به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 16 نخستنخست 12345678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 154

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    she عزیزم؛ تبریک میگم!
    آفرین!
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  2. 5 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 10 مهر 92), setayesh92 (دوشنبه 08 مهر 92), she (دوشنبه 08 مهر 92), دریا72 (دوشنبه 08 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    sheعزیز منظورم خانواده خودم بود .بی احترامی هایی که همسرم به پدرم می کنه.حرفایی که به خواهرم میزنه یا متلک گوییش به خانواده ام منو دیوونه می کنه یا لجبازیهایی که با بابام می کنه حتی توی مسائل کوچیک.یا گاهی خواهرزاده هام رو دعوا می کنه و.... .همون لحظه ناراحت ی شم و دیدگاه و نگرش دیران رو به همسرم که در حال تغییرن می بینم اما کاری از دستم بر نمی یاد .می یام خونه و دائم بهشون فکر می کنم :
    چرا با خواهرم اینطوری صحبت کرد؟
    وقتی می ریم بیرون تفریح چرا پا نمیشه جوجه رو درست کنه یا برای اتیش چوب بیاره مثل همه مردا یا .....
    چرا با بابام مخالفت می کنه مثلا بابام میگه خوب بد جوجه ها رو بدون استخون می کردید مخاطبش خواهرمه اما شوهرم علنن می گه نه نههههههههههههههههه اصلا با استخون بهتره .بابام سرشو می ندازه پایین و اصلا دیگه حف نمی زنه .اما با پدر خودش رفته بودیم مسافرت صد برابر بدتر ز بابای من اما همه جوره تحمل می کرد و چشم می گفت و از منم همین انتظار رو داشت

    و....

    اینها روان منو بهم میزنه و با فکر کردن بهشون دلشوره می گیرم .باید چی کار کنم .منطقی هم که حرف می زنم باهاش یا می گه منو محدود می کنی یا می گه جبهه می گیری.

  4. کاربر روبرو از پست مفید heaven65 تشکرکرده است .

    رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  5. #3
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    آفرین خانم، با توجه به یکی دو پست اخیر واقعا پیشرفت قابل توجهی داشتید. تمام کارهایی که به شما گفته شده و جمع آوری کردید رو هر روز مرور کنید!
    مراقب خطاهای شناختی و رعایت حقوق خود و دیگران باشید! خیلی زیاد روی این دو مورد تاکید می کنم!
    با استفاده از روشهای آرام کردن ذهن و زندگی در زمان حال، ذهن خود رو آروم کنید
    تکنیک 1 - حواستون رو روی تنفستون متمرکز کنید. تنفستون رو کنترل نکنید. این تمرین تنفس نیست... به مدت یک دقیقه فقط به تنفستون متمرکز شوید و آنرا بشمارید
    تکنیک 2 - نگاه دقیق: به وسائل دور و اطراف خود به دقت نگاه کنید. به هر چیزی نگاه می کنید بر چسب نزنید! اونها رو به عنوان یک هویت نگاه کنید ...
    تکنیک 3 - گوش دادن: به صداهای اطراف گوش کنید. سعی کنید ظریف ترین صداها رو هم بشنوید! به لطافت و زیبایی صداها توجه کنید
    تکنیک 4- راه بروید و قدمهای خود رو بشمارید
    تکنیک5 - یک جسم رو در دست بگیرید... مثلا یک مداد رو! و دقیقا ابعادش رو نگاه کنید، لمسش کنید و دقیقا اون رو بررسی کنید!
    و در مجموع، حواس خود رو فقط و فقط متوجه زمان حال و لحظه اکنون کنید! با این کار حضور خود رو عمیقا احساس می کنید
    و توجه داشته باشید که افکار منفی عادت دارند تکرار شوند! منتقد درونی شما هر 10 ثانیه یک بار یک موضوع رو در ذهن شما تکرار می کنه! یعنی حدودا 6 بار در هر دقیقه!!! فکر کنید یک موضوعی رو یک نفر 6 بار در دقیقه به شما یاد آوری کنه! چه بلایی سر شما می آد؟؟؟؟
    البته حضور در زمان حال، کار ساده ای نیست و نیاز به تمرین زیاد داره

