به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 107 از 192 نخستنخست ... 757677787979899100101102103104105106107108109110111112113114115116117127137147157 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,061 تا 1,070 , از مجموع 1928

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 05 [ 19:43]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    849
    امتیاز
    28,473
    سطح
    99
    Points: 28,473, Level: 99
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 1,527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط تبسم آسمانی نمایش پست ها
    سلام
    الهه ، هر وقت دلت خیلی گرفته ست و خسته از دنیا و آدماش هستی سوره ملک بخون و به شهیدی هدیه کن
    برای آقا صاحب الزمان (عج) دعا کن و باهاشون صحبت کن
    من اینجوری خودمو آروم می کنم
    الهی که خدا قلب مهربونت رو آروم کنه
    الهی شکر که خدا شما مهربون ها رو به من داد
    خانم تبسم عزیز حتما انجام میدم...و خیلی خیلی از ابراز لطف و محبت شما ممنونمقابل باشم منم دعاگوی شما هستم.


    الهه، کاملا دغدغه هاتو درک میکنم.
    poohعزیزم
    نمیدونی چقققققدر دلم میخواد باهات حرف بزنم.

  2. 2 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    Mvaz (پنجشنبه 17 مهر 99), Pooh (پنجشنبه 17 مهر 99)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    کاش میدونستم چرا در هر زمینه ای که علاقه داشتم و وارد شدم، یه چیزی شد که کلا فراری شدم ازش.

    پارسال یه فعالیت هنری که علاقه داشتم و استعدادش رو هم داشتم رفتم و زود هم پیشرفت کردم، سر قضیه یه خواستگار کلا از اون فضا اومدم بیرون و حالا وقتی به اون فعالیت فکر میکنم اصلا برام شیرین نیست و حتی تلخ به نظرم میاد.

    یه سری فعالیت ورزشی میرفتم و دوست داشتم که اونم یه آدم عجیب غریب گیر داده بود بهم، که باز از اون فعالیت هم کنار کشیدم. و دیگه حتی یاد اون ورزش که میفتم دیگه برام شیرین نیست و تلخه.

    یه این درس خوندنه مونده که باز هم خدا رو شکر در تمام دوران تحصیلم دوستان و هم کلاسیهام، استادها، کادر اداری و خدمات و کل پرسنل دانشگاه توی همه مقاطع، آدمهای خوبی بودن‌ و خاطره خوبی ازشون دارم.

    گاهی از خودم میپرسم چرا با این همه سختیا دارم درس میخونم با اینکه علاقه خیلی خاصی هم ندارم؟ میبینم خب درس نخونم پس چی کار کنم؟
    واقعا گزینه ی دیگه ای هم مونده؟

    ذهنم چند ماهه خیلی شلوغه. خیلی آشفته. دلم میخواد فقط بخوابم و ماهها بیدار نشم تا این مغزم یکم رفرش بشه.

    کاش فکر هم یه عضو‌بدن بود، میشد اگر مشکل حاد پیدا کرد جراحیش کرد، حتی قطعش کرد، یا حتی یه سالمش رو‌ پیوند زد، یا کاش میشد برش داشت، شستش، دوباره گذاشتش سر جاش.

    کاش حافظه ام رو میتونستم پاک کنم....

    - - - Updated - - -

    راستی...
    بچه که بودم یه کابوس رو مرتب میدیدم.

    اینکه یه موتوری بچه ها رو میدزدید و روی ساق پامون زورکی یه چیزی مثل چسب زخم که تیز تیزی بود میچسبوند و خیلی درد میگرفت و بعد ولمون میکرد.

    از روزی که این خبرا رو در مورد واکسن کرونا (حالا کاری به راست و دروغش ندارم) شنیدم که مثل چسب زخمه و ....، کابوس بچگیم زنده شده.

    واقعا نمیدونم دلیل اون کابوسم توی بچگی چی بوده.

