هیچ وقت زندگی رو خلاصه تو چیزی نبین
نه حتی توی استقلال
از هرچه داری لذت ببری داشته های مادیت کمن داشته های معنویت زیاد کن
بعدشم قد مساله ای نیست
تشکرشده 1,106 در 598 پست
هیچ وقت زندگی رو خلاصه تو چیزی نبین
نه حتی توی استقلال
از هرچه داری لذت ببری داشته های مادیت کمن داشته های معنویت زیاد کن
بعدشم قد مساله ای نیست
Mehran1368 (سه شنبه 14 آبان 98)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
با سلام و احترام
ممنون از اینکه درد ودل هایت را بیان کردی
یه مواردی هست که خدمتتون میگم ، امیدوارم بتونم در حد خودم کمکی کرده باشم
مطالب شما را مطالعه کردم ،،
مهمترین قسمتش به نظرم همون حس ارزشمندی پایین ، نسبت به خودتون هست ،،این حل بشه بقیه اش دیگه آسونه
حس ارزشمند بودن معمولا یه مولفه پر قدرت داره به نام عزت نفس
عزت نفس مربوط به خود خودته !
یعنی در درونت چه خبره - در تنهایی ات چه خبره و کی هستی؟
وقتی از درون خودمون را ارزشمند ندونیم ،،ممکنه از بیرون دست و پا بزنیم که با ارزش بشیم
این دست وپا زدن ها ی بیرونی برا رسیدن به خود ارزشمندی ...میشه یه دور باطل .....و مشکلی را حل نمیکنه ( کلی میگم ) ...
اعتماد به نفس بر عکس بالایی ست ،، یعنی یه عامل بیرونی در نسبت با دیگران
امکان داره یه فرد اعتماد به نفس خوبی داشته باشه ولی از عزت نفس پایینی پایینی برخوردار باشه
ولی فردی که عزت نفس خوبی داشته باشه ، اعتماد نفس خوبی هم داره
پس می رسیم به خودسازی و پالایش درونی ! ( عزت نفس )
اولین مسیر عزت نفس اینکه خودمون را بپذیریم !
اون چیزهایی که نمی تونی عوضش کنی را بپذیر
و چیزهایی که می تونی عوض کنی را آروم آروم باهاش برو جلو و بهبود ببخش ( تناسب اندام - تحصیلات - رفتار و.....)
جذابت ترین آدم ها پیش عموم مردم این افراد هستند ! ( عزت نفس + اعتماد به نفس )
یعنی کسانی که خودشون را قبول میکنند و در مسیر تعالی حرکت می کنند .
عزت نفس وابسته به عامل بیرونی نیست ( قد - چهره - تحصیلات - نظر دیگران نسبت به خودمون و .....)
بلکه یه عامل درونی ست
مثل این فرد که عزت نفس بالایی داره و در حال تدریسه
![]()
ویرایش توسط باغبان : دوشنبه 13 آبان 98 در ساعت 23:50
m.varna (سه شنبه 21 آبان 98), Mehran1368 (سه شنبه 14 آبان 98), miss seven (دوشنبه 20 آبان 98)
تشکرشده 46 در 29 پست
ورزش چی؟ ورزش میکنین؟
در مورد قد کاملا بهتون حق میدم که دلگیر باشین ولی نمیفهمم چرا همه زندگیتون تحت شعاع قد هست.
بعضی وقتا از کارای خدا سر در نمیارم، مثلا یه ده سانت میزد رو قد شما به کجای دنیا برمیخورد.
ولی شما با همین قد راحت میتونید ازدواج کنید، دخترای با قد 150 و همین حدودا که به شما بیاد خیلی پیدا میشن.
اتفاقا دوستی دارم که خودش 150 و همسرش همین حدود 165 ایناست، خیلی هم به هم میان.
به نظرم آقایون با قد کوتاهتر وقتی ورزش میکنن و به هیکلشون میرسن، به اندازه همون قد بلندا جذاب میتونن باشن.
اصلا یه هیکل ورزشی و عضلانی انقدر جذاب هست که کسی به قد توجه نمیکنه.
