به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 45

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 16:17]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    504
    سطح
    10
    Points: 504, Level: 10
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 18 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام هدا جان
    بنظر من شما خیلی تو ذهنت خودتو محدود کردی.واسه خودت یک سری قوانینی گذاشتی که تضمینی هم نیستند و خودتو خیلی مقید به اونها میدونی. یه خورده زندگی رو ساده تر بگیر و این پیله ای که دور خودت تنیدی رو پاره کن. تو دنیای ادم ها هیچ چیز صفر و یک نیست. حافظ میگه سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت گیر. پس تو هم خودتو آزاد کن چون ترس های ذهنی ما فقط محدودیت هایین که خود ذهن ما تعیین میکنن و محدودیتهای واقعی نیستن. یه خورده توکلتو به خدا بیشتر کن. به قول خودت به روزی های من حیث لا یحتسب ایمان داشته باش. شاید یکی بیاد تو زندگیت یک خان تورو هم رد نکنه اما یه رفتارهایی ازش ببینی یا جاهای بحرانی ازت حمایت کنه که به اون 14 تا خان بیارزه و باهاش ازدواج کنی.
    بعدم اینقد سخت نگیر، دچار افراط و تفریط نشو، بقول یکی از بچه ها شما هم مثل ملیونها دختر دیگه هستی و پدرت میدونه که نهایتا باید ازدواج کنی. بذار روندش خودش پیش بره. اینقد خودتو اذیت نکن.
    و نکته بعد اینکه سعی کن خوشبختی خودتو ارجح بدونی بر ناراحتی مادرت و سایر خواستگارها. خیلی روحیه ات لطیف و دخترونه است ، یکم بیا تو جامعه، خیلی لطیف آزار میبینی بعدا. اصلا فک کنم یک حدیثه از امام صادق که میگه درجه اول اهمیتو بخودت بده. تو اگه خوشبخت شی مامانتم همینو میخواد.
    به هیشکیم گارد نداشته باش که فلانی گفته پس بده. شاید روزی ات همینجا باشه و تو برونی اش، با معیارهای نرم(norm) و نه سختگیرانه بسنجش و به مشاوره اطرافیان گوش بسپار و به ندای قلبت گوش کن.
    ایشالا هرچی خیره برات پیش بیاد عزیزم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید morva تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1390-1-26
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    14,787
    سطح
    78
    Points: 14,787, Level: 78
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    4,357

    تشکرشده 4,467 در 859 پست

    Rep Power
    124
    Array
    اکثر پستای شما به جای طرح مسئله و خواستن راهنمایی، حاوی جزئیات زندگی خصوصی شماست.
    اونقدر که با خوندن همه تاپیک و پست هات، میشه ظاهر و باطن شما رو به صورت سه بعدی تصور کرد.
    احتمالا این جزئی نگری یکی از مشکلات جدی شماست.

    دوستمون گفت روحیه شما لطیف و دخترونه است،
    به اندازه اش خوبه ولی اگر به موقع نباشه، نشونه ضعف هست.
    من فکر میکنم شما به شدت حساس و زودرنجی.
    اینکه این موضوع به خاطر تربیت خونوادگیت هست یا کم کاری خودت خیلی مهم نیست.
    مهم اینه که در موردش بیشتر فکر کنی.

    دائم از نظر خواستگارهای سنتی در مورد ادامه تحصیل و اشتغالت حرف میزنی.
    توصیه من اینه که در کنار بررسی خواستگارهات، تکلیف درس و کارت رو تا مجردی مشخص کنی.
    اینجوری اونی که خیلی سختگیر یا متعصبه اصلا سراغت نمیاد و برعکس کسی رو جذب میکنی که موافق این موارد هست.

    رفتار منفعلانه شما در مورد پدرت، دیر یا زود جای خودش رو به رفتار پرخاشگرانه میده.
    این پرخاشگری یا بروز پیدا میکنه و شما رو دچار اختلاف با پدرت میکنه و
    یا جایی برای بروز پیدا نمیکنه و روح و روان شما رو از درون میخوره!

    یاد بگیر حق و حقوق خودت و دیگران رو بشناسی.
    احترام به والدین، رعایت ادب، دلسوزی و ترحم نسبت به دیگران جای خودش رو داره اما نباید خللی به روان به شما وارد بشه.
    شما مسئول احساس خودت هستی، در حال حاضر احساس شما صدمه دیده و مسئول مستقیمش خودت هستی.
    کاری نکن که چند سال دیگه حسرت یه رفتار درست و محکم در مقابل پدرت به دلت بمونه.
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه بایدها . . .

    هر روز بی تو
    روز مباداست!



  4. 7 کاربر از پست مفید meysamm تشکرکرده اند .

    inventor (شنبه 05 اردیبهشت 94), مهرااد (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), آویژه (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), آنیتا123 (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), شیدا. (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), شمیم الزهرا (جمعه 04 اردیبهشت 94)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام خانم مصباح الهدی واقعا صبح که پستتون رو خوندم خیلی خوشحال شدم که تونستم تا حدودی بهتون کمک کنم.
    و خوشحال تر از این که بالاخره کمی تونستید از حرفای دلتون رو بزنید تا بهتر بشه با کمک دوستان بهترین تصمیم رو به امید خدا بگیرید.

    من سعی میکنم اول یه سری توضیحاتو بدم که ببینم درست متوجه شدم یا نه و در نهایت چیزی که به ذهنم میاد رو بهتون میگم و امیدوارم به کمکتون بیاد

    ببنید این جا خیلی وقت ها تاپیک زده میشه یکی از چیزهایی که توی تاپیک افت های مشاوره هم فکر کنم دیدم این هستش که ناخواسته بعضی هامون برای همدردی یا هر چی بیش تر به اشتباه طرف استارتر رو می گیریم و... بابت اون تاپیک هایی هم که گفتید خواستم بگم شاید واقعا هم اون قدر ها رفتار پدر اون خانم بد نبوده باشه ... ولی راجب پدر شما واقعا باید دید ایشون دقیقا به چه چیزی اشاره کردند یه وقت ممکنه پدر شما مثلا میگم به نوع حرف زدن اقا یا مثلا تیپش یا مثلا خانوادش یا چیزای مشابه که خدادادی هستش یا مربوطبه مسایل شخصی و دست اون اقا نبوده ایراد به ایشون وارد کردند که خب واقعا باید حق بدید طرف مقابل ناراحت بشه ولی اگه چیزای دیگه باشه مثلا ایراد به وضع مالی ایشون یا مشابه چیزایی که قابل بدست اوردن هستش و... خب اینا واقعا اون قدر جای ناراحتی نداره ... البته خیلی خوبه که شما صداقت دارید ولی اگه ایراد پدرتون جز دسته ی اول بود به نظرم بهتره نمی گفتید و در اینده هم نگید... دیدید بعضی خواستگارا جواب منفی میشنوند بعدش دنبال دلیل واقعی می گردند و خیلی وقت ها طرف مقابلشون یک دلیل واهی رو برای جواب منفی میگند چون واقعا بهتره بعضی دلیل ها گفته نشه ولی به شرطی که اون خواستگار هم سمج نباشه و هم فهمیم باشه که دیگه اصرار نکنه دلیل واقعی رو بگید و.. پس اگه خواستگاری خودش این دو تا خصلت رو نداشت و اصرار بر دونستن دلیل واقعی کرد باید تبعاتش رو بپذیره که من نمی دونم این خواستگاری اخری شما دقیقا جز کدوم دسته بودند ولی خواستم همه ی حالات ممکن که به ذهنم اومد رو خدمتتون بگم تا اگه جز این حالات بود نظرمو بدونید.

    ببنید من توی نوشته ی قبلیم یک جا بهتون اشاره کردم که وقتی که همه چی رو می ریزید توی خودتون بعدش از یک جای دیگه می زنه بیرون دقیقا و متاسفانه منظورم همینی بود که گفتید !! من میدونم پدر شما خیلی خوب هستند و شما رو دوست دارند و شما هم متقابلا همین طور ولی واقعا چی میشه که شما به جایی می رسید که حس ببخشید الرژی و مشابه(البته میگم لحظه ای) یا بی اعتمادی یا لجبازی ... اینا تبعات همون تو خود ریختن و نزدن حرف دل شماست که باعث میشه این طوری بشه روی هم تلمبار بشه (یادتون باشه توی زندگی زناشوییتون اصلا این طوری نباشید و از الان به فکر اصلاحش باشید )ولی در رابطه با پدرتون ببنید شما تا این سن این طوری زندگی کردید طبیعتا الان یک دفعه بخواید ابراز احساسات و حرف دل زدن بکنید باعث میشه یک دفعه همه جلوی شما جبهه بگیرند و بد تر از بد بشه و دیگه هیچ وقت فکر اینم نکنید که دوباره بخواید دلیل ناراحتتیون رو به خانواده بگید...الان یکدفعه بگید ممکنه پدرتون فکر کنند تا دیگه مثلا بحث شوهر شده شما مثلا دیگه ایشونو راحت می خواید فراموش کنید یا چنین چیزایی و بیش تر دل شکسته بشند و سو تفاهم ایجاد بشه و... ولی واقعا پدر شما باید بدونند اگه شما میگید خواستگار راه نمی دید دلیلش چی هست نکه بقط بگید نه..اخه بنده های خدا که علم غیب ندارند... این که چطوری بهشون بگید با شناختی از خانواده دارید باید مطرح کنید...اگه فکر می کنید مامانتون میتونند از پسش بر بیاد به ایشون بگید...اگه نه میخواید مستقیم بگید می تونید با طرح سوال حرف های دلتون رو بزنید و الکی یک دوست فرضی رو مثال بزنید... مثلا بگید بابا فلان دوستتون یه شرایطی بجود اومده(شرایط مشابه خودتون بگید) بعدش بگید من نظرمو بهش این طوری گفتم(نظر واقعیتونو بگید) بعدش نظر پدرتون رو بپرسید ببنید چرا مثلا چنین عقایدی داره بعدش ایشونو سعی کنید قانع کنید... راستش اگه سنتون پایین تر بود میشد اروم اروم تر پیش رفت ولی واقعا به نظرم شما فرصت زیادی ندارید که بخواید خیلی هم یواش یواش عمل کنید...ممطئنم راهشو پیدا می کنید اگه بخواید...فقط طوری راهشو پیدا کنید که بد تر نشه ....

