همانطورکه خ رزاگفت اصلا ازحق وحقوقت نگذر شماکه خانه راترک نکردی وناشزه نیستی قانون طرفدارشماست بگذارخودشوهرت تقاص این درخواست رابه طورکامل بدهدهم نفقه رابگیرهم مهریه را.غصه نخورفقط محکم باش
- - - Updated - - -
باپدرومادرتان مشورت کنید
تشکرشده 247 در 75 پست
همانطورکه خ رزاگفت اصلا ازحق وحقوقت نگذر شماکه خانه راترک نکردی وناشزه نیستی قانون طرفدارشماست بگذارخودشوهرت تقاص این درخواست رابه طورکامل بدهدهم نفقه رابگیرهم مهریه را.غصه نخورفقط محکم باش
- - - Updated - - -
باپدرومادرتان مشورت کنید
تشکرشده 263 در 86 پست
ممنونم از دوستان خوبم.. چشم آقا پارسا به خانوادم میگم ولی کم کم.. فکر نکنم درست باشه یه دفعه بگم رفته وکیل گرفته.. اگر یه وکیل خوب پیدا کردم که بتونه اطلاعات کامل و دقیق بهم بده میرم پیشش......... شیدا جان من اگر اومدم تو این تالار برای این بود که با برطرف کردن مشکلات خودم بتونم زندگیمونو درست کنم. پس تمرکزم رو اشتباهات خودم بود در حالیکه اشتباهات همسرم خیلی بیشتر بوده.... همسرم یک سری دلایل برای تصمیمش میاره که از نظر همه بهانه ست, و طبق نظر خانوادش , مشاور و دوستانش ایشون تازه هوس زندگی مجردی کرده, نمی خواد دیگه زیر بار مسولیت باشه چون تو سن خیلی پایین ازدواج کرده و پشیمونه..... مدام میگه تو بد نیستی اما من نمی خوام دیگه
parsa1400 (یکشنبه 30 شهریور 93), roozbeh220 (یکشنبه 30 شهریور 93), نیکا 55 (شنبه 10 آبان 93), خیال تو (یکشنبه 30 شهریور 93), رزا (یکشنبه 30 شهریور 93)
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
همسرتون به یه حسی رسیده که براش قابل بیان نیست، فقط می دونه که دیگه نمی تونه
هر چی هم بگه، شما می خواهید بگید بهانه است. اتفاقا اگر سال اول زندگی به این مرحله می رسید می شد دلایل واضح و مشخصی بگه.
ولی وقتی بعد از هفت سال زندگی به اینجا می رسه، یعنی ذره ذره رسیده و اون ذره ذره ها را نمی تونه واضح پیدا یا بیان کنه. شاید یه مشاور بتونه کمکش کنه در بیان چیزی که به اینجا رسوندتش.
هیچ کس آرامش و زیبایی زندگی متاهلی را به مجردی و بلاتکلیفی و آلاخون والاخونی (مخصوصا بعد از طلاق) ترجیح نمی ده.
پس نگید هوس زندگی مجردی کرده.
حتی رفتار الانش هم نشون می ده داره نهایت تلاشش را می کنه که با اخلاق و انسانی با موضوع برخورد کنه.
ایشون که کل خانواده اش وکیلند و الان هم وکیل گرفته اینقدر می دونه که می تونست تو خونه بمونه، دو تا داد سر شما بزنه و کاری کنه که خونه را ترک کنی
بعد هم دعوا و شلوغ بازی و ...
با رد و بدل کردن حرف بین فامیل و دوست و آشنا موضوع را بحرانی تر کنه و حرمتها برداشته بشه و ...
بعد هم عدم تمکین و پله های دادگاه و ... برسی به جایی که یه چیزی هم دستی بدی و بری.
حس می کنم این آدم نمی تونه بی وجدان باشه.
