به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 103
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آقای دانشمند واقعن ازتون ممنونم. خیلی وقته اینقدر خوشحال و هیجان زده نبودم! من دارم هزاربار پست های شما رو می خونم و می نویسم و حتمن اجرا می کنم مواردی رو گفتید... فقط چندتا سوال دارم راجع به مطالبی که گفته شد :
    .
    1. بعضی درخواست ها هست که از قبل می دونم اگر از همسرم بخوام اون جوابش منفیه! مثلا وظایفش رو فراموش کرده یا هر چی ... حق من هست اما می دونم اون جوابش نه هست. آیا درخواست کردنش باعث نمیشه من کوچیک بشم؟ بهتر نیست از خیرش بگذرم و خودم انجامش بدم یا اصلا فراموش کنم و سعی کنم اهمیت ندم؟ چه فایده داره آدم چیزی رو بخواد که جوابش نه هست؟
    مادرم میگه اینجور مواقع چیزی ازش نخواه، چون عادت میکنه که بهت بگه نه!!
    .
    .
    2. بعضی مسائل هست که شوهرم در موردش ذهنیت و پیش فرض هایی داره. مثلا پذیرفتن برخی درخواست ها رو نشون دهنده زن ذلیلی خودش میدونه یا می ترسه که بزرگی و مردانگی اش به خطر بیفته و به شدت در این موارد محتاطه. چه کارباید بکنم؟ درخواست من نه تنها باعث جواب رد میشه که باعث ناراحتی و دلخوری اون هم میشه!
    یعنی خب من اون موضوع رو حق خودم میدونم ولی اون حق من نمی دونه!! ضمن اینکه شوهرم همش در برابر من جبهه داره و صمیمی نیست. و باید مراقب باشم که حساسش نکنم.
    (توی پست قبلی ام یکی اش رو گفتم،سلام کردن-- میشه خواهش کنم لطفا به پست قبلی من که ویرایش کردم مجددا یه نگاهی بندازید)

    - - - Updated - - -

    3. لحن درخواست هم می دونم که مهمه. مثلا اگر خیلی با محبت و عشقولانه چیزی ازش بخوام مواظبه مبادا دارم خرش می کنم. اگر هم بعدش زیاد خوشحال بشم از انجام کاری دیگه اون رو به راحتی انجام نمیده!! ولی اگر هم بخوام لحن خشکی داشته باشم خودم راحت نیستم. گاهی پیش میاد که میگه داری دستور میدی!! و انجامش نمیده.

    - - - Updated - - -

    مشق این دوهفته ی من (آقای sci گفتند دوهفته ی پیش رو) :

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    راهكارهايي رو مي گم كه شروع كنيد!
    اين تمرينات براي شروع رفتار جرات مندانه لازم و اساسي است.
    .
    .
    - براي شما حقوق فردي رو نام بردم! در پست قبل خونديد اونها رو...
    .
    يك دفترچه تقويم كوچك برداريد:
    ابتدا در صفحه اول اون،‌ حقوق فردي رو بنويسيد و براي هر بندي يك كد در نظر بگيريد و در هر روز بنويسيد چه حقوقي رو پايمال كرديد با كد: مثلا بنويسيد : بند 5 رو رعايت نكردم براي همسرم!
    يا ناديده گرفتن بند 4 براي خودم.
    .
    2. استفاده تکنیک xyz در گفتگوها: از جملاتی استفاده کنید که با فرمول xyz باشند. هنگامی که در موقعیت x، عمل y را انجام دادی، احساس z کردم! دقت کنید که ترتیب مهم نیست، ادبیاتش مهم نیست... فقط ابراز کنید!
    .
    3. استفاده از جملات "من":
    از جانب خودتون صحبت کنید! این نخستین مهارت حرف زدن است! و در مقابل جملات "تو" قرار دارد. وقتی به کسی می گویید: تو اصلا گوش نمی کنی چی می گم! (این جمله "تو" است) جملات " تو" حالت دفاعی در دیگران ایجاد می کند و باعث می شود که آنها در مقابل حرفهای شما مقاومت کنند! جالبه؟ نه؟؟
    .
    استفاده از فرمول بالا xyz یکی از تکنیکهای جملات "من" هست. گاهی هم بیان افکار و احساسات شما باید ابراز شود:
    مثالی از جملات "من" و شیوه صحیح بیان افکار و احساسات:
    - در مورد خودتون: از وقتی پیاده روی می کنم ، احساس بهتری دارم
    - در مورد رابطه: احساس می کنم از وقتی با هم صریح صحبت می کنیم، روابطتمون بهتر و گرم تره!
    - در مورد همسر: احساس می کنم مدت زیادیه که کار می کنی و خسته می شی!
    .