    ببنید به نظرم پدرتون طبق تجربه هایی که دارند دنیا رو از دید خودشون نگاه می کنند که واقعا از نگاه نسل امروز خیلی منطقی به نظر نمیاد... البته واقعا ایشون حق دارند نگران اینده دختر خانمشون باشند ولی... به طور مثال منم دیدم بعضا افرادی که رو که تا مثلا یک خواستگار برای دخترشون میاد مثلا طرف پسر فرماندار فلان جاست یا مثلا اشنای فلان فرده دیگه فکر می کنند طرف واقعا چقدر خوب هستش و نادیده طرف نصفه بیش تر از راهو میره و بیش تر جذب موقعیت اون اشنا یا خود طرف میشند ... و بر عکس یکی که معرف نداره علی الرغم این که ممکنه پسر واقعا خیلی بهتری باشه نادید رد می کنند... دیگه نمیشه کاریش کرد هر چند واقعا ناراحت کننده هستش...

    به نظرم بهتره خودمونو جای خواستگار اخیرتون بذارید... تا حدی من به ایشون حق میدم که که شما رو مقصر دونستند !! ولی نه این که همه ی احساسشون رو به شما بگند (البته شاید خیلی به ایشون بر خورده که ناچارا گفتند) ... ببنید ایشون که نمی دونستند قطعا شما توی این مسایل چقدر با پدرتون رو در بایستی دارید یا چیزی مشابه این که همه ی حرف دلتون رو به پدرتون نمی تونید بزنید...اصلا هم بزنید پدرتون قبول کنند یا نه !!! و الان تصور جامعه ی ما و جدیدا خود من حتی !! این هستش که دخترای حالا اگه واقعا پسری رو بخوان راضی کردن خونواده براشون کار سختی نخواهد بود و اگه خودشون کسی رو نخوان راحت جواب منفی میدند... و به نظر دیگه خیلی کم پیدا میشه دخترایی که به خاطر حیا نتونند همه چیزو به خانواده بگن و منتظر باشند خانواده براشون تصمیم اول تا اخر رو بگیره یا دختری مثل شما با این شرایط خاص روحیتون باشه... پس اون اقا احتمالا متصور شده که شما هم با عقیده ی پدرتون هم نظر هستید و باعث شده لجش بگیره و بعدش دیگه خودشو تخلیه کنه و...

    به هر حال ببنید اون اقای معرف هم خیر شما رو خواستند که به پدر شما اون حرفو زدند و بعدش پدر شما حساس شدند...و همون طور که خودتون گفتید این فقط یک احساس منفی هست به اون اقا... و خودتون هم می دونید توی این ماجرا شما و پدرتون هستید که باعث شدید این شرایط بوجود بیاد... نه صرفا اقای معرف...پس حل مساله دست خود شماست و نه اون اقا

    راجب مذهبی بودن من فکر کنم متوجه منظورتون شدم... متاسفانه افرا جامعه ی ما(از جمله خودم حتی) شرطی شدند... کار به چراییش ندارم... مثلا تا یک پسر می بینند که ریش میذاره و مذهبی فکر می کنند این دیگه مثلا چه ادمی سخت گیری هستش و سریع چند تا ادم که ازش خاطره بد دارند میاد توی ذهنشون اره اینم از اوناست و... !!! دقیقا مثلا تا وقتی میبینیم میگن من دختری هستم مذهبی و محجبه !! دیگه خیلی ها فکر می کنند اون خانم نه ناز بلده نه عشوه و یک ادم خشک و بی احساس هستش و... دیگه متاسفانه نگاه غالب جامعه همین هستش و نمیشه کاریش کرد و همش به خاطر این هستش ادما متاسفانه خیلی زود شرطی میشند و خیلی وقت ها هم حواسشون نیست... بله میدونم گفتید همسرتون دوست دارید چه ویژگی هایی داشته باشه تا حدودی حتی یکبار گفتید ایشون براتون بلند قران بخونند... به نظرم شما هم تا شنیدید خواستگار شما از خانواده ای مذهبی هستند سریع شرطی نشید و تصورات واهی (که البته شایدم واقعیت داشته باشه) برای خودتون متصور نشید بلکه بذارید با حقیقت رو به رو بشید و بعدش تصمیم بگیرید... بذارید یک مثال بزنم منو اکثر ادمایی که می بییند سریع راجبم زود قضاوت می کنند از همینایی که گفتم..مثلا یادمه بارها شده صحبت از یک خواننده ای میشد یا فلان اهنگی با سبک خاص بعدش منم راجبش نظر میدادم دوستام وا می موندند می گفتند مگه تو هم گوش میکنی ؟!!! یا این اواخر با یک بنده خدایی همکار شدم بعدش توی ماشینش میخواست اهنگ بذاره بعدش بهم میگه اجازه می دید ؟! داشتم از تعجب شاخ در می اوردم میگم چرا میگه گفتم شاید اهلش نباشید(یعنی بگم حرامه و... ) البته من بیش از دو ساله تا حد زیادی اهنگ گوش نمی کنم مگه چی بشه ولی اصلا به خاطر یه سری تعصبات کور کورانه و این چیزا نیست...بلکه به خاطر تحقیقات علمی بود که راجبش کردم و فهمیدم که اصلا اهنگ مثلا گوش بکنم یا نه..یا چه اهنگی و چه موقع و...

    این که شما فکر می کنید ادمایی مثل شما راجب عقاید و مذهب نیستند تصور اشتباهی هست جسارتا...
    البته حق میدم ممکنه خواستگاری برای شما بیاد که خانوادش سخت گیر تر باشند و... (دقیقا مثل تفاوت های شما و پدرتون) ولی ممکنه خود اقا پسر این مسایل شما براش حل شده باشه... من کاملا با نظر مادر شما موافق هستمو ایشون درست می فرمایند...بابا شما درسته حق دارید از بس خواستگار اومده و از این فرایند خسته شدید(هر چند باید همین فرایند طی بشه تا ان شالله به نتیجه برسه) ولی هر ادمی هم باشه تا پشت تلفن بهش بگید دختر من میگه میخواد حتما کار کنه یا مطرح کردن چنین مواردی پشت تلفن اصلا صحیح نیست... طرف می ترسه واقعا... من فکر میکنم شما دوست دارید در اینده مشاور بشید که اگه این طور باشه خب ممکنه با هر قشر ادمی برخورد داشته باشید و مرد ها ... به هر حال کار داریم تا کار و از همه مهمتر دیدگاه داریم راجب کار... شما با پرسیدن سوالاتی در جلسه ی خواستگاری خیلی راحت میتونید پی ببرید که خواستگار شما چه تعصباتی به کار زن داره یا نه... ببنید من خودم مساله کار از چیزای مهمی هستش که حتما مطرحش میکنم و مد نظر دارمش... شما دو خانم رو در نظر بگیرید که ماماناشون پشت تلفن به یک خواستگار مشترک بگند دختر ما میخواد کار کنه و... حالا ببنید یه وقت طرف مقابل دختر خانم میگه میخوام کار کنم به دلایلی مثل میخوام مستقل باشم و دستم توی جیب خودم باشه و منت شوهر نکشم(که البته واقعا بعضی مردا انگار میخوان صدقه بدن به همسراشون متاسفانه که توی این رو شاید بشه حق داد بعضی ها نگران باشند ولی بستگی به همسر ادم داره) یا طرف بگه میخوام توی خونه بشینم چی کار و اینا رو افت کلاس بدونه و به قول معروف میگن مثلا میخوام توی خونه بوی قرمه سبزی بگیرم... یا مثلا میخوام کمک خرج خونه باشم و این دلایل یا اصلا طرف میخواد از اول استقلالی برای خودش تعریف کنه و.. یه وقت نه طرف دلایل منطقی دیگه میاره که زمین تا اسمون فرق میکنه و جفت این دو خانم میخوان بعد ازدواج کار کنند !!!! حالا واقعا چطور مادر یک دختر میتونه این حرفو به مادر یک پسر بزنه بعدش مادر پسر اینا رو به پسرش بگه بعدش اون پسر از کجا و چطوری متوجه بشه که این خانم جز کدوم دسته هستش ؟؟
    بعدش هم شاید واقعا شما یک سری خواستگارهای خاصی با عقاید مذهبی به خونه راه دادید که این تصور براتون جکم فرما شده.... بعضی خانواده ها واقعا ظاهرا شاید اون قدر ها مذهبی دیده نشند از اینایی نباشند که هر روز مسجد و هر هفته مثلا نماز جمعه و مثلا هر سال مکه و کربلا باشند بنا به هر دلیلی ولی وقتی پای صحبت و دلشون می شنید میبنید واقعا عقاید محکمی دارند حتی شاید از بقیه بیش تر... شاید برای بقیه هم این تصور ایجاد شده که مثلا میخواید حتما خواستگاراتون از نوع مذهبی یک مدل خاص باشند و گر نه غیر اون باشه اصلا نمی پذیریدشون.... باورتون میشه من میشناسم خانواده ای رو که عمدا خواستگاری رو انداخته بودند موقع اذان تا ببنید اقا پسر و خانوادش اون موقع چه واکنشی نشون میدند مثلا میگن بریم نماز اول وقت بخونیم یا نه !!!!!!!


