به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 72

موضوع: عشق اجباری

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 04 [ 11:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    13,347
    سطح
    75
    Points: 13,347, Level: 75
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    825

    تشکرشده 878 در 168 پست

    Rep Power
    46
    Array
    به نام خدا
    سلام
    بسیار عالی عمل کردی ،
    این اولین پله های ترقی و زن زندگی شدن شماست ، ورودت رو به کلوپ همسران فهیم و با درایت تبریک میگم.
    البته مــــــداومـــــت در این گونه روشها و عملکردها، ضامن پایداری شما در این کلوپ خواهد بود. ممکن است با تکرار رفتارهای ناپخته ، از این کلوپ خارج شوید ، ولی من این توانایی را در شما میبینم که شما در حد ریاست کلوپ همسران با درایت نیز قابلیت پیشرفت دارید.
    .
    نکاتی به نظرم آمد که لازم دیدم به شما بگویم و آن اینکه :
    .
    اولا : حواست باشه که نامه توصیه شده "فرشته مهربان" رو با روشی ظریف و دقیق در جایی بزاری که در دسترس باشه ، طوری نزاری که احساس تصنوعی بودن و نقشه کشی به شوهرت منتقل بشه خیلی دقت کنی ها!!
    .
    ثانیا : هـــــرگـــــز فکر نکن که عشق سالم و پایدار در زندگی مشترک باید قبل از عقد شعله ور شده باشه، بلکه اون عشقی عمیق و پایدار خواهد بود که به دست خود همسران و در دراز مدت آجرهاش در زندگی مشترک به درستی روی هم چینده بشه. تجربه نشون داده که این بنای عاشقانه هست که پایدار و ضد زلزله میتونه بشه نه بناهایی که فقط با عشقهای سوزان و تند اول زندگی ساخته میشوند!. پس فکر نکن که این عشق اجباری هست بلکه مطمئن باش که این همون بارقه های آغازین عشق پایدار و با دوام در زندگیت هست که داره با همت خودتون ساخته میشه.
    .
    اگر اهل کباب و جوجه زدن روی منقل زغالی باشی ، مثال زیر مثال بسیار قابل درکی برای تفاوت این دو تا عشقی که گفتم هستش :
    آتیش اولیه زغال که بواسطه نفت یا الکلی که از بیرون روش ریختیم ، ظاهرا خیلی شعله داره اما:
    1- زود خاموش میشه و باید بادش بزنیم (عدم پایداری)
    2- چندین بار باید از بیرون روش نفت یا الکل بریزیم تا خاموش نشه (وابستگی به محرکهای بیرونی)
    3- در عین حالی که شعلش زیاده اما بوی نا مطلوبی داره و اطرافیان خیلی نزدیکش نمیشند! (دانشین بودن برای خود و دلنشین نبودن برای دیگران)
    4- نمیشه باهاش کباب یا جوجه درست کرد. (عدم داشتن خاصیت مطلوب)
    .
    اما آتیشی که با آرامش و به تدریج درست میشه :
    1- نیازی به تند تند باد زدن نداره حتی اگر چند ساعت ولش کنی هنوز شعله وره و پر حرارت.(پایداری)
    2- بود و نبود مواد اشتعالی از بیرون ، تاثیر چندانی بر میزان شعلش نداره (عدم وابستگی به محرکهای بیرونی)
    3- اصلا بوی نامطلوبی نداره و چه بسا بسیاری به خاطر حس خوشایندی که در محیط ایجاد میکنه دوست دارند کنارش با آرامش بشینند.(دلنشینی برای خود و دیگران)
    4- بهترین کباب و جوجه رو میشه با این آتیش درست کرد که مغز پخت میشه و همه مشتریش هستند.(دستیابی به خاصیت و هدف اصلی)
    .
    مثال فوق شاید کامل نباشه اما برای درک موضوع شاید کمک کننده باشه. من که خودم الان با این توصیفات گشنم شد! برم یک چیزی بخورم! :p انشاء الله یک روز همه بچه های سایت همدردی رو دعوت کن تا بیاییم تو حیاط تون شما دوتا مرغ عشق با بچتون یک کباب زغالی مشدی بدید حالشو ببریم!
    .
    در پناه حق.
    گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
    مولانا

  2. 5 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    aysu (چهارشنبه 05 تیر 92), del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم فرشته جان.

