سلام اقا داوود
مي خوام يك داستاني تعريف كنم نمي دونم شنيدي يا نه نمي دونم صحت داره يانه ولي جالبه
مي گن يك دختر خيلي زشتي بوده خيلي صورت زشتي داشته پر از كك و مك و جوش همه ازش رونده مي شدن با خودش عهد مي كنه كه به خودش اعتماد به نفس بده و تلقين كنه . صبحها كه از خواب بيدار مي شده مي رفته جلوي اينه و دستشو مي كشيده روي صورتش و به خودش مي گفته تو بهترين پوست دنيارو داري تو قشنگترين صورت دنيا رو داري هر روز صبح با خودش اين حرفها رو جلوي اينه تكرار مي كرده و ديري هم نمي گذره كه همين طوري مي شه . ميخوام بهت بگم كه تلقين حرف اول و مي زنه توي زندگي حالا يك چيز ديگه برات تعريف مي كنم
يك روز رفته بودم شلوار بخرم رفتم توي پرو كه بپوشم ديدم كه شلوارش بزرگه به فروشنده گفتم كه اين بزرگه يكي ديگه برام اورد گفت اين دگيه فيت تنتونه پوشيدم و وقتي اومدم بيرون فروشنده هي مي گفت اره اين ديگه مناسب مناسبه و كاملا سايز خودته اقا خلاصه ما هم ديديم اره اندازست خريديم وقتي اومدم بيرون يك مشتري ديگه كه تو بود اومد و بهم گفت كه اين همون شلوار اوليه است و اينها عوضش نكردن . حالا مي بيني كه تلقين چقدر مهمه اگه تو خودت باور داشته باشي كه زشتي اونوقت هميشه زشت مي موني و همه هم تورو زشت مي دونند ولي اگه برعكس اين باشه اونوقت شرايط تغيير مي كنه