    به نظر من این طوری نیست که اگه معیار ایمان براتون مهم نبود و احتمالا شاید منظورتون این هست اقایونی که کم تر مذهبی هستند یا بهتره بگم مردا و خانواده هایی که با ایمان تعریف شده ی شما فاصله دارند به احتمال زیاد تر با اشتغال شما هیچ مانعی ندارند و بر عکس اونایی که از نظر ایمانی به شما نزدیک هستند عقیده دارند که نباید اشتغال داشته باشید و... به نظرم این طوری ها نیست و این یک احساسه چون شما 27 سال به یک سبکی زندگی کردید که اگه صرفا به خاطر یک معیار کارتون بخواید از بقیه بزنید بعد ها ممکنه توی زندگی به مشکلات بیش تر برخورد کنید به خاطر تفاوت های دیگه .. .و ممکنه روزی که به کارتون و هدف هاتون برسید ولی باز جای خالی اون چیزای دیگه رو حس کنید....

    ضمنا این که گفتید دوست دارید خواستگارتون طوری باشه که از اول مشکل نداشته باشه و... شاید منظورتون این بود که در ادامه میگم چون درستش فکر کنم این هستش...من میگم این که یکی تعصبات خاصی راجب کار داشته باشه و یک دفعه تغییر نظر بده قطعا مشکل ساز میشه و مشخصه احساسی هستش چطوری بگم مثلا یکی ممکنه بیاد خواستگاری شما یا هر دختری که میخواد کار کنه( واقا پسر کلا با کار زن مخالفه بنا به دلایل منطقی خودش) بعدش این قدر در شما یا فرد مقابلش حسن ببینه که برای این که شما یا طرف مقابلشو از دست نده و بهش برسه بگه اره من با کارتون هم کنار میام شاید به این امید که بعدها نظر شما و طرفش رو عوض کنه یا فرجی بشه یا خودش عوض بشه و... که این مشکل سازه... . میدونم اون قدر هنرشو دارید که بتونید پی ببرید (طرف اگه از اول هم مشکل داشته باشه با کار زن ) طرف بعد دیدن شما و شنفتن دلایلتون با این موضوع اشتغال کنار میگه میام دلیلش دلایل قانع کننده شماست و یا نه صرفا فقط رسیدن به شما که اگه طرف به دلیل دلایل قانع کننده ی شما باشه که براش اشتغال زن حل بشه و نه تصمیم احساسی واقعا میشه بهش اعتماد کرد و گ نه نه... که خیلی راحت با پرسیدن سوالاتی میشه پی برد که طرف میشه راجب این بهش اعتماد کرد یا نه که فکر کنم خودتون هم بدونید.

    به هر حال قبول کنید خواستگاری که میاد خونه ی شما از مامان ایشون تا خواهرا و خاله ها و... خونه دار بودند و طرف این زندگی رو پذیرفته بخواد خانمش شاغل باشه چون داره کاری رو میکنه که توی خانواده و اشنا ها باب نبوده چه بسا یکی بیاد خرق عادت کنه بقیه هم استقبال کنند ولی در کل سخت تر هستش حتی برای پسری که خودش با این موضوع مشکل نداشته باشه ولی نمیشه که نقش بقیه رو نادید گرفت..تا فردی که زیر دست مامان شاغل بزرگ شده و این چیزا براش عادی تر هستش و... چون دغدغه ی اشتغال کار زن همش مربوط به محیط امن و یا نامن بیرون نیست بلکه چیزای دیگه هم هست که از حوصله ی این پست خارجه.

    راجب بقیه خواستگارا نگران نباشید.. گفتم شما مسئول نیستید...اون کسی هم که مثلا بعد یک سال باز به شما پیشنهاد مجدد خواستگاری می دند یا متوجه می شید هنوز خاطر خواه شما هستند چرا فکر می کنید به این دلیل هستش که توی اون چند جلسه خواستگاری وابسته شما شدند ؟!! نه اصلا...بلکه بیش تر به این دلیل هستش که مثلا اون اقایون هم می بینید جاهای دیگه خواستگاری رفتند ولی بازم کسی که مثل شما از هر جهت به دل شما بشینه پیدا نکردند بعدش مثلا می بینند شما هنوز ازدواج نکردید پیشنهاد دوباره میدند و به قول معروف که میگن خدا رو چی دیدی ؟! .. من خودم خانمی رو میشناختم که ایشون خواستگاری رو فقط به خاطر چهره ردش کرد!!!!! دقیقا بعد یک سال چهره ی زشت اون اقا برای اون خانم شده بود دل نشین و بعدش که اون اقا دوباره خواستگاری کرده بود بهش جواب مثبت داده بودند و... الان هم بد جور شیفته و علاقه مند همسرشون هستند و شوهرشون شده همه چیزشون...خواستگارایی که بعد چند وقت بازم پی گیر شما هستند ممکنه همچین فکرایی بکنند که دوباره پیشنهاد میدند...نه این که لزوما وابسته شما شده باشند... پس لطفا خیالتون راحت باشه.


    راجب موضوع تعداد جلسات خواستگاری که معمولا خونواده ی دختر ها هستند که براشون سخته و نمی خوان بیش از حد بشه و بد می دونند و گر نه واسه پسرا که خیلی ها شاید بد ندونند...حالا دقیق تر موضوع و مسالتون رو مطرح کنید چی بود تا بهتر بشه نظر داد...

    راجب خواستگارتون(و کلا بقیه خواستگارا حتی ) هم فکر میکنم لزومی نداره دیگه تلفنی بخواید بگید چی و... بذارید حضوری تشریف بیارند ببنید اصلا معیار های دیگه رو دارند یا نه... بعدش حتی با ماماناشون هم نگید شاید بهتر باشه...بلکه به خود اقا پسر توی جلسه اول ولی اخراش بعد این که یک شناختی از شما پیدا کردند(در صورتی که شما هم به اون فرد متمایل بودید) مساله کار رو مطرح کنید. و واقعا به نظرم مامانتون کار درستی می کنند همه چی رو پای تلفن نمی گند چون سو تفاهم ایجاد میشه.بعضی چیزا رو باید حضوری گفت بعضی چیزا رو باید حضوری اخرای جلسه اول گفت یا جلسه ی دوم به بعد و ... .

    ضمنا حواستون باشه یکی از چیزای بد داشتن خواستگار زیاد مقایسه اوناست... حواستون باشه دچار این نشید که سخت تر انتخاب کنید.و سعی کنید کسی رو با خواستگارای گذشته مخصوصا ویژگی ها مثبت قبلی ها که بیش تر بوده و توی خواستگارهای فعلی اینده مقایسه نکنید.

    ببخشید واقعا طولانی شد.من هنوز دیگه از خیلی صحبت ها صرف نظر کردم.البته میدونم خیلی چیزا رو خودتون بهتر می دونید یا دوستان هم اشاره کردند و فقط برای یاداوری گفتم.

    امیدوارم به یک جمع بندی خوبی برسید.اگه چیزی بود که اشتباه کرده بودم یا موضوعی که قابل طرح بود این جا بیان کنید.حتما به تاپیکتون بازم سر می زنم.(و قبل این که تاپیکتون بسته بشه سعی میکنم حرفایی که راجب تاپیکای گذشتتون می خواستم بزنم رو بگم)

    با ارزوی موفقیت.

  6. کاربر روبرو از پست مفید فدایی یار تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94)

  7. #4
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام خیلی خیلی متشکرم که برام وقت گذاشتین .واقعا متشکرم..
    نمی دونم کاش حتی زودتر میامدم حرف می زدم...تا آدم صورت مساله را نفهمه نمی تونه راه حل هم پیدا کنه. خیلی خوب بود و کمی از بار ذهنیم کم شد.
    تشکر از اینکه دلسوزانه موضوع منو سنجیدین و واقعا خیلی نکات مفیدی تو پست همتون بود.

    یه چند تا نکته تیتر وار خدمتتون عرض می کنم:
    1. پدر من آدم خیلی مقتدری هستند. یعنی اینجور نیست من لوس یا ناز نازی بار اومده باشم... اصلا اینگونه نیست... خیلی عاطفی هستند اما دیسیبلین و اقتدارشون هم بالاست و خصوصا تو جریان خواستگاریم به دلیل دلبستگیشون یه سری حساسیتهاشون هم بالا می ره.

