به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 مرداد 92 [ 13:05]
    تاریخ عضویت
    1392-1-29
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    498
    سطح
    9
    Points: 498, Level: 9
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 10 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمان روشن نمایش پست ها
    به نظر من كمي صبر كنيد تا برادرتون بيان ومسائل بهتر حل بشه.خب حتما برادرتون ميتونن خانوادتونو راضي كنن.
    اينكه شما قصد ازدواج داريد خيلي عاليه.ونشون ميده پسر متعهدي هستيد.

    متعهدم اما حمایت هیچکسی رو تو این دنیای بزرگ ندارم حتی 1 نفر پشتیبانم نیست .............
    حتی خود دخترخانوم ....
    دیگه دارم از دنیا سیر میشم .....
    همه کست ... تنها کست ... بعد چند سال بذاره بره با یکی دیگه ...
    خیلی زجر آوره
    مسئولشم خانواده خودت باشن ////
    خیلی بد دردیه !
    هیشکی به دادم نمی رسه
    ویرایش توسط mahan26 : شنبه 22 تیر 92 در ساعت 15:35

  2. کاربر روبرو از پست مفید mahan26 تشکرکرده است .

    roze sepid (شنبه 22 تیر 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    يه ذكري ميگم من تو موارد خواستگاري همون اولش ميخونم خدا واقعا همه خوبو بدشو بهم نشون ميده.
    100 مرتبه استخير الله... (روي (ر) حرف (و) بزاريد وتلفظ كنيد.
    اميدوارم خدا كمكتون كنه بهترين تصميمو بگيريد.
    خدا يار بيكسونه....خدا خيلي مهربونه...خدا دردتو ميدونه...خدا دردتو ميدونه..........

  4. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 22 تیر 92), mahan26 (شنبه 22 تیر 92)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 مرداد 92 [ 13:05]
    تاریخ عضویت
    1392-1-29
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    498
    سطح
    9
    Points: 498, Level: 9
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 10 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمان روشن نمایش پست ها
    يه ذكري ميگم من تو موارد خواستگاري همون اولش ميخونم خدا واقعا همه خوبو بدشو بهم نشون ميده.
    100 مرتبه استخير الله... (روي (ر) حرف (و) بزاريد وتلفظ كنيد.
    اميدوارم خدا كمكتون كنه بهترين تصميمو بگيريد.
    خدا يار بيكسونه....خدا خيلي مهربونه...خدا دردتو ميدونه...خدا دردتو ميدونه..........
    با زبون روزه از خدا گله دارم که روزگار سیاهی رو برام هدیه داده ....
    چقد باید زجر بکشم ؟؟؟؟؟؟ا
    خدایا شکرت !!
    مردم وقتی پسرشون ازدواج میکنه همه کمک میکنن اما چون من سرنوشتم سیاهه و بدبختم ؛
    هیچکسی کمکم نمیکنه !!!!!!!!!!!

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahan26 نمایش پست ها
    با زبون روزه از خدا گله دارم که روزگار سیاهی رو برام هدیه داده ....
    چقد باید زجر بکشم ؟؟؟؟؟؟ا
    خدایا شکرت !!
    مردم وقتی پسرشون ازدواج میکنه همه کمک میکنن اما چون من سرنوشتم سیاهه و بدبختم ؛
    هیچکسی کمکم نمیکنه !!!!!!!!!!!


    اگر همش بگيد من بد بختم واقعا بدبخت ميشيد.چون نمونشو از نزديك ديدم...

