خوب خدا رو شکر بلاخره پرونده این آقا هم بسته شد![]()
تشکرشده 11,395 در 3,444 پست
خوب خدا رو شکر بلاخره پرونده این آقا هم بسته شد![]()
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
nasr (سه شنبه 30 اردیبهشت 93)
تشکرشده 576 در 165 پست
عزیزم شما خانواده ی خوبی داری،پسر و مادر با فرهنگی داری.شکر خدا خودت هم عاقل و دانایی
ذهنتو رها کن از ازدواج و مسائل مرتبطش.به خودت و خانواده ت آرامش بده
برو سراغ درست.بزار ارشد قبول بشی.توی جامعه بری،کار کنی
مطمئن باش خدا بهترین تقدیر رو برات رقم میزنه.تا وقتی که نیمه ی گمشده ت سر راهت نیومده شاد و مستقل زندگیتو بکن
وقتی هم اومد پذیراش باش و عشقت نثارش کن
شاد شاد باشی خانومی![]()
تشکرشده 76 در 32 پست
سلام.دیروز رفته بودیم یجایی دیدم خواسگارم وتمام و طایفشون هستن.من یکم معذب بودم بخاطر همین با خالم ازشون دور شدم. چه دورشدنی!!!!! همه جابود.هرطرف نگاه میکردم داشت نگام میکرد و مادرشم هردومون و زیر نظر داشت. انگار بامادرش هماهنگ بود وهمه جا چشمش بهمون بود. اعصابم خورد شد.بدم میاد یکی پشت سرم راه بیفته و اون این کارو کرد.من اصلا نگاهش نکردم و بهش سلامم نکردم ولی با مادرش وخالش و مادربزرگش سلام علیک کردم.به نظرتون کار بدی کردم؟؟ من باید نگاهش میکردم؟ من باید یهش سلام میکردم؟ حس میکنم اون توقع داشت بهش توجه کنم. خوشم نیمد از کارش.با اینکه خانواده ی خودش وخودمم میدونستن ... . حس خوبی بهش دارم.همه میگن پسر خوب و مثبتیه.نمیدونم چکار کنم.متین باشم و مغرور یا نه؟ دوست ندارم فکر کنه چون قبلا دوست پسر داشتم میتونه دنبالم راه بیفته و... .
درضمن مادرش همش سرتا پامو نگاه میکرد.اخلاقشه. خونمونم که اومدن نگاهش همش به در ودیوار یا سرتاپای من بودو متراژ خونه و قیمتشو دکوراسیون وخلاصه همه چی خونه رو مد نظر داشت .البته با لبخند بود همش و خوشش اومده بود..حس میکنم خیلی زن حساسیه و همه ی کارام وزیر نظر داره.به نظرتون میتونم با مادرش کنار بیام؟ مادرش خیلی مهربون وخوش برخورده ولی دقیق وحساسه
ویرایش توسط nasr : جمعه 23 خرداد 93 در ساعت 08:43
تشکرشده 76 در 32 پست
راستی اینم بگم که دوست ندارم از دستش بدم. یعنی دوست ندارم فکر کنه وقتی بهش نگاه نمیکنم و ... بخاطر اینه که به کس دیگه مثلا نفر قبل علاقه مندم. چون واقعا دیگه به اون شخص فکر نمیکنم. چکار کنم که هم وقار و شخصیتم حفظ شه هم بفهمه دوستش دارم؟؟
تشکرشده 935 در 360 پست
سلام
دخترخوب بازم که احساساتت رو وارد بازی کردی دمیدن درتنوراحساسات ممنوع رو بخون
چه زود دوستش داری؟
اجازه بده همه چی طبق روال عادی خودش پیش بره بعد احساساتت رو وارد رابطه کن اول بامنطق تصمیم بگیر
نمیخوام بنویسم احساسات روکناربذار ولی درجای خودش استفاده کن اگه اینطوری پیش بری وابسته میشی ومدام فکروخیال به سراغت میاد واجازه هرکاری روازت میگیره