اگه دنبال عشق و ازدواج هستین، بهتره اول خودتون رو دوست داشته باشین.
خیلی چیزا با ورزش به دست میاد، منم از لحاظ اعتماد به نفس و این چیزا خیلی داغون بودم ولی ورزش خیلی از مشکلات این شکلی رو حل کرد برام.
همین که آدم یه وقت و هزینهای رو برای خودش میزاره که بره به هیکل و سلامتی خودش برسه، کلی حس خوب به آدم میده.
شما که اینجور پیداست وضع مالی خودتون اوکی هست و شرایط خوبی برای رسیدگی به خودتون خواهید داشت.
به نظرم اولین قدم برای حل هر مشکلی رفتن به باشگاه و شروع ورزش هست.
حالا خوبه این همه حرف زدم بیاین بگین ورزشکار هستین و همه این حرفا رو بلدین.
Mehran1368 (پنجشنبه 16 آبان 98)
تشکرشده 21 در 12 پست
سلام
ورزش هم میکنم خوشبختانه نه به صورت حرفه ای و البته تاثیر مثبتی هم داره و کاملا فرمایشتون درست هست.
اما در مورد تحت شعاع قرار گرفتن زندگی به خاطر قد ببینید من هم مثل همه آدمها مشکلات زیادی داشتم و دارم
فقط بخوام در مورد ظاهر بنویسم باید یک صفحه بنویسم یا بخوام در مورد مشکلات زندگی ، گذشته و خیلی چیزهای دیگه هم همینطور بخوام در مورد خانواده صحبت کنم باز هم حرف برای گفتن زیاده متاسفانه. بخوام در مورد اعتیاد پدر و بی خیالیش بنویسم باز هم باید بنویسم بخوام در مورد اینکه این خانواده چطور با من برخورد کردن که من مجبور بودم تمام عمر خودم رو به اینها ثابت کنم باز هم باید بنویسم بخوام در مورد اینکه فرزند بزرگتر هستم و پدرم در سن خیلی کم ازدواج کرد و با هیچی شروع کرد و من تمام اون سختی ها رو به یاد دارم (دوران مضحک و مسخره) تا یک خانواده و یک زندگی شکل گرفت. یعنی من دارم دو بار سختی ساختن زندگی رو میکشم یک بار برای خانواده پدری و حالا برای خودم. واقعا خیلی خیلی حرفها دارم یکی دو تا نیست واقعا.
من اما آدم به شدت قانع و توداری هستم همیشه با کمترین چیزها ساختم و متاسفانه شرایط و مشکلات سختی رو هم گذروندیم ، همه اینها تحمل شده و صبوری کردم اما خوب دیگه یک جای این داستان آدم کاسه صبرش لبریز میشه.
این مثالی که شما میزنید یعنی محدودیت واضح و آشکار برای یک نفر مگر دوست داشتن زمان و مکان و قد میشناسه؟
من کاری با گذشته و تمام اتفاقاتش ندارم ولی واقعا چنین مسئله که خیلی آشکار به آینده یک انسان لطمه میزنه غیر قابل قبول و دور از انصاف هست اگر چه اگر انصافی وجود داشت خیلی انسانهایی واجب تری هم وجود داشتن که مورد ظلم و خشم این دنیا قرار گرفتن.
از خدای مهربان واقعا باید تشکر کرده برای کارهایی که کرده و کارهایی که نکرده ، اینقدر رحمان و رحیم و توانا و قادر و مهربان و دانا هست که بدونه داره چیکار میکنه اصلا مال خودشه دوست داره به یکی میده به یکی نمیده. ما چکاره ایم مورچه ای در این دنیا که داره نق میزنه! (میخواستم این دو خط رو پاک کنم ولی خسته شدم از خود سانسوری)
حالا در کل ممنونم پیشنهادات خوبی دادین من روی ورزش و توجه به خودم بیشتر کار میکنم.
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
سلام.
امیدوارم حالتون خوب باشه.
