به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    آقای kiu من و سایر دوستانی که اینجا پیدا می کنید، تاپیک شما رو فراموش نمی کنیم، و تلاش می کنیم شما و دوستتون بهترین تصمیم رو بگیرید. پس نگران این موضوع نباشید.

    =====================

    خوشحالم که هیچکدوم از اون موارد در موردتون صدق نمی کنه. امیدوارم تشخیصتون در این مورد درست باشه، و خواهش می کنم اینبار از سمت دوستتون اون موارد رو بخونید، و به ما بگید فکر می کنید کدوم ها در موردش صدق می کنن.

    ======================

    پس شما مصمم هستید که ایشون همسر دلخواه شما هستند؟ و ازدواج با ایشون برای هردوتون خوشبختی میاره؟

    اگه جواب سوالات بالا مثبت هست، سوالم اینه که چرا؟

    چه ویژگی ها و تناسب هایی باعث شده ایشون رو برای زندگی انتخاب کنید؟ و باور داشته باشید که می تونید خوشبختش کنید و می تونه خوشبختتون کنه؟

    ========

    اگه دوستتون برای ازدواج با شما راضی بشه، ظرف چه مدت پروسه خواستگاری رسمی و غیره رو کلید می زنید؟

    منظورم اینه که تنها مشکلی که الان دارید، عدم رضایت دوستتون هست؟

    ===================

    باتوجه به صحبت هایی که کردید، نمی شه با قاطعیت گفت که ازدواجتون کار درستیه. دلم می خواد در این مورد صحبت کنیم، و به نظر یکسانی برسیم.

    یکی از دلایلم اینه که: شما همیشه به ایشون شک داشتید و دارید، و در رابطه با ایشون احساس امنیت قلبی نمی کنید. حالا این می تونه دو تا دلیل داشته باشه. یا شما تناسب فرهنگی با هم ندارید، و ایشون رفتارهایی دارن که با فرهنگ شما متناقضه و باعث می شه نتونید بهش اعتماد داشته باشید، یا شما دچار یه اختلال هستید که نمی تونید اعتماد کنید (که اگه اینطور باشه، لازمه قبل از ازدواج درمانش کنید). قبل از اینکه این بحث رو ادامه بدم، دلم می خواد نظر خودتون رو در مورد علت این عدم اعتماد بدونم، که بعد بریم سراغ اینکه آیا راهی برای برطرف کردنش هست یا نه.

    بعدا در مورد بقیه دلایل صحبت می کنیم. فعلا بهتون توصیه می کنم که سعی کنید زندگی رو برای خودتون شاد تر و قشنگ تر کنید. شما در صورتی می تونید یک انتخاب درست داشته باشید که آروم و مقتدر باشید، نه افسرده و مضطرب.

    بهم بگید چطور می خواید با افسردگیتون مقابله کنید؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : دوشنبه 17 تیر 92 در ساعت 18:45