    این خوبه چون هزارتا از این دلنوشته ها دارم و با بچه ام کلی صحبت کردم که کاملا طبیعیه. از پدرش هم تو بعضی ها گله کردم، تو بعضی تمجید و قدردانی! فقط یک نکته که تفاوتشه اینه که من اصلا به اعدام فکر نمیکردم! یعنی فکر میکردم حتما تبرئه میشم! اینه که اصلا به این موضوع اشاره نکردم. حالا میتونم یا یکی از اون نوشته های احساسی رو جلوه بدم، یا اینکه یه سری چیزا رو توشون دخل و تصرف کنم.

    نکته بعد این که اصلا کنجکاو نیست که بخواد یه چیزی رو که مربوط به منه بخونه. فکر کنم باید غیرتش رو جریحه دار کنم که مشکوک شه. ولی اگه نخونه و عنوان رو فقط ببینه ممکنه قضیه عکس بشه. باید کاری مرتبط باهاش انجام بدم که قبل از خوندنش بفهمه قضیه بچه است.

    دیگه این که حس میکنم ریا هست. چون وقتی مینویسم دلم سبک شه خیلی فرقه تا منفعتی واسم توش باشه. ولی اگه اونجور که شما فرمودین ممکنه عاقبتش اعدام باشه، فکر کنم کار دیگه ای ازم بر نیاد!

    فرصت نشده بود چیزی واسه بچه ام بخرم. فقط تو سفر تو یه فست فود طی ماجرایی متوجه شدن حامله ام، یه دونه از این عروسک ها که به بچه ها میدن دادن واسه بچه ام. منم با خودم آوردمش. به درد بچه ام که نخورد. شاید واسه باباش به کار بیاد. باید ازش استفاده ببرم.

    باید حرفه ای باشه. اگه کوچکترین شکی کنه همه چیزکاملا برعکس میشه. با این یکی دیگه کلکسیون تظاهرام تکمیل میشه.
    ویرایش توسط sokut : چهارشنبه 05 تیر 92 در ساعت 09:03

  4. 4 کاربر از پست مفید sokut تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 05 تیر 92), del (شنبه 08 تیر 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  5. #3
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    من تأکید می کنم که باید حس بگیری . یعنی آنچه گفتم واقعاً حرف دلت بشه . غرور یکی از موانع اینه که حرف دلت بشه . واقعاً با بچه ات حرف بزن . خطابتبه شوهرت نباشه و ظاهراً برای بچه بنویسی . صداقت در کلامت خیلی مهمه . من الگو دادم ، این شمایی که با هنرمندی و زبان و بیان خودت باید بپرورانی و صادقانه واز دل بنویس . یعنی آنقدر حس بگیر که اینا واقعاً حرف دلت با بچه ات بشه . اونوقت موج صادره از آن معجزه میکنه . هرجوز می تونی هنر بخرج بده که کنجکاو
    بشه اما پا روی غیرتش نذار اینو دقت کن .

    توی یه فرصتی یه فضای عشقولانه بساز و بگو دو تا خواهش دارم ازت و منتظر شو بگه چیه . اگر گفت یا حتی نگفت، بگو خدا خودش میدونه و از دلم خبر داره که چی میشکم و چه غمی دارم برای بچه و من نقشی نداشتم . اما میخوام هیچ تلاشی هم برای تبرئه خودم نکنم . ازت خواهش می کنم که تقاضای قصاص کنی ،من بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، پس کمک کن برم پیش بچم . اینو ازت تقاضا دارم و دیگه اینکه من تا حالا احساساتم نسبت بهتو پنهان میکردم و تکرار مکرر طلاق هم برای این بود که دلم میخواست عصبانی بشی و بگی طلاقت نمیدم و بفهمم که تو هم منو میخوای ، اما نشد و فهمیدم توی دلت جایی ندارم . لااقل بزار روزهای باقیمانده احساساتم رو نسبت بهت بروز بدم و توی ذوقم نزن ، تا حسرتی به دلم نمونه ...... فقط این دو خواسته رو دارم ازم دریغ نکن . اینارو که گفتی فضا را ترک کن و برو توی اتاق دراز بکش و حال و هوای احساسی و ..... وقت گفتن باید قبلش چنان حس گرفته باشی که عین حرف دلت باشه . یعنی واقعاً همینو لمس کن . بعدش دیگه هیچ انتظاری نداشته باش و دنبال نتیجه دلخواه خودت نباش بلکه فقط بروز عشق داشته باش ، مثل شمع دور پروانه ، دورش بچرخ . واقعاً به این فکر کن که وقت محدودی داری که با او زندگی کنی و از آن استفاده کن که عشق بورزی و از او انتظار پاسخ متقابل نداشته باش .