  4. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (پنجشنبه 17 مهر 99)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 05 [ 19:43]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    849
    امتیاز
    28,473
    سطح
    99
    Points: 28,473, Level: 99
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 1,527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    واقعا نمیدونم دلیل اون کابوسم توی بچگی چی بوده.
    سلام دوستم
    منم دلیل بعضی از حس و حالهام تو بچگی رو نمیدونم...بیا برات ی خاطره تعریف کنم.
    ی فیلمی خارجی بود برای نوجوونها ....نمیدونم دیدی یا نه....تو فیلم پسری به اسم مایکل
    با ی دختری.....عه نه بابا نترس میگم فیلم برای نوجوونها بود از تلویزیون ایران هم پخش میشد ....قابل تعریف کردنه
    خلاصه ی پسری بود....اوایل فیلم این موهاش میریزه و کلا تاس تاس میشه...بعد به کمک همون اون دوست دخترش میره شامپو رشد مو میگیره و اینا....
    اواخر فیلم دیگه موهاش درمیاد ولی چطوری؟ مثل جنگل....سرعت رشدش در ثانیه نیم متر بود...خب؟..یعنی فک کن صبح از خواب پا میشد کلا مو بود!! دیده نمیشد.بعد این کوتاه میکرد پا میشد میرفت مدرسه ...تا بره به مدرسه برسه باز میشد راپونزل.....
    بعد همون اون دختره که همکلاسیش بود تو مدرسه سر کلاس...پشت سری این بود ....شروع میکرد به قیچی کردن موهای این تا جلوی همه تابلو نشه....یعنی ی خورده کم تابلو بشه ....چون فک کن وایستاده بود داشت با معلم حرف میزد بعد یهو معلم سرش و برمیگردوند میدید این موهاش رسیده تا مچ پاهاش....
    بعد حالا از اون ور هم صدای قیچی میومد معلم روش به تخته بود به صدا برمیگشت دختره ول میکرد ...کلا اصلا ی وضعی...خلاصه.
    حالا اصلا نمیدونم کلا تم فیلم چی بود....خیلی بچه بودم ......من بچه بودم این فیلم و میداد با برادرام که از من بزرگتر بودن میشستیم تلویزیون نگاه میکیردیم ... اونا هر چی میدیدن منم میدیدم...
    اهان گفتی کابوس این یادم افتاد...
    آقا نمیدونم چرا این فیلم و دادنی من گررررریه میکردم مثل چی ...
    الان ها میتونم در موردش صحبت کنم تا مدتها از کلمه مایکل ،کچل....کلا هر کلمه ای که توش ک چ ل داشت بدم میومد....یعنی بدم میومد ها
    نمیدونم چرا میترسیدم...وااااقعا حالم بد میشد....اصن ی وضعی...

    بعد ی بارش و یادمه خدابیامرز مادربزرگم باما زندگی میکرد اومد با مهربونی قربون صدقم رفت گفت چرا گریه میکنی؟ اینها چیزی گفتن؟یعنی برادرام...
    کلا من بچه بودم گریه میکردم بابام داد میزد سر پسرا که شما ها اذیتش کردین! زود میخوابیدم بابام میومد میدید خوابیدم با عصبانیت میگفت پسرا امروز اینو اذیت کردن.؟ ..یعنی اصلا ی جوری شده بود فک کن تا من میخواستم بزنم زیر گریه ...برادرم میگفت بابا به خدا من بهش چیزی نگفتم...
    البته منم دیگه اون قدرها بچه نبودم چیزی میخواستم برادرم نمیداد میرفتم در گوشش میگفتم نمیخوای که گریه کنم؟!
    .
    .
    خلاصه داشتم مادربزرگم و میگفتم ....آقا بیچاره اینم فکر کرد طبق عادت معهود
    حتما پسرا منو اذیت کردن :)
    گفت بیا بریم پیش من پیش اینا نمون....ورداشت منو برد خونش....آقا چی کار کنه خوبه؟؟ تلویزیون روشن کرد گفت بیا کارتون ببین!!
    بله... کانال و زد رو همون کانال مایکل.
    ...

  6. کاربر روبرو از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده است .

    Pooh (چهارشنبه 23 مهر 99)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 خرداد 05 [ 19:34]
    تاریخ عضویت
    1398-1-10
    نوشته ها
    813
    امتیاز
    25,716
    سطح
    96
    Points: 25,716, Level: 96
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 634
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,748

    تشکرشده 1,848 در 755 پست

    Rep Power
    181
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Niagara نمایش پست ها
    چه تاپیک خوبی .
    زیاد در فضای مجازی فعالیت ندارم اگه اجازه بدید پست آخرم را در انجمن همدردی در اینجا می نویسم .
    سلام

    حضورتون در همدردی بسیار با ارزش بود و به نوبه خودم ازتون تشکر میکنم بابت همراهی هایتان.

    امید است در زمان های فراغتتان از راهنمایی هایتان استفاده کنیم.

  8. 3 کاربر از پست مفید Mvaz تشکرکرده اند .