در مورد قد، مثلا توی موردهایی بوده که برای ازدواج مطرح شده بودن، قدهای متفاوتی داشتن. یکی هم قدهای خودم، یکی کمی بلندتر، یکی خیلی بلندتر. به نظر من که دخترم، بیشتر از اینکه قد باعث جذابیت یه آقا باشه، شیک و مرتب بودن پوشش و قدرت اداره زندگی و اهل کار بودنش جذابش میکنه.
من میتونم کامملا درکتون کنم، چون خودم هم مشکل مشابه شما رو داشتم و تا حدودی دارم. ولی با کمک دیگران و کار روی خودم، خیلی حسم نسبت به ظاهر خودم بهتر شده.
یک نکته ای رو هم توی حرفاتون نفهمیدم. گفتید اگه از کسی خوشتون اومد و رفتید بهش گفتید آبروریزی میشه؟ چرا؟ چه اشکالی داره مگه که ادم اگه از کسی خوشش بیاد بره بهش بگه که آشنا بشن؟ به نظر من که عیبی نداره. متوجه نشدم چرا میگید آبروریزی میشه؟
Mehran1368 (یکشنبه 19 آبان 98)
تشکرشده 21 در 12 پست
سلام و همچنین امیدوارم حال شما هم خوب باشه.
منم کلا تو حالت گیجی هستم و حالم در طول روز متفاوت است.
اما در مورد قد و جذابیت چه عرض کنم حرفتون درست هست اما نمیدونم چرا نمیتونم با شرایطم کنار بیام منم دوست داشتم به خودم احساس خوبی داشته باشم و قلبا احساس رضایت کنم.
من نوسانی که تو حس و حالم دارم ، حالم رو واقعا بد میکنه بعضی اوقات به شدت امیدوار میشم و بعضی اوقات چنان درون خودم فرو میریزم که غیر قابل تحمل هست برام و این ممکنه حتی در طول روز اتفاق بیوفته. حس وحشتناکی هست و من از این حس و حالم متنفرم.
در مورد آبروریزی و اون صحبتی که کردم ، من هیچ تجربه ای ندارم در برخورد با جنس مخالف ندارم و این خجالت آوره و از خودم مایوسم ، نمیدونم چطور میشه اگر این کار رو بکنم و چه برخوردی باهام میشه ، حتی بلد نیستم چطور برم جلو و بلد نیستم چطور صحبت کنم. خلاصه اینکه مثلا درخواست بدم که ازشما خوشم اومده ، طرف برخورد خیلی بدی داشته باشه منم به شدت حساسم که برخورد ناعادلانه ای داشته باشه طرف.
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
با سلام و احترام
انجام موارد بالایی که بیان فرمودید،، کمک اصولی بهت نمیکنه ...فقط مُسَکن هست
امکان داره دیگران ما را تایید کنند یا تایید نکنند !
امکان داره امروز مورد تشویق باشیم ولی فردا نباشیم
امکان داره هر لحظه دیگران اعتماد به نفس و عزت نفس ما را بزنند ،،،
دنبال راه اصلی باش !
اگه ما از بیرون تلاش کنیم تا خودمون را ارزشمند کنیم ( دست و پا بزنیم تا دیگران ما را بپذیرنند ) به جایی نمی رسیم .... ( در پست قبلی برات نوشتم )
خوشبختی فقط به قد بلند - پول - ثروت - علم و ازدواج ...نیست،، خیلی ها اینا را دارنند ولی باز افسرده اند
خوشبختی و حس ارزشمندی واقعی،،، جنسش یه احساسه ،،،احساس رضایت از خودمون
رسالت احساس رضایت از خودمون ،، از جایی خراب میشه که خودمون را مقایسه کنیم و به وجود ارزش واقعی خودمون در مقام انسان پی نبریم .
تو این چیزهایی که برات نوشتم خوب فکرکن .
با حساب دو دوتای دنیوی به این چیزهایی که برات نوشتم فکر نکن ! ،،چون به نتیجه نمی رسی
برو وضو بگیر .... رو به قبله بشین ....ذکر بگو .... وقتی قلب و ذهنت خالی شد ،،، خدا بهت میگه چه جوری فکر کنی !
بعضی موقع ها ما هر جور فکر و بررسی می کنیم در مورد خودمون به نتیجه نمیرسیم ....