    4. شنونده خوبي باشيد: وقتي كسي حرف مي زنه،‌ تمام تلاشتون رو كنيد كه به حرفاش گوش كنيد ! و از اول به جوابي كه مي خواهيد بدهيد فكر نكنيد
    .

    5. در پاسخ به تمام درخواستهايي كه از شما مي شه،‌ بگيد: اجازه بديد فكر كنم و خبر بدم!

    6. ذهن خواني آفتي است كه شما با آن درگير هستيد! ذهن خواني رو فورا متوقف كنيد... چطوري؟ هر زماني كه خواستيد ذهن خواني كنيد،‌ فورا با صداي بلند بگيد:‌شايد اينطور كه من فكر مي كنم نباشه!!! صبر كن ببينيم چي مي شه/ چي مي گه!

    7. قضاوت نكنيد! شما حق نداريد قضاوت كنيد... هر زمان كه خواستيد قضاوت كنيد با صداي بلند بگيد: استپ!!!! قضاوت ممنوع!

    8. تمرين آيينه براي شما: هر روز به مدت 2 دقيقه/ دو بار در روز،‌ در مقابل آيينه بايستيد و يك تا دو بيت شعر يا متني كه دوست داريد، با صداي بلند بخونيد.

    9. دو هفته پيش رو، بهترين لباسهاتون رو مطابق سليقه خودتون بپوشيد. همه جا شيك ظاهر بشيد! حتي جاهايي كه اصلا نيازي نيست و ارزشي شايد نداشته باشد... عطر بزنيد و خوب و تميز و آراسته باشيد. به شكل راه رفتن خودتون توجه ويژه اي داشته باشيد و سعي كنيد صحيح راه بريد.

  2. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    She عزیز فکر می کنی اینها رو هر کسی که منفعله باید انجام بده یا این خاص زندگی شماست .؟
    در ضمن معذرت می خوام که از تاپیک شما استفاده می کنم و پست می ذارم

    - - - Updated - - -

    میشه بگی منظور از حقوق فردی چیا هست .خیلی سخته که تشخیص بدی این حق مربوط به منه یا طرف مقابلم.

    - - - Updated - - -

    آقای sci ممنون از راهنماییتون واقعا از این که اینجا هستم و اشخاصی همانند شما این طور خالصانه راهنمایی می کنن خدا رو شکر می کنم

    - - - Updated - - -

    she عزیز پستت رو در مورد سلام کردن الان خوندم .دقیقا رفتار همسر من هم همینه حتی از مادر منم انتظار سلام داره نمی دونم چرا این حس برتر بینی توی وجود آقایان روز به روز پر رنگ تر میشه شوهر من اگه در قبال کارهای من دیگه حرفی برای گفتن نداشته باشه می گه :من مردم من بزرگترم
    اما هر چی با این حس بجنگیم بیشتر حالت دفاعی به خودش می گیره فکر می کنم با تقویتش و پذیرفتن ظاهری ما این حساسیت کم بشه.اگه بخوایم عکسش عمل کنیم اونها جبهه خواهند گرفت و در نهایت این ما هستیم که بازنده ایم.

  3. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1391-12-10
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    4,080
    سطح
    40
    Points: 4,080, Level: 40
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    161

    تشکرشده 167 در 67 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقای sci عزیز من تاپیک جدیدی باز کردم با عنوان

    http://www.hamdardi.net/thread-30099.html

    لطفا به تاپیک من سر بزنید، ببخشید که این جوری خبر کردم، متاسفانه سیستم پرداخت اینترنتی اشتراک سایت هنوز خرابه، پیشاپیش از لطفتون سپاسگذارم
    she عزیز لطفا بعد از اینکه اقای sci پست منو دیدن تقاضا بده که پستمو پاک کنن، گلم نمیخوام ظرفیت تاپیکت پر بشه ، دلم میخواد پر از نکات کاربردی جناب دانشمند باشه

