اين قضيه، يک امتحاني هست که براي اين دوستمون پيش اومده و ان شاء الله از اين امتحان سربلند بيرون بياد.
حضور زنان در محيطهاي کاري و اجتماع مردان، عوارض و تبعات خيلي زيادي داره (براي هر دو طرف) و اين يکي از نمونههاي کوچکش هست.![]()
تشکرشده 48 در 28 پست
اين قضيه، يک امتحاني هست که براي اين دوستمون پيش اومده و ان شاء الله از اين امتحان سربلند بيرون بياد.
حضور زنان در محيطهاي کاري و اجتماع مردان، عوارض و تبعات خيلي زيادي داره (براي هر دو طرف) و اين يکي از نمونههاي کوچکش هست.![]()
Alone boy.. (چهارشنبه 22 اردیبهشت 95)
تشکرشده 404 در 138 پست
mohamad.reza164 (یکشنبه 26 اردیبهشت 95)
تشکرشده 66 در 27 پست
ممنونم بابت نظراتتون؛ نشستم با خودم خلوت کردم به این فکر کردم که چرا من واقعا نتونستم تا الان فراموش کنم.
وقتی خودم و دلم با هم رو راست شدیم به این نتیجه رسیدم که دلیل اصلیش و شاید یکی از اصلی ترین موانع فراموش کردنش اینه که من هنوز به رسیدن بهش امیدوارم. هنوز امیدوارم که نظرش عوض بشه.
هزاریم که از نظر منطقی و عقلانی به این نتیجه برسم که همه چی تموم شده و من باید قضیه رو تموم شده فرض کنم بازم اون ته و تو های دلم یه روزنه امید هست که میگه شاید نظرش عوض بشه و همه چی اوکی بشه.
mohamad.reza164 (جمعه 24 اردیبهشت 95)
تشکرشده 66 در 27 پست
اوکی، با سکوتتون فهمیدم که مشکلم راه چاره ای نداره.
بازم ممنون از اینکه وقت گذاشتید
mohamad.reza164 (جمعه 24 اردیبهشت 95)
تشکرشده 2,595 در 691 پست
پدر عشق ( البته دوستان الان میان خرده میگیرن که معنی عشق چیز دیگری است) بسوزه که این دوست عزیز منو داره آزار میده.
-------------------
دوست من امکان ادامه تحصیل نداری، امکان ورزش، امکان ایجاد دغدغه فکری جدید؟ خواندن کتاب یا رمان که فکرت رو مشغول کنه؟
برای تمرکز زدایی این پیشنهاد رو دادم
------------------
خانوم ها لطفا گوشاتون رو بگیرید به دوستم می خوام یه چیزی بگم:
ان شاالله بعد ها با بهترین دختر دنیا ازدواج میکنی، بعد میبینی ای بابا همچین آش دهن سوزی هم نبوده که این همه فکرم رو درگیرش کرده بودم یه مدت!!!!!
------------------
چند مدت پیش میدونی داشتم به چه فکر میکردم؟!
چند مدت پیش یه خانومی که گویا بنده رو میشناخت با من تماس گرفت، بعد من فکری شدم که چه کار باید بکنم، چه جوابی به ایشان باید بدم که هم خدا رو خوش بیاد و هم دل آن دختر نشکنه که غرورش رو زیر پا گذاشته و زنگ زده، دروغ چرا لحظه ای به این فکر افتادم که ایشان خصوصیات بدی که ندارن، حالا یه آشنایی و شناخت کوچک شاید بد نباشه، ولی سریعا خصوصیات ایشان رو با ملاک های خودم مقایسه کردم، دیدم با هم تطابق ندارند. نه اینکه بگی خیلی ایده آل گرا هستم، نه واقعا ملاک هام خیلی ساده است ولی با ایشان تطابق نداشت.
خلاصه بی خیال شدم. تا اینکه شیطان وسوسه ام کرد که جواب بدم، مثلا می گفتم پسرجواب سلام که دیگه واجبه!!!!!
به این فکر کردم اگر همسرم کنارم بود، الان من از خجالت اینکه خانومی با من تماس گرفته (ادامه اش سانسور ) باید آب بشم و جلوش شرمنده بشم. خلاصه با یه راه حل تاکتیکی، یه حرکت زدم که نه ایشان و نه همسر آینده بنده ناراحت بشوند، الحمدالله همه چی الان خوبه و من شرمنده حاج خانوم ( استعاره از همسر آینده )نشدم!
-----------------------
خواستم اینو بهت بگم که ما نباید فردا روز به همسر و یار واقعی امون مدیون باشیم، که مثلا یه روز فکرمون جای دیگه درگیر بود ( من خوبشو دارم میگم، بعضی ها که ماشاالله از فکرکردن شرعی و منطقی به چیز های دیگه هم رو میآورند). به قول قدیمی ها یه نگاه حلال هست ولی وقتی کش پیدا میکنه، مدیون میشیم دوست من. شما کارت درست بوده تا اونجایی که خواستگاری دوم رو انجام دادی، ولی از اون به بعد باید به فکر یار اصلی ات و شخص دیگری باشی که با هم کفویت لازم رو دارین.
تو تاپیک قبلی یادم هست خانوم آیتک و شیدا پیش بینی کرده بودند که شما شانسی نداری و پس از خواستگاری دوم پیش بینی شون درست از آب دراومد.
با یه روشی شروع به فراموشی کن دوست عزیز من.
Alone boy.. (جمعه 24 اردیبهشت 95), هلیاجون (شنبه 25 اردیبهشت 95), سرشار (جمعه 24 اردیبهشت 95)
تشکرشده 48 در 28 پست
Alone boy.. (جمعه 24 اردیبهشت 95)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)