به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 97

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 تیر 93 [ 18:49]
    تاریخ عضویت
    1392-6-05
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    753
    سطح
    14
    Points: 753, Level: 14
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    86

    تشکرشده 95 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مینا جان خانومی اجازه بده یه جور دیگه بررسی کنیم.
    فرض کنیم ایشون اصلا عاشق!!! و اومد خواستگاری شما! حالا اومدی همدردی مشورت بگیری. به نظرتون آیا همدردی تایید میکرد؟ من که گمان میکنم خیر! میپرسی چرا؟

    چون ایشون رفتارهای منطقی و عاقلانه ای ندارند.

    * میگی واسه همه چیز شما رو مقصر میدونه! تو زندگی مشترک هم قراره تا یه چیزی شد انگشت اتهامش رو به شما باشه؟ تو پدرمو ناراحت کردی، تو بچمو خوب تربیت نکردی، تو خوب مهمون داری نکردی، تو فلان چیزو گم کردی، تو منو از کار بیکار کردی، تو سیگاریم کردی، تو الکلیم کردی، تو اغفالم کردی.....میخواد هر روز بکوبه تو سرت مقصر ماجرایی هستی که خودش یا محیط هیچ تقصیری نداره؟

    * این بچه بازی ها در شان یک مرد فهیم نیست، یعنی چی که دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی؟!!! دوستش از دوست شما خوشش اومده؟ میگه مثل یک مرد پاشو برو خواستگاریش. یعنی چی برو باهاش دوست شو! مگه دلال دختر پسره؟! یک مرد اگر مرد باشه و بی شیله پیله، اگر رفتار منطقی داشته باشه، همه خانوم هارو خواهر خودش میبینه، نه به خودش اجازه میده به خانومی نظر داشته باشه، نه با دوستانش موافقت و همکاری میکنه.

    * به خاطر یک تصمیم صحیح!!! بنای رفتن گذاشته! اونم چه جوری؟ با خیانت و تحقیر کردنت و اینا.... حتما فردای ازواج هم اگر یک روز ناخوش بودی نتونستی نیازشو پاسخ بدی یا گفتی بالا چشمت ابرو میخواد بره بازار آزاد تهیه کنه!

    * از روز اول تا روز آخر هزار جور تغییر اخلاق و تغییر شخصیت داده. عقایدشو عوض کرده، دوستاش رو عوض کرده، تو رو عوض کرده، نظرشو عوض کرده، حرفشو عوض کرده .... به نظرت ممکنه چنین شخصی ثبات عقلی و احساسی داشته باشه؟ فردا قراره پای چی بمونه؟!

    * دوستمو ناراحت کردی، باهات قهرم، دوستت به دوستم گفته پخ، دیگه نمیخوام ببینمت تو به دوستم جسارت کردی.... جدای از بچه بازی بودن و حاشیه رفتن، حتما قراره فردا تو زندگی مشترک بگه بابات فلان کرده، تو به داداشم توهین کردی، خواهرت به ما توهین کرده، مامانت به مامانم طعنه زده.... خودت چی فکر میکنی؟

    * 5 سال هیچ شرایط ازدواج رو نمیتونه فراهم کنه جز شرایط جنسی! میدونی تا 5 سال شرایطش رو ندارم یعنی چی؟ یعنی تا 5 سال دیگه هیچ تعهدی نمیتونم بدم و هیچ مسئولیتی نمیپذیرم، حتی مسئولیت اسمت کنار اسمم. حالا کاش به مسئولیت دوستی متعهد مونده بود و تعدی نمیکرد!

    * از عشق بدم میاد، بیزارم! حتما فردا دوتا قبض تلفن اینورتر اونورتر بیاد میخواد بگه از ازدواج بیزارم، غلط کردم زن گرفتم. نمیخوام.

    و خیلی چیزهای دیگه.
    لیکن فکر میکنم همین دلایل واسه عدم خوشبختی کافی باشه. خوب فکر کن. به نظر من که ایشون واسه ازدواج هم اصلا مناسب نیست. یه خورده تو انجمن گشت بزنی، میبینی اگه کسی یکی از این مورد های ذکر شده رو تو رفتار همسرش سراغ دارشته، کلی به خاطرش اذیت شده. چه برسه یکجا در یک نفر!