  4. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci. من اوضاع خوبی ندارم. دلم می خواست می تونستم حودم رو نابود کنم. اوضاع خیلی بدتر از اونه که فکر می کردم . فقط دارم دفترچه رو سیاه می کنم.. شوهرم دیگه شورش رو درآورده. موضوع جدید ما : حجاب!! میگه تا حالا دقت نکرده بودم و این وضع حجابت گناه داره و جلوی موهات پیداست و ... و این بحث رو میکشونه به توهین به پدر و مادرم.

    - - - Updated - - -

    حق با شماست. من حتی نمی تونم درست راه برم. خودم رو می کشونم انگار. از این زندگی متنفرم. هر روز یه موضوع تازه راه می اندازه. بعدش همه رو گردن من می ندازه. خودش بی گناهه! نمی فهممش. آبروم رو توی خیابون برد. دستم رو گرفته می کشونه جلوی شیشه مغازه می گه خودت رو نگاه کن! ببین موهات پیداست. داد میزنه.
    امروز بلیط رایگان موزه گرفته بودم. به سختی. پول زیادی نداریم بابت این جور کارها. فکر کردم بهمون خوش می گذره. اینبار به شلوارم گیر داد ... برگشتیم... فقط می تونستم گریه کنم.

    - - - Updated - - -

    ازش متنفرم. دوباره اون تفکرات قبلی ام برگشته. این که فکر میکردم با چاقو میکشمش... ترسناک شدم... نمی تونم حتی درست نفس بکشم..

    - - - Updated - - -

    آقای sci من انگیزه ای برای ادامه ندارم. هر چی توانم رو جمع می کنم باز هم با رفتار شوهرم از بین می ره. نمی تونم پیش بینی کنم موضوع بعدی دعوامون چیه. بالاخره یه چیزی پیذا می کنه.
    تمام دغدغه اون تلافیه! تلافی کمبودهای خودش، تلافی ذهنیت های اشتباه خودش، تلافی تعصب ها و ... می دونم این ها همش بهانه است. اگر کوچک ترین ناراحتی ای براش پیش بیاد تا مدت ها به بهانه های مختلف دعوا راه می اندازه.
    .
    من هم ... نکنه من هم سندرم 30 سالگی رو دارم؟ من داشتم تلاش می کردم.. من...

  5. #45
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    بله می دونم سخته و درک می کنم.
    با پشتکار راهکارها رو انجام بدید
    منتظر گزارش کارهایی که انجام دادید هستم. کمی بردبار باشید

    سن شما چقدره؟
    اگر شرایط سنی شما طوری باشه که سندروم سی سالگی هم داشته باشید، باز هم راهکارها فرق نمی کنه و باید همین راهکار ها رو انجام بدید.
    دنبال مشکل نباشید... اون رو بسپرید به من! شما به دنبال انجام کارهایی باشید که مشکل رو حل کنه