فعلاتازمانی که هیچی مشخص نیست خودت روکنترل کن به وقتش میفهمه دوستش داری قبل ازاون نیازی نیست که بفهمه دوستش داری
mohammad6599 (چهارشنبه 28 خرداد 93), nasr (جمعه 23 خرداد 93), فرهنگ 27 (جمعه 23 خرداد 93), هم آوا (جمعه 23 خرداد 93)
تشکرشده 76 در 32 پست
یعنی میگید همینجور سرسنگین بازی دربیارم؟؟؟ نمیدونم چرا اینجوری شدم خب واقعا پسره همه چیش خوبه.وقتی بچه بودم هم همسایه بودیم و همه ی خاندانش و میشناسیم. نمیدونم چی بگم. نمیدونم چرا بهش علاقه مند شدم. حق باشماست. باید با منطق پیش رفت.ولی منطق چجوری؟ یعنی وقتی دیدمش بهش محل نذارم؟؟؟
تشکرشده 1,282 در 361 پست
سلام. ببخشید این منطق نیست. فریبه. تظاهر کردن به حجب و حیا بی خودیه. هرچند که احتمالش زیاده این گونه رفتار به غرور فرد مورد نظرتون هم بر بخوره.
من توصیه میکنم صداقت داشته باشید. نه اینکه برید گذشته خودتون رو از سیر تا پیاز براش تعریف کنید. اما کاری نکنید که اگر طرف مقابل برای شما انجام میداد در صورت آگاهی احساس فریب خوردن میکردید.
پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک
فرهنگ 27 (جمعه 23 خرداد 93)
تشکرشده 76 در 32 پست
دوست عزیز یعنی چی ؟ من قصد تظاهر به حجب وحیا نداشتم وندارم. فقط میگم باید چکارکنم که هم شخصیتم حفظ شه هم متوجه علاقم بشه. درضمن من دختر هرزی نیستم و بابت گذشتم واقعا توبه کردم و رفتارام تظاهر به حجب وحیا نیست. واقعا ناراحت شدم از حرفتون.یعنی من دیگه نمیتونم مثل آدم پاک زندگی کنم؟؟ من که بهش گفتم قبلا دوست پسر داشتم و خودش چیزی نپرسید.من هرز و بی حیا نیستم دوست عزیز.کلا به پسرای اطراف توجه نمیکنم ولی در این مورد ترسیدم این بی توجهی باعت شه توهم بزنه که من بهش علاقه ندارم یا به نفر قبل علاقه دارم. درصورتی که الان حالم از نفر قبل بهم میخوره.
تشکرشده 1,282 در 361 پست
سلام. نه خانم گرامی اشتباه نکنید. خدا شاهده به هیچ عنوان قصد توهین نداشتم و ندارم. شما اشاره کردید آیا باید با منطق پیش رفت؟ یعنی سر سنگین بازی در بیارم یا محلش نذارم؟ این گونه رفتارها باعث میشه طرف مقابل شما به خطا بیفته منظور من همین بود. و نه بیش. شما در واقع تظاهر به چیزی میکنید که قبلا رعایت نکردید. همین. بهترین کار اینه که رفتاری ساده و معمولی داشته باشید.
از اینکه نوشته من باعث تکدر خاطر مبارک شما شد متاسفم.
پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک
nasr (شنبه 31 خرداد 93)
تشکرشده 76 در 32 پست
آقا من کلا بیخیال ازدواج شدم فعلا.دیشب به اون شخص هم جواب منفی دادیم رفت.شاید با گذشت زمان همه چی بهتر شه.شایدم کسی پیداشه که بتونم واقعیت وبهش بگم و خودم و از 1 عمر ترس واضطراب راحت کنم. بیخیال شدم. دلسردم شدم. هرچقدر باخودم کلنجار رفتم دیدم فعلا موقع ازدواجم نیست و دیدم کلا نسبت به مردا و دنیای مردونه عوض شد. مرسی همدردی
khaleghezey (شنبه 31 خرداد 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)