به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 129
  1. #71
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب من نمی دونستم خانواده ات می خوان شما طلاق بگیری. اما اگر این طوری است باید تاپیک شما را در قسمت نیازمند حضور مدیران قرار بدم.
    اما شما فعلا همان طور که گفتم به این اختلافات کاری نداشته باش و کارهایی را که من و بچه ها به شما پیشنهاد دادیم انجام دهید. فعلا به طلاق یا آشتی دادن خانواده ها فکر نکنید. فقط روی کارهایی که باید متمرکز شوید.
    من تاپیک شما را در قسمت نیازمند حضور قرار می دهم.

    - - - Updated - - -

    راستی : به شما هشدار می دهم که حرف های خانواده خود به خصوص راجع به طلاق را به هیچ وجه به همسرتان منتقل نکنید. نکند یک وقت این اشتباه را بکنیِ!!!

    درباره خانواده هم همین طور : اصلا راجع به حرف های همسرتان به خانواده چیزی نگویید. چون فقط احساس بدشان را بیشتر می کند.

    - - - Updated - - -

    عزیزم متاسفانه من دیگر امکان پست گذاشتن در آن انجمن را ندارم. شما یا خودت تاپیکت را در آن قسمتی که گفتم قرار بده یا از دوستان دیگر بخواه این کار را برایت بکنند.
    راستی اگر می توانی شارژ بپردازی می توانی از انجمن ارتباط مراجعان - مشاوران هم که خود مدیران راهنمایی ات می کنند بهره مند شوی. یک نگاهی بهش بینداز.

  2. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 06 آبان 92)

  3. #72
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نوپو جون.خیلی خیلی خیلی ممنونم که وقت میذاری.
    چجوری باید تاپیکمو اونجا قرار بدم؟؟بلد نیستم

    - - - Updated - - -

    جشم.جیزی نمیگم.
    اینکه برم خونه مادر شوهرمم جز اون کاراییه که باید بکنم؟؟

  4. #73
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من تا وقتی روحیه ات حساس است ، تا وقتی از شوهرت دلخوری و تا وقتی هنوز توی فکر اتفاقاتی است که تعریف کرده ای این کار باعث می شود بیشتر برانگیخته شوی. بیشتر که برانگیخته و ناراحت شوی پدر و مادرت هم بیشتر روی حرفشان پافشاری می کنند.
    پس اگر توانستی روحیه ات را تغییر دهی ، آن وقت تازه می توانی رویش فکر کنی و از دوستان دیگر هم نظر بخواهی. اما خوب اگر بتوانی شرایط را مدیریت کنی آن موقع رفتنت ضرر ندارد.

    اگر می خواهی تاپیکت را در قسمت نیازمند حضور مشاوران قرار دهی برو به صفحه ( انجمن ) که دکمه اش بالای صفحه است. بعد می روی به قسمت انتقادات پیشنهادات و مشکلات تالار. آنجا یک تاپیک هست با عنوان تاپیک های نیازمند حضور کارشناسان. اما باید شارژ داشته باشی که بتوانی در بعضی انجمن ها پست ارسال کنی. من شارژم تمام شده و نتوانستم.

  5. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 05 آبان 92), الهام20 (دوشنبه 06 آبان 92)

  6. #74
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    الهام جان! متاسفانه شما ناشیانه عمل کردید و بجای اینکه تمرکزتون رو بذارید روی رابطه ی خودتون و همسرتون، با پافشاری هاتون برای برقراریه رابطه با خانواده تون، کار رو به بی احترامی های بعدی کشوندید.
    من فکر میکنم توی این شرایط ناآرامیه شما، هر گونه قدمی که بردارید، رفتار درستی انجام ندادید و بخاطر خودتون نبوده، بلکه باز هم بخاطر فشار اطرافیان بوده که نتیجه ی روحیه بدی برای شما به دنبال داره.
    پس اولین قدم و بهترین قدم اینه که یاد دوران مجردیت بیفتی و بی خیال دنیا، فقط به زندگیت با خودت برسی!
    یعنی سعی کنی آرامش خودت رو به دست بیاری تا بتونی یه تصمیم خوبی بگیری!
    به پدر و مادرت هم بگو، فعلا اعصابم خورده و دوست دارم یه کم به خودم برسم و آروم شم تا بتونم بهتر تصمیم بگیرم، لطفا دیگه تا موقعی که نخواستم به هیچ وجه راجع به شوهرم و خانواده اش و این حرفها باهام حرف نزنید، الان اصلا روحیه ی خوبی ندارم، دوست دارم توی این شرایط یه کمی خلوت کنم و به خودم برسم.
    اگر بتونی یه مدت یه سفر کوتاه یا خونه ی یکی از فامیل هاتون که باهاش دوستی داشتی مثل دختر خاله یا دختر دایی، کسی که روزهای مجردیت، حتی روزهای کودکیت بیشتر باهاش بودی بگذرونی، روحیه ات خیلی بهتر میشه.