    برادر من وقتي ميخواست ازدواج كنه پول زيادي نداشت وكارشو تازه شروع كرده بود.با هزار زحمت به همسرش رسيد.اون كه هيچوقت نماز نخونده بود شبا ميديدم تا نصف شب گريه ميكنه وصداي هق هقشو ميشنيدم كه بعد نمازش باخدا صحبت ميكرد...(البته بهتره هميشه با خدا باشيم)
    اونم تقريبا شرايط شما رو داشت اما خودش مثل شما نبود ونااميد نشد...
    باهزار زحمت بابامو راضي ميكرد براي تك تك مراسمش بيان...
    روز بله برونش بابام ميخواست مراسمشو به هم بزنه.يعني تهديدش كرد وبرادرم اونقد انرژي گذاشت تا اينكارو نكنه.از عصبانيت داشت ميمرد اما حرفي نميزد كه همه چي خراب بشه چون به انتخابش اطمينان داشت.(البته استدلال بابام اين بود كه اون دختر يكسال بزرگتره وميدونم بچم دلش سرد ميشه)
    بابام پول داشت اما يك قرون به برادرم نداد.حتي به عنوان قرض...
    ميخواست بهش فشار بياره تا خسته بشه...اما اون مرد بود وهمه فشارارو تحمل كرد تا به مقصودش رسيد. البته اين اول ماجراست وشما هميشه بايد بدونيد بعد ازدواج نبايدخانوادتون فكركنن اون دختر شما رو ازشون دزديده.يعني بايد محبتتون به خانوادتون بيشتر از قبل باشه اما اعتدالو حفظ كنيد.
    خانوادتون دوستتون دارن اما هميشه گفتن دشمن دانا بلندت ميكند برزمينت ميزند نادان دوست.
    شما مسئوليت همه كارهاتونو به عهده بگيريد ونزاريد فكر كنن اگر اشتباه كرديد اونا هستن كه بايد تاوانشو پس بدن...طول ميكشه اما همه چي درست ميشه.
    ببينيد در مورد دختر هم بايد بگم اين شما هستيد كه ميتونيد دلشو به دست بياريد.
    هيچوقت هيچوقت هيچوقت قهرو آشتيتونو به خانواده ها نگيد.الان هردوتون تحت فشارين.


    من ميدونم اگر نا اميد نشيد حتما موفق ميشيد اين دوره سختو پشت سر بزاريد.



    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahan26 نمایش پست ها
    با زبون روزه از خدا گله دارم که روزگار سیاهی رو برام هدیه داده ....
    چقد باید زجر بکشم ؟؟؟؟؟؟ا
    خدایا شکرت !!
    مردم وقتی پسرشون ازدواج میکنه همه کمک میکنن اما چون من سرنوشتم سیاهه و بدبختم ؛
    هیچکسی کمکم نمیکنه !!!!!!!!!!!


    اگر همش بگيد من بد بختم واقعا بدبخت ميشيد.چون نمونشو از نزديك ديدم...

    برادر من وقتي ميخواست ازدواج كنه پول زيادي نداشت وكارشو تازه شروع كرده بود.با هزار زحمت به همسرش رسيد.اون كه هيچوقت نماز نخونده بود شبا ميديدم تا نصف شب گريه ميكنه وصداي هق هقشو ميشنيدم كه بعد نمازش باخدا صحبت ميكرد...(البته بهتره هميشه با خدا باشيم)
    اونم تقريبا شرايط شما رو داشت اما خودش مثل شما نبود ونااميد نشد...
    باهزار زحمت بابامو راضي ميكرد براي تك تك مراسمش بيان...
    روز بله برونش بابام ميخواست مراسمشو به هم بزنه.يعني تهديدش كرد وبرادرم اونقد انرژي گذاشت تا اينكارو نكنه.از عصبانيت داشت ميمرد اما حرفي نميزد كه همه چي خراب بشه چون به انتخابش اطمينان داشت.(البته استدلال بابام اين بود كه اون دختر يكسال بزرگتره وميدونم بچم دلش سرد ميشه)
    بابام پول داشت اما يك قرون به برادرم نداد.حتي به عنوان قرض...
    ميخواست بهش فشار بياره تا خسته بشه...اما اون مرد بود وهمه فشارارو تحمل كرد تا به مقصودش رسيد. البته اين اول ماجراست وشما هميشه بايد بدونيد بعد ازدواج نبايدخانوادتون فكركنن اون دختر شما رو ازشون دزديده.يعني بايد محبتتون به خانوادتون بيشتر از قبل باشه اما اعتدالو حفظ كنيد.
    خانوادتون دوستتون دارن اما هميشه گفتن دشمن دانا بلندت ميكند برزمينت ميزند نادان دوست.
    شما مسئوليت همه كارهاتونو به عهده بگيريد ونزاريد فكر كنن اگر اشتباه كرديد اونا هستن كه بايد تاوانشو پس بدن...طول ميكشه اما همه چي درست ميشه.
    ببينيد در مورد دختر هم بايد بگم اين شما هستيد كه ميتونيد دلشو به دست بياريد.
    هيچوقت هيچوقت هيچوقت قهرو آشتيتونو به خانواده ها نگيد.الان هردوتون تحت فشارين.


    من ميدونم اگر نا اميد نشيد حتما موفق ميشيد اين دوره سختو پشت سر بزاريد.