    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 05 تیر 92 در ساعت 09:26

  6. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Aram_577 (چهارشنبه 05 تیر 92), asemani (چهارشنبه 05 تیر 92), del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), tamanaye man (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الان روشن شد برام. مرسی.:)

  8. 2 کاربر از پست مفید sokut تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  9. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    اصلا فکر نکن تظاهره
    این احساسات تو هست
    فقط با این تفاوت که این دفعه احساساتتو با جملاتی زیبا بهش نشون می دی اما دفعات قبل فقط تو تنهایی هایت به این عشق فکر میکردی...
    احساس واقعیت هست نه ریا نه تظاهر

  10. 6 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 05 تیر 92), del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), tamanaye man (چهارشنبه 05 تیر 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array
    سکوت برام جالبه که انشا و نحوه بیانتون خیلی عالیه و آدم احساس می کنه دقیقآ ناظر اتفاقات بوده .نازنین جون هم اینجوری خوب می نویسه :)

  12. 2 کاربر از پست مفید دلنشین تشکرکرده اند .

    sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  13. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. عملیات انجام شد، ولی نمی دونم بخونه یانه.

    چون یه مقدار رو بی نظمی حساسه سعی کردم از همین روش استفاده کنم.

    یکی از نوشته های پیشینمو انتخاب کردم، نکاتی توش دخل و تصرف کردم و با رعایت خط خوردگی و اینا نوشتم طبیعی شه. عصر که مینوشتم یه فنجون جای و کیک واسه خودم تدارک دیده بودم، در طول نوشتن گریه ام گرفته بود، چند تایی دستمال کاغذی خواه ناخواه تر شد که گذاشته بودم گوشه ی سینی کنارشون. یه لحظه به ذهنم رسید که جمعشون نکنم و خودمو بزنم به خواب. چون اول شامش رو میدم، بعد میره تو حال چیزی میخونه یا تلویزیون تماشا کنه.

    همیشه قبل اومدنش خونه رو مرتب میکنم، سفره رو میچینم، وقتی اومد شام رو گرم میکنم میارم پا سفره. اما این بار سفره رو نچیدم.

    صبح یکی از دوستام تماس گرفته بود راجب مسئله ای باهام صحبت کنه، مشغول بودم گفتم بعد بهت زنگ میزنم. باهاش تماس گرفتم گفتم کاملا گوش به زنگ باش ، زنگ زدم قطع کن، 10 ثانیه بعد باهام تماس بگیر، هیچی نپرس سریعا برو سر اصل مطلب.

    تلویزیون رو رو پخش فلش آهنگ ها روشن گذاشتم، کاغذ و زیر دستی رو نا مرتب انداختم زیر مبل، عروسک رو هم جایی که اون میشینه طوری انداختم که انگار خواب رفتم از دستم افتاده، خودکار هم نزدیک خودم. دیزاین سینی چای و اینا هم سر جاش. منتطر موندم، صدای در که اومد خودمو به خواب زدم. وقتی وارد شد یهو از جام پریدم و طوری که انگار از وضعیت بی خبرم بهش سلام دادم و هول هولکی رفتم سمت آشپزخونه و گفتم الان سفره رو میچینم.

    سفره رو چیدم و خودم رفتم تو اتاقم. چراغ ها خاموش دراز کشیدم، شامشو که خورد خواست جمع کنه، زنگ زدم به دوستم، گوشیو گذاشتم تو اتاق اومدم بیرون و مانعش شدم، گفتم جمع میکنم و رفت دستش رو بشوره. از طرفی دوستم تماس گرفت صحبت میکردیم و همزمان سفره رو جمع میکردم. برگشت خواست بشینه رو مبل، کاغذ و زیر دستی رو از جلو پاش برداشت و گذاشت رو میز، چند تا چیز دستم بود، نشون دادم متوجه حرکتش شدم و نباید ببینه، با چشمم حرکتشو دنبال کردم و ظرف ها رو گذاشتم رو اپن آشپزخونه، سفره رو رها کردم، رفتم کاغذ رو مچاله کردم گذاشتم لبه ی سینی، اونم گذاشتم رو اپن، آروم دستمو بهش زدم بیوفته و وقتی افتاد چنان حواسمو جمع صحبت دوستم کردم که انگار متوجه نشدم افتاد و همونطور که صحبت میکردم رفتم سمت پذیرایی رو یکی از مبل ها نشستم. چند دقیقه ای با دوستم صحبت کردم و گفتم الان خیلی خسته ام. فردا بیشتر صحبت میکنیم. قطع کردم، رفتم بقیه سفره رو جمع کردم، ظرف هارو هم شستم ، همچنین سینی و ظرف کیک رو تمیز کردم و وانمود کردم حواسم نیست کاغذ افتاده. واسش چای دم کردم و با ظرف میوه بردم براش.