یا خیلی ترسو و بزدل و بی جراته (فرض دورتر)
یا آدم دلسوز و اخلاقمندی که متوجه شده نمی تونه ادامه بده (فرض نزدیکتر)
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
تشکرشده 263 در 86 پست
خانم شیدا ممنون از اینکه وقت می ذارید و نظرتونو بیان میکنید . با این حرفتون که میگید ذره ذره رسیده به اینجا موافقم , قطعا منم اشکلات زیادی داشتم که نتونستم جذبش کنم , اما به این حد نبوده که ایشون بخوان یکباره بزنن زیر این زندگی و نابودش کنن... جواب صحبتاتونو به ترتیب میدم: 1- اینکه میگم این صحبتاش بهانه ست حرف من نیست حرف نزدیکانش هست, اینکه میگید شاید یه مشاور بتونه کمکش کنه که بتونه بیان کنه, همسرم چندین جلسه رفت پیش یکی از بهترین مشاورا تا قانعش کنه که مشاور به من بگه طلاق بگیرید, که نهایتا مشاور گفت این آدم دنبال زندگی مجردی و بدون مسولیته, چون جوونی نکرده ,از 18_19 سالگی با تو بوده, زود رفته زیره بار مسولیت....2_ خیلی خوب میدونید که هیچوقت نباید بگید هیچوقت, هیچکس, .. چون همیشه استثناء هست و همسر من شاید همون استثناء باشه که زندگی محردی رو به متاهلی ترجیح داده, در ضمن کی گفته بلاتکلیفه یا قراره آلاخون والاخون بشه, برعکس قراره بره یه جای بهتر و مرفه تر با جذابیتهای ظاهری بیشتر از این زندگی.3_ در مورد اینکه میگید می خواد اخلاقی و انسانی با موضوع برخورد کنه نظری ندارم .اما اصل این موضوع که فقط به خودش و برنامه های آینده خودش فکر میکنه و آینده من براش مهم نیست, اخلاقی نیست. در غیر اینصورت از اون ثروت عظیمشون که ده ها برابره مهریه من هست یه مقداری می داد تا آینده منم تا حدی تامین باشه, با توجه به اینکه خودش میدونه من به شکلی زندگی نکردم که حقم طلاق باشه.4_ اینکه میگید می تونست با دعوا و شلوغ بازی و دو تا دادو.... کاری کنه که من برم و به قول شما عدم تمکین و طلاق و.... باید بگم شما منو نمیشناسید ولی همسرم منو خوب میشناسه, که وقتی میگم زندگی میکنم با هرررر شرایطی, یعنی واقعا زندگی میکنم و امکان نداره صدسال دیگه ام درخواست طلاق بدم .5_ منم با تمام کارایی که خودش و خانوادش در این مدت کردن هنوز نمیگم که بی وجدانه, همین آدم با اینکه میدید من مراعاتشو میکنم و نمیخوام بهش فشار بیاد چندین بار منو تو این مدت دید با اینکه میدونست هییییچ پس انداز یا درآمدی ندارم و باید قرض کنم برای مخارجم, بهم پول نداد و فقط میگفت حساب باز کن تا پول بدم... یعنی فکر بی پولی من نبود فکر مدرک واسه نفقه بود , در حالیکه من آدمی نیست که بخوام دنبال این چیزا باشم. تمام کارایی که کرده از نظر من یه اشتباهه اما اگر رفت و به زور بدون مهریه درست و... طلاقم داد , اون موقع میگم بی وجدانه.......در ضمن در همه زندگیها مشکلات هست , اما اینکه تصمیم به طلاق بگیریم با در نظر گرفتن این موضوع هست که زندگی بعد از طلاق بهتره یا قبل از اون.. اینکه آیا این مشکلات قابل حل شدن هست یا نه.. و اینکه سرنوشت زنی که ناموس من بوده چی میشه بعد از طلاق.....من نمیگم همسرم بی وجدانه, اخلاقمداره, بزدل یا ترسو.... من فکر میکنم کسیه که با وجود تمام خوبیها و گذشتها و مهربونیهایی که داره, هنوز به اون بلوغ لازه نرسیده و درک درستی از کاری که داره میکنه و بلایی که سر من و زندگیمون میاد نداره. در واقع بچه ست. باز هم ممنونم
parsa1400 (یکشنبه 30 شهریور 93)
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
سما جان،
همسرت هفت سال صبر کرده و نتونسته مشکلاتش را با شما حل کنه. قرار نیست که همه ی عمر خودش را برای آینده شما بگذاره. هیچ زندگی ای هم یکطرفه به طلاق نمی رسه.
شما اشتباهاتی داشتی و ایشون هم. اما الان اونی که خسته شده و جرات کرده تمامش کنه ایشون هست.