    Eram (جمعه 18 مهر 99), miss seven (پنجشنبه 17 مهر 99), wisdom (یکشنبه 27 مهر 99)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام
    امشب بیستمین سالگرد فوت پدربزرگ مهربون منه.
    گاهی که میومد خونه ما ،می دید ما مدرسه هستیم و وقت موندن بیشتر تو خونمون رو نداشت ، یه نایلون خوراکی می خرید که حتما توش اسمارتیس هم بود ، میومد مدرسه ما به دیدن من و بهم اون خوراکی هارو می داد و من و می دید و می رفت.
    نمی دونم چی شد که اینجا نوشتم... اصلا قرار نبود اینو بنویسم.
    ممنونم عزیزان
    خدا همه پدربزرگ ها و مادربزرگ ها رو بیامرزه.

  10. 6 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    Mvaz (جمعه 18 مهر 99), Pooh (پنجشنبه 24 مهر 99), گیسو کمند (سه شنبه 22 مهر 99), میشل (چهارشنبه 23 مهر 99), wisdom (یکشنبه 27 مهر 99), بهاره جون (چهارشنبه 23 مهر 99)

  11. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    ارم جان من این پست رو برای شما توی تاپیکتون گذاشتم

    اینجا هم میذارم
    ربطشو خودتون پیدا کنید :)


    در مورد پرستار باید بگم واقعا نمیتونم پسرم رو دست کسی بسپارم حتی اگر پرستار توی خونه ام باشه و خیلی سختگیرم نسبت به این موضوع.


    می خواستم درباره یه موضوعی با یه کوچولو تردید بنویسم ولی حالا مطمئن می نویسم

    یه روز خونه ها کامل بود
    یعنی چی
    یعنی از همه سن آدمی توی خونه ها بود
    کودک نوجوان بزرگسال و کهنسال

    اتفاقی که میافتاد این بود

    نوجوانها الگو داشتن و الگوشون برادر و خواهر بزگترشون بود یا حتی یه عمو و خاله ای که جوون بود
    که توی سن پیشرفت بودن یا دانشجو بودن یا شاغل بودن یا اهل مطالعه بودن ،، اینا الگوی نوجوونا بودن که این نوجوون ها با این سن آدما دوست بودن
    درد دل میکردن و راهنمایی میگرفتن و...


    پیرها و کهن سالها
    اینا دیگه در و دیوار خونه رو نگاه نمیکردن یکی از در برسه بهشون هفته ای یک بار سر بزنه
    اینا بچه های کوچولو و خردسال رو نگه میداشتن و باهاشون مشغول میشدن
    نتیجه این بود که ؛
    *اون بچه تحت مراقبت یه آدم مطمئن بود ( پدر بزرگ مادربزرگ)
    *پیرها حوصلشون سر نمیرفت
    *از همه ی اینا حتی مهمتر این بود که
    مادرها به کارهاشون میرسیدن

    خونه ی ما و ساختمونمون همین بود
    دقیقا تمام اینها رو شاهد بودیم
    و من همیشه میگم که ما یه خانواده ی کامل بودیم
    باعث شد همه حالشون خوب باشه
    همه باهم باشن ولی برای خودشون هم باشن ووو هزاران فایده دیگه

    شما خیلی این بچه رو چسبوندی به خودت
    خیلی داری به این بچه و خودت آسیب میزنی

    این بچه رو بسپار به پدربزرگ و مادربزرگش
    گاهییه خلوتی با همسرت داشته باش بدون اینکه نگران بچه باشی
    چرا شما نباید باهم دوتایی برید کوهی دشتی دمنی
    هر جایی که یکم دور بشید
    بزنید بیرون . شبیه دو نفر که بعد از مدتها میخوان همو ببینن و دوست دارن یه جای دنجی همو ببینن
    بعدش از کارو آینده و بچه و... حرف نزنید
    خاطراتتونو مرور کنید
    بذار یکم ذهنت استراحت کنه ، تفریح کنه .
    دوستای خوبم یادم نیست چند ماه پیش بود که تصمیم گرفتم هر هفته بین 1تا3 ساعت بیام همدردی
    و بنویسم
    و چقدر دلم برای نوشته های ساده تنگ شده

    میخواستم برای خانم سحر بهاری بنویسم و یه گله ای کنم
    و یه تاپیک از ذهن ناهوشیار باز کنم برای وقتایی که آدم نمیدونه چشه

    نمی دونم چند تا سه شنبه و پنجشنبه وجمعه اومد و رفت و هنوز فرصت نشد .
    خلاصه که
    این روزا هیچی عادی نیست . نه وقت - نه کار - نه حال دنیا -

    با اینکه توی زندگیم خیلی زیاد دلخوشی دارم ولی غم سنگینی روی دلمه
    مشکلات معیشی مردم
    وضعیت دنیا
    تزلزل خانواده ها و زندگی متاهل ها -
    افراد و دوستانِ جانی که هر روز دارن با سقوط ایمانشون ، سقوط میکنن
    ریزش ها و رویش ها
    عجب دنیایی شده .