  2. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    rozaneh (دوشنبه 17 تیر 92), tamanaye man (دوشنبه 17 تیر 92), فرانک بانو (پنجشنبه 20 تیر 92), کامران (سه شنبه 18 تیر 92), ویدا@ (چهارشنبه 19 تیر 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kiu نمایش پست ها
    9 سال پیش با خانمی اشنا شدم که تا سرحد پرستش من را دوست داشت و سالهای اول آشناییمان دیوانه وار عاشقم بود متاسفانه من همیشه به او شک داشتم و توهم داشتم که شاید با مرد دیگری دوست باشد علیرغم اینکه هرجا میرفت و هرکاری میکرد به من میگفت و حتی 10 دقیقه نمیگذاشت از او بی خبر باشم اما من مدام او را ازار و اذیت میکردم و شکنجه میدادم از کتک زدن گرفته تا فحاشی و ناسزا گویی و تهمت زدن تا اینکه دو سال پیش متاسفانه من پیرو همان توهمات مجهول خودم با یکی از دوستان این خانم که او هم خانم بود رابطه دوستی برقرار کردم و به خیال خودم او را به عنوان جاسوس پذیرفتم تا از کار کسی که من را صادقانه دوست داشت سر در بیاورم و بعد از مدتی هم به فکرم امد که بهتر است کسی را جایگزین همان خانم عاشق خودم نمایم و بر این پایه با یکی از دخترهای همکلاسم در دوره فوق لیسانس دوست شدم و یک روز که من و همان خانمی که واقعا من را دوست داشت از سر کار برمیگشتیم او به من حتی التماس کرد که چند ساعتی کنارش بمانم و با هم حرف بزنیم چون واقعا دلش برایم تنگ شده است اما من به دروغ به او گفتم باید برگردم سرکار در حالی که با همان دختر همکلاسیم قرار داشتم بعد که سر قرار رفتم و همکلاسم را سوار ماشین کردم و مسافتی حرکت کردیم متوجه شدم همان خانم که خیلی من را دوست داشت با ماشین خودش دقیقا کنار ماشین من است و من را با همکلاسم دید با همان احوال هم بعد از اینکه کلی گریه و زاری کرد و من قول دادم از آن دختر جدا شوم متاسفانه بازهم به او دروغ گفتم و جدا نشدم و در یک روز که گوشی موبایلم دستش بود همان دختر همکارش هم زنگ زد و راز خیانت کثیف من کاملا معلوم شد و او باز هم گفت اگر جلوی خودش به هر دوی ان دخترها زنگ بزنم و بگویم اشتباه کرده ام و دیگر نمیخواهم ادامه بدهم من را خواهد بخشید اما من گفتم من با روش خودم آن رابطه ها را تمام میکنم و همین حرف باعث شد تمام اعتماد و عشق او از بین برود .حالا بعد از دوسال از آن ماجراها و اشکار شدن خیانت های من او دیگر اصلا مثل قبل نیست و من به اشتباه فاحش خودم پی برده ام و بارها روزی دو ساعت که حرف میزنم برایش میگویم که قبول دارم اشتباه کرده ام و مقصر هستم اما الان واقعا به این نتیجه رسیده ام که واقعا از ته قلب دوستش دارم و بدون او اصلا حال و روز خوبی ندارم حتی غذا هم نمیتوانم بخورم.طی این یکسال اخیر خیلی نسبت به من بی اعتنا شده است اصلا برایش مهم نیست چکار میکنم و کجا میروم .روزی حداکثر یکبار با من حرف میزند و جواب پیامک هایم را اصلا نمیدهد و فقط میگوید دیگر حوصله قبل را ندارد اما دوستم دارد.مدام رفتارهای گذشته من را تداعی میکند و یادآوری میکند .هرکاری توانسته ام کرده ام که اعتمادش را جلب کنم و عشقش را برگردانم اما هیچ تاثیری نداشته است واقعا درمانده شده ام . و جدیدا هم باز شک کرده ام شاید دلیل این دلسردی و دوری کردنش این باشد با مرد دیگری اشنا شده باشد.در محل کارش با مردی نسبتا همسن خودش همکار شده است که آن مرد رییس اوست و وجود ان مرد و کارها و حمایت هایی که از آن خانم میکند برای من کابوس شده است و این یک ماه اخیر بازهم من با او دعوا میکنم و میگویم با آن رییست دوست شده ایی و او میگوید نه اشتباه میکنی .اما فکر اینکه م نبه او خیانت کردم و حالا شاید او جبران نماید ازارم میدهد.
    البتخ این را هم اضافه کنم من قبلا هرجا میرفتم مخصوصا مسافرت تا به مقصد میرسیدم و از سالم رسیدنم خبردار نمیشد صدبار طی مسیر زنگ میزد.
    بی اندازه دوستم داشت و چنان نگران من بود که مایه تعجب بود.اما اکنون چنان دلسرد و بی روح با م نبرخورد میکند که انگار من غریبه هستم و هرگز اورا نشناخته ام.قبلا اگر 5 دقیقه (بدون اغراق) من را نمیدید یا از من بی خبر بود دنیا را بهم میریخت تا سراغ من را بگیرد اما الان حتی خودم به او پیشنهاد میدهم که همدیگر را ببینیم میگوید کار دارد یا استراحت میکند.