من هم نگفتم کاری می کرد که درخواست طلاق بدی، گفتم می تونست کاری کنه که راحت بتونه طلاقت بده. کما این که نمونه اش را بارها توی این سایت دیدیم.
اگر این همه صبر کرده و حتی به والدین شما چیزی نگفته، معلوم هست که داره سعیش را می کنه که شما هم آسیب کمتری ببینید. اگر پدرش ثروتمنده یا ... دلیل نمی شه شما بگید باید فکر آینده من باشه و به من هم بدن. ثروت پدر ایشون تا زمانی که پدرش در قید حیات هست، ربطی به پسرش نداره. اما شما می تونید مهریه تون را طبق قانون از همسرتون درخواست کنید.
خودتون بارها تکرار کردید که در صورت طلاق از حق و حقوقم ذره ای نمی گذرم. حالا شاکی هستید که چرا بهم گفته پول را به حسابت می ریزم؟ خب هر کسی باشه نمی خواد از نظر قانونی بدهکار و متهم بشه. گفته پول به حسابت می ریزم که مشخص بشه نفقه دادم. اشکالش چیه؟ شما چرا شماره حساب ندادید؟
الان هم بهتر نیست اول با خودش صحبت کنید؟
بپرسید که منظورش چیه و چه نوع جدایی مد نظرش هست؟
بهش بگو بیا حق و حقوقم را بده و برو. چرا با خودش صحبت نمی کنید بگید مهریه تون را بده؟
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
parsa1400 (یکشنبه 30 شهریور 93)
تشکرشده 1,505 در 452 پست
سلام شیدا جون من نمیخوام به نظری که شما دادید بی احترامی کنم نظرتون واقعا درسته ولی من با اینکه شما گفتید این آقا وجدان داره واقعا مخالفم چون اگر این آقا وجدان داشت خانمش رو که ناموسشه چند ماه به امون خدا ول نمیکرد شما زمانیکه ازدواج میکنید و پدرتون دست شما رو تو دست همسرتون میذاره یعنی شما رو که ناموسش بودید رو به یک مرد امانت داده ..همسر ایشون با خودش فکر نکرده اگر تو این مدت که سما تو خونه تنها بوده شاید بلایی سرش بیاد اصلا شاید دزد بیاد همه چیز که فقط پول نمیشه ..میتونست تا لحظه طلاق پیشش بمونه و این اصلا قابل تایید نیست که شما اگر از وضعت ناراضی بزاری بری اونم پنج ماه شاید حق سما طلاق باشه از نظر شوهرش ولی تا زمانیکه سما همسر این آقاست این آقا وظیفه داره همه جوره سما رو ساپورت کنه ....بازم شرمنده که تو پستتون دخالت کردم..
asemaneabi222 (یکشنبه 30 شهریور 93), parsa1400 (یکشنبه 30 شهریور 93), saba02 (یکشنبه 30 شهریور 93), شیدا. (یکشنبه 30 شهریور 93)
تشکرشده 263 در 86 پست
خانم شیدا, شما در این هفت سال در جریان زندگی ما بودید که میگید خواسته مشکلات رو حل کنه اما نتونسته؟؟؟ من نگفتم همه مشکلات از همسرمه و یکطرفه به طلاق رسیده, کسی هم نگفت همه عمرش رو برای من بگذاره, من از همسرم خواستم که برگرده شش ماه با من زندکی کنه اگر نتونستم درست کنم در عرض یک هفته میرم و توافقی ازش جدا میشم و برای اثبات صداقتم بهش گفتم که همین فردا میام و تمام مهرمو میبخشم برای تضمین که زیر حرفم نزنم. با اینکه میدونستم ریسکه و ممکن فرداش بره منو طلاق بده اما اینکارو میکردم. اینکه الان میگم از حقوقم نمیگذرم به خاطره اینه که میبینم برای حفظ زندگیم حاضر بودم هر شرایطی که میگه بپذیرم اما اون یه فرصت شش ماهه به من نداد.