    آگاه باش وقتی میگی من فلانی رو با تمام ضعف هاش میخوام، یعنی قبل از اینکه ضعف های اونو بپذیری، ضعف های خودت رو پذیرفتی، خودت رو به عنوان یک موجود ضعیف که از تغییر شرایطش عاجزه به ثبت رسوندی. اگر شهامتش رو داری حرکت کن و شخصیت خودت رو ارزش و ارتقا بده. ببینم باز هم اونو با تمام ضعف هاش میخوای؟

    انشاءاله که شما عاقلانه رفتار کنی.
    ویرایش توسط yalda.69 : دوشنبه 01 مهر 92 در ساعت 08:14

  2. 3 کاربر از پست مفید yalda.69 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 20 آبان 92), فرشته مهربان (سه شنبه 16 مهر 92), دختری تنها (دوشنبه 01 مهر 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وای یلدا جون دقیقا حرفای دلمو زدی وقتی هنوز دوست بودیمو باهاش بودم دقیقا همین دغدغه هارو داشتم همش به امید این بودم که بعد از ازدواج بهتر بشه نمیدونی یه بار سر اینکه موقع بریدن هندونه سفیدیشو هم باهاش بریده بودم چه رفتاری باهام کرد!!!من ازش یه دیو نمیسازم اخلاقای خوبم داشت اما اخلاقای بدشم خیلی زیاد بود حتی خواهرش به من گفت من داداشمو تایید نمیکنم!درسته شاید اگه باهام مونده بود یه روز خودم رابطه را تموم میکردم و یا اینکه بعد از ازدواج ازش بدم میومد ولی حالا دارم مثل بچه ای رفتار میکنم که خوراکی مورد علاقشو ازش گرفتن یهویی رفتنش باعث شد بیشتر بخوام داشته باشمش که این خصلت انسانه چیزیو که ازش بگیرن بیشتر میخواد اما اگه احساساتمو بزارم کنار ایشون به هیچ وجه واسه تکیه گاه بودن شخص مناسبی نبود حالم خیلی بهتر شد حرفات منو برد به روزایی که داشتمشو میدونستم مناسب نیست

  4. کاربر روبرو از پست مفید minajoon تشکرکرده است .

    yalda.69 (سه شنبه 02 مهر 92)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 تیر 93 [ 18:49]
    تاریخ عضویت
    1392-6-05
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    753
    سطح
    14
    Points: 753, Level: 14
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    86

    تشکرشده 95 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب... حالا تصمیمت چیه؟
    فکر کنم هر تصمیمی بگیری، از بلاتکلیفی و افسوس گذشته بهتر باشه. اینطور نیست؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید yalda.69 تشکرکرده است .

    del (دوشنبه 20 آبان 92)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یلدا خانوم من در مورد اون هیچ حق انتخابی ندارم اینکه مثلا بگم میخوام باهاش ادامه بدم یا نه چون حتی اگه بخوام اون بدون شک نمیخواد اما در مورد خودم میدونم که باید فراموش کنم بارها تصمیم گرفتم اما مهرش از دلم بیرون نمیره میدونم شاید رفتنش یه شانس بود میدونم اگه میموند امکان خوشبخت نشدنم زیاد بود میدونم هرچقدر این علاقه ادامه پیدا کنه بیشتر ضربه میخورم اما نمیتونم دوسش نداشته باشم به بدیاش که فکر میکنم ارومتر میشم کمتر حسرت میخورم اما هیچوقت ازش متنفر نمیشم چند روز دیگه تولدشه حالم خوب نیست میخوام زنگ بزنم حد اقل صداشو بشنوم اما دیگه به دلم گوش نمیدم دیگه راه درستو میدونم به هیچ عنوان بهش زنگ نمیزنم حتی اگه از دلتنگی بمیرم میخوام واسه یه بارم که شده به خودمو غرورم احترام بذارم میگن 3 تا 6 ماه زمان لازمه تا یه نفرو فراموش کنی اما من 1 ساله درگیرم راه درستو میدونمو توش قدم برمیدارم دیگه نه فیسبوکشو چک میکنم نه اجازه میدم زیاد بیاد تو فکرم تا میاد به خودم استپ میدم اما از وقتی رابطم باهاش تموم شد همیشه غمگینم حتی یکبارم از ته دل نخندیدم دیگه هیچی خوشحالم نمیکمه نه پول نه تفریح نه موفقیت تو درسم نه دوستام نه بودن با خانواده همیشه ناراحتم منتظر بهانم تا گریه کنم زندگیم فقط گذروندن زمانه هیچ حسی به هیچی ندارم اگه همه دنیارو بهم بدن بازم هیچ حسی ندارم قبل از این ارزوهایی داشتم که همشم در مورد ازدواج نبود بعضیاش موفقیت تو درسم بود بعضیاش تفریحاتی بود که دوستشون داشتم اما الان هیچ ارزویی ندارم حتی چیزایی که قبلا شادم میکرد و به جنس مخالفم ربطی نداشت دیگه خوشحالم نمیکنن مشکل اساسیم اینان