  7. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    mahan26 (سه شنبه 25 تیر 92)

  8. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 مرداد 92 [ 13:05]
    تاریخ عضویت
    1392-1-29
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    498
    سطح
    9
    Points: 498, Level: 9
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 10 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمیدونم چطوری حرفامو به خانواده م بفهمونم ! فقط میگن اونا به ما نمیخورن در شأن ما نیستن و ...
    مگه ما خودمون کی هستیم؟ هممون آدمیم ! یکی اخلاقش تنده یکی آرومه ! اینا بهانه نمیشه به نظر خودم !
    میخوام با کسی زندگی کنم که دوسش دارم نه با کسی که بهم تحمیل کنن ! رک و راست بهم گفتن تو صبر کن یکی بهتر برات سراغ داریم !!!!!!!!!!!!!!!!
    اما من تو عشقم ثابتقدمم و هرگز از خاسته م پا پس نمی کشم !!!
    چند بارم بهشون گفتم نگران هیچی نباشن چون من فکر همه جاشو کردم و میتونم از عهدش بربیام
    اما کو گوش شنوا .....
    اینروزا خیلی دلم میخواست لا اقل یه خواهر داشتم که راحت تر میتونست حرفامو به مادرم منتقل کنه !
    به این ماه مبارک دارم شدیدا زجر می کشم با این حرفا و بهانه های واهی خانواده م ......
    به نظر شما راه حلی هست ؟
    خیلی میخوام از این آشفتگی خلاص بشم و به هدفم برسم اما نمیذارن !!!!!


    - - - Updated - - -

    آسمان روشن ؟ میشه بگید برادرتون چیکار کردن چی گفتن به باباتون؟ منکه بابا ندارم و خدا الان 2 ساله ازم گرفته !
    من چیکار کنم؟ چی بگم؟ حرف دلمو هیچکسی نمیشنوه !!!!!

    - - - Updated - - -

    و اینکه الان زندگیشون چطوره ؟
    البته میدونم هه مشکلات دارن اما میخوام بدونم با اون سختی که به هم رسیدن الان زندگیشون چه وضعیتی داره ؟

  9. کاربر روبرو از پست مفید mahan26 تشکرکرده است .

    roze sepid (شنبه 29 تیر 92)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahan26 نمایش پست ها
    نمیدونم چطوری حرفامو به خانواده م بفهمونم ! فقط میگن اونا به ما نمیخورن در شأن ما نیستن و ...
    مگه ما خودمون کی هستیم؟ هممون آدمیم ! یکی اخلاقش تنده یکی آرومه ! اینا بهانه نمیشه به نظر خودم !
    میخوام با کسی زندگی کنم که دوسش دارم نه با کسی که بهم تحمیل کنن ! رک و راست بهم گفتن تو صبر کن یکی بهتر برات سراغ داریم !!!!!!!!!!!!!!!!
    اما من تو عشقم ثابتقدمم و هرگز از خاسته م پا پس نمی کشم !!!
    چند بارم بهشون گفتم نگران هیچی نباشن چون من فکر همه جاشو کردم و میتونم از عهدش بربیام
    اما کو گوش شنوا .....
    اینروزا خیلی دلم میخواست لا اقل یه خواهر داشتم که راحت تر میتونست حرفامو به مادرم منتقل کنه !
    به این ماه مبارک دارم شدیدا زجر می کشم با این حرفا و بهانه های واهی خانواده م ......
    به نظر شما راه حلی هست ؟
    خیلی میخوام از این آشفتگی خلاص بشم و به هدفم برسم اما نمیذارن !!!!!

    سلام.
    به نظر من شما پيش مادرتون موضع گرفتين وايشون فكر ميكنن دارن شما رو از دست ميدن.درسته هر كس يك اخلاقي داره اما اينم بدونيد رفتار پدر ايشون چه درست وچه اشتباه تو ذهن مادرتون اثر بدي گذاشته.فكر كنم مادرتون به شما وابسته تره نسبت به بقيه. دوست داره شما همسر خوبي انتخاب كنيد.از نظر ايشون اين خانواده خوب نيستن.اما از نظر شما دختر خانم خوبن.نميگم حق باكيه چون در جايگاهش نيستم.اما به عنوان يك خواهر بايد بگم مادرتون احساس خطر كردن وقصدشون فقط خوشبختي شماست.