بله میدونم که باید طبق قانون مهرمو طلب کنم اما همین قانون طبق درآمد و دارایی مرد مهریه رو تعیین میکنه خب همسر من هم خداروشکر داراییش زیاده اما هیچی به نامش نیست پس نهایتش ماهی یک ربع سکه ست که من نمیتونم اسم اینو پرداختن حقوقم بذارم چون درسته چیزی به نامش نیست اما خودش که میدونه داره, منم بیشتر از حقوقم ازش نخواستم در حالیکه چون میتونه از زیرش فرار کنه اینکارو میکنه, چون قانون بهش این اجازه رو میده.... اینکه به والدینم نگفت خواست من نبود بلکه به این دلیل بود که جرات گفتن نداشت من یک ماه پیش ازش خواستم به خانوادم بگه اما اینکارو نکرد, پس فکر آسیب ندیدن من نبود.... من به این دلیل شماره حساب ندادم چون حساب بانکی نداشتم اونقدر هم مصر نبودم برای گرفتن این پول که برم حساب باز کنم خود همسرم هم میدونست که یک سال کارت اعتباری ندارم. اما اگر همسر من بی پول بود و من مسول تامینش بودم میرفتم به زورم شده پولو میدادم بهش.....نمیدونم ازدواج کردید یا نه ولی برام جالبه که از نظر شما هر مردی که به هر دلیلی که ما خبر نداریم(میتونه بدرفتاری زنش باشه, یا به این دلیل که همسرش دیگه زیبایی سابقو نداره, یا تنوع طلبی و خیانت....) خواست زندگیرو تموم کنه به نظر شما جراتمنده... تبریک میگم به این طرز تفکر... تفکری مثله عوام مردم که وقتی یه زنی رو طلاقش میدن میگن حتما حقش بوده .. ببین چی کار کرده که شوهرش طلاقش داده.....من نمیخوام مدافع من باشید نیازی ندارم و دردی هم از من دوا نمیکنه اما اصل قضاوت نکردنو رعایت کنید نه اینکه بگید چون جرات داشت اقدام به طلاق کرد........ تا حدودی میدونم که چه نوع جدایی مدنظرش هست , هنوز به اونجا نرسیدم که سر مهریه چانه زنی کنم.. موضع من همچنان طلاق نمیخوام هست........ممنون میشم اگر نظری میدید برای بالاتر بردن آگاهی من باشه نه برای بحث و .....
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
شما برای اثبات خودتون حرفهایی می زنید که به شدت برخلاف هدفتون هست.من از همسرم خواستم که برگرده شش ماه با من زندکی کنه اگر نتونستم درست کنم در عرض یک هفته میرم و توافقی ازش جدا میشم و برای اثبات صداقتم بهش گفتم که همین فردا میام و تمام مهرمو میبخشم برای تضمین که زیر حرفم نزنم. با اینکه میدونستم ریسکه و ممکن فرداش بره منو طلاق بده اما اینکارو میکردم.
ببینید همسرتون می دونسته که اگر مهریه را ببخشی و فرداش بره درخواست طلاق بده خیلی هم براش آسونتره.
ولی حتی با این شرط هم گفته نمی آم. این نشون می ده که چقدددددر به انتهای ظرفیتش رسیده بوده که حتی این پیشنهاد که خیلی هم به نفعش بوده قبول نکرده.
من با این حرف شما و نپذیرفتنش از طرف همسرتون، مطمئن تر شدم که دلش می خواد طوری جدا بشه که شما هم نه با فریب و کلک، که با پذیرش از این زندگی جدا بشید.
و باز مطمئن تر شدم که واقعا به جایی رسیده که توان برگشتن را در خودش نمی دیده. وگرنه کدوم آدم عاقلی هست که نفهمه این شرط تمامش به نفع ایشون بوده؟ اما نخواسته اینقدر بی وجدان باشه.
شما می گی من پول لازم داشتم بهم گفته حساب باز کن پول بریزم به حسابت، قبول نکردم!! خب این یعنی دارم لجبازی می کنم و می خوام اذیت کنم.
خودت هم می گی من اشتباهاتی داشتم و همسرم خسته شده و قول دادم اصلاح بشم قبول نکرده.
حرفی از خیانت و زشتی و ... نبود.
اولین پستت را بخون
نه ساله که با خودخواهی تمام پدرش را درآوردی و حتی کتکش هم می زدی. برای چی باید برگرده و باز هم باج بده و .... خیلی هم صبوری کرده !!!!!!
رزا جان، عصر حجر نیست که می گید سما را به ایشون سپردن و ناموسش را ول کرد و رفت و .... ماشاله خانمهای امروزی سه تای شوهرشون را می برند کره ماه و پا به زمین نذاشته، تشنه برش می گردونن به زمین.