    2. اتفاقا من چندوقتیه درگیر پروژه ای بودم و هنوز یه کم هستم (البته واقعا نمیشه اسمش را کار گذاشت. چون فقط یه بخشه و برای تجربه من. یعنی بعد از این که این مورد من تمام بشه کار من هم تمام میشه و برای خودم برنامه هایی دارم) در همین محدوده من کاملا تو اجتماع بودم و چندین جا برای راست و ریس کردن کارهایم در رفت و آمد... و اتفاقا مشکلات مهمی هم داشتم و حلش کردم. هر چند که همین مساله آخر من برام از نظر روحی بد بود ولی یه ذره هم تو کارم جا نزدم.

    3. من ذاتا عاطفیم. نمی تونم عواطفم را کم کنم. ذاتا این طوریم. اما واقعا احساس می کنم منطقی عمل می کنم.تا حالا مشکلی نداشتم. تو محیط کارم هم اوایل فکر می کردند من یه آدم جدی هستم که یه ذره شوخ طبعی هم ندارم و مغرورم.

    4. اینکه گاهی منفعلانه عمل کردم قبول دارم. اما این گونه هم به این شدت نبوده... نمی دونم دوباره متهم می شم که دارم ریز به ریز می گم یا نه ولی می گم.

    الف/ دفعات اول که با پدرم مشکل داشتم مشاوره رفتم و اتفاقا کمک هایی گرفتم. حتی یه سری از خواستگارانم را توضیح دادم. و حتی اون موقع یه نفر درجریان بود که مشاورم می دید من منطقیم و حتی از عملکردم و نحوه برگزاری جلسات و سوالاتم خیلی خوشش میامد. یعنی مشکلی نداشتم.

    ب/ با پدرم صحبتهایی کردم. نمی دونم چرا فکر می کنید من صحبت نکردم. اتفاقا من توی یه مورد مهم که شاید کسی نمی تونست نظر پدرم را عوض کنه (در زمینه همین خواستگاری هام) این قدر با استدلال پدرم را مجاب کردم که نظرشون عوض شد.(شاید هیچ کس نمی تونست نظر پدرم را عوض کنه و حتی مادرم هم سعی کرده بود و نتونسته بود)

    ج/ در همین دفعه آخر هم از یه مشاور خواستم با پدرم صحبت کردند.....

    د/ برای پدرم تو جلسات خواستگاریم یه بار کامل و با جزئیات و استدلال خصوصیات خواستگارم را نوشتم. تا دلایلم را بدانند.

    ه/ بعد از اون ماجرا یه مدت واقعا خیلی سرد بودم... و دو بار نامه خیلی محترمانه برای پدرم نوشتم. و کاملا انتقاداتم را براشون نوشتم...... در پی آن پدرم از من عذر خواهی کردند...

    و/مادرم هم خیلی در این ماجراها با پدرم صحبت کردند.

    ی/ برای مثال از برادرم هم کمک گرفتم و صحبت کردم به خاطر خصوصیات پدرم از این پس نقشش را پررنگ تر کنه.

    و/ مشکلم را در انجمن آزاد نوشتم و امیدوارم این قسمت را راهنمایی بکنند.چون دیگه نمی خوام یه سری خصوصیات اخلاقی پدرم را بگم و کنار تاپیکهام یه تصویر بیشتر براتون از زندگی شخصیم بسازم.

    5. من تو همین دو تاپیک آخرم نمی تونستم منظورم را بنویسم. بقیه تایپکهام اینگونه نبوده... اینم به خاطر ویژگی منفی منه که وقتی ناراحتم حاشیه می رم و نمی تونم یا انگار ناخوداگاه از روی یه غرور نمی خوام بگم این مشکل بد را دارم و به خصوص بیشتر تو این تاپیک آخرم احتیاج به آرامش داشتم. و باز هم نمی خواستم بگم مشکل دارم.
    یعنی انگار هم خدا را می خواستم هم خرما... هم می خواستم آرامش بگیرم.هم نمی خواستم چیزی بگم... (تو این دو تاپیک آخرم اینگونه بوده و اشتباه از من بوده)

    6. ایده آلگرا هستم. قبول دارم. جزئی نگر هم هستم چون همین کارم و رشته ام یه جوریه که باید همه چیز را در نظر بگیرم و خیلی مواقع باید خیلی احتمالات را براش در نظر بگیرم.مثلا یه اشکالی توی کارم پیش میاد چندین دلیل علمی می تونه داشته باشه... اینجوری شده که خود به خود تحلیلم و جزئی نگریم بیشتر از حالت نرمالم شده.و با دقت شده ام انگار...

    .7. الان واقعا بهتر شدم ولی خستگی از تکرار ماجراهایی که داشتم یکم منو می ترساند...
    از نظر منطقی می دونم اشتباهه. ولی واقعا از نظر روحی خسته هستم... انگار منم احتیاج دارم با یکی درد و دل کنم. تو محیط بیرونی در مورد ازدواجم کسی را مطمئن ندیدم که بخوام باهاش را جع به اینها حرف بزنم. تو دلم مونده بود... انگار یکی هم می خواستم بهم امید بده. فقط منو بفهمه و زود بهم برچسب نزنه... مثلا پست فرشته اردیبهشت انگار آبی روی آتش بود

    تشکر از همگی
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : پنجشنبه 03 اردیبهشت 94 در ساعت 02:36

  8. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meysamm (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), parsa1400 (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), فدایی یار (جمعه 04 اردیبهشت 94)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 اسفند 96 [ 08:20]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    68

    تشکرشده 183 در 65 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام مصباح. دوست خوبم
    من مثل بقیه دوستان اینقدر بلد نیستم این قضایا رو که بخوام راهنمایی کنم چون تجربه ای ندارم.
    اما میخوام اول این رو بگم که من از این پشت حس میکنم ماشالله خدا رو شکر زندگیت خیلی خیلی خیلی خوبه.
    همین که تا این تعداد خواهان داشتی که تا این حد معیارهات رو ریز میشی نشونه ی خیلی خیلی عالی هست.
    اول میخواستم بگم پروسه ی خواستگار دیدن رو اصن کنسل نکن چون شاید یه کیس خوب رو از دست بدی اما بعد فکر کردم که خدا رو شکر حالا که مقدار حق انتخابات بالاست میتونی یه مدت کوتاه رو بزاری رو حل مسائلت و بعد با خیالی اسوده تر پروسه رو ادامه بدی.

    در مورد کارت حس میکنم هنوز کار ثابتی نداری. اگه سعی کنی زودتر کار کردنت رو شروع کنی میتونی این مساله رو تقریبا حل شده بدونی چون کسی که جلو میاد یعنی با این مسئله مشکلی نداشته و اگه هم داشته باشه عنوان میکنه. دیگه لازم نیست زیاد نگران این باشی که ادم مذهبی که پا پیش گذاشته برخوردش مقابل این قضیه چه خواهد بود.

    یه چیز دیگه هم میخوام بگم نمیدونم درسته یا نه اما یکی از اقوام نزدیک من خیلی اصرار روی مذهبی بودن خواستگار داشت و نتیجه این بود که افرادی که بهش معرفی میشدن از اون طرف افتاده بودن یه جورایی! مثلا یه حتی موردی اومده بود که کلا با ادامه تحصیل و کار کردن مخالف بود. چادر و حجاب جلوی حتی محارم جزو واجباتش بود با این که هم این اقا و هم خود دختر پزشک بودن. اون هم بعد یه مدت که بعد کلی کیس دیدن فرد مناسبش رو پیدا نکرده بود دلسرد شده بود. کاری که کرد این بود که معیار مذهبی بودن رو ظاهرا برداشت (به معرف ها اعلام کرد از واجبات نیست و خودش بررسی میکرد که طرف چه حدی از ایمان رو داره) با یک پسر کاملا میانه رو ازدواج کرد که هم دینداره و هم مدرن دینداره. یعنی درس خوندن و کار کردن طرفش رو بد نمیدونه و با این که خودش هم تحصیلاتش پایین تره افتخار هم میکنه که همسرش ادم موفقیه و به نظرم این عالیه.

    یه چیز دیگه هم میخوام بگم که خودم در حال حاضر اعتقادم رو بهش از دست دادم اما به شما میگم. مامانم همیشه میگه که اگه یه چیزی بخواد جور بشه از یه جایی و به یه طریقی جور میشه که تو ذهنت هم تصورش رو نمیکردی. میگه خدا اگه بخواد این طوری جور میکنه. امیدوار باش که خدا برات خواهد خواست.

    موفق باشی
    ویرایش توسط shivaram : پنجشنبه 03 اردیبهشت 94 در ساعت 06:10

  10. 2 کاربر از پست مفید shivaram تشکرکرده اند .

