فکور عزیز ممنون از جوابت و وقتی که می ذاری
بله ما همکار هستیم و متاسفانه به دلیل شغلمون از همه مبلغ حقوق من هم مطلع هستن ایشون.
مشاور که رفته بودیم مشاور گفتن همین رویه (همونی که تو پست قبل گفتم) خوبه و من به اعتبار حرف مشاور قبول کردم مشارکت داشته باشم. و پذبرفتم که به این شکل باشه. متاسفانه مشاوری هم که رفته بودیم کمی مردسالارانه برخورد می کرد من خودم با همسرم در مورد همکاری در کارهای منزل به توافق رسیده بودیم ولی مشاور می گفت تو مخارج مشارکت کن کارهای منزل هم که زیاد نیست روزهای تعطیل می تونی انجام بدی نیاز به کشمکش با همسرت نداری که بخوای برات کاری کنه :| دیدم هر چی هم رشته بودم اون خانم داره پنبه می کنه و همسرم به دلیل اینکه مشاور جانبدارانه متمایل به ایشون صحبت می کرد به شدت با ایشون موافق بود. کلا جوری شده که چشمم از مشاور ترسیده.
در مورد اینکه با ایشون صحبت کنم بارها این کار رو انجام دادم و ایشون می گن چون شاغلی و از کارهای منزل می زنی باید توی مسائل مالی مشارکت کنی وگرنه کار نکن و بشین خانه داری کن. این دلیلی هست که میاره برای اینکه خرج کردن برای خونه آزارم نده. در واقع اینجوری توجیه می کنه قضیه رو.
کلا اگر می شد برگردم عقب که خیلی چیزها رو عوض می کردم و متاسفانه اخلاق ایشون در مورد مسائل مالی بعد از ازدواج خیلی عوض شد. توی دوران آشنایی زمانی که شاید دخالت خانواده اش مطرح نبود خیلی اوضاع بهتر از این بود. حتی دوران نامزدی کادوهای بهتری هم می خرید و اصلا بخثی نبود و به خوبی وظیفه اش رو می دونست که رستوران می ریم ایشون باید حساب کنه یا هر جای دیگه ایشون باید دست توی جیبش کنه. این مسائل همه بعد از ازدواج به وجود اومد.
بذار اینجوری بگم فکور عزیز . خیلی کارها می کنه مثلا کادو می خره یا اهل تفریحه اما یه جورایی مثل از سر باز کردنه. کادوی به صرفه و اقتصادی یا قسطی می خره. تفریحی که میریم چون تخفیف خورده میریم حرف بزنم یا اعتراضی کنم می گه بگو ایراد من چیه خوب می خوری خوب می گردی کلا توی بحث باهاش بازنده ام آخرش. اگر حرفم رو بشنوه مثلا بگم احساس خلا عاطفی دارم یکی دو ماه خوبه توجه می کنه بعد اوضاع دوباره عوض میشه و میشه مثل قبل دوباره من تحمل می کنم تا لبریز شم بعد یه جر و بحث بعد ایشون دوباره خوب می شه و دوباره از اول.
اینکه واسه خرج کردن اجبار باشه اینجوری نیست که بگه بیا حتما پول این ماه رو بده یا دونگتو بده اگه اینجوری بود که شاید به 3 سال هم نمی کشید اما وقتی کمک مالی نمی کنم یا تو حساب مشترک خرجی رو نریزم می گه چقدر پول داری این ماه من دیگه هیچی ندارما و این ماه استثناعا گفتم هیچی ندارم که واویلا شد و بعدش که طلبم جور شد می گفت کی می ریزن به حسابت که بریزی واسه خرجی.و این من رو عصبانی کرد.مشکل اصلی اینه خودش بهم در مورد پول نداشتن دروغ می گه و وقتی من واقعا ندارم باورش نمیشه. کلا اینکه می گه من دیگه هیچی ندارم جدیدا رو مخمه چون می دونم پس انداز می کنه اگر واقعا هیچی نداره پس حتما پولاشو می ده به کس دیگه که نمی تونه بهش دست بزنه. یا مثلا واسه سفر می گه من اینقدر دارم تو چقدر می تونی بدی بعد حساب می کنم می بینم تقریبا نصف هزینه رو میگه داره. ماشالا همسر من تو رفتارش خیلی سیاست داره. یه جوریه که همیشه تو بحثی که باهاش مخالفی چوب دو سر باخت میشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)