    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  7. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    الهام20 (دوشنبه 06 آبان 92), اشنای قدیمی (یکشنبه 19 آبان 92)

  8. #75
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    یه مدت نبودم.که انگار چندان مهمم نبود واسه کسی :)
    خلاصه این مدت همونطورکه گفتین رو خودم کار میکردم.تصمیم گرفتم دیییگه به شوهرم فک نکنم.تا حدودی ام موفق بودم.بیشتر وقتم به درس خوندن یا با دوستام بودن گذشت.

    به پدرو مادرم گفتم هنوز کلی راه هست که من امتحان نکردم واسه زندگیم پس نمیخوام به طلاق فک کنم.اونام گفتن ما به خاطر خودت میگیم که جوونی ت داره هدر میره.اگه نه...

    شوهرمم باهام صحبت کرد.قرار شد به مامانش بگه یه روز دعوتم کنه و منم ق کنم دعوتو برم خونشون.که هنوزم نکرده بعد دو هفته!!!
    اما گفت من تا عید پامو نمیذارم خونتون چون دلیلی نمیبینم بیام.بعدشم میخوام اول تو بیای و پیش قدم شی که خونوادم فک کنن تو منو بیشتر دوس داری و به خاطر زندگیمون بیشتر مایه میذاری!!!!
    من مشکلی ندارم.میرم.که اگه یه روز ی ام جدا شدیم نگم کاش اون کارو ام میکردم.هر چند میدونم دردی دوا نمیشه....
    اخه اون مشکلش اصن رابطه منو خونوادش نیس.اون از ته دل از خونوادم متنفره.از اولم بود.منتهی اوایل دلیل نداشت حالا دلیلم داره.

    خیلی حالم خو بود.فک میکردم حالا که من ق کردم برم خونشون حتما اونم یکم بهتر رفتار میکنه.اما دیروز حسسسااابی خورد تو ذوقم.چون فهمیدم بیشتر از قبل از مامانم متنفره.
    و مطمین شدم اون هیچ وقت تو رفتارش تجدید نظر نمیکنه.هیچ وقت.
    یعنی فهمیدم اگه تا عید که نه.تا اخر عمر جلو خونوادش خم و راس شم رو اون تاثیری نداره.

    امیدوارم از فردا باز بتونم فکرمو از روش بردارم و به خودم فک کنم.
    هرچند فک میکنم همه این رتهها بی نتیجه س.بدتر شده اما بهتر...

    - - - Updated - - -

    سلام.
    یه مدت نبودم.که انگار چندان مهمم نبود واسه کسی :)
    خلاصه این مدت همونطورکه گفتین رو خودم کار میکردم.تصمیم گرفتم دیییگه به شوهرم فک نکنم.تا حدودی ام موفق بودم.بیشتر وقتم به درس خوندن یا با دوستام بودن گذشت.

    به پدرو مادرم گفتم هنوز کلی راه هست که من امتحان نکردم واسه زندگیم پس نمیخوام به طلاق فک کنم.اونام گفتن ما به خاطر خودت میگیم که جوونی ت داره هدر میره.اگه نه...

    شوهرمم باهام صحبت کرد.قرار شد به مامانش بگه یه روز دعوتم کنه و منم ق کنم دعوتو برم خونشون.که هنوزم نکرده بعد دو هفته!!!
    اما گفت من تا عید پامو نمیذارم خونتون چون دلیلی نمیبینم بیام.بعدشم میخوام اول تو بیای و پیش قدم شی که خونوادم فک کنن تو منو بیشتر دوس داری و به خاطر زندگیمون بیشتر مایه میذاری!!!!
    من مشکلی ندارم.میرم.که اگه یه روز ی ام جدا شدیم نگم کاش اون کارو ام میکردم.هر چند میدونم دردی دوا نمیشه....
    اخه اون مشکلش اصن رابطه منو خونوادش نیس.اون از ته دل از خونوادم متنفره.از اولم بود.منتهی اوایل دلیل نداشت حالا دلیلم داره.

    خیلی حالم خو بود.فک میکردم حالا که من ق کردم برم خونشون حتما اونم یکم بهتر رفتار میکنه.اما دیروز حسسسااابی خورد تو ذوقم.چون فهمیدم بیشتر از قبل از مامانم متنفره.
    و مطمین شدم اون هیچ وقت تو رفتارش تجدید نظر نمیکنه.هیچ وقت.
    یعنی فهمیدم اگه تا عید که نه.تا اخر عمر جلو خونوادش خم و راس شم رو اون تاثیری نداره.