    فدایی یار (جمعه 04 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94)

  11. #6
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط shivaram نمایش پست ها
    سلام مصباح. دوست خوبم
    من مثل بقیه دوستان اینقدر بلد نیستم این قضایا رو که بخوام راهنمایی کنم چون تجربه ای ندارم.
    اما میخوام اول این رو بگم که من از این پشت حس میکنم ماشالله خدا رو شکر زندگیت خیلی خیلی خیلی خوبه.
    همین که تا این تعداد خواهان داشتی که تا این حد معیارهات رو ریز میشی نشونه ی خیلی خیلی عالی هست.
    اول میخواستم بگم پروسه ی خواستگار دیدن رو اصن کنسل نکن چون شاید یه کیس خوب رو از دست بدی اما بعد فکر کردم که خدا رو شکر حالا که مقدار حق انتخابات بالاست میتونی یه مدت کوتاه رو بزاری رو حل مسائلت و بعد با خیالی اسوده تر پروسه رو ادامه بدی.

    در مورد کارت حس میکنم هنوز کار ثابتی نداری. اگه سعی کنی زودتر کار کردنت رو شروع کنی میتونی این مساله رو تقریبا حل شده بدونی چون کسی که جلو میاد یعنی با این مسئله مشکلی نداشته و اگه هم داشته باشه عنوان میکنه. دیگه لازم نیست زیاد نگران این باشی که ادم مذهبی که پا پیش گذاشته برخوردش مقابل این قضیه چه خواهد بود.

    یه چیز دیگه هم میخوام بگم نمیدونم درسته یا نه اما یکی از اقوام نزدیک من خیلی اصرار روی مذهبی بودن خواستگار داشت و نتیجه این بود که افرادی که بهش معرفی میشدن از اون طرف افتاده بودن یه جورایی! مثلا یه حتی موردی اومده بود که کلا با ادامه تحصیل و کار کردن مخالف بود. چادر و حجاب جلوی حتی محارم جزو واجباتش بود با این که هم این اقا و هم خود دختر پزشک بودن. اون هم بعد یه مدت که بعد کلی کیس دیدن فرد مناسبش رو پیدا نکرده بود دلسرد شده بود. کاری که کرد این بود که معیار مذهبی بودن رو ظاهرا برداشت (به معرف ها اعلام کرد از واجبات نیست و خودش بررسی میکرد که طرف چه حدی از ایمان رو داره) با یک پسر کاملا میانه رو ازدواج کرد که هم دینداره و هم مدرن دینداره. یعنی درس خوندن و کار کردن طرفش رو بد نمیدونه و با این که خودش هم تحصیلاتش پایین تره افتخار هم میکنه که همسرش ادم موفقیه و به نظرم این عالیه.

    یه چیز دیگه هم میخوام بگم که خودم در حال حاضر اعتقادم رو بهش از دست دادم اما به شما میگم. مامانم همیشه میگه که اگه یه چیزی بخواد جور بشه از یه جایی و به یه طریقی جور میشه که تو ذهنت هم تصورش رو نمیکردی. میگه خدا اگه بخواد این طوری جور میکنه. امیدوار باش که خدا برات خواهد خواست.

    موفق باشی

    سلام دوستم.خوبی؟
    لطف کردی نظرت را بهم گفتی و ممنون.نکته مفیدی بهم یاداوری کردی...
    کار و بار اونور خوب پیش می ره؟
    راستش دیشب خیلی تو یادم بودی... جدی می گم...همش این پستت میومد تو یادم...
    گفتم امروز بیام بهت یه نکته ای بگم.اگر قابل بدونی... البته ببخشید نخواسته می گم.آخه تو دلم می موند:)
    *************
    ببین دوستم درک می کنم واقعا درک می کنم که چقدر مشکلت برات ناراحت کننده شده... شاید تو بگی خوش به حال من و فکر کنی من هیچ مشکلی دیگه تو دنیا ندارم و فقط مشکلم همینه.می خواستم بهت بگم که این طوری ها نیست...
    ببین من خودم یه ویژگی دارم متاسفانه(که الان فهمیدم چقدر هم بده!) آدمی هستم که مشکلاتم را نمی گم... اینجا بعضا گفتم ها(که مرتبط با موضوع خواستگاریم بوده.اصلا من اینجا که وارد می شم با فرض مشاوره خواستگاری وارد می شم و حرفام در این زمینه شده)... ولی کلا مدلم اینه که مشکلاتم را نمی گم . یعنی تو دنیای واقعی که کاملا یه آدم بی مشکل فرض می شم. دوستام همش از من راهنمایی می خوان ولی من مشکل پیدا می کنم یا ناراحت می شم هیچی به روی خودم نمیارم. این شاید برخلاف ذات خودم باشه(چون وقتی بالاخره می گم خیلی احساسم خوب میشه به خصوص وقتی با کسی رودرواسی نداشته باشی)... اما چیزهای خوب همیشه تو زبونمه... یعنی وقتی خوشحال بشم یا یه چیز خوب برام پیش بیاد حتما می گم...
    این باعث میشه این فرض در ذهن اطرافیان به وجود بیاد که من آدم بی مشکلی هستم..... در صورتی که این طور نیست...
    مطمئنا هیچ وقت این طور نیست... اصلا چنین آدمی وجود نداره...

    ببین دوستم ما یه قانون داریم به نام قانون پایستگی مشکل! این قانون می گه:
    مشکل نه به وجود میاد و نه از بین می ره! بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شه!!!

    یعنی چی؟ یعنی همه آدم ها مشکل دارند. بلا استثنا! فقط شکل مشکلاتشون فرق داره....
    و یعنی اینکه تو همه دوران زندگی مشکل هست... بلا استثناء فقط شکلشون فرق داره...

    ببین عزیزم هرکسی فکر می کنه شکل مشکل مال خودش سخت تره و خوش به حال اون یکی...
    در صورتی که اصلا این طوری نیست... چون ما که اون شکل را تجربه نکردیم و از دور داریم نگاش می کنیم.اگر تجربش می کردیم می فهمیدیم واااای خدایا همون شکل مال خودم بیشتر به من می خورد...

    بعد اینکه ما فکر می کنیم این مشکل حل بشه دیگه راحت می شیم...
    در صورتی که طبق این قانون نه خیر... مشکل از بین نمی ره فقط شکلش فرق می کنه. منظورم چیه؟
    منظورم اینه که مثلا ما الان می گیم ازدواج نکردیم. خب این یه مشکله! مشکل بزرگی هم هست خداییش:) ولی وقتی ازدواج کنیم فکر می کنی دیگه مشکل نداریم؟ چرا داریم... اون موقع هم یه مشکلات دیگه برامون حتما پیش میاد.... دیدی؟ این مشکل حل می شه و تبدیل به یه مشکل دیگه میشه...

    درواقع هر مرحله از زندگی مشکلات خاص خودش را داره.هر کس هم مشکلات خاص خودش را داره...

    شیوا جان ببین چون اینجا به اقتضای فضای مجازی کادر نگاه ها رفته روی این موضوع خاص من و در کنارش من مشکلات دیگه ام را بیان نمی کنم و اون اخلاق خاص را هم دارم؛ این تصویر اشتباه به وجود میاد که چه مشکل کمی دارم یا فقط این مشکل را دارم...
    در صورتی که واقعا هم این طور نیست.اصلا حتی شاید همین مشکلم هم برای یکی دیگه خیلی سخت باشه... شاید اگر یه بار تو تجربه یکی از خواستگاری های منو داشتی ضربه احساسی خیلی خیلی شدیدتری از من می خوردی! یا مثلا اگر اخلاق بابای منو بابای تو داشت شاید بعضی احساسات منفی منو بیشتر درک می کردی... یا اعصاب خورد کنی هایی که داشتم... یا خیلی چیزهای دیگم ...
    کسانی که تجربه های جدی خواستگاری داشتند می دونند فرایند خواستگاری به خودی خود چقدر استرس زاست و چقدر ذهن آدم را درگیر می کنه.. اگر یکی یه شرایط خاص هم بغلش داشته باشه (مثل من که شرایطها و پارامترهای خاص کنارش دارم) این فرایند و تکرارش خیلی می تونه سوهان روح طرف باشه... جدی می گم. اصلا مقایسه این فرایند با یه مهمانی ساده قابل قبول نیست...
    برای همین هیچ وقت فکر نکن زندگی کسی بهتر از توست... از دور هیچ وقت نمیشه زندگی بقیه را قضاوت کرد... کلا قضاوت کردن کار خیلی سخت و پیچیده ایه وقتی بعضی چیزهای پشت پرده را ندانی دیگه واویلا...

    مطمئن باش مشکلات تو برای خودت ساخته شده و قابل حله چه بسا یه مشکل دیگه را داشتی در مورد تو می تونست بحران زا باشه.....
    در مورد ازدواج هم همین طور... ما هردومون یه مشکل داریم فقط شکلش خیلی فرق می کنه...اما شاید هر دومون داریم آسیبهایی می خوریم که میزان احساس منفیش یکی باشه...
    لطفا این پست را بخون: #77
    *********
    برات آرزو می کنم که همین مشکلاتت به خوبی خوب حل بشه ... و شیرینی حل آن را حس کنی...
    آدم وقتی مشکلش را حل می کنه یا خدا کمکش می کنه که حل بشه خیلی بهتر می تونه قدر سایر نعمتهای خدا را بدونه ... وقتی مریض می شی بعدش قدر سلامتیت را بهتر می دونی.. مگه نه؟ خب وقتی تو ازدواجت مشکل داری فردا قدر همسرت را بهتر می دونی و مشکلاتش را کمتر حس می کنی و لذت هم بیشتر می بری....