    یه لبخند زدم و گفتم یه مقدار خسته ام، اگه باهام کاری نداری می رم بخوابم. گفت کاری ندارم. یه لبخند دیگه بهش تحویل دادم، شب بخیر هم گفتم اومدم تو اتاقم.

    دیگه نمیدونم چی بشه، مطمئنا اون کاغذ رو از اونجا بر میداره. تو یه صفحه و نیم هم نوشتم که هنگام مچاله شدن یه لغاتیش مشخص باشه، بعضی کلمات هم واسه جلب توجه به عنوان تصحیح پر رنگ کردم. عروسک و خودکار رو هم جا گذاشتم رو مبل.

    با شناختی که ازش دارم، وسواس داره همه چیزو قبل خواب مرتب کنه و مجبوره واسه شستن فنجون چای و اینا از کنارش عبور کنه. سعی کردم همه چیز طبیعی باشه و بی حالی و خستگیم مشهود. امیدوارم کنجکاو شه. دیگه واقعا هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم.

    به نظرتون طبیعی بود؟اگه مصنوعیه بگید همین الان برم بندازمش تو سطل تا دیر نشده.
    ویرایش توسط sokut : چهارشنبه 05 تیر 92 در ساعت 22:53

  14. 3 کاربر از پست مفید sokut تشکرکرده اند .

    Aram_577 (جمعه 07 تیر 92), asemani (پنجشنبه 06 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)

  15. #8
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array



    سکوت عزیز

    به قول خودت هر کاری که تونستی انجام دادی . خوب بود . اما منتظر هیچی نباش . تو فقط آنچه درست هست و بهتره را انجام بده و به نتیجه کار نداشته باش و هیچ

    ترسیمی برای نتیجه گرفتن نداشته باش . تصور شما واقع گرایی باشه یعنی همینکه دادگاهی در پیش هست و جدی هست و معلوم نیست چه شود و خودتو براش آماده کن .






  16. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 09 تیر 92), sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), بی دل (پنجشنبه 06 تیر 92)

  17. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باشه. فقط دیگه ازم ناز کشیدنشو نخواین. بیشتر اذیت میشم وقتی جوابی نمیگیرم. نتیجه هرچی که باشه نمیذارم به دادگاه بکشه. مگه تا کی میکشم؟ دیگه هیچی واسه از دست دادن ندارم. بعضی ها هم اینجورین دیگه. خوشی بهشون نیومده. هربار فکر کردم همه چی تمومه، شروع یه بدبختی دیگه است.

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    حالا مثلا شما اومدی توی اتاق و الان خوابی؟!!!

    نمیدونم چرا دلم برا شوهرت میسوزه. اینکه عین پسر خاله همش کار میکنه. ساعت ۸ و ۹ شب میاد. بعد خودش جمع میکنه خودش میشوره... نون میخره نفت میاره! بعد تازه تنهایی توی هال میخوابه؟

    گناه داره

    برو پیشش بخواب. هیچی نگو. همینجوری ساکت برو کنارش بخواب.

    البته حواسم به نقشه نبود! نامه رو یادم رفته بود.

    چقدر از مغزت کار میکشی و چه سناریوهای پیچیده ای پیاده میکنی. مخم سوت گشید.

    به نظرم محبت صادقانه و خالصانه به پاش بریز. منتها کمی با دقت و ظرافت که نتیجه عکس نده. همینقدر کافیه. لازم نیست اینقدر برنامه بریزی و مشکوک بازی در بیاری.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : پنجشنبه 06 تیر 92 در ساعت 00:04

  19. 3 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    sokut (پنجشنبه 06 تیر 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 06 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.