    اما در مورد سوال شما:
    مهارتهای جرات مندانه کار ساده ای نیست و نیاز به تمرین مکرر داره، اما برای اکثر افراد کار ساده ای ست! چون معمولا به افرادی سر و کار دارند( همسر، خانواده همسر، دوستان و ... ) که این افراد منفعل پرخاشگر هستند و گام بعدی و موازی مهارت رفتار جرات مندانه، جلوگیری از سو استفاده های افراد جرات مند است! درسته وقتی فرد جرات مند در برابر فرد منفعل و یا پرخاشگر قرار می گیره، چرخه منفی نخواهیم داشت! اما از این به بعد دو وضعیت را شاهد هستیم:
    1. وضعیت اول ، این وضعیت رو من می گم سو استفاده جرات مندانه! (به این مبحث دقت کنید تا جواب سوالتون رو پیدا کنید)
    فرد جرات مند با توجه به مهارتهایی که کسب می کنه، می تونه خیلی ساده و بدون ترس و وحشت، ابراز عقیده کنه و چون خودش رو مسئول شادمانی دیگران نمی دونه، خیلی قدرتمند و بدون نگرانی نظراتش رو می گه! و البته یک قابلیت دیگه هم این فرد داره و اون اینه که خیلی راحت می تونه افراد پرخاشگر و منفعل اطراف خودش رو شناسایی کنه!
    حالا فکر کنید که در مقابل یک فرد منفعل قرار گرفته ، می دونه که اون فرد نظراتش رو ابراز نخواهد کرد! حالا درخواست جرات مندانه مطرح می کنه و اگر درست مطرح کنه، اون فرد نمی تونه مخالفت کنه! و اون به هدفش می رسه!!!! اینکه فرد جرات مند، طرف مقابلش رو شناسایی می کنه مهمه! و خوبه! اما اینکه با مهارتهاش موجب انفعال بیشتر طرف مقابلش می شه، اگر فرد مقابلش همسر و ... که از اولویتهای او هستند باشه، اصلا خوب نیست!
    البته اینکه این جریان یک سو استفاده است فقط در مورد افرادی سو استفاده از مهارت محسوب می شه که در اولویتهای شما هستند و در دیگر مواقع نام سو استفاده به خود نمی گیره!
    در این وضعیت چرخه منفی متوقف می شه، اما صمیمت افزایش پیدا نمی کنه و فرد منفعل و یا پرخاشگر، همواره احساس بدی خواهد داشت!

    وضعیت دوم: آموزش مهارت
    فرد جرات مند متوجه می شه که همسرش پرخاشگره! یا منفعله... حالا می تونه در یک فرصت مناسب، به جای اینکه بگه آخ جون! با یک منفعل سر و کار دارم و هر کاری بخوام با مهارتهایی که دارم می تونم بکنم! ( که صد در صد می تونه یک فرد جرات مند، دهها منفعل و پرخاشگر رو حریف بشه) به جای این حرفها، به فرد منفعل می گه: خیلی احساس خوبی دارم که تو هم صریحا حرفات رو بزنی و احساست رو بگی!
    خیلی احساس خوبی داشتم، که نظراتت رو بهم گفتی!
    مادر عزیزم، از اینکه ناراحتیتون رو گفتید سپاسگزارم، چون موجب افزایش صمیمیت بین ما میشه!
    در واقع همینه! شما با استفاده از جملات "من" سعی می کنید، احساستون رو وقتی اون افراد صریح و جرات مند هستند بیان کنید و بگید اگر جرات مند باشند، خیلی خوب خواهد بود!
    در این شرایط نه تنها چرخه منفی متوقف می شه که صمیمیت نیز افزایش پیدا می کنه
    باید دقت کنید که در این وضعیت شما مهارتهای جرات مندانه رو با رفتارهای خودتون آموزش می دهید و باید دقت کنید! دقت کنید! دقت کنید! که لحن شما به هیچ وجه نباید جنبه آموزشی، نصیحت کننده و یا سرزنش کننده داشته باشه و دقیقا باید از جملات "من" استفاده کنید! مطمئن باشید اگر این موضوع رو رعایت نکنید، عینا نتایج معکوس خواهد بود!
    مثال: نگید: عزیزم، شما هم احساساتت رو بگو! چرا نمی گی؟ برای چی احساساتت رو مخفی می کنی؟ تو هم کاری که دوست داری رو انجام بده!!!
    بگید: عزیزم، وقتی احساساتت رو می گی، خیلی احساس خوبی دارم!
    وقتی می بینم کاری که دوست داری رو با قدرت و پشتکار انجام می دی، بهت افتخار می کنم!



    موفق باشید
    سوالی بود بپرسید
    ویرایش توسط sci : دوشنبه 08 مهر 92 در ساعت 22:51

  6. 9 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    ammin (دوشنبه 08 مهر 92), del (سه شنبه 09 مهر 92), khoshkhabar (سه شنبه 09 مهر 92), setayesh92 (سه شنبه 09 مهر 92), she (چهارشنبه 10 مهر 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), بی نهایت (چهارشنبه 17 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  7. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آقای sci عزیز سلام.
    ممنونم از توضیحاتتون. راستش فکر میکنم هنوز تا مرحله ی سوء استفاده راه زیادی دارم! ولی برام جالب بود که می تونم تا این حد جلو برم!!
    اصول رو شما فرمودید. تمرین رو هم تاکید کردید. منم یه چیزایی رو یاد گرفتم...
    ولی یه مشکلی هست : احساسات!
    خیلی وقت ها هست که می دونیم کار درست چیه ولی انجامش نمیدیم، چون شدت احساسات اغلب منفی نمیذاره منطقی رفتار کنیم.
    (فیلم بوی خوش یک زن بود که آل پاچینو می گفت : توی دو راهی های زندگی همیشه می دونستم راه درست کدومه ولی همیشه راه غلط رو انتخاب کردم. چون راه درست لعنتی خیلی سخت تر بود!)