  6. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    با شوهرم حرف زدم و گفتم شلواری رو که دوست نداره نمی پوشم. ولی از نظر خودم ایرادی نداره. ضمن اینکه نزدیک دو ساله که دارم همین شلوارو می پوشم و دیگه کهنه شده! گفت من از دست پدر و مادرت ناراحتم!!!! و برگشت سراغ دعواهای قبلی.
    .
    وقتی به من گفته بود از خونه برو بیرون. تلفنی به مادرم گفتم. گفت نمی تونه همچین کاری کنه و ازش شکایت می کنیم و شوهرم شنید که اسم عقدنامه رو آوردم ...
    .
    پدر و مادر من خدا شاهده به جز محبت (محبت اضافی و منفعلانه) به شوهرم نداشتند. و بابت هیچ کدوم از کارهاشون نه تنها تشکری ازشون نشده بلکه شوهرم ظلبکارتر شده.
    .
    .
    .
    من 28 سالمه. شب ها خواب های بد میبینم و چندبار بیدار میشم و حالات افسردگی دارم. ریزش مو و پوستم هم کدر شده یه جوری خراب شده نه اینکه جوش زیاد بزنم ولی پوست شادابی نیست، زیر چشم هام گوذ شده و ...
    توقف ذهن سطحی رو هم از روی توصیه های شما در همین تالار تمرین کردم. تنفس، پیاده روی، بخشیدن،... بهتر شدم.
    من تحصیلات خوبی دارم. کار خوبی دارم. زیاد راضی نیستم ولی وقعیتش اینه که خوبه. قیافه نسبتا خوبی دارم. پدر و مادرم هم تحصیلات خوبی دارند و آدم های روشنفکری هستند. توی خانواده ما تقریبن فرزندسالاری بوده و من بچه ی اولم.
    .
    من داشتم برای پذیرش دکتری اقدام می کردم که ازدواج کردم و منتفی شد. فکر کردم عاشق شدم. راجع به شرایط، خودم خودم رو گول زدم. پدر و مادرم هم اهمیتی به پول نمی دادند. سه ساله زندگی ما با بی پولی و بی کاری شوهرم همراه بوده. خانواده اون کمکی به ما نکردند. حالا اوضاع مالی بهتره. شوهرم کار ثابتی پیدا کرده. و پر مدعاتر شده. من علی رغم همه این ها همیشه دوستش داشتم.
    .
    آقای دانشمند نوشته ی شما بهم انرژی داد. من ادامه میدم. بدترین ویژگی شوهرم اینه که کینه ایه. اهل تلافیه. و خیلی هم حساسه و اصلا انتقادپذیر نیست. بحث و گفتگو هم باهاش بی فایده است چون دائما موضوع رو منحرف میکنه.
    .
    .
    .
    من نباید قهر کنم. باید قوی باشم و باید به کارهای خونه برسم ... فردا باید برم سر کار... ممنونم. از این که هستید ممنونم. چه شعرهای خوبی نوشته بودید برای pooh. منم رفتم و حافظ رو آوردم و خوندم... ممنونم آقای دانشمند.
    .

  7. #47
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    بله با توجه به شرایط سنی که دارید می تونید در بحران سی سالگی گرفتار شده باشید.
    نتایج آزمایشاتتون روبرام بنویسید. اگر نرفتید دقیقا به شکلی که به خانم pooh گفتم شما هم نزد متخصص برید
    البته توصیه های ایشون رو می تونید عملی کنید و به بهبود حالتون کمک می کنه اما نیاز شما به رفتار جرات مندانه بسیار حیاتیه!
    در ابتدا که این رفتار رو شروع کنید شاید دیگران در مقابل شما موضع گیری کنند... نگران نباشید! عادت می کنند.
    موفق باشید
    منتظر گزارشهای شما هستم

  8. #48
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    she عزیز ، من فکر میکنم که در مورد مشکلاتی که با همسرت داری لازم نیست باهاش صحبت کنی ، آقایون رو این طوری اصلا نمیشه راضی کرد ، اتفاقا بدتر لج میکنند .

    بحث رو متوقف کن . هم خودت آرومتر میشی و هم همسرت . مشکلات ذهنیتون کمتر میشه .

    به جای صحبت کردن با عمل وارد شو .... لازم نیست در مورد هر چیزی گفتگو کنید ، چون الان شما توی وضعیتی هستید که روی کوچکترین مسایل هم حساس شدید .
    اصلا در این وضعیت از همسرت انتقاد نکن ، مشخصه که نمیپذیره .و شما هم توقع نداشته باش که بپذیره . آقایون اصلا انتقاد پذیر نیستند . هیچ کدومشون ، مگر اینکه با شیرین زبونی و یا اینکه خودت رو براش لوس کنی ، تا به خاطر دوست داشتنش کاری رو برات انجام بده .