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 09 شهریور 96 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,326
    سطح
    35
    Points: 3,326, Level: 35
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    20

    تشکرشده 43 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مينا جان
    من متاهل هستم و از روي تجربه شخصيم اينارو ميگم. كسي كه واقعا عاشق باشه اول به طرف مقابل فكر ميكنه نه به خودش. (بعضي ها اشتباها فكر ميكنن عاشقن)
    همسر من هم قبل ازدواج خيلي ميگفت دوست داره منو ببوسه، ميگفت از روي عشق هست و منو مال خودش ميدونه ولي وقتي بهش گفتم عذاب وجدان ميگيرم بهم گفت اگه عذاب وجدان اذيتت ميكنه من حتي ديگه دستتم نميگيرم تا بعد عقد. ما تقريبا تا قبل عقد ٣ سال با هم بوديم.
    به نظرم تمام خصوصيات منفيشو و دلايلي كه ميدوني باهاش خوشبخت نميشدي روي كاغذ بنويس و بزار جلو چشمت. هر وقت ديدي فكرش داره مياد سراغت سعي كن فقط روي همون نوشته ها متمركز بشي.
    ویرایش توسط Nina s : چهارشنبه 03 مهر 92 در ساعت 04:44

  9. کاربر روبرو از پست مفید Nina s تشکرکرده است .

    ariana_sh (چهارشنبه 17 مهر 92)

  10. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وای خدایا کمکم کن دارم دیوونه میشم دوباره میخوام بهش زنگ بزنم یه ماه پیش بهش گفتم بعد اون دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه جواب داد چی باید بگم؟گفتم هیچی گفتم منم نباید چیزی بگم گذر زمان بعضی حرفارو میزه اونم دیگه جوابمو نداد خدایا خسته شدم کمکم کن

  11. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 دی 94 [ 19:42]
    تاریخ عضویت
    1392-6-13
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,746
    سطح
    24
    Points: 1,746, Level: 24
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همه نوشته هات رو خوندم
    فقط امیدوارم برای بار دوم اشتباه نکنی
    این آدم تکیه گاه محکمی نیست
    اگه آدم معتقدی هستی این شب ها به امام حسین توسل پیدا کن اطمینان داشته باش جواب میگیری

  12. کاربر روبرو از پست مفید ali5113 تشکرکرده است .

    minajoon (شنبه 18 آبان 92)

  13. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از نظرتون امین خان اما زمانی که من بهش گفتم میخام یه مدت باهم نباشیم هنوز رابطمون فقط در حد بوسیدن بود و اون ناراحت شد 3 روز بعد هم اشتی کردیم اما از اون روز همیشه به من میگفت که اون حرف من دلشو شکسته و علاقش بهم کمتر از قبل شده حتی با اینکه رابطمون پیش میرفت هنوزم حرف ازدواج میزدیم برنامه ریزی میکردیم اما اون میگفت دلم شکست میگفت تو اون سه روز فهمیدم عاشقی خورد شدنه اخه فقط 3 روز؟من بعد یکسال هنوز ازش نفرت ندارم اما اون میکفت بعد اون 3 روز علاقش کم شده و بعد هر بحثی کمتر میشه بعد از جدایی بهش گفتم اگه از اون موقع دیگه دوسم نداشتی چرا همون موقع تموم نکردی گفت عاشقت نبودم اما دوستت داشتم میخواستم مثه قبل درست بشه همه چی اما با کارات هر روز علاقم کم شدتا متنفر شدم ازت! اخخه این حرف یعنی چی؟عشق اون مثله ساعت شنی بود که با هر بحث کوچیکی با 3 روز بی خبری هی کم میشد پس چرا من فراموش میکردم؟ پس چرا من روز به روز بیشتر میخواستمش؟ این حرفاش اعتماد به نفسمو گرفته فکر میکنم نمیتونم کسیو که دوست دارم نگه دارم احساس حماقت میکنم میگم دوستم تونستو من نتونستم میگم کسی که عاشقم بود رو از خودم دور کردم حتی با دوست دختراشم که حرف میزنم میگن امیر علی میگه که خیلی عاشق هم بودید میگه که برای ایندتون کلی برنامه ریخته بودید یعنی ریز به ریز احساسی که میگفت بهم داررو واسه دوست دختراش تعریف کرده بود اگه همش دروغ بود پس چطور اینارو به اونام گفته ؟به همکلاسای دانشگاهشم گفته بود با اینکه نمیدونست من شماره یکیشونو دارم و هنوزم نمیدونه بعد تموم شدن من به اون همکلاسش زنگ زدم از قبلم هماهنگ نکرده بودم که بگم باهم حرف زدن دوستشم از جدا شدن ما جا خورد گفت همیشه از تو حرف میزده حتی یه چیزای کوچیکی که من یادم نبودو همکلاسش بهم گفت خب اگه هدفشش فریبم بود پس چه لزومی داشت از احساس و بعضی اتفاقای رمانتیک اوایل رابطمون به دوستاش بگه یا حتی الان به دوست دختراش بگه...هنوزم به من میگه من عشقو با تو تجربه کردم اما کاری کردی از عشق متنفر بشم و اینکه میگید هنوزم حاضره باهام باشه من بارها بهش التماس کردم که فقط باشه اصلا باهام نمونه هرجور میخواد فقط باشه اما حتی به صورتم نگاه نمیکنه ازم متنفره حتی حاضر نیست باهام تنها باشه ازم فرار میکنه