    دیشب که اومدم خونه به شدت عصبانی بودم، همه وجودم خشم بود از دست شوهرم. البته می فهمیدم که کجاها دارم ذهن خوانی می کنم. همینطور که دقیقا می دونستم طبق گفته های شما راه درست برخورد چیه. حتی جمله ها رو با خودم مرور کردم اما...
    دلم نمی خواست جراتمند باشم! دلم میخواست از وسط نصفش کنم!! دلم میخواست بهش بگم که به نظرم خیلی عوضی و نامرده !!!!
    آخرش هم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. یه گفتگو برمبنای ابراز احساسات رو شروع کردم که هیچ نتیجه ای جز یه کم تخلیه روحی و یه مقدار سرزنش و گلایه و مقایسه و مزخرفات توجیه و دفاع و ... نداشت.
    جالبه که من توی این مدل گفتگوها من همیشه بازنده ام. چون اون حافظه ی وحشتناکی داره و چیزهایی از گذشته میگه من فورا یادم نمیاد و هرجا کم بیاره دروغ میگه و من نمیتونم ثابت کنم و ...
    ---
    میخوام برم به خواهرم که تنها توی خوابگاهه سر بزنم. میخوام دعوتش کنم آخر هفته ها بیاد پیشم. اون تو این شهر تنهاست! وظیفه منه که یه حالی ازش بپرسم.
    شوهرم حتی وقتی از خواهرم حرف میزنم جوابم رو نمیده. احوالش رو نمی پرسه. میگه بره خونه ی فامیلامون. من فقط همین یه خواهر رو دارم... دلم میخواد شوهرم یه چیزایی رو خودش بفهمه، اون حتی به خواهرم برای قبولیش تبریک هم نگفت..
    شوهرم فقط از دیگران توقع داره.متوقع و پر رو و بی خاصیت!!!

    -----
    سوال :
    چطور رابطه ی خواهرم رو با شوهرم مدیریت کنم؟
    چطور به شوهرم متوقع ام یاد بدم که وظایفی داره؟
    چطور گاهی به خواهرم رسیدگی کنم و شوهرم رو هم راضی نگهدارم؟ شوهرم عادت نداره من کاری برای خانواده ام انجام بدم!
    الان بهم میگین رفتار جراتمندانه رو تمرین کن!
    ---

    سوال :
    چطور وقتی عصبانیم جراتمند باشم؟
    آدم جراتمند چطور احساساتش رو کنترل میکنه و بعد اون ها رو ابراز میکنه؟ چون هر احساسی رو که نمیشه ابراز کرد!
    ---

    سوال :
    من چرا احساساتم اینجوریه؟ انگار که خون جهنده دارم!
    دیروز موندم خونه و جلوی آفتاب تا ظهر دراز کشیدم. ذهن سطحی و منتقد درونی و افکار منفی همه چیز آروم شده بود.
    سکوت بود و آرامش و لذت.
    ترشی تازه اول پاییز مادرم رو خوردم و خوردنی های خوشمزه ای که برامون آورده بود و زیر نور کمرنگ آفتاب زنـدگــی کردم!

    اما خورشید که غروب می کنه من دلشوره میگیرم. وقتی هوا سرد میشه هم همینطور. احساس ناامنی می کنم!


    ----
    شب بدی رو گذروندم. عصبانی، دلخور.
    شوهرم هنوز به خاطر امتیازی که روزهای قبل بدست آوردم ازم ممنونه. بنابراین با وجود اعتراض های من کار به دعوا نکشید.

    ولی نتیجه ای هم نگرفتم. می دونستم هم که نتیجه ای نمیگیرم...

    ویرایش توسط she : چهارشنبه 10 مهر 92 در ساعت 12:15

  8. 5 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 10 مهر 92), del (پنجشنبه 11 مهر 92), sci (پنجشنبه 11 مهر 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 11:03]
    تاریخ عضویت
    1390-5-13
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    6,210
    سطح
    51
    Points: 6,210, Level: 51
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 70 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام جناب sci.
    از اونجاییکه این پستها حالت کارگاه آموزشی گرفته و با اجازه she عزیز یه سوالی اینجا مطرح میکنم.امیدوارم جناب sci جواب بدن
    همسری دارم که به شدت منفعله. هیچ وقت اعتراضی نمیکنه . هرکس حقشو بخوره هرکس بهش بی احترامی کنه چیزی نمیگه وفقط میگه اونها احمقند. و خودشو راحت میکنه. وهمین باعث شده زندگی من مرز نداشته باشه . خانواده همسرم خیلی راحت از طریق دروازه ورودی(همسرم) وارد زندگی من میشن. به راحتی از طریق همسرم کلاه سر ما میذارن. ازنظر اقتصادی و عاطفی به زندگی ما لطمه میزنند. بچه هام به شدت از خانواده همسرم میترسن. چون باباشون قدرت رویارویی با خونوادشو نداره. به راحتی بچه های عمو هاشون و عمشون بچه های منو میزنند (البته مثل چی از من میترسن ولی درنبود من هر کاری میکنن) .خونواده همسرم همه از من حساب میبرن نمیتونن تو چش من نگاه کنند ولی در نبود من از سادگی وشاید بشه گفت از منفعل بودن همسرم حسابییییییی سوء استفاده میکنند. وقتی من هستم جلو چش من آفتابی نمیشن( محل کار شوهرم ملکی هست که از پدرش اجاره کرده) ولی به محض اینکه من از اونجا میرم مثل مور و ملخ میریزن دور شوهرم و درخواستهاشونو به همسرم میگن. (پول ، لوازم و موادی که در اونجا موجوده، پیگیری کارهاشون ، شریک کردن برادرشوهر، بالا بردن اجاره )وهزاران درخواست دیگه که هیچ وقت تمومی هم نداره. چه جوری میشه این شوهرو درستش کرد آخه . اصلا میشه .
    حالا سوال من
    میشه فردی که نسبت به اطرافیانش منفعله از این حالت خارج کرد. وقتی خودش متوجه نیست که منفعله؟راهی داره ؟ (خودتون گفتید اگه سوالی هست بپرسید)