    امیدوارم از فردا باز بتونم فکرمو از روش بردارم و به خودم فک کنم.
    هرچند فک میکنم همه این رتهها بی نتیجه س.بدتر شده اما بهتر...

    - - - Updated - - -

    راستی.ما عمره دانشجویی ثبت نام کردیم.یه شنبه قرعه کشی.
    دعا کنید به اسممون دراد.
    شاید از خجالت خونه خدا یکم دست ازین کاراش ورداشت و بهتر با خونوادم رفتار کرد
    ویرایش توسط الهام20 : پنجشنبه 16 آبان 92 در ساعت 15:42

  9. #76
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    چرا کسی نمیاد راهنمایی کنه؟؟؟
    خب لا اقل اگه قراره کسی دیگه به این تا پیک سر نزنه یه اطلاع بدین ببندمش و روش حساب وا نکنم.
    به اندازه کافی اعصابم داغونه این روزا اینجام که ادم میاد کمبود محبت میگیره.


    دو شب پیش از بیرون میومدیم بابام دم درشون بود واسشون از حسینیه غذا اورده بود.ماشینو پارک کرد دم درشون رفتیم پایین من واستادم با بابام حرف زدم(فاصله ماشین تا بابام انقد کم بود که کم مونده بود زیرش بیاریم) اونم اومد کلی با سوییچش ور رفت بعدم حتی به بابام نیگاهم نکرد و رفت!!!!
    من بابامم هاج و واج مونده بودیم و به هم نیگا میکردیم.
    کارش انقد بد بود که نتونستم به رو خودم نیارم به قران.
    اخه یه سلام دادن به بزرگتر انقد سخته؟؟؟؟؟؟
    اونم بعد از اون همه صحبتی که کردیم و قول و قرار که گذاشتیم؟؟؟


    منم تا اومدم خونه و درو بستم بهش اس دادم که: خیلی بی تربیتی
    اونم با پررویی تمام گفت: خجالت بکش!!!!
    دیگه ج ندادم.تا دیروز که انگار نه انگار چیزی شده. کلی ز زد که بیا بریم کلاس من ج ندادم.بعد اس داد:مردی؟خ بده میای یانه من منتظرم.
    منم که عصصصبانی.گفتم: خودت بمیری.نه نمیام.مسخرت نشدم بیام یه صب تا عصر خونه مردم گریه کنم و اعصابمو بذارم وسط که زندگیم شاید شبیه زندگی ادما شه اما تو باز ازونی که هستی پرروتر و وقیح تر شی.


    اونم دیگه ج نداد.دیگه م بهم ز نزد.رفته تو قیافه باز.


    ای ی ی خدا؟خب بگین چیکار کنم با این ادم؟؟
    الان باز تقصیر منه؟
    خب دست خودم نیس.بهم برمیخوره وقتی با خونوادم اینجوری میکنه.لااقل جلو من کاش رعایت میکرد.
    اه دیگه حوصله قهر و ادا اطوار ندارم اه
    لابد باز ازم متنفره چون به خاطر خونوادم زندگیمو بهم زدم!!!

    - - - Updated - - -

    من نمیخوام جلو خونوادم اینجوری ضایع شم.چجوری دیگه اینو بهش بفهمونم.
    این توقع انقد زیاده؟؟؟
    خسته شدم.خدا.دو روز از سر درد دارم میمیرم

  10. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    اشنای قدیمی (یکشنبه 19 آبان 92)

  11. #77
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام20 نمایش پست ها
    دو شب پیش از بیرون میومدیم بابام دم درشون بود واسشون از حسینیه غذا اورده بود.ماشینو پارک کرد دم درشون رفتیم پایین من واستادم با بابام حرف زدم(فاصله ماشین تا بابام انقد کم بود که کم مونده بود زیرش بیاریم) اونم اومد کلی با سوییچش ور رفت بعدم حتی به بابام نیگاهم نکرد و رفت!!!!
    من بابامم هاج و واج مونده بودیم و به هم نیگا میکردیم.
    الهام عزیز

    خیلی جزییات مشکلتون رو نمیدوونم ولی از همین پستی که امروز زدی میشه فهمید همسر شما تا بزرگ شدن

    و همانند یک انسان عاقل و بالغ رفتار کردند با دیگران حتی اگر دشمنش باشند چه رسد به پدر خانمش که براشون

    نذری اورده؟!؟!؟ بسیار فاصله دارد.

    نمیدونم سنشون چقدر هست و چقدر در اجتماع بودند و با افراد مختلف با دیدگاهها و نظرات و سلایق مختلف برخورد کردند ولی این رویه رفتاری حتما در اجتماع براشون دردسرساز خواهد شد.

