از این همه زور زدن و دروغ گفتن به خودم خسته شده ام. زور زدن برای زندگی کردن، دروغ اینکه چیزی رو دوست دارم، دروغ اینکه لذت میبرم از چیزهایی در زندگی، دروغ اینکه زندگی اهمیت داره برام.
چرا تموم نمیشه؟ دلم یه خط پایان و خلاص شدن میخواد.
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
از این همه زور زدن و دروغ گفتن به خودم خسته شده ام. زور زدن برای زندگی کردن، دروغ اینکه چیزی رو دوست دارم، دروغ اینکه لذت میبرم از چیزهایی در زندگی، دروغ اینکه زندگی اهمیت داره برام.
چرا تموم نمیشه؟ دلم یه خط پایان و خلاص شدن میخواد.
m.reza91 (شنبه 30 فروردین 99), Mvaz (جمعه 29 فروردین 99), الهه زیبایی ها (جمعه 29 فروردین 99), شمیم الزهرا (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 2,354 در 759 پست
Pooh (جمعه 29 فروردین 99), شمیم الزهرا (جمعه 29 فروردین 99)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
درس هم یکیشه.
کلا دارم موجود خطرناکی میشم. من حتی از پسرخواهر و پسر برادرم و کلا تمام کودکان و نوزادان پسر هماحساس خشم و انزجار میکنم. حتی ته دلم میخواد بمیرن تا بزرگ نشن و مایه بدبختی کسی نشن.
تنها چیزی هم که وقتی بهش فکر میکنم بهم انرژی میده ولی ازش فرار میکنم، کشتن مردهاییه که در حق کسی نامردی کرده اند.
شمیم الزهرا (جمعه 29 فروردین 99)
تشکرشده 1,848 در 755 پست
سلام
دکتر ابراهیمی دینانی کلام جالبی در این زمینه دارند.
ایشون میگند یکی از بزرگترین راه های نجات انسان اینه که با خودش صادق باشه. مثلا اگر تحمل بلند کردن وزنه 100 کیلیویی رو داره، بیاد بگه من تا 200 کیلو هم راحت میتونم بلند کنم.
این که باخودمون صادق باشیم، یعنی در فاز خودشناسی کمالگرایی و بزرگنمایی نکنیم.
مثال جالبی هم زدند، فرعون به خودش دروغ گفت که من خدام. در حالی که خدا نبود، و همون ادعاش و رفتار متعاقبش باعث مرگش در وسط دریا شد.
حالا هدف گذاری ها تون مبتنی بر توانمندی، علایق و شرایط خودتون باشه هیچ وقت دل زده نمیشید.
من ممکنه بر اثر رقابت و حسادت از همکارم که تویوتا داره بیام بگم که من پراید بدردم نمی خوره حق من تویوتا است حداقل، خوب معلوم در راه رسیدن به تویوتا بسیار سختی خواهم کشد.
از طرفی اگر به اسباب اطرافتون به دید هدف نهایی و اصلی نگاه نکنید، به ارامش می رسید.
حالا فرضا اگر به جای تویوتا به ال 90 رضایت دادن و با تلاش در جهت رسیدن بهش قدم بر داشتم، نباید وابسته این هدف باشم، ممکنه نرسم، ممکنه برسم و ال 90 در روز اول طی یک تصادف از بین بره.
به هدفی قدم باید گذاشت که قطعی و تخریب نشدنیه.
شما هم ان شالله به ارامش برسید.
من خودم که خیلی ضعیفم در رسیدن به این هدف
gholam1234 (جمعه 29 فروردین 99), Pooh (شنبه 30 فروردین 99), شمیم الزهرا (جمعه 29 فروردین 99)
تشکرشده 2,402 در 566 پست
سلام دوستان همدردی
میشل جان خیلی ممنونم لطف کردی به تاپیکم پاسخ دادی خودت میدونی واس من چقدرررر انرژی مثبت و حس خوب داری
از حال خودت بگو چند وقته ساکتی و ازت بیخبریم
کاش کسی از مریم ۱۲۳ خبر می آورد به یادشم و راهی هم نیست که ازش خبر بگیرم
بقیه هم خوبین؟ اوضاع رو به راهه؟
میشل (شنبه 30 فروردین 99), الهه زیبایی ها (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
من خوبم خدا رو شکر![]()
الهه زیبایی ها (شنبه 30 فروردین 99), شمیم الزهرا (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 3,096 در 1,314 پست
یأس....... آخر راه من!