    راستی ممنون از امیدواریت ان شاالله حرف تو در من صدق کنه و خدا از جایی که فکرش را نمی کنم برام مشکلم را حل کنه... فقط یه چیزی... این دعا وقتی در حقم مستجاب می شه که تقوای الهی را رعایت کنم. چون شرط اون آیه رعایت تقواست... وگرنه نمی تونم از خدا چنین توقعی داشته باشم چون خودش تو اون آیه گفته به این شرط!. پس دعام کن بتونم تقوا را رعایت کنم....

    خوشبخت بشی دوست گلم
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : جمعه 04 اردیبهشت 94 در ساعت 22:58

  12. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    shivaram (یکشنبه 06 اردیبهشت 94), فدایی یار (جمعه 04 اردیبهشت 94)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 اسفند 96 [ 08:20]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    68

    تشکرشده 183 در 65 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    سلام دوستم.خوبی؟
    لطف کردی نظرت را بهم گفتی و ممنون.نکته مفیدی بهم یاداوری کردی...
    کار و بار اونور خوب پیش می ره؟
    راستش دیشب خیلی تو یادم بودی... جدی می گم...همش این پستت میومد تو یادم...
    گفتم امروز بیام بهت یه نکته ای بگم.اگر قابل بدونی... البته ببخشید نخواسته می گم.آخه تو دلم می موند:)
    *************
    ببین دوستم درک می کنم واقعا درک می کنم که چقدر مشکلت برات ناراحت کننده شده... شاید تو بگی خوش به حال من و فکر کنی من هیچ مشکلی دیگه تو دنیا ندارم و فقط مشکلم همینه.می خواستم بهت بگم که این طوری ها نیست...
    ببین من خودم یه ویژگی دارم متاسفانه(که الان فهمیدم چقدر هم بده!) آدمی هستم که مشکلاتم را نمی گم... اینجا بعضا گفتم ها(که مرتبط با موضوع خواستگاریم بوده.اصلا من اینجا که وارد می شم با فرض مشاوره خواستگاری وارد می شم و حرفام در این زمینه شده)... ولی کلا مدلم اینه که مشکلاتم را نمی گم . یعنی تو دنیای واقعی که کاملا یه آدم بی مشکل فرض می شم. دوستام همش از من راهنمایی می خوان ولی من مشکل پیدا می کنم یا ناراحت می شم هیچی به روی خودم نمیارم. این شاید برخلاف ذات خودم باشه(چون وقتی بالاخره می گم خیلی احساسم خوب میشه به خصوص وقتی با کسی رودرواسی نداشته باشی)... اما چیزهای خوب همیشه تو زبونمه... یعنی وقتی خوشحال بشم یا یه چیز خوب برام پیش بیاد حتما می گم...
    این باعث میشه این فرض در ذهن اطرافیان به وجود بیاد که من آدم بی مشکلی هستم..... در صورتی که این طور نیست...
    مطمئنا هیچ وقت این طور نیست... اصلا چنین آدمی وجود نداره...

    ببین دوستم ما یه قانون داریم به نام قانون پایستگی مشکل! این قانون می گه:
    مشکل نه به وجود میاد و نه از بین می ره! بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شه!!!

    یعنی چی؟ یعنی همه آدم ها مشکل دارند. بلا استثنا! فقط شکل مشکلاتشون فرق داره....
    و یعنی اینکه تو همه دوران زندگی مشکل هست... بلا استثناء فقط شکلشون فرق داره...

    ببین عزیزم هرکسی فکر می کنه شکل مشکل مال خودش سخت تره و خوش به حال اون یکی...
    در صورتی که اصلا این طوری نیست... چون ما که اون شکل را تجربه نکردیم و از دور داریم نگاش می کنیم.اگر تجربش می کردیم می فهمیدیم واااای خدایا همون شکل مال خودم بیشتر به من می خورد...

    بعد اینکه ما فکر می کنیم این مشکل حل بشه دیگه راحت می شیم...
    در صورتی که طبق این قانون نه خیر... مشکل از بین نمی ره فقط شکلش فرق می کنه. منظورم چیه؟
    منظورم اینه که مثلا ما الان می گیم ازدواج نکردیم. خب این یه مشکله! مشکل بزرگی هم هست خداییش:) ولی وقتی ازدواج کنیم فکر می کنی دیگه مشکل نداریم؟ چرا داریم... اون موقع هم یه مشکلات دیگه برامون حتما پیش میاد.... دیدی؟ این مشکل حل می شه و تبدیل به یه مشکل دیگه میشه...

    درواقع هر مرحله از زندگی مشکلات خاص خودش را داره.هر کس هم مشکلات خاص خودش را داره...

    شیوا جان ببین چون اینجا به اقتضای فضای مجازی کادر نگاه ها رفته روی این موضوع خاص من و در کنارش من مشکلات دیگه ام را بیان نمی کنم و اون اخلاق خاص را هم دارم؛ این تصویر اشتباه به وجود میاد که چه مشکل کمی دارم یا فقط این مشکل را دارم...
    در صورتی که واقعا هم این طور نیست.اصلا حتی شاید همین مشکلم هم برای یکی دیگه خیلی سخت باشه... شاید اگر یه بار تو تجربه یکی از خواستگاری های منو داشتی ضربه احساسی خیلی خیلی شدیدتری از من می خوردی! یا مثلا اگر اخلاق بابای منو بابای تو داشت شاید بعضی احساسات منفی منو بیشتر درک می کردی... یا اعصاب خورد کنی هایی که داشتم... یا خیلی چیزهای دیگم ...
    کسانی که تجربه های جدی خواستگاری داشتند می دونند فرایند خواستگاری به خودی خود چقدر استرس زاست و چقدر ذهن آدم را درگیر می کنه.. اگر یکی یه شرایط خاص هم بغلش داشته باشه (مثل من که شرایطها و پارامترهای خاص کنارش دارم) این فرایند و تکرارش خیلی می تونه سوهان روح طرف باشه... جدی می گم. اصلا مقایسه این فرایند با یه مهمانی ساده قابل قبول نیست...
    برای همین هیچ وقت فکر نکن زندگی کسی بهتر از توست... از دور هیچ وقت نمیشه زندگی بقیه را قضاوت کرد... کلا قضاوت کردن کار خیلی سخت و پیچیده ایه وقتی بعضی چیزهای پشت پرده را ندانی دیگه واویلا...

    مطمئن باش مشکلات تو برای خودت ساخته شده و قابل حله چه بسا یه مشکل دیگه را داشتی در مورد تو می تونست بحران زا باشه.....
    در مورد ازدواج هم همین طور... ما هردومون یه مشکل داریم فقط شکلش خیلی فرق می کنه...اما شاید هر دومون داریم آسیبهایی می خوریم که میزان احساس منفیش یکی باشه...
    لطفا این پست را بخون: #77
    *********
    برات آرزو می کنم که همین مشکلاتت به خوبی خوب حل بشه ... و شیرینی حل آن را حس کنی...
    آدم وقتی مشکلش را حل می کنه یا خدا کمکش می کنه که حل بشه خیلی بهتر می تونه قدر سایر نعمتهای خدا را بدونه ... وقتی مریض می شی بعدش قدر سلامتیت را بهتر می دونی.. مگه نه؟ خب وقتی تو ازدواجت مشکل داری فردا قدر همسرت را بهتر می دونی و مشکلاتش را کمتر حس می کنی و لذت هم بیشتر می بری....

    راستی ممنون از امیدواریت ان شاالله حرف تو در من صدق کنه و خدا از جایی که فکرش را نمی کنم برام مشکلم را حل کنه... فقط یه چیزی... این دعا وقتی در حقم مستجاب می شه که تقوای الهی را رعایت کنم. چون شرط اون آیه رعایت تقواست... وگرنه نمی تونم از خدا چنین توقعی داشته باشم چون خودش تو اون آیه گفته به این شرط!. پس دعام کن بتونم تقوا را رعایت کنم....

    خوشبخت بشی دوست گلم
    -----------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام عزیز دل ممنون که یک پستت رو به من اختصاص دادی.
    من اصن از چیزی که گفتم منظور بدی نداشتما. فقط میخواستم بهت روحیه بدم .منم میدونم همه کلی مشکل دارن و امیدوارم که واقعا یه جوری بشه که همه فقط یه مشکل داشته باشن و اونم مشکل شکم درد بعد یه خنده ی حسابی باشه. (به نظرت هیچ وقت همچین چیزی میشه که بشه؟ ما دعا میکنیم بشه)
    راستی ممنون که اون شب یادم بودی. کاشکی که اون شبه شب ارزوها بودا. بعد با کلی دعا یادم میکردی
    اخه کسی که تا این حد حواسش به لحظه لحظه زندگیش هست و مواظبه که برای هیچ کی حتی کوچکترین ناراحتی درست نکنه ارج و ارزشش حتما پیش خدا بسیار بالاست و به دعاهاش مخصوص گوش داده میشه.
    من از این تاپیکت به بعد هر وقت دعا کردم خوشبختی شما رو هم خواستم.

