سلام من نوشته هاتون رو هميشه دنبال کردم ب نظر من ی راه حل ب ذهنم ميرسه اونم اینکه اول از همه نذاريد مادر شوهرتون احساس کنه ک شما ازش بدتون مياد بذار فک کنه دوستش دارين مثلا ازش بخواين باهم برین بیرون و برای خریدتون نظر بده بعد ب همسرتون بگيد این روسری خیلی بهم مياد مامانت انتخاب کرده ب طور مثال من تا حالا روسری بنفش نداشتم نمیدونستم انقد بهم مياد از این ب بعد رنگ بنفشم میخرم بعد عکس العمل شوهرتون رو ببینید.راه دوستی رو باهاشون باز کنید مادر شوهر شما از اون آدمايي هستن ک اگه بفهمه شما دوست ندارید همسرتون زیادبهشون سر نزنه با شما بیشتر لج میکنه یا ب قولی روتون کم میکنه و ميگه حالا دیدی من زورم از تو بيشتره و اما راه حل دوم اینکه تمام زندگی همسرتون اينه که مادرم در چ حالی و ب نظرم شما نصف مسوليت همسرتون رو ب عهده بگیرید یعنی هر روز ب مادرش سر بزنيد اگه کاری داره براش انجام بدین خریدی داره برین واسش انجام بدین ب شوهرتون زنگ بزنید بگيد من خونه مامانتم یکم خرید داشت رفتم و اومدم ميخوام برم خونه میای خونه یا باز ميخوای بیای خونه مامانت منتظر بمونم از اینجا با هم بریم خونه.مادر شوهر شما ميخواد شما رو خط بزنه و همش دونفری با هم باشن اما اجازه نده با هم تنها بمونن این رو هم بگم شاید اوایل مادر شوهرتون روی خوش ب شما نشون ندن(با توجه ب شخصیتی ک از ايشون تو این مدت شناختمشون البته باصحبت های شما) اما شما سرسختی نشون بده تو این چن سال شما همش روب رو با همسرتون و مادرش جنگیدی اما اينا درکنارشون و از راه دوستی وارد شو.گاهی اوقات دعوتشون کن و مثلا یکی دو روزی نگهشون دار و ببینید مشکل خونه اومدن همسرتون حل ميشه يا نه؟ حداقل این ی راهم امتحان کنید جوابشم ب ما بدین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)