پدر و مادری که شش ماه هست دامادشون را ندیدن و می آن و می رن و نمی فهمن طرف از این زندگی رفته، حتما خیالشون راحته که دخترشون نیاز به این حمایتهای سنتی که در ذهن من و شماست نداره.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
ویرایش توسط شیدا. : یکشنبه 30 شهریور 93 در ساعت 20:09

تشکرشده 14,131 در 2,566 پست
سما جان من پیگیر تاپیک های شما هستم ، ولی هنوز نمی دانم کدام رفتار و عملکرد شما باعث شده شوهرتون به طلاق برسه
بارها اولین پستتون رو در تالار خوندم ، اونجا که نوشتید سه ماه پیش (می دانم الان 7ماه شده) که شدیدا دعواتون شد و برخورد فیزیکی هم داشتید اون هم از جانب شما و بعد از اون شوهرتون از خونه رفته هست
ولی هرچه تاپیکتون را می گردم ، علت نهفته در رفتار شوهرتون رو پیدا نمی کنم
به دوتا تناقض هم رسیدم که در زیر بهشون اشاره می کنم :
اول)
شما عنوان کردید ایشون واسه جدایی بهانه الکی می آورد و گواه این قضیه رو هم به دیگران نسبت دادید !!!! === حرفتون رو متوجه نمی شوم ، بهانه الکی یعنی چی؟ شاید بشه از توی دل اون بهانه ها ، علت را استخراج کرد ، اما شما چیزی رو عنوان نمی کنید... دیگران که تایید می کنند ، از طرز نوشتن شما ، من برداشت می کنم نقش این دیگران ، بیشتر به خاطر این هست که شما در نظرها تایید شوید ، گفته شما تایید شود و حق به جانب شما باشد ( به نوعی شما خواهان تایید گرفتن هستید )
دوم)
طبق ادعا شما ، همسرتون خواهان سلب مسئولیت از خودش هست و زندگی مجردی به مذاقش خوش اومده ، با شرایطی که همسرت دارد یعنی :
=== این قسمت رو هم نمی توانم هضم کنم ، این چیزهایی که ازتون نقل قول گرفتم ، خصوصیات یک مرد ، بهتر بگویم یه شوهر بی مسئولیت که هوس مجردی به سرش زده نیست
به همین خاطر علت پیدا نمیشه ، شما می گویی که به همسرت گفته ای شش ماه بیاد با هم زندگی کنید اگر شما تغییر نکرده بودید سر یک هفته بروید از هم جدا شوید ، شوهرت مطمئن هست که شما عوض نشده اید ( با توجه به پست هاتون توی تالار، متاسفانه باید بگویم که هنوز کنترل احساس و کنترل خشم را در سطح بالا کسب نکرده اید ) و چون شما دوباره مثل همان هفت ماه قبل موضوع طلاق را پیش کشیده اید ، یعنی همان مشکلات قرار هست از نوع دیگری تکرار شود و این وضعیت برای شوهرت آزار دهنده هست
=================
نکاتی قابل تامل و اندیشیدن (امیدوارم شما مانند بهار68 نباشی که ازش قطع امید کردم)
سما جان ، شما هرطور می خواهی رفتار می کنی ، بدون در نظر گرفتن برخوردها و خواست های شوهرت و انتظار داری بازخورد عالی بگیری جوری که حرف حرف شما شود ، شاید با زبان نگویی ، اما عمل شما و رفتار شما ، بیانگر این ویژگی "مرغم یک پا دارد" هست
مثال میزنم )
همسرت خواسته به حساب شما پول واریز کند
اما شما به هردلیلی ( دلسوزی ، هم حسی ، بار اضافه بر دوشش نباشی ، یه موقع سند واسه پرداخت نفقه جور نشه و .... هر دلیلی که الان داری با خودت می گویی)
نخواستی این پول واریز بشه ، دقت کن ، نخواستی واریز بشه
اما اگر همسرت می اومد و به زور پول بهت می داد ، شما قبول می کردی
مشاوره مدیر رو هم مجددا برایت می گذارم ،
ویرایش توسط بالهای صداقت : یکشنبه 30 شهریور 93 در ساعت 20:38
تشکرشده 2,704 در 676 پست