    خدا خودش کمک کنه و باقی ایام غیبت رو بر ما ببخشه .
    البته ناامید نیستم .
    به قول حافظ جان ؛

    حافظ شکایت از «غم هجران» چه می­کنی
    در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
    -----------------------------------------------------------------
    کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
    بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید
    ویرایش توسط گیسو کمند : سه شنبه 22 مهر 99 در ساعت 14:00

  12. 7 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 22 مهر 99), paiize (سه شنبه 22 مهر 99), فرشته اردیبهشت (جمعه 09 آبان 99), میشل (چهارشنبه 23 مهر 99), wisdom (یکشنبه 27 مهر 99), الهه زیبایی ها (جمعه 25 مهر 99), سحر بهاری (یکشنبه 27 مهر 99)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    53
    Array
    پوه جان، خیلی اتفاقی پستت رو اینجا دیدم ...
    راستش من هیچ دوره خودشناسی نگذروندم. یکی دو سالی میشد که صحبت های چند تا روان درمانگر رو تو اینترنت دنبال می کردم . قبل از اون با این مباحث کاملا بیگانه بودم ...
    اما حدود یک سالی میشه که با یه روان درمانگر به طور مدام کار میکنم. چند سال پیش یه چند جلسه با یه روانکاو کار کردم که متاسفانه تجربه خوبی نبود. چون بیشتر دنبال راهنمایی دادن در مورد یه موضوع خاص بود و کلا نمیتونستم باهاشون ارتباط بگیرم و راحت صحبت کنم...
    ولی یکم که با مباحث روانشناسی و خودشناسی بیشتر آشنا شدم، با یه مشاور خانم شروع به کار کردم . انقدر تو این یکسال زندگی، بالا و پایین داشتم که واقعا نیاز داشتم یه نفر قدم به قدم همراهم باشه و مسیر رو برام روشن تر کنه.
    به هر حال روانشناسی یه علم هست و من عاشق اینم که یه سوال برام مطرح باشه و یه راهنمایی علمی بگیرم و برم به سمت حلش مساله. برای همین تو این مدت خودم هم مطالعه می کنم.
    اما از همه چیز مهمتر، عملی کردن راه حل ها هست. خیلی سخته، ولی با تلاش و صبوری دارم پیش میرم.

  14. 4 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    Pooh (چهارشنبه 23 مهر 99), میشل (چهارشنبه 23 مهر 99), wisdom (یکشنبه 27 مهر 99), الهه زیبایی ها (جمعه 25 مهر 99)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    ممنونم از راهنماییتون خانم بهاره جون.
    سرچ خاصی برای پیدا کردن روان‌درمانی که بتونید باهاش ارتباط برقرار کنید کردید؟ یا برحسب اتفاق پیدا کردید؟

  16. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    wisdom (یکشنبه 27 مهر 99), بهاره جون (چهارشنبه 23 مهر 99)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    53
    Array
    نه اتفاقی نبود. روش درمانی مشاورم فکر می‌کنم روش درمان وجودی هست. البته به همه توصیه اش نمیکنم. ولی با شناختی که از تو و رشته تحصیلیت دارم، مطمئنم برات موثره. البته نیاز به صبوری و عملی کردن راه حل ها داره...
    در زمینه روان درمانی، چون تو یه مقطعی ممکنه احساس وابستگی به روانشناس ایجاد بشه، من ترجیح دادم با یه روانشناس خانم کار کنم. یه جورایی انگار با دوستم قرار دارم و از مشکلات درونیم براش میگم.
    ولی با هرکس شروع کردی، اگه احساس خوبی بهش نداشتی، سریع روانشناست رو عوض کن.
    در هر صورت برات آرزوی شادی و موفقیت می کنم.

  18. 2 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    Pooh (چهارشنبه 23 مهر 99), wisdom (یکشنبه 27 مهر 99)

  19. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    خانم بهاره جان عزیز، خیلی خیلی ممنونم از راهنماییتون.

    ممنونم. من هم برای شما آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت دارم بهاره عزیز.

  20. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    wisdom (یکشنبه 27 مهر 99)


 
صفحه 107 از 192 نخستنخست ... 757677787979899100101102103104105106107108109110111112113114115116117127137147157 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.