به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 69

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    عزیزم باید ببینی مشکل مامانت چیه آیا سختشه چند نوع غذا درست کنه از لحاظ مالی به سختی می افته خب ساده بگیر بهش بگو یک نوع درست کنه ساده راحت ترین
    اگه از لحاظ سنی سختشه یعنی به خاطر کهولت سن امکان پذیزایی خوب نداره هی کار کنه سختش می شه خب شما بهش کمک کن تو پختن غذا و ظرف شستن و کلا پذیرایی
    و یک بار جویا شو ببین مشکل چیه
    بعد هم به جای هر روز هفته ای یکبارش کن دوستان درست می گن

  2. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    دریا72 (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    خیلی راحته.همین حرفایی رو که به ما گفتی.واقعیت رو بگو و اصلا نترس.
    بگو بهت حق میدم اما نمیدونم چیکار کنم.تو کمکم کن

  4. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    دریا72 (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ریحان الان فایده ای نداره چون خودش می دونه که اخلاق مامانم اینطوریه و نیازی به گفتن من نیست مشکل من مشکلاتیه که در اثر همین شاخ و برگ داده شده و نمی دونم چه جوری درستش کنم.
    زندگی موفق کلا حوصله شلوغی رو نداره ما هم وقتی اونجاییم کمکش می کنیم کلا اینطوری شده

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    دوستان پیشنهاد دیگه ای دادن و اون صحبت با مادرته که در اولویته.اما اگر نمیشه و خواستی با شوهرت صحبت کنی که به نظر من بهترین راهه توجه کن که
    برای صحبت با همسرت یه سری اصولو رعایت کن.البته هر کسی بهتر میدونه چطور با همسرش صحبت کنه.
    از شوهرت تعریف کن.چند تا از ویژگیهای خوبشو بگو و بعد بگو اما من از یه چیز تو زندگیمون ناراحتم و بعد براش همه چیو تعریف کن و بگو منم بهت حق میدم و اگه هم اولش یه چیزی گفت که خوب نبود ناراحت نشو و همچنان بگو آره حق داری اما بهر حال اون مادرمه و من از توهین بهش ناراحت میشم و دوست دارم کمکم کنی و........

  7. 2 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    mercedes62 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), دریا72 (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92)

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با شوهرم راحت ترم حرف بزنم ولی با مامانم نمی تونم

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلان شهتاب عزیز،همین که اومد کافی بود.اصلا اصلا حتی یک کلمه در مورد دیشب باهاش صحبت نکن.شما نیاز به زمان دارین.سعی کن صبر کنی،فداکاری کنن.مشکل 4 سال قرار نیست با یک شب مهمونی حل شه.اون ناراحته.شاید وقتی خوش رفتاریتو ببینه کم کم فراموش کنه.سعی کن اصلا زمیته دعوا رو ایجاد نکنی

  10. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    mercedes62 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)

  11. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    فعلا با خوشرویی برخورد کن من فکر می کنم اگه امروز هر جوری بخوای صحبت کنی ممکنه به بحث و دعوا بکشه یه چند روز صبر کن بعد زمان حرف زدن راجع به اون شب می شه
    موفق باشی

    - - - Updated - - -

    فعلا با خوشرویی برخورد کن من فکر می کنم اگه امروز هر جوری بخوای صحبت کنی ممکنه به بحث و دعوا بکشه یه چند روز صبر کن بعد زمان حرف زدن راجع به اون شب می شه
    موفق باشی

  12. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    mercedes62 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92)

  13. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Posticon (2)

    1 ساعت پیش زنگ زد گفت چرا دیشب نیامدی بریم (در صورتی که خودش گفت وایستا با خواهرت اینا بیا)هنوز حرف از تو دهنم نیامده بیرون گفت این رفتاراتو که خونه بابات دختر تو خونه بودی می کردی رو بذار کنار و قطع کرد وقتی قطع کرد کلی گریه کردم نمی دونم چرا هیچ وقت اشتباهشو نمی فهمه به نظر خودش کار خوبی کرده همش بهانه می گیره من دیگه کشش ندارم واقعا اعصابم خورد میشه هر روز سر درد دارم اشتها به غذا ندارم خیلی لاغر شدم نمی دونم به چه سازیش برقصم زندگیمون انگار صحنه جنگه همش سعی می کنه برنده بشه خیلی غد و پررو و رکه و من برعکس 4 سال دعوا و اعصاب خوردکنی نگران اینم که بخواد بچه ای بیاد و توی این وضعیت چی میشه