به نتیجه نمیرسیم چون ما فکر می کنیم !
ولی قلب و ذهن سبک بشه .... بهتر مسائل را بررسی می کنیم .
خیلی ها هستند تو زندگیشون ،سال ها گرفتار یه مسائلی هستند و هر جور فکر می کنند حل نمیشه ....برا اینکه خودشون فکر می کنند، نمی ذارنند خدا بهشون بگه !
شادی واقعی در وجود خودته ! ( نه بیرونت )
کسانی که شادی واقعی را در بیرون خودشون ترجمه میکنند ، شادمان ترین انسانها نیستند
اگه به این پی نبریم تا زنده ایم باید تو این زمینه ها هزینه کنیم و غصه بخوریم ....چون اتفاق های زندگی مثل برگ، آنها را در مسیر باد ،جابجا می کنه
می یام بیشتر برات می نویسم.
ویرایش توسط باغبان : دوشنبه 20 آبان 98 در ساعت 01:55
Mehran1368 (دوشنبه 20 آبان 98), Pooh (دوشنبه 20 آبان 98)
تشکرشده 21 در 12 پست
سلام دوباره.
آیا عزت نفس و حرمت نفس یعنی اینکه ما هر مشکل ظاهری که داریم رو بی اهمیت جلوه بدیم یا بی خیالش بشیم؟ من الان میتونیم بی خیال همه چیز بشم مثل همون کاری که ده سال پیش کردم و امروز حسرت میخورم چرا مثلا کاری برای خودم نتونستم بکنم مثلا پول نداشتم به ظاهر خودم برسم یا پول نداشتم بعضی چیزها رو که با عمل همه انجام میدن انجام بدم. یا فلان کارها رو بکنم یا فلان تفریحات رو برم و دوستان بیشتری داشته باشم.
من متوجه منظور شما به خوبی هستم من دنبال همون احساس خوب هستم و واقعا هم حرفی برای گفتن ندارم در مقابل چنین صحبتهایی یعنی در اصل میخوام سکوت کنم چون احساس میکنم آره مثل بچه ها دارم غر میزنم.
یک مشکلی که الان دارم اینه که تنبلی وحشتناکی منو احاطه کرده همش دارم به این موضوع دیوانه وار فکر میکنم و تقریبا تمام روزم رو گرفته. من حدس میزنم که مثل قبلا این موضوع فراموش میشه و دو سه سال یا چند سال بعد دوباره یادم میاد و دوباره آسیب بیشتری بهم میزنه چون دیگه سنم خیلی گذشته و این موضوع پذیرشش برام سختتر شده.
شاید بد نباشه از این فرصت استفاده کنم کارهایی رو بکنم که مثلا 5 سال بعد احساس کنم تونستم تا حدودی نواقص یا بهتره بگم عقده هام رو پوشش بدم!
نظر شما چیه ؟ به نظر شما چه قدم هایی رو میشه طی کرد؟
تشکرشده 134 در 59 پست
سلام وقت بخیر
پیشنهاد من اینه که ابدا تا حالتون بهتر نشده برای ازدواج اقدام نکنید.
و همین امروز واسه درمان اقدام کنید
مشاوره و بهبود رو هدف قرار بدید و در حال حاضر هر درامدی دارید خرج این موضوع کنید
چون مهمترین نیازه برای شما
تا 18 سالگی تا 20 سالگی میتونیم بگیم نمیتونم ندارم نشد به هر دلیلی
بالای 25 خودمون مسئولیم نه خانوادمون نه اجتماعمون!
خودمون
هیچکس و هیچکس اندازه خود ادم نمیتونه دلسوز ادم باشه!
پس خودت به فکر خودت باش!
من نمی خوام بگم دیدم کسیرو که قد 160 داشته با صورت پایینتر از معمولی و بودن دخترهایی که دل بستن
به زیبایی درونش و حتی چه بسا از نظرشون همسرشون جذابترین مرد روی زمینه چون خودتون اینارو میدونید.
پس بسته تاسف خوردن به حال خودتون 10 سال گریه کردید زاری کردید غصه خوردید حالا بسته دیگه
بلند شید یکاری بکنید.