    - - - Updated - - -

    ممنون از نظرتون امین خان اما زمانی که من بهش گفتم میخام یه مدت باهم نباشیم هنوز رابطمون فقط در حد بوسیدن بود و اون ناراحت شد 3 روز بعد هم اشتی کردیم اما از اون روز همیشه به من میگفت که اون حرف من دلشو شکسته و علاقش بهم کمتر از قبل شده حتی با اینکه رابطمون پیش میرفت هنوزم حرف ازدواج میزدیم برنامه ریزی میکردیم اما اون میگفت دلم شکست میگفت تو اون سه روز فهمیدم عاشقی خورد شدنه اخه فقط 3 روز؟من بعد یکسال هنوز ازش نفرت ندارم اما اون میکفت بعد اون 3 روز علاقش کم شده و بعد هر بحثی کمتر میشه بعد از جدایی بهش گفتم اگه از اون موقع دیگه دوسم نداشتی چرا همون موقع تموم نکردی گفت عاشقت نبودم اما دوستت داشتم میخواستم مثه قبل درست بشه همه چی اما با کارات هر روز علاقم کم شدتا متنفر شدم ازت! اخخه این حرف یعنی چی؟عشق اون مثله ساعت شنی بود که با هر بحث کوچیکی با 3 روز بی خبری هی کم میشد پس چرا من فراموش میکردم؟ پس چرا من روز به روز بیشتر میخواستمش؟ این حرفاش اعتماد به نفسمو گرفته فکر میکنم نمیتونم کسیو که دوست دارم نگه دارم احساس حماقت میکنم میگم دوستم تونستو من نتونستم میگم کسی که عاشقم بود رو از خودم دور کردم حتی با دوست دختراشم که حرف میزنم میگن امیر علی میگه که خیلی عاشق هم بودید میگه که برای ایندتون کلی برنامه ریخته بودید یعنی ریز به ریز احساسی که میگفت بهم داررو واسه دوست دختراش تعریف کرده بود اگه همش دروغ بود پس چطور اینارو به اونام گفته ؟به همکلاسای دانشگاهشم گفته بود با اینکه نمیدونست من شماره یکیشونو دارم و هنوزم نمیدونه بعد تموم شدن من به اون همکلاسش زنگ زدم از قبلم هماهنگ نکرده بودم که بگم باهم حرف زدن دوستشم از جدا شدن ما جا خورد گفت همیشه از تو حرف میزده حتی یه چیزای کوچیکی که من یادم نبودو همکلاسش بهم گفت خب اگه هدفشش فریبم بود پس چه لزومی داشت از احساس و بعضی اتفاقای رمانتیک اوایل رابطمون به دوستاش بگه یا حتی الان به دوست دختراش بگه...هنوزم به من میگه من عشقو با تو تجربه کردم اما کاری کردی از عشق متنفر بشم و اینکه میگید هنوزم حاضره باهام باشه من بارها بهش التماس کردم که فقط باشه اصلا باهام نمونه هرجور میخواد فقط باشه اما حتی به صورتم نگاه نمیکنه ازم متنفره حتی حاضر نیست باهام تنها باشه ازم فرار میکنه