    همسر منم به همسر شما خیلی شبیه بود ، اوایل من همش سعی میکردم باهاش صحبت کنم تا قانعش کنم که بیا با هم نطقی باشیم و همدیگر رد درک کنیم و فلان کنیم و بسان کنیم . بدون شک بحث ها به دعوا ختم میشد . ولی دیگه دستم اومده که واقعا با صحبت کردن نمیشه . روشم رو تغییر دادم ، مثلا وقتی باهام بلند صحبت میکرد ، صدام رو براش بچه گونه میکردم ، میگفتم میخوای دعوام کنی ؟ اون هم زود آتیشش میخوابید . ... یک مدت با این کارا ، حساسیت همسرم رو نسبت به خودم کم کردم .... وقتی که اون تنش ها از بین رفت ، رفته رفته با هم راحت تر شدیم ... از حرف هم دلخور نمیشدیم ... و از اون به بعد سعی کردم جرات مندانه رفتار کنم ( که خیلی هاش رو مدیون سایت همدردی هستم )

    وقتی ازت انتقاد میکنه ، مثلا میگه موهات رو بکن تو ... توی این وضعیت اول به حرفش گوش کن ، موهات رو بکن تو . بهانه دستش نده که بخواد به خصوص توی خیابون باهات بلند صحبت کنه . واقعا موهات رو بکن تو ، بگو این جوری خوبه ؟ ( لحن صحبتت خیلی مهمه که زود نسبت بهت آروم شه ، یا بیشتر عصبانی شه .) این موضوع مو فکر کن برای خیلی ها از جمله خود من وجود داشته ، الان دیگه حساسیت همسرم خیلی کم شده ، فقط چون فکر میکنه اگر یک موقع بگه حرفش رو گوش میکنم .
    هیچ وقت سعی نکن توی این جور مواقع باهاش منطقی صحبت کنی ، به هیچ وجه . یا با شوخی سر و ته قضیه رو هم بیار .

    صحبت کردن ( یا همون درد و دل مادر و دخترانه ) وقتی همسرت حضور داره ، کاملا اشتباهه . به خصوص که راجع به همسرت باشه .

    عزیزم من خیلی برات امیدوارم ، که به زودی زندگیت همون جوری میشه که خودت میخوای و به اون آرامشی که میخوای برسی . چیزایی که در مورد همسرت میگی ، در مورد اکثر آقایون صدق میکنه ، ولی ما میتونیم با تغییر رفتارمون ، اونا رو تغییر بدیم .

  9. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    دوست خوبم برای اینکه مشکلاتت حل بشه اول باید آرامش خودت رو حفظ کنی و صبور باشی .اینقدر زود ناامید نشو . مششکلاتی که داری اکثر خانمها با اون درگیرن .پس بدون تنها نیستی .من کاملا درکت می کنم چون همسر من هم با کمی تفاوت شبیه همسر شماست .بهت قول می دم میتونی توی لحظه اونقدر خوب روابطت رو مدیریت کنی که نه تنها دعواتون نشه بلکه نتیجه همونی بشه که خودت می خوای .من با گفته های تمنای من کاملا موافقم و با وجود کارشناس محترم ایمان دارم که مشکلت حل خواهد شد البته مشکلات ما . فقط سعی کن صبور و آروم باشی و کمی هم بی تفاوت . بهونه دستش نده .البته این روند باید متداول باشه تا جواب بده.اگه یک خط در میون صبور و پرخاشگر باشی نه تنها جواب نخواهد داد بلکه مقاوم تر هم میشه .همه چیز درست میشه من مطمئنم .

  10. #50
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای دانشمند. ممنونم از توجه تون.
    دوستان ممنونم که از محبتون. خانم تمنای من باهات موافقم. من زیاد حرف می زنم باهاش! اون زیاد عمل می کنه! خانم heaven مرسی. مرسی از همدلیت. منم امیدوارم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    ببینید شما این حالت ها رو دارید :
    1. احساس ضرر زیاد می کنید و فکر می کنید خیلی فرصتها رو از دست دادید/

    این یه واقعیته و یه احساس نیست.


    1. خودتون رو با هم سن و سالاتون مقایسه می کنید/

    بله. و از همه ی دوستانم هم جا موندم.


    1. احساس می کنید وقتتون رو تلف کرده اید و عمرتون تلف شده /

    دقیقا.


    1. خودتون رو بابت کارهایی که کردین و نکردین سرزنش می کنید/

    بله. خودم رو زیاد سرزنش می کنم. ولی این وسط سعی می کنم تقصیری هم گردن دیگران بندازم.


    1. احساس پوچی می کنید/

    تقریبن. گاهی کمتر گاهی بیشتر.


    1. شدیدا بی حوصله هستید/

    اصلن تمرکز ندارم. تمام تلاشم رو می کنم که بی حوصله نباشم و کاری انجام بدم.