    لطفا راهنماییم کنید
    چگونه مثل قبل او را عاشق خودم کنم؟
    چگونه اعتمادش را بازسازی کنم؟
    چگونه و چه کار یانجام دهم برایش مهم باشم و باز هم مثل قبل سراغم را بگیرد و نگرانم باشد؟
    سلام
    دوست عزیز ، بذار رک بهت بگم کار ندارم باقی دوستای گلم چی گفتن ، اما به چیزی که میگم خوب فکر کن:

    تو اون خانم رو دوست نداری و فقط به بودنش و خواستنش و نگرانی هاش و خبر گرفتن هاش و کلاً حضورش در کنارت عادت کردی! این واقعیته برو با خودت کنار بیا. حالا که ایشون به شما کم توجه شده و تعادل عادتی شما در اثر کم شدن رابطه ایشون بهم ریخته شما متوجه تغییراتی شدید که فکر میکنید دوست داشتنه اما نیست مطمئن باش اگر دوباره هم اونو بدست بیاری و اوضاع مثل قبل بشه شاد خواهی شد اما دوست داشتنش فرضیه که برای تامین شرایط مطلوب گذشته به خودت خواهی گفت.

    - - - Updated - - -

    اگه کسی رو واقعاً دوست داشته باشی بهش شک نخواهی کرد بهش اعتماد میکنی چون اون بهت اعتماد کرده بود و شک نداشت پس واقعاً دوست داشت
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  4. 4 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    فرانک بانو (پنجشنبه 20 تیر 92), کامران (سه شنبه 18 تیر 92), ویدا@ (چهارشنبه 19 تیر 92), دلنشین (دوشنبه 17 تیر 92)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط rozaneh نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز ، بذار رک بهت بگم کار ندارم باقی دوستای گلم چی گفتن ، اما به چیزی که میگم خوب فکر کن:

    تو اون خانم رو دوست نداری و فقط به بودنش و خواستنش و نگرانی هاش و خبر گرفتن هاش و کلاً حضورش در کنارت عادت کردی! این واقعیته برو با خودت کنار بیا. حالا که ایشون به شما کم توجه شده و تعادل عادتی شما در اثر کم شدن رابطه ایشون بهم ریخته شما متوجه تغییراتی شدید که فکر میکنید دوست داشتنه اما نیست مطمئن باش اگر دوباره هم اونو بدست بیاری و اوضاع مثل قبل بشه شاد خواهی شد اما دوست داشتنش فرضیه که برای تامین شرایط مطلوب گذشته به خودت خواهی گفت.

    - - - Updated - - -

    اگه کسی رو واقعاً دوست داشته باشی بهش شک نخواهی کرد بهش اعتماد میکنی چون اون بهت اعتماد کرده بود و شک نداشت پس واقعاً دوست داشت
    روزنه جان ، جا داشت ی دست واستون بزنم

    دوست عزیز
    سلام

    اگر اون خانم دوباره مثل قبل بشه ، شما هم هم دوباره مثل قبل میشید و همه چی رو فراموش می کنید .مگر اینکه به قول میشل عزیز قبل از شروع رابطه مجدد با اون خانم برای ازدواج ، روی خودتون و خواسته هاتون از زندگی متمرکز و اگر این رابطه رو به صورت سالم (طبق مقاله ) ادامه دادید ، اون وقت میتونید برنده باشید .

    موفق باشید.

  6. کاربر روبرو از پست مفید دلنشین تشکرکرده است .

    rozaneh (دوشنبه 17 تیر 92)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    میدونی الان مشکلت چیه؟ این فکر دوست شدنش با رئیسش که مثل خوره افتاده به جونت. نه اینکه اون دیگه مثل سابق دوست نداره. دوست عزیز، باید روی خودت کار کنی اونم خیلی راه کوتاهی نیست .
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  8. 2 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    کامران (سه شنبه 18 تیر 92), دلنشین (دوشنبه 17 تیر 92)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    1,155
    سطح
    18
    Points: 1,155, Level: 18
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 5 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    طبق گفته های خودتون :

    1- من مدام او را ازار و اذیت میکردم و شکنجه میدادم از کتک زدن گرفته تا فحاشی و ناسزا گویی و تهمت زدن
    2- با یکی از دخترهای همکلاسم در دوره فوق لیسانس دوست شدم
    3- متاسفانه بازهم به او دروغ گفتم و جدا نشدم
    4- بارها روزی دو ساعت که حرف میزنم برایش میگویم که قبول دارم اشتباه کرده ام و مقصر هستم
    5- طی این یکسال اخیر خیلی نسبت به من بی اعتنا شده است اصلا برایش مهم نیست چکار میکنم و کجا میروم
    6- هرکاری توانسته ام کرده ام که اعتمادش را جلب کنم و عشقش را برگردانم اما هیچ تاثیری نداشته است
    7- و جدیدا هم باز شک کرده ام شاید دلیل این دلسردی و دوری کردنش این باشد با مرد دیگری اشنا شده باشد
    8- اما فکر اینکه من به او خیانت کردم و حالا شاید او جبران نماید ازارم میدهد.