  10. کاربر روبرو از پست مفید فردیس تشکرکرده است .

    she (چهارشنبه 10 مهر 92)

  11. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    تعمیم افراطی // تفکر اغراق آمیز // فاجعه سازی
    شخصی سازی
    // استنباط اختیاری
    استدلال هیجانی // تقکر همه یا هیچ
    برچسب منفی زدن // بی توجهی به جنبه های مثبت
    فیلتر کردن // تفکر تساوی گونه


    همه این ها رو کم یا زیاد دارم! میخوام بالاخره این جدول رو تکمیل کنم :

    طی این هفته:
    یک فهرست جدید تهیه کنید:
    - ستون اول: خطای شما
    - ستون دوم: موقعیت ایجاد خطا
    - ستون سوم: پیامد خطای شما


    مثلا : تمامی خوبی های همسرم رو نادیده گرفتم و به شدت بهم ریختم. بهش گفتم من احساس می کنم تو هیچ وقت کنار من نبودی! من احساس می کنم تو به خانواده من محبت نداری! .... ابراز احساسات با پرخاشگری .

    خطای من : تفکر اغراق آمیز، بی توجهی به جنبه های مثبت، برچسب منفی زدن، استنباط اختیاری و ...
    موقعیت ایجاد خطا : انفعال همسرم (سکوت، قهر، لجبازی، تلافی)
    پیامد خطا : خشم، سرزنش، بحث شدید و بی فایده، دلخوری های دوطرفه

    -------
    سوال :

    آقای sci اگر این خطاهام رو دائما بنویسم این خطاها برطرف میشه؟ یعنی ذاتی نیست؟
    آخه مثلا من آدم احساساتی هستم، ...
    بعضی وقتا یه موضوع کوچیک که برای خودم بزرگش کردم همه ی زندگی منو دربر میگیره ...


    ----

    - - - Updated - - -


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    آفرین خانم، با توجه به یکی دو پست اخیر واقعا پیشرفت قابل توجهی داشتید.


    :43::18:

    این آخرین چیزی بود که توی نوشته های شما دیدم!!!


    خبر خوب بازم :بعد از اون دعوای حسابی با همسرم و خصوصن با شروع این تاپیک، توضیحات آقای دکتر و تلاش برای یادگیری رفتار جراتمندانه،
    علائم سندروم 30 سالگی به نظرم کمرنگ تر شده. احساس شکست، ضرر، پوچی و ... کمرنگ شده و هدف پیدا کردم! :18: به نظرم!

    - - - Updated - - -


    از اونجایی که من شنونده خوبی نیستم هنوزم، وقتی نوشته ی شما رو می خونم همش دارم به سوالات خودم فکر می کنم که بپرسم!!! بنابراین لازم دارم یه ده دفعه ای از روی نوشتتنون بخونم تا نکاتش درست و حسابی دستگیرم بشه!!

    برداشت من از گفته های شما : جراتمندی که ابراز می کنه، قدرتمندتره از منفعلی که قهر و اجتناب میکنه!

    سوال؟

    به نظرم اولی رو میشه با یه "نرمش قهرمانانه" زمین زد! اما آدم با دومی بلاتکلیفه!
    همیشه فکر میکردم اونی که حرف میزنه ضعیفتره! چون دستش رو میشه! و سکوت همیشه موضع قدرتمندتری به نظر میاد!
    حداقل مواقعی که نمیخوای درخواست کنی بهتره احساست رو نگی مثلا!!


    خیلی بیشتر باید بهش فکر کنم! شاید فقط دارم مسائل رو با هم قاطی می کنم!


    سوال
    من الان برم از شوهرم معذرتخواهی کنم و بگم ببخشید که من خوبی های تو رو ندیدم و اغراق کردم؟ یا برم از اول یه گفتگوی جراتمندانه راه بندازم؟
    انگار من دارم جراتمندی رو به صورت یه ابزار می بینم؟!
    چه وقت هایی لازمه برم جراتمندانه معذرتخواهی کنم و چه وقت هایی لازم نیست و من حق اشتباه کردن رو باید برای خودم در نظر بگیرم؟


    ببخشید خیلی سوال کردم. ببخشید واقعن. هر کدوم رو دوست داشتید جواب بدین!