    راستی تقوا که گفتی یعنی باید چه جوری باشی؟ چه جوری باید تقوا رعایت کنی؟

    امیدوارم که سکان زندگیت دست خدا باشه و خدا خودش برات پیش ببرتش.
    ویرایش توسط shivaram : یکشنبه 06 اردیبهشت 94 در ساعت 04:44

  14. 2 کاربر از پست مفید shivaram تشکرکرده اند .

    danger (یکشنبه 06 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (دوشنبه 07 اردیبهشت 94)

  15. #8
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط shivaram نمایش پست ها
    -----------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام عزیز دل ممنون که یک پستت رو به من اختصاص دادی.
    من اصن از چیزی که گفتم منظور بدی نداشتما. فقط میخواستم بهت روحیه بدم .منم میدونم همه کلی مشکل دارن و امیدوارم که واقعا یه جوری بشه که همه فقط یه مشکل داشته باشن و اونم مشکل شکم درد بعد یه خنده ی حسابی باشه. (به نظرت هیچ وقت همچین چیزی میشه که بشه؟ ما دعا میکنیم بشه)
    راستی ممنون که اون شب یادم بودی. کاشکی که اون شبه شب ارزوها بودا. بعد با کلی دعا یادم میکردی
    اخه کسی که تا این حد حواسش به لحظه لحظه زندگیش هست و مواظبه که برای هیچ کی حتی کوچکترین ناراحتی درست نکنه ارج و ارزشش حتما پیش خدا بسیار بالاست و به دعاهاش مخصوص گوش داده میشه.
    من از این تاپیکت به بعد هر وقت دعا کردم خوشبختی شما رو هم خواستم.

    راستی تقوا که گفتی یعنی باید چه جوری باشی؟ چه جوری باید تقوا رعایت کنی؟

    امیدوارم که سکان زندگیت دست خدا باشه و خدا خودش برات پیش ببرتش.
    سلام شیوا جان
    خواهش می کنم. ممنون که دعام می کنی. اون شب شب آرزوها بود اتفاقا و خیلی هم دعات کردم.

    در ضمن سوال خوبی پرسیدی! راستش من در جایگاهی نیستم که بخوام از تقوا تعریف کنم.چون فکر نمی کنم خودم این قدر ها هم آدم با تقوایی باشم.... یا نمی دونم در آینده همین مسیر تقوا را ادامه بدم یا نه...

    اما از دوستان خواهش می کنم به من هم این مورد را یاد بدهند!!!

    یکی به من هم معنی درست تقوا را یاد بده! اون تقوایی که باعث میشه راه خروج از مشکلات باز بشه چیه؟
    پس اون تقوایی که باعث میشه خدا از جایی که فکرش را هم نمی کنی روزیت را برسونه چیه؟

    من تقریبا سعی کردم راجع به پدرم تقوا را رعایت کنم. حالا چرا دقیقا از همین جا دارم آسیب می خورم؟
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : سه شنبه 08 اردیبهشت 94 در ساعت 01:20

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 آبان 97 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1390-11-10
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    5,112
    سطح
    45
    Points: 5,112, Level: 45
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 58 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما مسئول سعادت خواستگار هاتون و خوشبختی اون ها نیستید. در درجه اول خودتون و در درجه های بعدی بازهم خودتون. خواستگارانتون هم باید همین طور باشن.

    حالا اگر این وسط توافقی نبود دلیل نمیشه که طرفین عذاب وجدان بگیره. یا شما می پسندین و ایشنون نمی پسندن و یا بر عکسش.

    اینکه خواستگاری به هر دلیل ناراحت می شه باید بدونه که همون قدر که ایشون حق انتخاب داره شما هم حق انتخاب دارین. همین قدر که براشون همسر آینده شون مهمه برای شما هم شوهر آینده تون مهمه. همون قدر که نگران زندگی آیندشون هستن شما هم نگران زندگی آیندتون هستین و ... .

    فقط این حق نباید دلیل این بشه که با احساسات هر فرد بازی بشه یا به نحوی تحت تاثیر قرار بگیره.

    باید طرفین کاملا صریح با هم صحبت کنند و خواسته هاشون رو بگن.

    یه جورایی احساس می کنم که یه دیوار بلندی از معیارها(ترکیبی از همه چی) دور خودتون کشیدن و حاضر به کوتاه کردن یا برداشتن بعضی هاش(خط قرمز ها رو اصلا منظورم نیست بلکه باید از

    همه دیوار بلندتری داشته باشن) نیستین. بد نیست بیان بیرون این دیوار و خودتون به دیواری که کشیدن نگاهی بندازین و ببینین که آیا بخش هایی از این

    دیوار ارزشش رو که اینقدر بلند باشه؟ انگار یه جواریی میخواین از هر آسیبی خودتون رو حفظ کنین. اولا خداوند حافظ و نگه دار بنده هاش هست و تنها توکل به اون و با آگاهی لازم در زمان انتخاب باعث خوشبختی و حفظ از اسیب در آینده میشه.

    خیلی از موارد در جریان زندگی کردن و موقعیت های جدید پیش میاد که شاید اصلا فکر اون رو هم نمی کردین هم شما و هم خواستگارتون. این به دلیل پویایی زندگی است و کلا زندگی این طوری هست.

    و در نهایت عذاب وجدان را کسی باید داشته باشه که عمدا به احساسات طرف مقابلش ضربه بزنه.
    ویرایش توسط Happiness : پنجشنبه 03 اردیبهشت 94 در ساعت 08:23

  17. کاربر روبرو از پست مفید Happiness تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1393-1-05
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    5,866
    سطح
    49
    Points: 5,866, Level: 49
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    317

    تشکرشده 1,458 در 274 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    71
    Array
    آقایون داداشام ، عامنُ علیکم




    سلام خانم مصباح الهدی



    میدونم دوست ندارید توی این تاپیک سرزنش بشید و دوست دارید درک بشید و فهمیده بشید ، ولی راستش من میخوام اینجا کمی غر بزنم ، مخصوصا اینکه این روزها فشار بی زنی هم روم زیاده به هر حال باید یکجا عقده هام رو خالی کنم برای همین اگه نوشته های حاوی غر شما رو ناراحت میکنه خیلی راحت میتونید از خوندن این پست صرفنظر کنید




    من از شما دو سه تا تاپیک دیگه با همین محوریت خواستگاری خاطرم هست ، راستش رو بخواید تا جاییکه من یادم هست محتوای این تاپیک با تاپیکهای قبلی زیاد فرقی نداره (شاید هم من اشتباه میکنم و حافظه ام یاری نمیکنه ) ، و این یعنی اینکه عملا اخر هر تاپیک شما مشکل اصلیتون حل نمیشه و فقط از یک تاپیک به تاپیک دیگه ای منتقل میشه .. و تنها حسنی که داره اینکه توی تاپیکها هیجانات و استرسهای لحظه ای شما خالی میشه و بقول خودتون کمی اروم میشید و بعد یک مدت کوتاه دوباره همون اش و همون کاسه ... میدونید ، خیلی از افرادی که مثلا سمت مواد مخدر یا مشروبات الکی میرن ، میخوان برای ساعاتی ، از غم و دردهای دنیا دور باشن و بعد که اثر اون مخدر از بین میره ، دوباره به همون دردها برمیگردن... نزارید این تاپیک شما هم حکم مخدر داشته باشه و برای چند روز شما رو اروم کنه و بعد دوباره اثرش از بین بره... اگه ده تا تاپیک دیگه هم نیاز داشتید ، بزنید ولی خط مشی و هدف رو بدونید و بدونید اخر تاپیک چی میخواید و حتما جواب دغدغه های ذهنیتون رو بگیرید...


    تا جاییکه من خاطرم هست عمده مشکل شما با محوریت این دو موضوع هست که داره تکرار میشه : یکی مساله شما با پدرتون توی خواستگاری و موضوع دوم ملاکهای شما که میخواید طرفتون مذهبی باشه و اینکه مشکلی با تحصیل و اشتغال شما نداشته باشه...



    میخوام کمی در مورد موضوع دوم براتون بنویسم:

    اول اینکه چرا توی ذهن شما بین مذهبی بودن یک پسر با مخالفتش برای اشتغال همسرش علامت برابری هست؟... من توی دبیرستانی که درس میخوندم غالب بچه های اونجا دو تا ویژگی داشتن ، یا نخبه بودن و یا هوش بالایی داشتن ودوم اینکه غالبا مذهبی بودند... خیلی از اون بچه ها بعدها استاد دانشگاه متدین و پزشک متدین و مهندس متدین و... شدن... یعنی خیلی از دوستای قدیمی که من دارم ، علاوه بر اینکه جایگاه علمی بالایی دارن ، بلحاظ مذهبی هم متدین هستند.. حالا توی همین دوستان... من دوستی دارم که پزشک هست و همسرش دیپلمه و خانه دار... و اعتقادش بر این بوده که زن مدیر خونه هست و الزامی برای حضورش توی جامعه نیست وقتی نقش مهمتری داره .. و دوستی دارم که استاد یکی از دانشگاههای معتبر هست و موقع ازدواج فقط دنبال کیسهایی بود که دختر خانم حتما باید مدرک یک رشته تاپ از یک دانشگاه تاپ میداشت ... و در نهایت همسرش هم یک خانم استاد دانشگاه یک دانشگاه دیگه از کار در اومد... (هر دو دوست من هم افرادی روشنفکر و با فکر باز منتهی با سلایق مختلف هستند )


    میخوام بگم این پیوند رو توی ذهنتون از بین ببرید و این یک موضوع سلیقه ای هست و طرف هم میتونه مذهبی باشه و هم اجازه حضور کامل خانمش در جامعه رو بده. فقط باید حواستون باشه توی این موضوع گیر ادم شکاک و بددل نیفتید که شکاکی زیاد ربطی به مذهبی و غیر مذهبی بودن نداره.



