راستی یه چیزی یادم رفت بگم.
الان بعد از گذشت ده دوازده سال از اون قضیه ی شکست عاطفی، اگر الان پسرخالم میومد خواستگاریم قبول نمیکردم. چون به نظرم در حال حاضر سطح من خیلی بالاتر از سطح اونه. کلا در حد خودم نمیبینمش. یعنی این جوریاست. بعله.....
البته اون یه چیزایی داره که من ندارم. مثلا زندگی مشترک. خب نوش جونش. احتمالی هر چند پایین هنوز هم وجود داره که منم یه زمانی زندگی مشترک و فرزند و ... داشته باشم. ولی فکر نکنم اون دیگه براش با این درگیری با زندگی و این مخارج و دو تا بچه و ...، این فرصت جور بشه که تحصیلاتش رو ادامه بده یا بتونه گاهی مثل من با فراغ بال بره طبیعت گردی .
البته من حتی بهش فکر هم نمیکنم و اصلا نه رقابتی باهاش دارم نه حسادتی. صرفا خواستم بگم اگه تلاش کنی و رشد کنی، میتونی به جاهایی برسی که الان حتی در تصورت هم نمیاد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)