سلام.
خوشبختانه این مشکل با انتقال کار شوهر دوست پرسر و صدای هم اتاقیم به شهر دانشگاه، و رفتنش به خونه خودش حل شد.
اما یک مساله دیگه ای هم هست که میخواستم باهاتون مشورت کنم.
مشکل نیست. صرفا فقط یک نظر و راهنمایی میخوام.
من یه هم کلاسی دارم که از شهر دوری میاد و شاغل بوده در شهر خودشون و کارش رو منتقل کرده اینجا. به خاطر همین در طول ترم نمیتونه بره خونه. من برام این امکان هست که آخر هفته ها یا دو هفته یکبار، سری به خونه بزنم.
این دوستم خیلی خیلی مهربان و دلسوزه برای همه و هر کاری از دستش برای کسی بربیاد حتی قبل از درخواست کمک، انجام میده و خیلی دست به خیر داره. ولی خیلی استرسیه کلا. شخصیت خیلی پراسترسی داره.
به خصوص وقتی هم اتاقیاش هم میرن خونه و تنها میشه خیلی اذیت میشه.
من هر وقت میام خونه، همش عذاب وجدان دارم که نموندم پیشش و نگرانشم. ولی خودمم وقتی زیاد میمونم خوابگاه کسل میشم و دلم میخواد بیام خونه و تجدید روحیه کنم.
همش تو دلم حس میکنم خیلی دوست بی ملاحظه و بدی هستم که میام خونه و تنهاش میذارم.
میخواستم برای ترم بعد هم خوابگاه نگیرم اصلا و اگه بشه یه کار نیمه وقت تو شهر خودمون پیدا کنم. ولی دلم نگران اونه و میگم نامردیه تنهاش بذارم.
به نظر شما اینکه الان من خونه ام و او تنها خوابگاه، نامردیه؟ همش معذبم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)