    اينم توپرانتز ميگم(تا اينجا كه من تجربشو دارم مادرا وقتي ميرن خواستگاري پسراشونو خيلي بهتر از اوني كه هستن تصور ميكنن)



    - - - Updated - - -

    آسمان روشن ؟ میشه بگید برادرتون چیکار کردن چی گفتن به باباتون؟ بابام اون موقع به خاطر ازدواج مجددش با هيچكدوممون رابطه خوبي نداشت وبرادرم شرايط سختتر از مارو داشت چون چند ماه قبلش به خاطر پسر اون زن برادرمو از مغازه بيرون كرده بود اما برادرم تصميمشو گرفت وبا يكي شريك شد وهمون اوايل تاسيس شركت خانومشو انتخاب كرد.اون از هفت خوان رستم ردشد تابه همسرش رسيد.همه مشكلاتو تنها به دوش كشيد.بعدها ازشون شنيدم كه به دلايلي از ازدواج منصرف شده بودن.اما نگفتن چي.(برادرم از نوجووني يك عشق بچگونه داشت واونم يكي از اقوام بود اما وقتي با پدرم به طور غير رسمي رفت خواستگاري (چون برادرم پيش بابام كار ميكرد واموالي نداشت)اون بهش گفته بود با تو نامزد ميكنم تا وضعت خوب بشه اما اگر تا اون زمان شخص پولداري اومد خواستگاريم نامزديمو به هم ميزنم...برادرم چند وقت افسردگي گرفته بود اما ميگفت بهش ثابت ميكنم كه منو از دست داده.اون به جاي انتقامو كاراي بچگونه تلاششو زياد كرد.الان اون دختر هنوز مجرده.
    منکه بابا ندارم و خدا الان 2 ساله ازم گرفته !
    متاسفم.خدابيامرزدشون.
    من چیکار کنم؟ چی بگم؟ حرف دلمو هیچکسی نمیشنوه !!!!!
    به نظر من فقط وفقط سعي كنيد با مهربوني مادرتونو راضي كنيد.
    اينو به عنوان كسي كه بيرون گود نشسته ميگم اما اينو بدونيد عشق خوبه اما نه به هر قيمت.


    - - - Updated - - -

    و اینکه الان زندگیشون چطوره ؟
    از نظر خودشون عاليه.برادر من دستو دل بازو مهربونه وهمه اينو درموردش ميگن.هميشه براي خانومش بهترين امكاناتو فراهم ميكنه.خب انصافا همسرش هم خيلي خانه دارو خوبه.وبه خواسته هاي برادرم توجه ميكنه.هميشه با لفظ عزيزم باخانومش صحبت ميكنه.اگر مشكلي هم داشته باشن نميزارن كسي متوجه بشه.خانومش از نظر ما اشكالاتي داره اما گل بي عيب خداست وهمين اندازه كه برادرم هميشه به فكر ماست وخودش خوشبخته راضي هستيم.
    البته میدونم هه مشکلات دارن اما میخوام بدونم با اون سختی که به هم رسیدن الان زندگیشون چه وضعیتی داره ؟
    برادر من اهل تلاشه اما يك عيب بزرگ كه داره اينه كه نماز نميخونه واصلا قبول نداره.واسه همين با وجود تلاش زيادش به اون اندازه پيشرفت نداره ولي وضع مالي خيلي خوبي داره چون هميشه به فكر همه هست وخودش ميگه خدا روزي بعضي از آدما رو تو روزي من گذاشته.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahan26 نمایش پست ها
    نمیدونم چطوری حرفامو به خانواده م بفهمونم ! فقط میگن اونا به ما نمیخورن در شأن ما نیستن و ...
    مگه ما خودمون کی هستیم؟ هممون آدمیم ! یکی اخلاقش تنده یکی آرومه ! اینا بهانه نمیشه به نظر خودم !
    میخوام با کسی زندگی کنم که دوسش دارم نه با کسی که بهم تحمیل کنن ! رک و راست بهم گفتن تو صبر کن یکی بهتر برات سراغ داریم !!!!!!!!!!!!!!!!
    اما من تو عشقم ثابتقدمم و هرگز از خاسته م پا پس نمی کشم !!!
    چند بارم بهشون گفتم نگران هیچی نباشن چون من فکر همه جاشو کردم و میتونم از عهدش بربیام
    اما کو گوش شنوا .....
    اینروزا خیلی دلم میخواست لا اقل یه خواهر داشتم که راحت تر میتونست حرفامو به مادرم منتقل کنه !
    به این ماه مبارک دارم شدیدا زجر می کشم با این حرفا و بهانه های واهی خانواده م ......
    به نظر شما راه حلی هست ؟
    خیلی میخوام از این آشفتگی خلاص بشم و به هدفم برسم اما نمیذارن !!!!!