    اما میخوام نوشته هام رو روی موضوع دیگه ای زوم کنم...

    شما یک ادم مذهبی رو اینطور تعریف کردید که واجبات رو انجام بده و ترک حرام کنه... اگه ادم مذهبی رو کسی تعریف کنیم که برای خدا عزیزتر هست ، یکم باید نگاه جامع تر داشت ... واجب یعنی چی؟ یعنی نماز خوندن ، حرام یعنی چی؟ یعنی غیبت کردن... اما یکجاهایی تو زندگی هست ، که بحث نماز و خمس و غیبت نکردن و رقصیدن نیست ... میدونی نماز خوندن برای زنده موندن روحت مثل اکسیژن حیاتی هست و میدونی غیبت کردن یعنی گوشت مردار خوردن.... و کاملا به این مسائل پایبند هستی ... اما انتخابهایی توی زندگیت داری که اونجا قراره مذهبی بودن و بندگی خودت رو نشون بدی... زمانی این انتخابها و دو راهی ها سخت تر میشه که ظاهرا هر دو راه مقبول و پسندیده هست ولی واقعیت اینه که فقط یک راه هست که راه بندگی هست و راه دیگه اگرچه ظاهر موجه و زیبایی داره ، ولی این زیبایی فقط داره از سمت شیطان برای ما زینت داده میشه ...



    میخوام یک داستان از زندگی خودم تعریف کنم...

    من سالها پیش که میخواستم وارد بازار کار باشم ، دو تا ویژگی کار برام خیلی مهم بود : یکی اینکه دوست داشتم کاری که دارم انجام میدم قائم به فرد و تخصص من توی اون کار باشه و طوری نباشه که هر کسی بتونه کار من رو انجام بده و مورد دوم اینکه خیلی دوست داشتم کارم بین المللی باشه و فرا کشوری باشه ... بعد از اینکه چند سالی توی بازار ایران کار کردم و تجربه های خوبی کسب کردم ،توی 25 سالگی بالاخره تصمیم گرفتم کسب و کار خودم رو توی کشورهای دیگه شروع کنم ... برای این شروع ، خیلی زحمت کشیدم و خیلی خون دل خوردم ... کسی از اطرافیان و اجداد! تا به حال این مسیر رو نرفته بود و من داشتم ریسک بزرگی میکردم .. بالاخره بعد از رفتن به جاهای مختلف و تحقیق کردن و... ، مقصد رو انتخاب کردم... اما بعد از چند ماه اقامت و زمانی که داشت کم کم کار شکل میگرفت، کم کم خبر از ایران میرسید که پدر و مادرم بخاطر دوری من ، دارن اذیت میشن ... توی یک دو راهی قرار گرفته بودم ،اگر میخواستم برگردم ، به کار و زحمات من لطمات زیادی وارد میشد و حتی میتونست کاخ ارزوهام فرو بریزه و اگر اونجا میموندم پدر و مادرم از دوری من رنج میبردن... توی ذهنم توجیهات مختلفی شکل میگرفت برای موندن ... اما بالاخره تصمیم گرفتم برای مدت کوتاهی برگردم ... یکی از جاهایی که حضور خدا رو کاملا حس کردم همون زمان بود .. چرا که وقتی برگشتم ، شرایط به طرز عجیبی طوری رقم خورد که اون مقطع دیگه نتونستم برگردم... اما نکته مهم تر این بود که حدود دو ماه بعد شرایط کاری همینجا برام فراهم اومد که همون دو ویژگی قائم به فرد بودن و بین المللی بودن رو داشت ... منتهی این بار فرصت بیشتری برای حضور کنار خانواده داشتم...



    حالا میخوام از شما یک سوال بپرسم :
    تا حالا خیلی دعا کردید و از خدا خواستید که همسری باب میلتون سر راهتون قرار بده... یک اقا پسری میاد خواستگاری با همون شرایطی که شما مدنظرتون هست منتهی به شما اجازه ادامه تحصیل یا اشتغال نمیده و فقط گیرشما همینه، سر یک دوراهی هستید ، انتخاب شما چی هست؟


    فکر میکنید نظر خدا در مورد این شرایط چی هست؟ مثلا فرض کنید وارد یک مشورت با خدا میشید چی میگه؟ میگه ردش کن یا قبولش کن ؟ من با توجه به شناختی که از خدا دارم فکر میکنم مخالف این هست که یک دختر خانم بخاطر اشتغال یا ادامه تحصیل شرایط ازدواج خوبی که براش پیش میاد رو رد کنه... سر این دو راهی که یک راهش راه زینت داده شده دل خودمون هست که برای انتخاب اون راه کلی توجیه داریم و راه دیگه اش راه بندگی خدا هست ، انتخاب درست کردن خیلی سخت و مهم هست ... معمولا اینجور جاها اگه بحثی هم شکل بگیره ، با خدا میگیم.. ببین خدا جون ، درسته شما نظرت اینه که من فعلا بین مهم و مهم تر ، مهمتر رو انتخاب کنم ، اما شما خیلی چیزها رو در نظر نمیگیری ها .. اخه اینقدر من درس خوندم ، اینقدر زحمت کشیدم اینقدر میخواستم خدمت کنم و.... برای همین این ازدواج به صلاح نیست ... درسته در عمل وارد این بحث با خدا نمیشیم اما در ناخوداگاه خودمون این بحثها و کشمکشها رو داریم....


    میدونید چرا میگم خدا مخالف اشتغال و تحصیلی هست که مانع ازدواج بشه؟ چون اگه موافق باشه یعنی موافق این شرایطی هست که توی کشور ما هست و این همه دختر خانم صرفا بخاطر ادامه تحصیل و اشتغال ، ازدواجشون رو عقب انداختن ... یا ازدواج نکردن چون مشغول تحصیل بودن تا سنهای بالا ، یا ازدواج نکردن چون الزام داشتن طرفشون با کار و تحصیلشون مشکلی نداشته باشه...



    بعد این همه سال ، قطب نمای زندگی من که ایا دارم جهت درستی رو میرم یا نه ، "حال خوب داشتن " هست ... شما ممکنه ازدواج هم بکنید و بعد ازدواج اجازه اشتغال و ادامه تحصیل داشته باشید اما حال خوبی نداشته باشید و ممکن هم هست با فردی ازدواج کنید که به شما اجازه ادامه تحصیل و اشتغال نده ، اما اینقدر به شما عشق بده و اینقدر برای شما گزینه های جایگزین کار و تحصیل بوجود بیاد که "حال خوب " داشته باشی... معمولا ادمهای مذهبی ، زمانی حال خوبی پیدا میکنن ، که توی دو راهی بندگی یا بردگی (دل) ، راه بندگی رو انتخاب کرده باشن ... ولو اینکه شاید به ظاهر به خواسته های دلیشون هم نرسیده باشن ...



    وقتی میخوای امپول بزنی ، اون تزریقات چی بهت میگه :"شل کن عزیزم ، شل کن! " .. به نظر من زندگی هم مثل همون امپول زدن هست .. در برابرش خیلی نباید چقر و سفت و سخت بود ... یکجاهایی باید شل کنی و انعطاف داشته باشی ... نباید بگی الا و بلا من همین رو میخوام ... به جای اینکه روی خواسته خودت اصرار بورزی بهتره روی چارچوبهای زندگیت اصرار داشته باشی... یعنی ... اگه کسی میخواد صاحب علم باشه ، نگه الا و بلا باید من برم دانشگاه وقتی از خیلی از کانالهای دیگه میشه صاحب علم شد ... وقتی کسی میخواد توی معنویت رشد کنه نگه الا و بلا من باید یک مجتهد بشم در حالیکه میشه با خیلی کارهای دیگه هم به اون معنویت رسید .. وقتی کسی میخواد خدمت کنه نگه الا و بلا من باید یک پزشک حاذق بشم .. کسی که میخواد ثروتمند بشه نگه الا و بلا باید فلان بیزینس رو داشته باشم در حالیکه راههای زیادی برای ثروتمند شدن هست ....


    أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

    ( زمر / 36 )


  19. 6 کاربر از پست مفید محمد 93 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), فرشته مهربان (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), فرشته اردیبهشت (جمعه 04 اردیبهشت 94), مهندس خانوم (جمعه 04 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (پنجشنبه 03 اردیبهشت 94), شمیم الزهرا (جمعه 04 اردیبهشت 94)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. قیافه و قد خواستگارم با معیارای من نمیخونه
    توسط sahra123 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: جمعه 19 اردیبهشت 93, 11:12
  2. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 مهر 92, 19:53
  3. آیا معیارهام درسته؟
    توسط goleyad در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 48
    آخرين نوشته: شنبه 31 فروردین 92, 21:08
  4. آیا معیارم درسته؟
    توسط F_B در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 خرداد 90, 19:53
  5. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 اسفند 87, 18:14

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.