نکنید تا ابد وضعیت همینه....
(لحن کوبنده من رو ببخشید اما همدردی بنظرم کافیه و هرچی تاسف خوردید کافیه هر ادمی حتی انسان معلول حق دوست داشتن و دوست داشته شدن داره حق داره خوشحال باشه خوشبخت بشه )
Mehran1368 (دوشنبه 20 آبان 98)
تشکرشده 21 در 12 پست
سلام و ممنونم که در این موضوع به من کمک میکنید.
اصلا و ابدا هم لحنتون رو کوبنده احساس نکردم من با خودم خیلی خیلی بد اخلاق تر از اینهام. یعنی اینقدر با خودم مشکل دارم که دیروز یک دختر خانومی تو چشام چند ثانیه نگاه کرد و من از دیروز یک کوچولو احساس خوبی دارم که شاید من جذاب بودم (یعنی با همین چیزها هم خوشحال میشم که خیلی خیلی هم به ندرت پیش میاد یعنی یادم نیست دقیقا کی بوده!)
البته اینو عرض کنم که من 10 سال گریه و زاری نکردم بلکه از ناامیدی بیش از حد ، بی خیال میشم اینقدر بی خیال که هیچ چیز دیگه برام مهم نیست و مطمئنم این روزها هم میگذره و بی خیال همه چیز میشم تا سالها بعد.
در مورد سن و سال بله حق با شما هست اما من به این موضوع به این دید هم نگاه میکنم که ما تا سنمون پایین هست 18-20 سالی که شما گفتید خیلی احتیاجات و خواسته های بزرگی نداریم چطور آدم هایی به نام پدر یا مادر پیدا میشن که آدم رو از همه چیز رو محروم میکنن و تو دل خودشون هم اینطور استنباط میکنن که آره بچه باید خودش تلاش کنه خوب این بچه عقده ای قراره چطور رو پای خودش وایسته وقتی هر روز عقده ای تر میشه.
این این آدم ها چطور به خودشون اجازه میدن که به انتخاب های فرزندانشون مثلا یک شغل و کار حمله کنن مثلا من یادم میاد تو اوایل جوونی میرفتم ساعتی 500 تومن یک جا کار میکردم در صورتی که همون زمان دوستان من با ماشین پدرشون میرفتن آژانس و پدر من نه تنها چنین کاری رو خیلی بد میدونست که حتی اون کار ساعتی رو هم با تحقیر کردن من بی پاسخ نمیگذاشت.
در کل من خیلی قبول ندارم که این کارهای خانواده و اجتماع صرفا تا اون سنی که گفتید به اونها ربط داره حداقل برای من که تاثیرش تا همین حالا هم بوده و جالبه هنوز که هنوزه هر از گاهی به طعنه سعی میکنن که کار من رو زیر سوال ببرن که با این کارت به هیچ جا نمیرسه.
خلاصه اتفاقا این روزها با خودش هم فکر میکنم که آقا شما الان راحت میتونی قدم های پیشرفت کردن خودت رو طی کنی ، میتونه بهترینه خودت تو کار خودت باشی به معنای واقعی و دیوانه وار بچسب به کار و اینقدر پول در بیار که بتونه همه مشکلاتت رو برطرف کنی.
واقعا همین فکر رو میکنم اما باز هم تنبلی خاصی دارم حوصله ندارم واقعا انگیزه ای ندارم واقعا از خودم مایوسم.
من نمیخوام یک آدم معمولی باشم یعنی همیشه تو رویاهام بهترین چیز رو برای خودم تصور کردم اما الان واقعا یک آدم بدتر از معمولی با شرایط بد (نه ظاهر نه پول و مادیات و نه دانش یا چیز دیگه) هستم.
در مورد ازدواج هم اگر به قول اون فیلمه ازدواجی هستم به خصوص در بعد عاطفی خلا وحشتناکی رو دارم تجربه میکنم اما اصلا و ابدا هم شرایط ازدواج ندارم نه پولی نه چیزی نه پشت گرمی ای نه شرایطی نه کار خیلی محکم و با ثباتی ، کلا شرایط این رو هم ندارم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)