    سلام.
    به نظر من شما پيش مادرتون موضع گرفتين وايشون فكر ميكنن دارن شما رو از دست ميدن.درسته هر كس يك اخلاقي داره اما اينم بدونيد رفتار پدر ايشون چه درست وچه اشتباه تو ذهن مادرتون اثر بدي گذاشته.فكر كنم مادرتون به شما وابسته تره نسبت به بقيه. دوست داره شما همسر خوبي انتخاب كنيد.از نظر ايشون اين خانواده خوب نيستن.اما از نظر شما دختر خانم خوبن.نميگم حق باكيه چون در جايگاهش نيستم.اما به عنوان يك خواهر بايد بگم مادرتون احساس خطر كردن وقصدشون فقط خوشبختي شماست.

    اينم توپرانتز ميگم(تا اينجا كه من تجربشو دارم مادرا وقتي ميرن خواستگاري پسراشونو خيلي بهتر از اوني كه هستن تصور ميكنن)



    - - - Updated - - -

    آسمان روشن ؟ میشه بگید برادرتون چیکار کردن چی گفتن به باباتون؟ بابام اون موقع به خاطر ازدواج مجددش با هيچكدوممون رابطه خوبي نداشت وبرادرم شرايط سختتر از مارو داشت چون چند ماه قبلش به خاطر پسر اون زن برادرمو از مغازه بيرون كرده بود اما برادرم تصميمشو گرفت وبا يكي شريك شد وهمون اوايل تاسيس شركت خانومشو انتخاب كرد.اون از هفت خوان رستم ردشد تابه همسرش رسيد.همه مشكلاتو تنها به دوش كشيد.بعدها ازشون شنيدم كه به دلايلي از ازدواج منصرف شده بودن.اما نگفتن چي.(برادرم از نوجووني يك عشق بچگونه داشت واونم يكي از اقوام بود اما وقتي با پدرم به طور غير رسمي رفت خواستگاري (چون برادرم پيش بابام كار ميكرد واموالي نداشت)اون بهش گفته بود با تو نامزد ميكنم تا وضعت خوب بشه اما اگر تا اون زمان شخص پولداري اومد خواستگاريم نامزديمو به هم ميزنم...برادرم چند وقت افسردگي گرفته بود اما ميگفت بهش ثابت ميكنم كه منو از دست داده.اون به جاي انتقامو كاراي بچگونه تلاششو زياد كرد.الان اون دختر هنوز مجرده.
    منکه بابا ندارم و خدا الان 2 ساله ازم گرفته !
    متاسفم.خدابيامرزدشون.
    من چیکار کنم؟ چی بگم؟ حرف دلمو هیچکسی نمیشنوه !!!!!
    به نظر من فقط وفقط سعي كنيد با مهربوني مادرتونو راضي كنيد.
    اينو به عنوان كسي كه بيرون گود نشسته ميگم اما اينو بدونيد عشق خوبه اما نه به هر قيمت.


    - - - Updated - - -

    و اینکه الان زندگیشون چطوره ؟
    از نظر خودشون عاليه.برادر من دستو دل بازو مهربونه وهمه اينو درموردش ميگن.هميشه براي خانومش بهترين امكاناتو فراهم ميكنه.خب انصافا همسرش هم خيلي خانه دارو خوبه.وبه خواسته هاي برادرم توجه ميكنه.هميشه با لفظ عزيزم باخانومش صحبت ميكنه.اگر مشكلي هم داشته باشن نميزارن كسي متوجه بشه.خانومش از نظر ما اشكالاتي داره اما گل بي عيب خداست وهمين اندازه كه برادرم هميشه به فكر ماست وخودش خوشبخته راضي هستيم.
    البته میدونم هه مشکلات دارن اما میخوام بدونم با اون سختی که به هم رسیدن الان زندگیشون چه وضعیتی داره ؟
    برادر من اهل تلاشه اما يك عيب بزرگ كه داره اينه كه نماز نميخونه واصلا قبول نداره.واسه همين با وجود تلاش زيادش به اون اندازه پيشرفت نداره ولي وضع مالي خيلي خوبي داره چون هميشه به فكر همه هست وخودش ميگه خدا روزي بعضي از آدما رو تو روزي من گذاشته.

