و آرامش بخش بودن،
تأمین کننده مالی بودن ، آشپزی خوب، درس خوندن ، کار کردن، به خود رسیدن ، حفظ استقلال ، حامی بودن و ... به عنوان یک زن کدوم ها رو در عمل بهتر انجام دادی و براش وقت و انرژی گذاشتی؟
برای اجتناب یا حرکت سمت چه مسائلی روش انرژی زیادی گذاشتی (چه از نوع مثبت چه منفی)؟ اینها نشون دهنده اصلی ترین دغدغه های شماست.
****
خب حالا مسائل اصلی و فرعی زندگی خودت رو دسته بندی کن. ببین چه مسائلی حیاتی هستند؟ و چه مسائلی خیلی هم اهمیت ندارند؟ گاهی لازمه
در مورد مسائل فرعی از خواسته هات کوتاه بیای و فشار رو از همسرت برداری. و در مورد مسائل اصلی جای اعمال فشار ، فقط مشوق و هدایت کننده همسرت باشی .
اینکه بتونی شرایط همسرت رو درک کنی و بهش فشار بیشتری اعمال نکنی خودش میتونه خیلی به بهبود روابط شما کمک کنه.
مثلا: وقتی همسرت از پدرت دلخور هست که چرا اجازه سفر بهتون نداد؟ میتونی بهش بگی این دست من نبوده و خود شما هم پذیرفتیدش.اما الان خوشحالم که در کنار هم هستیم و داریم
میریم سفر. یا اگر دوباره یادآوری کرد میتونی بهش بگی اون سفر به من خیلی خوش گذشت. به شما چطور؟ و از خاطراتش بگی.
لازم نیست همیشه صاف خودتو بندازی توی بحث ، گاهی گریزی هوشمندانه باعث میشه محبت شما دونفر به هم زیادتر بشه، و این خیلی ارزشمندتره. این جوری احترام هردوی شما هم
حفظ میشه.
توی این مثال اولویت شما رعایت احترام و اخلاق خوش بوده اما اگر وارد جدل میشدی اولویت شما میشد اثبات کردن خود .
مثال های مشابه توی گفتگوهای شما خیلی زیاده. تهدیدهایی که راحت میتونی به فرصت تبدیلش کنی و برای همسرت دلبری کنی. بعدش میبینی که چه آسون همسرت هم برات دلبری میکنه.
***مسأله دیگه در مورد دو طرفه بودن انتظارات هست.
این لحن خوبی نیست که به همسر بگیم : ما وظیفه نداریم کار خونه انجام بدیم اما تو وظیفه داری کار کنی و پول دربیاری. مرد باید کاروتلاش کنه تا زندگیشو بسازه و این وظیفشه و... .
این اصلا حرف خوشایندی نیست . درسته همسر وظیفه تأمین مالی داره(تا منظور از تأمین چی باشه؟) اما اینکه چندشیفت کارکنه تا خونه بخره و... وظیفه نیست.
چه خوبه زن و شوهر با تشکر مداوم از هم، کارهای همدیگرو بزرگ ببینن و لطف خطابش کنند نه اینکه همدیگرو تخریب کنند.
نمیشه همسر رو برای رفتن به رستوران گرون قیمت تر تحت فشار بگذاریم و بعدش بگیم نگاهت رو از روی مال من بردار که برای خودم هست. این بیشتر خودخواهیه. بهتره که همیشه
از همسر تشکر کنیم حتی اگر لطف کوچیکی بود، به اندازه ظرفیت مالی همسر ازش توقع داشته باشیم، کاستی ها رو غیر مستقیم و با احترام گوشزد کنیم، طلبکار نباشیم و لحن طلبکارانه نداشته باشیم.
به نظرم طلبکار بودن همسران دیگری رو دلسرد میکنه و در عوض تشکر کردن و قدردانی و رعایت احترام انگیزه ای میشه برای همسر. اینکه کسی هست که قدر زحمات آدم رو بدونه وعاشقانه منتظر هست تا بدون چشمداشت محبت کنه خستگی رو از تن می بره.
درخواست طلبکارانه و لحن طلبکارانه روی طرف مقابل اثر بدی میذاره و حتی فکر طلبکارانه رو هم حتی اگر بخوایم مخفی کنیم باز هم جایی توی رفتار و گفتار ما نمود پیدا میکنه.
درواقع اون چیزی که پیر شیم حسرتش میمونه رستوران خوب رفتن نیست بلکه لحظه هاییه که میتونستیم کنار هم خوش باشیم و نبودیمه حتی با یه اتفاق ساده.
برای اینکه همسرت اصلا احساس خستگی نکنه باید بگم کاری از دست شما ساخته نیست چون هر انسانی احساسات و عواطف خودش رو داره و همیشه که شما همراهش نیستی، تو
مشغله زندگی،سرکار،برخورد با افراد مختلف در محل کار،انتظارات و توقعات شخصی و... همه و همه در زندگی اکثر ماها وجود داره.
این سوالت با سوال اولت در تناقضه. شاید اگر احساس همسرت رو بپذیری راحت تر بتونی بهش حق بدی که خسته باشه. اما نقش شما از جایی شروع میشه که کنار همسرت هستی ، با
درک متقابل، با خرج کردن احساسات و عواطفت ، با قدردانی و تشکر و مهربانی ، با آراستگی و توجه به همسرت و خودت و... میبینی خیلی چیزا درست میشه.
به طور خلاصه خستگی و ناراحتی همسرت رو مدام به خودت نسبت نده اما تا میتونی از فرعیات و حواشی زندگی کم کن تا بیشتر به همسرت و خودت و زندگی مشترکتون برسی .










علاقه مندی ها (Bookmarks)