    الان پشیمون میشید که گفتید من پیشرفت کردم!
    بازم هزاربار ازتون ممنونم آقای دکتر.:72:
    ویرایش توسط she : چهارشنبه 10 مهر 92 در ساعت 16:02

  12. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 10 مهر 92), میشل (جمعه 10 آبان 92)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام she عزیزم
    امیدوارم با بکارگیری روش های ساده و درعین حال شگفت انگیز دکتر زندگیت هر لحظه پیش رفت کنه.
    پستی که تو باز کردی وسیله خیر برای خیلی هاست خواهر گلم

    یکیش من که بعد از 26 سال انفعال دارم بیدار میشم.امیدوارم همونطور که من . دل عزیز و خیلی های دیگه دارن به وسیله تو و دکتر مشکلاتشون رو مرنفع می کنن تو هم بتونی به ارامش برسی

    جناب دکتر Sci
    اگر نتونم به شما پیامبر بگم می تونم بهتون بگم فرشته الهی
    نمی تونم تک تک معجزاتی که به واسطه بکارگیری نوشته های شما تو زندگیم رخ داده رو بنویسم...
    همین قدر بگم که نهایت عشق همسرم رو با جرات مندی خودم بدست اوردم.نهایت احترام محبت و همراهی یک مرد رو....

    شما من رو به خودم و اون و زندگیمون بر گردوندین....
    چقدر همه چیز راحت بدست میومد و من این همه مدت فقط دور خودم و اون بی حاصل چرخیدم....
    نوشته هاتون رو پرینت کردم و همه جا مثه یه کتاب با خودم میبرم....شانس بزرگ من اینه که شوهرم تا حد زیادی جراتمنده ....و این به من بیشتر کمک می کنه

    اقای دکتر بی نهایت سپاس

  14. 6 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 10 مهر 92), Samin28 (سه شنبه 23 بهمن 97), sci (پنجشنبه 11 مهر 92), she (پنجشنبه 11 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), میشل (جمعه 10 آبان 92)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    راستی یادم رفت بگم
    کتاب شکوه زندگی در لحظه حال رو حتما بخون.یه وسیله بی نهایت ارزشمنده جهت خفه کردن ذهن سطحی....ببخش که میگم خفه.چون به نظرم یه مرحله بالاتر از سکوته.
    اگر اول ذهنت رو اروم و ساکت کنی به تدریج راحت تر با بیرون و ادمها برخورد می کنی و این خودش زمینه ساز یه ارامش و امنیت درونیه...و این جوریه که تنش ها کمتر اسیب می زنن بهت و تو راحت تر نظراتت رو بیان می کنی.

    خواهر گلم
    دوست عزیزم....100 بار بخون یه بار عمل کن...حتما نتیجه می گیری...من که از بیرون نگاه میکنم هر چند اجازه قضاوت ندارم ولی اگر رو خودت کار کنی خیلی از مسائلت حل میشه...

    اگر بخوای زورکی شوهرت رو وادار به احترام به خانواده ت کنی کاملا برعکس نتیجه می گیری و اگر بخوای مقابله به مثل کنی توی یه دور تسلسل باطل و اعصاب خرد کن گیر میفتی...

    ذهن سطحیت رو خفه کن و با دقت فراوان دستورات دکتر رو اجرا کن....
    برات ارزوی خوشبختی دارم.خداوند ارامش رو به همه ما هدیه کنه امین

  16. 4 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 11 مهر 92), sci (پنجشنبه 11 مهر 92), she (پنجشنبه 11 مهر 92), میشل (جمعه 10 آبان 92)

  17. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    به سختی تونستم خودم رو به کافی نت برسونم. خواهرم این آخر هفته تنهاست... شاید برای اون مهم نباشه حتی ولی من از خودم خجالت می کشم که همچین خواهر بی غیرتی ام!
    .
    نمی تونم خواسته ی مشخصی از همسرم داشته باشم. چون می دونم نمی تونم درست حرف بزنم. باورم نمیشه شوهرم همچین آدمیه. سعی می کنه به روی خودش نیاره. چطوری میتونه تو چشمای من نگاه کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    .
    آقای دکتر من نمی تونم. خیلی زود همه ی احساس های بد برمی گردند. من نمی تونم کاری کنم. فقط می تونم گریه کنم.

    باز هم تکرار میکرد که تنهایی بره خونه ی پدرش و منو تنها بذاره اینجا. اون یه رباته که خواسته های مادرش رو تکرار میکنه. بهتون قول میدم که در مقابل مزخرفاتی که گفت کاملا جراتمند بودم.

    البته دروغ هم گفتم ولی نه زیاد. گفتم که تو رو بدون خانواده ات نمیخوام. گفتم که خانواده ها حضورشون پششتیبان زندگی ماست و نمیشه حذفشون کرد. ما دوتا کنار هم که باشیم همه جا احترام داریم و ...گفتم به نظرم میشه همه چی رو بهتر کرد.... نزدیک بود دوباره لحنم ملتمسانه بشه...
    .
    .
    آقای دکتر مگه یه آدم چقدر انرژی داره؟ من کم آوردم. خسته ام. از دستش خسته ام. چه کار می تونم کنم؟ می ترسم نتونم.

    چرا میگین جراتمند قدرت بیشتری داره؟ نداره به خدا نداره ... پرخاشگر و زورگو خیلی قویتره.

    - - - Updated - - -

    تو رو خدا بیاین و یه چیزی بگین. مادرش نمیخواد من برم خونه ی اونها، به شرطی که اونم رابطه اش رو با خانواده من قطع کنه. مادرش چشم دیدن مادر و خانواده منو نداره. از شدت حسادت نمیتونه با مادر من حرف بزنه. اون اوایل شوهرم میگفت که مادر she رو بیشتر دوست دارم!

