
نوشته اصلی توسط
Somebody20
خيلى وقت بود بازخدا قهر بودم، خونه م نا مرتب، خودم نا مرتب، دائم در تلاطم و دست و پا زدن واسه حقم، واسه ارزوهايى كه شايد حق مسلم هركسى باشه، مثه يه مسافرت كوتاه و هزار تا چيز ديگه. يه حس دلتنگى عجيب، استرس وحشتناك.
ديشب اما بارون اومد، صب كه بيدار شدم تصميم گرفتم انقققد به خودم ظلم نكنم. انقد التماس همسرمو نكنم كه رو من وقت بذاره، حالا كه تنهام و اونم علاقه ش به من نيس، همه چيو ولش كنم و از هرچى كه دارم راضى باشم.
صب با دوستم رفتيم قدم زديم، تصميم گرفتم ازين به بعد نه زياد خوسحال شم و نه ناراحت، چون جفتشم ميگذره، چقد خنثى بودن امروزمو دوس داوم، حس ارامش دارم كه ديگه برام هيچى مهم نيس.
خودمو مرتب كردم و خونه رو تميز.
از خدا ميخوام حالا كه قرار نيس به خيلى چيزا برسم،
لااقل اين حسو ازم نگيره و ديگه هيچ ارزويى جلو پام نذاره..
علاقه مندی ها (Bookmarks)