- - - Updated - - -
تا به حال اینقدر عمیق یأس رو حسش نکرده بودم.
.
.
خوابم میاد.
شمیم الزهرا (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 2,354 در 759 پست
نکن با خودت اینطوری دختر
شاید چون ماها فک میکنیم اتفاق خاصی قراره تو دنیا بیافته
تو که اینجوری نیستی پوه...مگه نمیگفتی من به زندگی ساده ام راضیم؟؟
زندگی که معلوم نیست فردا کی هست کی نیست
پس اگه شد شد نشد نشد هرچیه باهمون بساز...
سخت نگیریم....
- - - Updated - - -
فعلا که کرونا دور افتاده داره ی عده رو عزا دار میکنه
میترسم منم تو دام ناشکری بیافتم....
دور از جون همه مرگ عزیز سخته...
- - - Updated - - -
یکی از اقواممون فوت کرد چند ساعت پیش....برای تسلیت هم هیچکسی نمیره....نمیتونم تصور کنم الان چی میکشن تو چه حالین؟؟ ی بچه کوچولو داشت....اصلا ی وضعی...
- - - Updated - - -
فعلا که تا وقتی سرپاییم پس وظیفه مونه شکر کنیم و
شاد و با امید به زندگی ادامه بدیم
- - - Updated - - -
خوابت میاد چه بهتر برو بخواب
من که بدجور بی خواب شدم
Mvaz (شنبه 30 فروردین 99), Pooh (شنبه 30 فروردین 99), شمیم الزهرا (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
سلام شمیم الزهرا
خواهش می کنم عزیزم، من هم هربار اسم تو رو می نویسم قلبم روشن می شه.
ممنون از احوال پرسیت. در مجموع خوبم خداروشکر. اما همچنان مشکل زیاده خواهی رو دارم و تمایلاتم با ظرفیت و ساختارم هماهنگ نیست.
از یه طرف دلم پر می کشه که ۹۰ درصد درسای این ترمم رو حسابی یاد بگیرم. دوست دارم ساااعتها تمرین های هرکدومشون رو حل کنم. و طبق ساختار ذهنیم، اینها برام حکم مشروب رو دارن، هر چندتا رو که حل می کنم، نیاز دارم حداقل یه نصف روز تو مستیش بمونم و سلول های بدنم تو آرامشش غرق بشن.
از طرفی موقعیت راه اندازی یه کاری رو دارم که آرزوی دیرینه ام بوده اما به وقت زیادی نیاز داره.
از طرفی نیازم به خواب زیاده......
هم کارهایی که بهم آرامش می دن رو زیاد کش می دم، مثل نماز و قرآن خوندن که نمی تونم هم کیفیتشون رو حفظ کنم، هم یه زمان محدود و مشخصی براشون در نظر بگیرم، هم بعد از هر کار آرامش بخشی، مغزم تمنای سکون و خواب داره که بتونه تجربشو پردازش کنه و مواد شیمیایی تولید شده رو به همه ی بدنم ارسال کنه و تثبیتشون کنه.
اینم از حال من. حال یه انسان گم راه رو دارم، گم شده در یه دشت زیبا. چیزهاییکه حس می کنم و می بینم، قشنگن، اما وقت و تمرکزم روی پیدا کردن راهه، بخاطر همین سکوتم بیشتره.
Eram (یکشنبه 31 فروردین 99), m.reza91 (شنبه 30 فروردین 99), Mvaz (شنبه 30 فروردین 99), شمیم الزهرا (شنبه 30 فروردین 99)
تشکرشده 1,642 در 598 پست
سلام
پوه عزیزم
وقتی با خودت مهربون باشی با همه دنیا مهربونی حتی با خدا هم مهربونی.
با خودت مهربون باش![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)