سلام جناب مدیر همدردی
امیدوارم حالتون خوب باشه
دقیقا ، به همین خاطره که دیشب وقتی این پستتونو دیدم؛ از یه طرف میگفتم برای من که دیگه اهمیتی نداره چرا باید تلاش بکنم ولی ازون طرف چون خودم به این فرمایشتون اعتقاد دارم گفتم بیام و بعضی از ابهاماتی که مطرح کردید رو توضیحاتی بدم؛ البته امیدوارم این بار دچار ذهن خوانی در مورد من نشید، چون من جز راست نمیگم البته اهمیتی نداره که بپذیرید یا نه. شاید یادگاری خوبی باشه.
این واقعا چیزی جز خطای شناختی ذهن خوانی نیست البته جسارت نمیکنم خدمت شما . من وقتی ببینم حضورم باعث آزار کسی میشه حداقل کاری که می تونم براش بکنم اینه خودم رو حذف میکنم تا حضور من باعث رنجشش نشه. اینجا خونه ی شماست و ما مهمون شماییم، اگه بدونیم نمی خواید اصراری به موندن نیست؛ یادمه می گفتید خوشحال می شید تمام کاربرا برند و اینجا رو ببندید. پست آخرتونو تو کل کل دیدم؛ حسن نیتتونو درک کردم اما بازم نتونستم به خودم بقبولونم که منظور شما کس خاصی نبوده چون پیش بینیشو کرده بودید :
و اینکه افراد حاضر در کل کل این اواخر مشخص بودند؛ متاسفانه این رو یه مغالطه می دونم و نتونستم بپذیرم. شجاعت شما رو در عذر خواهی کردن تحسین میکنم هر چند من ناراحت نشدم که بخوام بپذیرمش یا ردش کنم.
ازونجایی که پست بنده رو دیشب نقل قول گرفته بودید و الان دیدم برش داشتید من همون دیشبی رو ملاک میگیرم! :)
من صراحتا ناراحتیم رو صرفا از باب تاسف و نه رنجش مطرح کردم و فکر می کنم خیلی واضح این کار رو کردم و شما با نوشتن این کلمات نشون دادید چیزی رو از من فهمیدید که دوست دارید؛ یعنی انسان ضعیفی که قهر کرد و رفت؛ آیا طبق اصول ارتباطی این درک فرد مقابله؟ آیا می تونه گفتگو رو ادامه بده؟ با این حال من دارم ادامه میدم. در ادامه در این خصوص باز هم نکاتی رو اشاره می کنم
هم وجدانم میدونه هم خداوند شاهده که از اولین پستی که اینجا زدم قصدم خیرخواهی نسبت به مراجعین بوده؛ دلم می سوخت کاربری رو میدیدم که از یه رابطه شکست خورده ناراحت می شدم می دیدم فردی از افسردگی رنج می بره، زنی که از بی توجهی شوهرش رنج میبره و ... . خدا رو شاکرم که حتی همین پست رو دارم در همین راستا می نویسم شاید افرادی بخونند و نکاتی رو ازش بتونند استخراج کنند. بنابراین نه برای تشویق شما نه برای ثواب و نه برای هچ چیز فقط برای مراجع پستی رو زدم. متاسفانه این حرفتونم خودش مصداقی از ذهن خوانیست.
ضمن اینکه بنده ناراحتیم رو طبق اصول ارتباطی مشخصا ابراز کردم ولی نگفتم بهم برخورده یا شرایط رو نابسمان دیدم احساس بدی سراغم اومد(جناب مدیر دقت دارید که این والد سرزنشگره). خیلی تعجب کردم که پست منو درست نخوندید.
حداقل در خصوص من چینین چیزی صادق نیست ( اصراری به اثباتش ندارم چون به احوال خودم اشراف دارم)ولی رنجش دوستانم رو حس کردم. جناب مدیر، آیا در دین ما رنجوندن مردم گناه نیست؟ ایا درسته که افراد رو برنجونیم بعد بگیم تقصیر خودشونه که اعتماد به نفس ندارن، شما به عنوان یک روانشناس اگر مراجعی داشته باشید زود رنج،اگر نتونید او رو در راه مشاوره بیارید، ضعف از مهارت ارتباطی شماست یا اینکه اون اعتماد به نفس نداره؟ ایا شما باید از خودتون انتظار داشته باشید که به عنوان یک حرفه ای ارتباط برقرار کنید یا مراجع بره اعتماد به نفسش رو افزایش بده تا شما بتونید باهاش ارتباط بگیرید؟
البته اینکه بگیم افراد باید عزت نفس بتنی داشته باشند غلطه، بعضی وقتا یه سری موارد سنگین هستند؛ بنظرتون رنجش خانم ها از شوخی هایی ازین قبیل:
به خاطر چیه ؛ پایین بودن عزت نفسشون؟
هر چیزی حدی جناب مدیر؛ طاقت ها متفاوته و اشتباه بزرگ سرزنش کردنشون به خاطر اینه که بلندای عزت نفسشون تا آسمون نیست؛ اصلا آیا نیازه که تا این حد هم ناراحت نشیم؟
جناب مدیر من یه مهندسم، اول تحقیق می کنم بعد طرح میریزم بعد هم می سازم ، هر مطلبی که در این سایت گذاشتم بارها و بارها خودم ازش استفاده کردم و در خودم بهینشون کردم ، زیر و بمشو میدونم ، جاهایی که فرد می تونه دچار مشکل بشه رو میدونم ؛و در نهایت به مراجعی انتقالش دادم، اهل شعار و حرف زدن نیستم اهل عملم؛ البته ای کاش این حرف رو در فضای عمومی نمیزدید . آیا منطقتون اینه که کاربران زیادی بیان این شعار ها رو در سایت اشاعه بدند شاید از هر 100 نفر 1 نفر اون حرفها رو بپذیره و عمل کنه؟ احترام شما برای کاربران سایت دراین حده ؟ مرز عزت نفس خودمون و احترام به دیگران کجاست؟
دقیقا موافقم؛ منتها اگر نتونیم انتقادمون رو با اصول صحیح ارتباطی منتقل کنیم قطعا به بی راهه می ریم.
منظورتونو اصلا نفهمیدم؛ هر چند خودش یه نمونه ی دیگه از والد سرزنشگره البته حدود 40 درصد مفاهیم پستتون والده.
ضمنا علاقه ای به مدیر شدن نداشتم.
اگر جایی اشتباه کرده بودم ممنون میشم مطرح کنید.
به هر حال تمرین دیروز تمرین خوبی بود برای یکی دو دقیقه حس سنگینی کردم ولی خیلی زود برام عادی شد و یه بار دیگه به همون حرفی که در تاپیک صندلی داغ زدم رسیدم، اینکه نباید از آدما انتظار داشت. اما برای دوستان و رنجششون ناراحت شدم. الانم اینجام تا شفاف بشه همه چیز چون پست شما زیر پست من می تونه کاربران رو دچار اشتباه کنه.
تاکید میکنم من ابدا علی رغم اتفاقی که افتاد سایت رو نفی نمی کنم و اگر چیزی میگم از روی دلسوزیه؛ هرچند کنارگیریم از کلیه ی فعالیت های عمومی قطعیه.
با احترام
علاقه مندی ها (Bookmarks)