    من چه کار میتونم کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟





    من چطوری همدلی کنم؟ میگه بگو که مادرت به من توهین کرده. (گفته she رو ببر دکتر وقتی مریض بودم و گفته اگر نمی تونی زندگی کنین جدا شین، سه ساله پدر ما رو درآوردین بسه دیگه)
    میگه بگو که تو به پدرم توهین کردی. (گفتم روز تولدمه) همه این حرفا برای اولین باره. ما سه ساله حرفی نزدیم. عادت نداشتن که بشنوند.





    آقای دکتر من نمی تونم ادامه بدم. دلم میخواد بزنمش!!!!!!!!!!! یه بلایی سرش بیارم!!!!!!!!!!!!!!! بسکه بی انصافه.




  18. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    sci (پنجشنبه 11 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  19. #10
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خانم
    از اینکه گزارشات شما رو خوندم بسیار خوشحالم و از اینکه می بینم با دقت مهارتها رو فرا می گیرید و انجام می دهید به شما تبریک می گم
    اما سوالات شما سوالاتی بسیار خوب هستند، که البته مطمئن بودم این سوالات رو در همین هفته خواهید پرسید:

    سوال :

    چطور رابطه ی خواهرم رو با شوهرم مدیریت کنم؟
    - پاسخ این سوال رو بطور کلی تری می دهم، چطور روابط دیگران رو با شوهرم مدیریت کنم؟ این معضل بزرگی از بانوان و آقایان است که می خواهند روابط دیگران رو با همسر و گاهی با فرزندانشان مدیریت کنند. من سوالی می پرسم؟ آیا شما می توانیم شرکتی رو که هیچ سمتی در اون ندارید مدیریت کنید، هر چند که عواقبش دامن شما رو هم بگیره!؟ مثلا شما می تونید همین حالا بدون هیچ عنوان و سمتی بانک مرکزی رو مدیریت کنید؟ مسلما و بدیهی است که پاسخ شما خیر است! اما چرا پاسخ شما خیر است؟ چون شما در هیچ کدوم از روابط و ضوابط این شرکت یا بانک، کنترلی ندارید و اتفاقات خارج از کنترل شماست! پس زمانی شما می توانید جایی یا رابطه ای رو مدیریت کنید که تحت کنترل شما باشه حداقل قسمتی از اون! برگردیم به روابط همسر شما با خواهرتون! درسته ایشون همسر شماست و طرف مقابل خواهر شما، اما شما هیچ کنترلی بر رفتار و عواطف این دو نفر دارید؟ مسلم است که ندارید و نمی توانید داشته باشید! دقت کنید که شما بر رفتار هیچ کسی غیر از خودتون نمی توانید مدیریت داشته باشید! پس در واقع، شما نمی توانید روابط هیچ کسی رو با شوهرتون مدیریت کنید!
    اما می توانید با موقعیت شناسی که خواهم گفت، عواطف این افراد رو بسادگی کنترل کنید
    زمانیکه شما قصد دارید آنچه خارج از کنترل شماست رو کنترل کنید، بدون شک دچار خطای شناختی هستید!

    چطور به شوهرم متوقع ام یاد بدم که وظایفی داره؟

    - با صراحت، آنچه توقع دارید رو به همسرتون بگید. اما بدونید که تا زمانیکه خطاهای شناختی خود رو بر طرف نکرده اید مشکلی بر طرف نمی شود!
    شما همین الان به ایشون برچسب می زنید، کارهاشون رو فیلتر می کنید و برای ایشون شرح وظائفی می نویسید که خودشون خبر ندارند!

    چطور گاهی به خواهرم رسیدگی کنم و شوهرم رو هم راضی نگهدارم؟ شوهرم عادت نداره من کاری برای خانواده ام انجام بدم!
    نیازی نیست شوهرتون رو راضی نگه دارید! شما مسئول رضایت ایشون نیستید که!
    عادت های ایشون باید با تغییرات شما تغییر کنه! شما کاری رو انجام بدهید که درسته... البته این به معنی ورود به تعارض نیست! شما می تونید پیشنهاد به ایشون بدهید... ولی اگر قبول نکردند، به این معنی نیست که شما هم نباید انجام دهید. به عنوان مثال: عزیزم من امروز بعد از ظهر می خوام با خواهرم به استخر برم، می تونیم بعد از استخر با هم سه تایی باشیم، اگر موافقی برنامه ریزی کنم! (دقت کنید که در این شرایط شما به عنوان شخصیتی مستقل تصمیم گرفته اید و با اعتماد به نفس به ایشون پیشنهاد می دهید و ایشون حق دارند بگویند: خیر من نمی ام! و شما در جواب بگید: هر طور احساس بهتری داری.. پس بعد از استخر چیزی می خورم و بعد میام منزل!

    الان بهم میگین رفتار جراتمندانه رو تمرین کن!
    - یکی از مشکلات دقیق شما همینه: ذهن خوانی می کنید!
    ---

    سوال :
    چطور وقتی عصبانیم جراتمند باشم؟ شدنی نیست! نمی توانید وقتی عصبانی هستید، جرات مند باشید

    آدم جراتمند چطور احساساتش رو کنترل میکنه و بعد اون ها رو ابراز میکنه؟ چون هر احساسی رو که نمیشه ابراز کرد!