  11. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    mahan26 (یکشنبه 30 تیر 92)

  12. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    68
    Array
    اقاماهان به دخترخانم حسودیم شدبه عشقتون حسودیم شد
    شماکه این همه عشقتون روثابت کردیدنمیدونم چرادخترخانم پشت شمانیستندکاش کسی که میگفت این همه دوستم داره این کاراروواسم میکردمن ازجونم میگذشتم ولی حیف ...

    - - - Updated - - -

    اقاماهان به دخترخانم حسودیم شدبه عشقتون حسودیم شد
    شماکه این همه عشقتون روثابت کردیدنمیدونم چرادخترخانم پشت شمانیستندکاش کسی که میگفت این همه دوستم داره این کاراروواسم میکردمن ازجونم میگذشتم ولی حیف ...

  13. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    mahan26 (یکشنبه 30 تیر 92)

  14. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 مرداد 92 [ 13:05]
    تاریخ عضویت
    1392-1-29
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    498
    سطح
    9
    Points: 498, Level: 9
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 10 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Bow

    نقل قول نوشته اصلی توسط roseflower نمایش پست ها
    اقاماهان به دخترخانم حسودیم شدبه عشقتون حسودیم شد
    شماکه این همه عشقتون روثابت کردیدنمیدونم چرادخترخانم پشت شمانیستندکاش کسی که میگفت این همه دوستم داره این کاراروواسم میکردمن ازجونم میگذشتم ولی حیف ...
    ...
    دنیا هیچوقت طوری که میخوایم نمی گرده !

  15. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    خب حرف بزنيد بگيد به كجا رسيديد؟

  16. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    mahan26 (یکشنبه 30 تیر 92)

  17. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 مرداد 92 [ 13:05]
    تاریخ عضویت
    1392-1-29
    نوشته ها
    69
    امتیاز
    498
    سطح
    9
    Points: 498, Level: 9
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    71

    تشکرشده 10 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Bow

    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمان روشن نمایش پست ها
    خب حرف بزنيد بگيد به كجا رسيديد؟
    به کجا باید برسم؟
    اینجوری که گفتین با مقایسه برادرتون با خودم ؛ مشکلمون شباهت زیادی داره به هم.
    اما میترسم نتیجه مشابهی نداشته باشم . چون مادرم به کل باهاش مخالفه و گفته "من نیستم هرکاری میکنین بکنین" ....
    از اون طرفم امروز که رفتم کلاس علیرغم میل قلبی خودم ، که نمیخواستم ، اما مثل خودش رفتار کردم (بی اعتنا)
    تا شاید از این روش بشه یکم به خیال خودم حسودی کنه و برگرده مثل گذشته بشه !
    (با دوستش راجب کار حرف زدیم بی اعتنا به خودش)
    بعدش خودم خیلی ناراحت شدم ! من نمیخواستم مثل خودش باشم اما مجبوووووووووور شدم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمان روشن نمایش پست ها
    خب حرف بزنيد بگيد به كجا رسيديد؟
    به کجا باید برسم؟
    اینجوری که گفتین با مقایسه برادرتون با خودم ؛ مشکلمون شباهت زیادی داره به هم.
    اما میترسم نتیجه مشابهی نداشته باشم . چون مادرم به کل باهاش مخالفه و گفته "من نیستم هرکاری میکنین بکنین" ....
    از اون طرفم امروز که رفتم کلاس علیرغم میل قلبی خودم ، که نمیخواستم ، اما مثل خودش رفتار کردم (بی اعتنا)
    تا شاید از این روش بشه یکم به خیال خودم حسودی کنه و برگرده مثل گذشته بشه !
    (با دوستش راجب کار حرف زدیم بی اعتنا به خودش)
    بعدش خودم خیلی ناراحت شدم ! من نمیخواستم مثل خودش باشم اما مجبوووووووووور شدم


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. قلبم داره میترکه
    توسط بی _پناه در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: دوشنبه 11 بهمن 95, 21:51
  2. میترسم هرگز ازدواج نکنم
    توسط lida afshari در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 تیر 92, 21:13
  3. از مریض بودن همسرم میترسم!
    توسط mehr-banoo در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 21:24
  4. از اینده میترسم
    توسط selin در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 فروردین 92, 13:12
  5. از رو برو شدن با خواهر شوهرم میترسم
    توسط aphd در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 آبان 91, 11:15

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.