  14. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    عزیزم سعی کن به خودت نسلط باشی آرامشتو به دست بیار ...حق داری آدم خیلی ناراحت می شه وقتی شوهرش این برخوردو می کنه اما
    ناراحت نباش تو این جور موارد که شوهر عصبانی و بی منطق می شه سکوت بهترین راه حله باهاش بحث نکن امروز هم از سرکار اومد باهاش با روی خوش برخورد کن خودش شرمنده می شه ... بعد از این به بعد با هم برید با همم برگردید

    - - - Updated - - -

    اصلا مشکل حادی نیست سعی کن به خودت مسلط باشی و همه چی رو کنترل کنی
    خب شوهرت توقع داشته تو اون لحظه بهش بگی من با تو میام.... این خوبه

  15. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    mercedes62 (سه شنبه 24 اردیبهشت 92), دریا72 (چهارشنبه 25 اردیبهشت 92)

  16. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 خرداد 94 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    2,266
    سطح
    28
    Points: 2,266, Level: 28
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 18 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    6

    مشکل من ریشه ایه فکر نمی کنم حل بشه.از اون اولش ازدواجمون اشتباه بود از توی عقدم من همین مشکلاتو داشتم که به مشکلم بر خوردیم که اطرافیان پا در میونی کردنو درست شد که کاش نمیشد.ما کلا از هیچ لحاظی بهم نمی خوریم نه خانواده :خانواده من ادمای فرهنگی هستن و سرشناس(یکی ازین دلایلی که به طلاقم نمی تونم فکر کنم همین سرشناس بودنمونه)همه برادر خواهرام و خودم لیسانس و فوق لیسانس و دکترا اونم با چه رتبه هایی همه توی دانشگاهم(دولتی)شاگرد اول بودیم توی زندگی پول برامون از همه چی بی ارزش تره فقط برامون درس و کتاب و شخصیت مهمه ولی خونواده شوهرم کاملا برعکس یه ادمای بی سواد و بی فرهنگ و بی ادب که فقط پول براشون مهمه حتی یه نماز خوندن یاد بچشون ندادن ولی تا بخوای جانماز اب می کشن خوب شوهرمم توی این خونواده بزرگ شده .از هیچ لحاظی دیگه خودتون همه جنبه ها رو اضافه کنین اینجا اگه بخوام توضیح بدم داغ دلم تازه میشه.بابام ازون اول بهم گفت فکراتو بکن این خونوادشن نمس گم بد ولی از هیچ لحاظی به ما نمی خورن ای از درس خوندن پسره که نخونده (کلا برادر خواهراشم همینطور)کار درست حسابی هم که نداره خودمم اینا رو می دونستم ولی گول ظاهر و قیافه شوهرمو خوردم که خیلی هم زود برام عادی شد اون قیافه ای که عاشقش بودم برام تبدیل شده بود به زشت ترین .همه ارزش ها رو فدای قیافه و هیکل و ظاهر کردم کاش بابام پافشاری کرده بود.....حالا با کاشکی های من چیزی درست نمیشه .فکرم نمی کنم مشکلاتم حل بشه چون از بیخ و بن غلط بوده هم دیگه رو نمی فهمیم تا میایم صحبت کنیم دعوامون میشه ودیگه تحمل این سردی ها رو ندارم بهم بی توجه شده حتی بعضی اوقات جلوی هم خونواده خودم هم خونواده خودش تحقیرم می کنه با حرفاشو با رفتارش خیلی باهم فرق می کنیم خیلی فاصلمون زیاده خیلی از هم دور شدیم .خدایییییییییییییییییییییÛ Œیییییییییییییییا به دادم برس یه نگاهی هم به من کن