    - خب حالا چه کنیم؟ یکی از کارهای مهم شما در مورد دیگران و صد برابر خودتون، اینه که بدونید عواطف شما از کجا می آن؟ چی می شه
    که شما عصبانی می شوید؟ و یا خوشحال؟ این عواطف چی هستند؟

    هرگز کسی که عصبانی و خشمگین هست، نمی تواند جرات مند باشد!
    اما خب این طبیعی است که هر کسی عصبانی و خشمگین شود، غمگین شود و یا فریاد بزند! اما چه باید کرد؟
    اولین کاری که باید بکنید، تشخیص عواطف خودتون هست که البته مقدمات خلاقیت عاشقانه هم محسوب می شود.
    هر احساس و عاطفه و رفتاری، (مثلا خشم، نفرت، خندیدن) نتیجه یک فکر است، وقتی شما از یک نفر تعریف می کنید و مثلا به او می گید که تو چقدر شیک و زیبایی! نا خود آگاه او لبخند می زند و امکان ندارد که این رو به کسی بگید و به شما توهین کند! کلام زیبای شما موجب می شود که او فکرهای خوب و مثبت کند و همین فکر موجب می شود که او لبخند بزند! یعنی لبخند او ( رفتار) ناشی از یک فکر ( فکر خوب و اینکه برای شما مهم است) می باشد. حالا شما دو مرحله از بروز یک رفتار رو می دونید: عواطف یک نفر، ناشی از یک فکر است! اما کدوم اینها رو می تونید کنترل کنید؟ تقریبا هیچ کس نمی تونه این دو رو کنترل کنه! پس چه کنیم؟
    فکر از کجا می آد؟ فکر تفسیر مستقیم یک موقعیت است! در مثال بالا چه زمانی دوست شما فکرهای خوب کرد؟ زمانی که شما از او تعریف کردید! پس شما یک موقعیت خلق کرده اید! فکر دوست شما تفسیر مستقیم موقعیت ایجاد شده توسط شماست!
    موقعیت تنها چیزی است که می تونید آنرا کنترل کنید، ایجاد کنید و یا تغییر دهید و به تناسب اون، افکار فرد مقابل یا خودتون تغییر کنه و پیامد اون تغییر احساسات/ عواطف و رفتار فرد یا خود شما می باشد!

    مثال دیگه ای می زنم! شما احساس غم شدید می کنید، ببینید این احساس غم ناشی از چه فکری است؟ اون فکر رو تغییر ندهید! اون فکر رو کنترل نکنید! ببینید اون فکر تفسیر چه موقعیتی است، اون موقعیت رو تغییر دهید!
    حالا اگر بدونید که همسرتون، خواهرتون ، خودتون، مادر و پدرتون، رییستون و هرکسی که برای شما مهم است، در هر موقعیتی چه فکری و چه احساسی دارد می توانید با تغییر موقعیت، او را خوشحال یا حتی غمگین کنید!اما شما که نمی دونید انها چه فکر می کنند! اصلا مهم نیست چه فکر می کنند... مهم این است که در چه موقعیتی چه احساسی دارند! پس یک جدول برای افراد مهم و خودتون درست کنید

    در ستون اول: احساس/ عواطف / رفتار
    در ستون دوم : موقعیت
    مثال:
    عاطفه: همسرم عصبانی شد
    موقعیت: مهمانی سر زده به منزل ما آمد

    این موقعیت شناسایی شد، پس در مواقع مختلف می دونید که این موقعیت اگر ایجاد بشه، همسرتون عصبانی می شه!

    مثال 2 : در مورد خودتون
    احساس: خوشحالی زیاد
    موقعیت: با دوست قدیمی و صمیمی حرف زدم / استخر رفتم/ ورزش کردم
    پس اگر زمانی عصبانی بودید و می خواستید خوشحال باشید: می تونید یکی از کارهایی که شما رو خوشحال می کنه انجام بدید و با این تغییر موقعیت خودتون رو آروم کنید و رفتاری جرات مندانه داشته باشید

    عملا در زندگی حرفه ای، فرد جرات مند و حرفه ای، می تونه با شناسایی موقعیت افراد مختلف و خودش، یک فضای آرام و خوب رو ایجاد کنه و از بسیاری مسائل جلوگیری کنه!
    به عبارت دیگر، فرد حرفه ای مهره های شطرنج خودش رو طوری در زندگی می چینه، که با خلق موقعیت، رفتار دیگران رو کنترل کنه و به هدف مناسب خودش برسه


    ---

    سوال :
    من چرا احساساتم اینجوریه؟ انگار که خون جهنده دارم!
    چون بلد نیستید چگونه احساسات خودتون رو کنترل کنید
    شناخت لازم رو نسبت به احساسات خودتون ندارید
    خطاهای شناختی رو برطرف نکرده اید


    اما خورشید که غروب می کنه من دلشوره میگیرم. وقتی هوا سرد میشه هم همینطور. احساس ناامنی می کنم!
    - با روش بالا این مشکلات رو تبدیل به لحظات زیبا کنید

    -------
    سوال :