    1. نا امید هستیددر خودتون عدم توانایی لذت بردن از زندگی رو احساس می کنید/

    چیز زیادی برای لذت بردن ندارم. تلفنی با مادر و خواهرم حرف می زنم. به درخت ها و گل ها نگاه می کنم. به بچه ها. به رنگ ها. کتاب می خونم. فیلم می بینم. برای خودم آب میوه میخرم. ولی تاثیر کمی داره.


    1. نگاه پوچ گرایانه به جهان و محتویاتش دارید/

    در مورد خدا و جهان و این دنیا و اون دنیا ... هیچ نظری ندارم. پوچ بودن یا نبودنش هیچ فرقی برام نمیکنه و اصلن برام مهم نیست و نه می خوام که بهش فکر کنم و نه حرف بزنم. کتاب هرگز ترکم مکن (یه نویسنده ژاپنی داره) نهایت احساس های تلخ من و عطر گل محمدی و چادر نماز و لبخند مادرم نهایت احساس خوب من راجع به همه ی همه ی دنیاها و زندگیه.


    1. در خودتون احساس می کنید یک نفر و یا حتی چند نفر دائم با شما صحبت می کنند و نقدتون می کنند/

    بله. همش منو نقد نمی کنند. خیلی کارها می کنند. زیاد حرف می زنند و معمولا اتفاق های روزانه رو هزاران بار مث شبکه های تلویزیونی برام تکرار می کنند. وقتی خواب هستم هم ادامه داره. وقتی خوابم واضح تر میشه. بیشتر می فهمم که واقعن راجع به اتفاقات چه احساسی داشتم!


    1. میل به خواب صبحکاهی دارید ( شاید شبها بیدار بمونید زیاد)/

    خیلی بد خوابم و صبح ها به زحمت از رختخواب بیرون میام. البته به دعوای روز قبلش هم بستگی داره.


    1. احساس می کنید انرژیتون به سرعت کم می شه یا در فعالیتهایی کم میارید یا نوعی احساس ضعیف شدن؟/

    بله. بله. دقیقا. خوراکم هم خوب نیست البته.


    1. بی اشتها هستید/

    غذا میخورم ولی نه با لذت. هوس هیچ غذایی رو نمی کنم. بوی غذا احساس خوبی بهم نمیده.


    1. در مورد مسائل مهم بی تفاوتید/

    نه نیستم. فقط در مورد خودم بی تفاوتم. مریضم و آنتی بیوتیک ها رو نمی خورم. ورزش نمی کنم. به لباس هام اهمیت نمی دم ...


    1. سست شده اید/

    بله ولی باهاش مبارزه می کنم.


    1. مشکل افراط و تفریط دارید در هر کار، موضوع و حتی فکری/

    نمی دونم.


    1. زود رنج هستید/

    کلن درب و داغونم. یه زمانی زودرنج بودم. حالا انگار یه کامیون از روم رد شده. به کسی که یه کامیون از روش رد شده نمیشه گفت زودرنج. میشه گفت له شده!


    1. تازگی گوشه گیر شده اید/

    کلن درونگرا هستم. ولی گوشه گیر نه.


    1. و احساس می کنید که تمامی موارد فوق شاید هر روز داره بیشتر می شه؟/

    از وقتی که شما به تاپیکم سر میزنید خیلی بهترم.
    آزمایش هم داده ام. عفونت زنان داشتم و برای همین هم سونوگرافی و هم آزمایش دادم. اوضاع آزمایشم خوب بود. سونوگرافی هم عفونت شدید رو نشون میداد که یه عمل فریز کردم. اختلال هورمونی فکر نکنم. زمانی تستسترونم بالا بود. چندسال پیش. با قرص خوب شد.
    .
    فقط زیاد عصبی میشم. حرص می خورم. به خانواده همسرم که فکر می کنم داغون میشم. نمی تونم درکشون کنم. نمی تونم به همسرم هم حق بدم. انقدر فکر می کنم که مغزم درد میگیره. یکسال اخیر رو دائما به اونا فکر می کردم.