نمیدونم چی بگم
امیدوارم صحبت های بانو شیدا به نتیجه خوب و مثبت هم برسه . یعنی اینکه یه مرد چه قدر باید مسئولیت پذیر باشه . خط قرمز رهایی زن به امون خودش چیه ؟ کجاست ؟
چه گناهانی از سوی زن میتونه مرد به جدایی بکشونه ؟ قرقر کردن زن خب اینکه بیشتر خانمها دارن و تا حدودی میتونن حق داشته باشن . کمبود خرجی ؟ خب اینم الان تو بیشتر زندگی ها هست . چشم هم چشمی ؟ بیبند باری . ؟ رعایت نکردن حریم زندگی ؟ عدم احترام به همسر خروج بی اجازه از منزل . چی؟ چی میتونه گرمای زندگی از مرد بگیره
این خط قرمز کجاست ؟
مگه الکی بیایی دختر مردمو عقد کنی بعد بگی نمیخوام میخوام مجرد باشم . خب زندگی همینه دیگه بالا پایین داره پستی بلندی داره . خنده داره گریه داره قهر داره آشتی داره ..........بچه داره . سختی داره شب بیداری داره . خرج دکتر دارو داره
شمال جوجه و آش سیزده به در داره . مهمونی داره دعوتی داره کادو داره ................... نداره
من اطلاع کامل از زندگی بانو سما ندارم ولی اعتقاد من براینکه اگه پسری انقدر بزرگ شد که رفت خاستگاری حال امکان داره یکی تو 35 سالگی به این بلوغ برسه یکی تو 19 سالگی فرق نداره باید پای تعهدی که با همسرش میبنده بمونه تو هر شرایطی
البته تا خط قرمز . حالا شما بگید اون خط قرمز کجاست ؟ میخوام بدونم .
میخوام بدونم چه چیزایی بهونه حساب میشه چه چیزایی دلیل . این ذره ذره ها چطور میتونه تبدیل به دلیل بشه .
بانو سما شما از خط قرمز زندگی عبور کردی ؟ به نظر خودت مطلبی هست که اگه خودتو جای شوهرت بذاری بهش حق بدی بره و از سما جداشه ؟ جواب این دو سوال به من نده به وجدان خودت بده .
از صحبت های بانوشیدا ناراحت نشو شما آزاد برداشت کن امروز شما در یک قدمی جدایی هستی سهم خودت چقدر بوده 50
پنجا یا بیشتر .
برداشت کلی من از مطالب بانو شیدا اینکه سهم خودتو تو این جدایی از یاد نبری و منطقی تر باشی شاید حداقل تو این جدایی کمتر آسیب ببینی . ویه جورایی باهاش کنار بیایی و راحت ترین راه انتخاب کنی
نظر شخص خودم اینکه مرد باید استقامت بیشتری از خودش نشون بده . شاید بگید خب هفت سال دوام آورده بس نیست ؟
من میگم کمه و این بار فرق میکنه . این دوری میتونه درس خوبی باشه میتونه شیرین ترین گذشت باشه . میتونه شیرین ترین زندگی رقم بزنه
به خدا انقدر زیادن کسانی که بعد طلاق پشیمون شدن و دوباره به هم رجوع کردن .
من چی . کلی برا همسرم خرج کردم برا آوردنش هفت شبانه روز پای کوبی کردم . که امروز منو رها کنه و بره که چی منو نمیخواد . براش ویار بودم یا هوس . حتی براتمکین نیومد تو دادگاه بگه چرا ؟ من واگذار میکنم به خدا
تو قضیه طلاق این یادتون باشه چه خانمها چه آقایون
هرکی از خوشی میره انشالله به بدی بیفته ..............هرکی از بدی میره انشالله به خوشی بیفته
هرکی باعث این جدایی ها میشه تو زندگی آینده اش خیر نمیبینه . چه سوم شخص چه زن وچه مرد
تو این قضیه ها هرکی به سهم خودش تقاص شو پس میده . حتی اعضا خانواده ها (مادر زنا مادر شوهرا و بقیه )
roozbeh220 (یکشنبه 30 شهریور 93), نیکا 55 (شنبه 10 آبان 93), رزا (یکشنبه 30 شهریور 93), شیدا. (دوشنبه 31 شهریور 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)