  14. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 بهمن 94 [ 01:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-27
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    2,623
    سطح
    31
    Points: 2,623, Level: 31
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 271 در 111 پست

    Rep Power
    32
    Array
    اما زمانی که من بهش گفتم میخام یه مدت باهم نباشیم هنوز رابطمون فقط در حد بوسیدن بود و اون ناراحت شد 3 روز بعد هم اشتی کردیم اما از اون روز همیشه به من میگفت که اون حرف من دلشو شکسته
    آره دیگه گفتم که به قول خودش دلش شکسته یا خورده توی ذوقش چرا؟ چون می خواست آزاد باشه (از نظر فکری) و توی ارتباط باهات فکر نکنه مانعی براش هست (هر مانعی از نظر فکری و روحی و همچنین جنسی).
    من بعد یکسال هنوز ازش نفرت ندارم اما اون میکفت بعد اون 3 روز علاقش کم شده و بعد هر بحثی کمتر میشه بعد از جدایی بهش گفتم اگه از اون موقع دیگه دوسم نداشتی چرا همون موقع تموم نکردی گفت عاشقت نبودم اما دوستت داشتم میخواستم
    اسمشو بذاریم عشق سه روزه! واقعا چه عشقی چه عاشق دلباخته ای!!! چرا اگه دلش شکست باز هم باهات ادامه داد تا کامل بدنت در اختیارش قرار بگیره؟؟!!!
    عشق اون مثله ساعت شنی بود که با هر بحث کوچیکی با 3 روز بی خبری هی کم میشد پس چرا من فراموش میکردم؟ پس چرا من روز به روز بیشتر میخواستمش؟
    خب چون اصلا عشق نبود. چون خانم هستی احساساتت قوی تره و از طرفی تو اونو برای خودش می خواستی نه برای بدنش ولی اون معکوسش بوده.
    پس چرا من روز به روز بیشتر میخواستمش
    چون شما خانومی فکر می کنی اون هم احساساتش مثل خودته ولی نیست. اون اصلا نفهمیده عشق یعنی چی!!!!
    دوستم تونستو من نتونستم میگم کسی که عاشقم بود رو از خودم دور کردم
    در مورد تونستن دوستتون هم هنوز زوده قضاوت کنی اصطلاحا جوجه رو آخر پاییز میشمرن. کلا اون پسره که همش همراه خودش میوورد ماموریتش همین بود که شما دوتا رو تنها کنه، آخ که چه پسر ساده ای بوده!!!
    ضمنا نگفتم اصلا به تو احساسی نداشته، مسلما یه احساسایی داشته ولی قطعا عشق نمیشه اسمشو گذاشت شاید یه چیزی مثل هوس بوده. ضمنا کسی که عاشق بوده باشه تشریف نمی بره همه جا مثل بچه ها جار بزنه!!!
    هنوزم به من میگه من عشقو با تو تجربه کردم اما کاری کردی از عشق متنفر بشم
    اون اصلا نمیتونه بفهمه عشق یعنی چی؟!! چطور تا با تو قطع کرد تشریف برد با چند تا دختر دیگه به امور مربوطه پرداخت! چقد واقعا قلبش پیش تو گیر کرده بود!!
    هنوزم حاضره باهام باشه من بارها بهش التماس کردم که فقط باشه اصلا باهام نمونه هرجور میخواد فقط باشه اما حتی به صورتم نگاه نمیکنه ازم متنفره حتی حاضر نیست باهام تنها باشه ازم فرار میکنه
    دو تا دلیل داره این رفتارش اولا اینکه چون زدی توی ذوقش حالش گرفته شده (هر چند که استفاده اش رو ازت کرده). یکی هم اینکه یه خورده مترسه اگه دوباره بهت نزدیک شه نتونه خودش رو کنترل کنه و به بکارتت آسیب بزنه (با توجه به مهارت هایی که کسب فرموده!!).

  15. کاربر روبرو از پست مفید Aminn تشکرکرده است .

    minajoon (شنبه 18 آبان 92)

  16. #10
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب فرض را بر این بگذاریم که او دیگر در زندگی ات نباشد.
    خوب فکر کن و بگو چه چیزی را از دست می دهی ؟


 
صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.