    - - - Updated - - -

    من در مقابل سرزش های خودم هیچ کار مفیدی هم برای خودم نمی کنم.
    .
    دیروز دوباره با همسرم حرف زدیم. اون عاشق اینه که ما با هم بحث کنیم. چون اون همیشه برنده است. وقتی حرف می زنیم می تونه هر چی دلش خواست بگه و من رو مقصر بدونه. توهین کنه ، تحقیر کنه. طلبکار بشه. اگر حرف طولانی و بحثی درکار نباشه اون این قدرت رو از دست میده..
    .
    من هم در این بحث ها شرکت می کن

    - - - Updated - - -

    همه ی نوشته هام پرید!
    .
    من هم در این بحث ها شرکت می کنم چون هر بار امیدوارم که این دفعه حرفم رو می زنم و چیزی رو متوجه اش می کنم و بلکه مشکلی رو حل کنم و امتیازی بگیرم . ... هر بار بی فایده است. من از قبل شکست خورده و بدهکارم. و بعد از گفتگو فقط میزان ناامیدی و نفرت و خشم و تحقیر بیشتری رو احساس می کنم.
    .
    نتیجه بحث دیروزمون (نتیجه گیری شوهرم و پذیرش اجباری من در مقابل موقعیت : یا پذیرش و یا دعوا !) :
    1. من باید 180 درجه اخلاقم رو عوض کنم تا بتونیم به زندگیمون ادامه بدیم.
    2. اون خونه پدر و مادر من و فامیل ها نمیاد و من هم خونه خانواده اون نرم. هر کسی تنهایی بره و به خانواده اش سر بزنه.
    این هم دقیقن چیزیه که خانواده اش میخوان. این که من خونه اونا نرم و فقط پسرشون باشه. ضمنن همسرم هم خونه ی ما نیاد.
    .
    خانواده اش هر بار به من میگن برو خونه ی پدرت. گاهی میگن ما با شوهرت کار داریم تو نیا. یا دست شوهرم رو میگیرند و می رن توی یه اتاق و در رو می بندند و من تنها می مونم. با این حال جلوی شوهرم ظاهر رو حفظ می کنند. مادرش منو بغل می کنه و گریه می کنه و میگه دلم برات تنگ شده بود!!!!!!!!!
    .
    شوهرم میخواد عدالت رو رعایت کنه! برای همین وقتی میگم از فلان کارت ناراحت شدم میگه من بیشتر از تو ناراحتم! من اصلن از دست تو خیلی عصبانیم!! اگر چیزی راجع به خوانواده اش رو بخواد بپذیره میگه خانواده تو هم همینطورند!! حالا هم میخواد عادلانه با هر دوطرف برخورد کنه!! (یعنی خواست خانواده اش رو عمل کنه.) میخواد دست پیش رو بگیره که عقب نمونه. میگه من از دست خانواده ات ناراحتم!! میگه چرا پدرت به من زنگ نزده بگه عزیزم پسرم چرا با دختر من تو رو ناراحت کرده! چی شده!! (واقعن این رو توقع داره!!!)
    بعد من که بستری بودم و خانواده اش طبق معمول به من زنگ نزدند به نظرش عادیه و اونا حق دارند.
    .

    نمی دونم باید چه کار کنم. خواهرم دانشگاه تهران قبول شده و برای ثبت نام و خوابگاه و ... پدر و مادرم به تهران میان.
    .
    من سعی کردم تکنیک xyz رو به کار بگیرم. ولی شوهرم میگه برای هر چیزی باید دلیل بیاری. بعد میگه دلیلت قانع کننده نیست. بعد می گه تو حساسی. تو توقع داری. تو اشتباه می کنی. تو بد تربیت شدی. تو نمی فهمی .... و توی این وضعیت من دارم دست و پا می زنم که توجیه کنم و از خودم دفاع کنم. چون نمی خوام داد بزنم یا پرخاش کنم و سعی می کنم بحث رو منطقی ادامه بدم...
    .
    آقای دانشمند، توصیه های شما باعث شد من به خودم فکر کنم. به خودم نگاه کنم. به خودم فکر کنم. من مدت هاست فقط دارم به شوهرم و خانواده اش فکر می کنم.
    .
    دلم برای خودم تنگ شده بود. چطوری میشه دختر بهتری باشم. آدم محکمی باشم...
    .
    برم و جلوی آینه شعر بخونم! مثل بچگی هام!


 
صفحه 5 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.