سلام
به نظر من یه فلش بک بزنید به گذشته های دور. قبل از اینکه ازدواج کنید. قبل از اینکه شاغل بشید. چه اهدافی داشتید؟ اون خواسته ها و گذشته تون خیلی میتونه مفید باشه. اون زمان ها خواستنه هاتون حداقلی بود.
من نوعی ممکنه بگم، ماهی یک میلیون کل درآمد خانواده باشه، ولی محفل خانواده گرم باشه. خونه مون کوچک بود، یا اجاره ای بود، مهم نیست مهم اینه که من و همسرم تلاش میکنیم زندگی مون پر از محبت و احترام باشه، تلاش میکنیم رشد کنیم.
من فکر میکنم، شما زنده بودن رو به زندگی کردن ترجیح دادین. مگه یه خانواده سه نفری تو شهرستان چقدر نیاز مالی اش هست که در آرامش حداقلی بتونه زندگی کنه؟ خوب بر مبنای همون ساختار زندگی تون رو از نو بچینید. حتی شده یه کالایی رو از زندگی تون بفروشید و اون قسط رو تسویه کنید. نگذارید کالا ها و مطاع های زندگی برای زندگی دو انسان تصمیم بگیرند. شما برای کالا و مطاع ها تصمیم بگیرید.
با همسرتون مشورت کنید، برگرده شهرتون، برای زندگی تون برنامه ریزی کنید، همسرتون هم یک کار آزاد و حتی شده خیلی ساده شروع کنه، مطمئنا شما دو نفر پشت به پشت هم میتونید بر همه سختی ها چیره بشید. همه کار ها که کار های اداری نیست، با هم فکر کنید یه شغل خوب احداث کنید براساس نیاز شهرتون، شاید در آینده اون کار گرفت و شما هم از کارتون در اومدید به همسر ملحق شدین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)