    - - - Updated - - -

    مشکل من ریشه ایه فکر نمی کنم حل بشه.از اون اولش ازدواجمون اشتباه بود از توی عقدم من همین مشکلاتو داشتم که به مشکلم بر خوردیم که اطرافیان پا در میونی کردنو درست شد که کاش نمیشد.ما کلا از هیچ لحاظی بهم نمی خوریم نه خانواده :خانواده من ادمای فرهنگی هستن و سرشناس(یکی ازین دلایلی که به طلاقم نمی تونم فکر کنم همین سرشناس بودنمونه)همه برادر خواهرام و خودم لیسانس و فوق لیسانس و دکترا اونم با چه رتبه هایی همه توی دانشگاهم(دولتی)شاگرد اول بودیم توی زندگی پول برامون از همه چی بی ارزش تره فقط برامون درس و کتاب و شخصیت مهمه ولی خونواده شوهرم کاملا برعکس یه ادمای بی سواد و بی فرهنگ و بی ادب که فقط پول براشون مهمه حتی یه نماز خوندن یاد بچشون ندادن ولی تا بخوای جانماز اب می کشن خوب شوهرمم توی این خونواده بزرگ شده .از هیچ لحاظی دیگه خودتون همه جنبه ها رو اضافه کنین اینجا اگه بخوام توضیح بدم داغ دلم تازه میشه.بابام ازون اول بهم گفت فکراتو بکن این خونوادشن نمس گم بد ولی از هیچ لحاظی به ما نمی خورن ای از درس خوندن پسره که نخونده (کلا برادر خواهراشم همینطور)کار درست حسابی هم که نداره خودمم اینا رو می دونستم ولی گول ظاهر و قیافه شوهرمو خوردم که خیلی هم زود برام عادی شد اون قیافه ای که عاشقش بودم برام تبدیل شده بود به زشت ترین .همه ارزش ها رو فدای قیافه و هیکل و ظاهر کردم کاش بابام پافشاری کرده بود.....حالا با کاشکی های من چیزی درست نمیشه .فکرم نمی کنم مشکلاتم حل بشه چون از بیخ و بن غلط بوده هم دیگه رو نمی فهمیم تا میایم صحبت کنیم دعوامون میشه ودیگه تحمل این سردی ها رو ندارم بهم بی توجه شده حتی بعضی اوقات جلوی هم خونواده خودم هم خونواده خودش تحقیرم می کنه با حرفاشو با رفتارش خیلی باهم فرق می کنیم خیلی فاصلمون زیاده خیلی از هم دور شدیم .خدایییییییییییییییییییییÛ Œیییییییییییییییا به دادم برس یه نگاهی هم به من کن

    - - - Updated - - -

    مشکل من ریشه ایه فکر نمی کنم حل بشه.از اون اولش ازدواجمون اشتباه بود از توی عقدم من همین مشکلاتو داشتم که به مشکلم بر خوردیم که اطرافیان پا در میونی کردنو درست شد که کاش نمیشد.ما کلا از هیچ لحاظی بهم نمی خوریم نه خانواده :خانواده من ادمای فرهنگی هستن و سرشناس(یکی ازین دلایلی که به طلاقم نمی تونم فکر کنم همین سرشناس بودنمونه)همه برادر خواهرام و خودم لیسانس و فوق لیسانس و دکترا اونم با چه رتبه هایی همه توی دانشگاهم(دولتی)شاگرد اول بودیم توی زندگی پول برامون از همه چی بی ارزش تره فقط برامون درس و کتاب و شخصیت مهمه ولی خونواده شوهرم کاملا برعکس یه ادمای بی سواد و بی فرهنگ و بی ادب که فقط پول براشون مهمه حتی یه نماز خوندن یاد بچشون ندادن ولی تا بخوای جانماز اب می کشن خوب شوهرمم توی این خونواده بزرگ شده .از هیچ لحاظی دیگه خودتون همه جنبه ها رو اضافه کنین اینجا اگه بخوام توضیح بدم داغ دلم تازه میشه.بابام ازون اول بهم گفت فکراتو بکن این خونوادشن نمس گم بد ولی از هیچ لحاظی به ما نمی خورن ای از درس خوندن پسره که نخونده (کلا برادر خواهراشم همینطور)کار درست حسابی هم که نداره خودمم اینا رو می دونستم ولی گول ظاهر و قیافه شوهرمو خوردم که خیلی هم زود برام عادی شد اون قیافه ای که عاشقش بودم برام تبدیل شده بود به زشت ترین .همه ارزش ها رو فدای قیافه و هیکل و ظاهر کردم کاش بابام پافشاری کرده بود.....حالا با کاشکی های من چیزی درست نمیشه .فکرم نمی کنم مشکلاتم حل بشه چون از بیخ و بن غلط بوده هم دیگه رو نمی فهمیم تا میایم صحبت کنیم دعوامون میشه ودیگه تحمل این سردی ها رو ندارم بهم بی توجه شده حتی بعضی اوقات جلوی هم خونواده خودم هم خونواده خودش تحقیرم می کنه با حرفاشو با رفتارش خیلی باهم فرق می کنیم خیلی فاصلمون زیاده خیلی از هم دور شدیم .خدایییییییییییییییییییییÛ Œیییییییییییییییا به دادم برس یه نگاهی هم به من کن


 
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.