    کتک زدن ، فحاشی و ناسزا گویی و تهمت زدن و دروغ گفتن ، توهم خیانت در طول 9سال
    همه اینها عواملی هستند که یک دختر می تواند براحتی شمارا ایگنور کند ولی نکرده ...ولی عوضش:

    1- مدام رفتارهای گذشته من را تداعی میکند و یادآوری میکند .
    2- قبلا اگر 5 دقیقه (بدون اغراق) من را نمیدید یا از من بی خبر بود دنیا را بهم میریخت تا سراغ من را بگیرد اما الان حتی خودم به او پیشنهاد میدهم که همدیگر را ببینیم میگوید کار دارد یا استراحت میکند.
    اکنون دنبال راه بازسازی و اعتماد سازی مجدد هستم چون مطمن هستم آن زن از ته قلب من را دوست داشت و دارد اما من قدر او را ندانستم.
    دنبال پیدا کردن راهی برای جبران هستم.

    راه خیلیییییییی سختی پیش روی شماست...حتما پیش مشاور برید.

  10. 3 کاربر از پست مفید FS85 تشکرکرده اند .

    کامران (سه شنبه 18 تیر 92), ویدا@ (چهارشنبه 19 تیر 92), دلنشین (دوشنبه 17 تیر 92)

  11. #6
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اول اینکه اگر احساس کنه که هنوز بهش شک داری ، باز توی ذهنش اون فحاشی ها و کتک ها رو مرور می کنه ... باید از این شک ها دست بردارید . مطمئن باشید که شما رو دوست داره و به شما خیانت نمیکنه .

    دوم اینکه باید اعتمادش رو جلب کنید ، و بهترین کار اینه که حضوری به خواستگاریش برید .

  12. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    ویدا@ (چهارشنبه 19 تیر 92)

  13. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مرداد 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1392-4-17
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    97
    سطح
    1
    Points: 97, Level: 1
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از همه دوستان عزیز واقعا ممنون جدی میگم خیلی کمک کردین واقعا ممنون.
    من خودم میدونم مشکل اصلی از منه به قول معروف حتی به درز دیوار هم شک دارم باور کنید حتی خط چشم کشیدن هم براش قدغن کرده بودم و اون خانم هم بخاطر آسایش من انجام نمیداد و میگفت هرچی آزارت بده انجام نمیدم.وقتایی که اس ام اس میفرستاد و بعضا عاشقانه بود بهش گیر میدادم که چه کسی برات فرستاده که واسه من فرستادی؟الان که ازش میخام بهم پیامک بده میگه مگر اون وقت هایی که پیامک میفرستادم چی نصیبم شد بجز تهمت زدن؟ الانم بفرستم میگی چه کسی برات فرستاده ؟ واقعا حق داره رفتار های گذشته من غیرقابل بخشش و چشم پوشی است.
    در مورد پروسه ازدواج و خواستگاری هم من حاضرم در اسرع وقت اگر اجازه بدهد تمام مراحل خواستگاری و ازدواج را انجام خواهم داد.
    مشکل من شک و تردید و دودلی است باور کنید خودم هم از دست این اخلاقم عاصی شده ام و دنبال راهی هستم برای تغییر.
    من طی چند سال بیش از آنچه بتوان فکر کرد آزار و اذیتش داده ام .باور کنید کارهایی که من در حقش انجام داده ام در زندان گوانتانامو هم با زندانیان رفتار نشده است.
    حال درخواستم از شما دوستان این است؟
    برای جبران گذشته چکارهایی باید انجام دهم ؟(لطفا لیست وار و مفصل برایم توضیح دهید البته در صورت امکان)
    برای رفع شک و تردیدم چه راه حلی هایی وجود دارد؟

  14. کاربر روبرو از پست مفید kiu تشکرکرده است .