    آقای sci اگر این خطاهام رو دائما بنویسم این خطاها برطرف میشه؟ یعنی ذاتی نیست؟
    خیر! هیچ رفتار و خطایی ذاتی و یا ارثی نیست! همه چیز اکتسابی است... اگر خطایی رو مادر یا پدر شما دارند و شما هم دارید، به دلیل اینه که شما مهارت جدیدی رو یاد نگرفته اید! خطاها رو پذیرفته و بر طرف نکرده اید! بله خطاها رو دائما بنویسید و نسبت بهشون حساس باشید! بر طرف می شوند! بزرگترین مشکل شما و خیلی از دوستان خطاهای شناختی هستند! زندگی شما رو مختل می کنند


    سوال
    من الان برم از شوهرم معذرتخواهی کنم و بگم ببخشید که من خوبی های تو رو ندیدم و اغراق کردم؟ یا برم از اول یه گفتگوی جراتمندانه راه بندازم؟انگار من دارم جراتمندی رو به صورت یه ابزار می بینم؟!
    چه وقت هایی لازمه برم جراتمندانه معذرتخواهی کنم و چه وقت هایی لازم نیست و من حق اشتباه کردن رو باید برای خودم در نظر بگیرم؟


    یکی از نکات بسیار مهم در سوال شماست! یک فرد جرات مند آیا شخصی است که چپ و راست عذر خواهی می کنه و خیلی شیک معذرت می خواد؟
    به هیچ وجه اینطور نیست!
    یکی از حقوق فردی شما اینه که می تونید تغییر عقیده دهید، و لازم نیست برای این تغییر عقیده عذر خواهی کنید!
    شما برای اینکه به حقوق فردی خودتون احترام می ذارید لازم نیست عذر خواهی کنید!!!!
    مثلا لازم نیست شما بگید: با عرض معذرت، باید بگم خیر!!! ( وقتی می خواهید حق نه گفتن رو برای خودتون در نظر بگیرید) بهتره بگید: با همه احترامی که برای شما قائلم، خیر!
    اما یکی از حقوق شما اینه که می توانید اشتباه کنید! اما باید مسئولیت اشتباه خود رو قبول کنید و اگر لازم بود عذر خواهی کنید!
    تنها زمانی که فرد جرات مند، عذر خواهی می کند و توجیه نمی کند و اذعان می کند که اشتباه کرده است، وقتی است که اشتباه می کند
    هرگز زمانی که معذرت خواهی می کنید در مورد خطای شناختی خودتون توضیح ندهید! هرگز این کار رو نکنید! مثلا توضیح ندید که من بصورت اغراق امیزی تو رو بد می دونستم! نیازی نیست که مسائل منفی رو ذکر کنید
    در عوض هنگام معذرت خواهی جرات مندانه، نکات مثبت طرف مقابل یا خودتون رو متذکر شوید
    مثلا : من اشتباه کردم و بابت اشتباهم عذر خواهی می کنم! همیشه مطمئن بودم که شما بسیار بزرگوارید و هرگز در این رابطه شک نکرده ام! از اینکه عذر خواهی مرا می پذیرید احساس بسیار خوبی دارم!
    (دقت کنید که همیشه جملات "من" در عذر خواهی بکار ببرید!)


    خیلی از سوالات شما (she ) رو جواب دادم، تمرینهای جدید رو شروع کنید

    خانم : MMBA
    حالا سوال من
    میشه فردی که نسبت به اطرافیانش منفعله از این حالت خارج کرد. وقتی خودش متوجه نیست که منفعله؟راهی داره ؟

    خیر! تا زمانیکه این فرد متوجه نوع رفتارش نباشه نمی شه براش کاری کرد! اما وقتی شما جرات مند باشید، فردی که همسر شماست و یا فرزند شماست این رفتار رو مشاهده می کنه و عواقب اون رو می بینیه و سعی می کنه اون رو از روی شما تقلید کنه.. این فطری است و طبیعی است! و اینطور از شما یاد خواهد گرفت
    دقت کنید که خیلی از انفعال های اطرفیان ما، ناشی از رفتارهای خود ماست! مطمئن باشید که اگر شوهر شما، هر شخص دیگه ای هم بود، الان فردی منفعل بود! و این انفعال ادامه داره تا زمانیکه شما حقوق فردی ایشون رو رعایت کنید، به ایشون اعتبار لازم رو بدهید و با رفتارهای خودتون همانطور که قبلا گفته شد به جای سو استفاده های جرات مندانه، آموزش مهارت رو بدید!

    خانم فرشته من:
    من از ابراز لطف شما بسیار سپاسگزارم و از اینکه زندگی رو ماهرانه کنترل می کنید، خوشنود و خرسندم

    همگی موفق باشید و سوالی بود بپرسید
    ( سعی بر آن است که هر پنج شنبه برای شما بنویسم و در طول هفته سکوت می کنم، مگر حالات اضطراری! تا بتوانید از مهارتها استفاده کنید)


  20. 11 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 14 مهر 92), del (شنبه 13 مهر 92), meinoush (پنجشنبه 11 مهر 92), Samin28 (سه شنبه 23 بهمن 97), setayesh92 (دوشنبه 15 مهر 92), she (شنبه 13 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), فردیس (شنبه 13 مهر 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), مارتا63 (دوشنبه 06 آبان 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)


 
صفحه 8 از 16 نخستنخست 12345678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.