    کامران (سه شنبه 18 تیر 92)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 خرداد 97 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    863
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,836

    تشکرشده 2,441 در 754 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ی مدت رهاش کن و بذار خوب فکر کنه! با هماهنگی خودش البته! بعد بشسن رودر رو باهاش ی صحبت اساسی بکن.....
    *به جادوی چشم تو شیدا شدم*
    *ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
    *من آن قطره بودم که با موج عشق*
    *در آغوش مهر تو دریا شدم
    *

  16. کاربر روبرو از پست مفید کامران تشکرکرده است .

    rozaneh (سه شنبه 18 تیر 92)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مهر 93 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    1,226
    سطح
    19
    Points: 1,226, Level: 19
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 74 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما مرتب بهش تهمت میزدید بعد خودتون دو بار خیانت کردید؟شما که خیانت رو عملی زشت میدونستید چرا خودتون این کارو کردید؟حتما برید پیش مشاور هم بابت شک و تردید و هم بخاطر پرخاشگری.شما میدونید در گذشته اشتباه کردید ولی بازهم دارید تکرار میکنید شک دارید و تهمت میزنید.یعنی چی دوستش طلاق گرفته و رییسش مرده پس اونا دارن ذهنش رو خراب میکنن.این طرز فکر شما واقعا جای تاسف داره.خوشحالم برای اون خانم که راهشو جدا کرده

  18. کاربر روبرو از پست مفید شقایق تنها تشکرکرده است .

    کامران (سه شنبه 18 تیر 92)

  19. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مرداد 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1392-4-17
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    97
    سطح
    1
    Points: 97, Level: 1
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای عزیزی که این مطلب رو خوندن
    اون خانوم واسه همیشه من رو ترک کرد اما هنوز گوشیش رو خاموش نکرده و بعضی روزا زنگ میزنه خیلی خوب باهام حرف میزنه اما فرداش کلا عوض میشه و میگه دیگه ادامه نمیده و گوشیش رو خاموش میکنه اما دو روز بعدش بازم گوشیش رو روشن میکنه و زنگ میزنه و یا اس میده یه کم محبت میکنه اما نیم ساعت بعدش عوض میشه و میگه باید تموم بشه و با حرمت همه چی رو تموم کنیم.
    نمیدونم منظورش چیه البته این رو هم بگم الان دو روزه نمیره سر کارش و میگه میخواد کلا از اداره بره بیرو ن و استعفا بده
    به نظر شما باید چکار کنم؟ حقیقتا دارم از نظر روانی داغون میشم و دیگه حتی نمیتونم کارهای عادیم رو انجام بدم همش فکر گذشته داره آزارم میده و اینکه چرا اشتباه کردم و بهش خیانت کردم
    به نظر شما دلیل رفتارهاش چیه؟
    باید چکار کنم ؟ به نظرتون امکانداره برگرده؟
    اگه برنگرده چکار کنم؟
    لطفا کمکم کنید

    - - - Updated - - -

    دوستای عزیزی که این مطلب رو خوندن
    اون خانوم واسه همیشه من رو ترک کرد اما هنوز گوشیش رو خاموش نکرده و بعضی روزا زنگ میزنه خیلی خوب باهام حرف میزنه اما فرداش کلا عوض میشه و میگه دیگه ادامه نمیده و گوشیش رو خاموش میکنه اما دو روز بعدش بازم گوشیش رو روشن میکنه و زنگ میزنه و یا اس میده یه کم محبت میکنه اما نیم ساعت بعدش عوض میشه و میگه باید تموم بشه و با حرمت همه چی رو تموم کنیم.
    نمیدونم منظورش چیه البته این رو هم بگم الان دو روزه نمیره سر کارش و میگه میخواد کلا از اداره بره بیرو ن و استعفا بده
    به نظر شما باید چکار کنم؟ حقیقتا دارم از نظر روانی داغون میشم و دیگه حتی نمیتونم کارهای عادیم رو انجام بدم همش فکر گذشته داره آزارم میده و اینکه چرا اشتباه کردم و بهش خیانت کردم
    به نظر شما دلیل رفتارهاش چیه؟
    باید چکار کنم ؟ به نظرتون امکانداره برگرده؟
    اگه برنگرده چکار کنم؟
    لطفا کمکم کنید


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 31 مرداد 97, 11:02
  2. دوباره اعتماد کنم و اجازه آشنایی بیشتر رو بدم؟
    توسط mastore در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 دی 94, 10:37
  3. نیازمند راهنمایی جهت حل مسائل اعتقادی و ازدواج
    توسط salehe92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 فروردین 94, 12:05
  4. بددهنی و بی اعتنایی مرد به زن
    توسط اورکیده در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 16 شهریور 93, 23:25
  5. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 خرداد 92, 16:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.