    میشه بگی چرا با ایشون ازدواج کردی یا بعبارتی بهترین ملاکهایی که ایشون از نطر شما داشتند که انتخابشون کردید چی بود؟؟

    لطفا سعی کنید با ایشون بخاطر این رفتار غیر انسانیشون سرد برخورد کنید نه اینکه قهر باشید ولی سرد و بیتفاوت

    و ازشون بخواید برای یک زندگی سالم تر باهم به یک مشاور مجرب مراجعه کنید.

    موفق باشید

  12. کاربر روبرو از پست مفید sanjab تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 20 آبان 92)

  13. #78
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگر کار را به بد و بیراه و ناسزا بکشانی همسرت نه تنها تنبیه نمی شود بلکه قبح این کارها برایش می ریزد و به پرده دری عادت می کند. چهارتا هم می گذارد رویش و برمی گرداند و کوتاه هم نمی آید. این را بدان اگر این حرف ها در زندگی خودت و همسرت عادی شود به زودی باید منتظر باشی که دست رویت بلند کند.

    هر چقدر هم ناراحت شدی نباید جانب عقل را کنار بگذاری. چقدر آدم هستند که تاوان همین رفتار نسنجیده ای که هنگام ناراحتی داشته اند با برهم خوردن زندگی شان پرداخته اند.
    پس هیچ وقت کار را به بد و بیراه و ناسزا نکشان. یک وقت دیدی این موضوع به خانواده ها هم کشیده شد و خانواده شوهرت بهت توهین کردند. نگذار همین یک ذره شرم و حیایی هم که دارند از بین برود.

    عزیزم ما خیلی چیزها در زندگی می خواهیم. خیلی نداشته ها داریم که در حسرتش روز را شب می کنیم. اما تنها آدم هایی به خواسته خود می رسند که صبر داشته باشند. آدم هایی می توانند به ایده آل هایشان برسند که دائما روی نداشته هایشان تمرکز ندارند بلکه به راهی که آنها را به خواسته هایشان می رساند فکر می کنند و به روش درستی که باید داشته باشند.

    ببین انصافا خودت می توانی به سرعت یک کینه ، یک ویژگی منفی و یا یک عادت را کنار بگذاری ؟ همین الان که فهمیده ای چه رفتارهایی نباید داشته باشی ، چند درصد توانسته ای خودت را تغییر دهی و چقدر این تغییرات پایدار بوده اند ؟
    همسرت هم همین طور است. او نمی تواند به این سرعتی که شما می خواهی تغییر کند و شاید حتی دو سه سال هم زمان لازم داشته باشد.
    پس اینقدر بی تابی نکن و انتظار نداشته باش اینقدر زود به خواسته ات برسی. کما اینکه اگر زندگی زوج های قدیمی تر را نگاه کنی می بینی که آنها هم با همین ناملایمات دست به گریبان بوده اند و بعد از سی سال هم مشکل هنوز هست و ویژگی منفی همسرشان تغییر نکرده است. اما آنها زندگی کرده اند و همسرشان را دوست دارند. اگر این گونه نبود الان باید نصف بیشتر زوج های قدیمی مطلقه می بودند.

  14. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 20 آبان 92), الهام20 (دوشنبه 20 آبان 92)

  15. #79
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم الهام 20 ، نمره حساسیت روحیه تون هم 20 هست .
    تاپیک طولانی شما رو و مشکلات بین شما و نامزدتون رو خوندم ... حالا جدای از این مواردی که شما مطرح کردید و بعضی از دوستان جواب دادند و راهنمایی کردند ، من با توجه به شرایط روحی و فشار هایی که الان بر روی اعصاب شما هست نگران این هستم که خود شما به دلیل این مشکلات ، پتانسیل و شرایط دوست شدن (حالا ممکنه به دلیل درد دل کردن یا درک شدن و.... ) با فرد دیگه ای رو پیدا کنید . باید به هر روشی شده کمی از این فشار کم بشه و شرایط عصبی شما کمی متعادل تر بشه... مواظب خودتون باشید .

    - - - Updated - - -

    سلام خانم الهام 20 ، نمره حساسیت روحیه تون هم 20 هست .
    تاپیک طولانی شما رو و مشکلات بین شما و نامزدتون رو خوندم ... حالا جدای از این مواردی که شما مطرح کردید و بعضی از دوستان جواب دادند و راهنمایی کردند ، من با توجه به شرایط روحی و فشار هایی که الان بر روی اعصاب شما هست نگران این هستم که خود شما به دلیل این مشکلات ، پتانسیل و شرایط دوست شدن (حالا ممکنه به دلیل درد دل کردن یا درک شدن و.... ) با فرد دیگه ای رو پیدا کنید . باید به هر روشی شده کمی از این فشار کم بشه و شرایط عصبی شما کمی متعادل تر بشه... مواظب خودتون باشید .

  16. کاربر روبرو از پست مفید alireza35 تشکرکرده است .

    الهام20 (دوشنبه 20 آبان 92)

  17. #80
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام به همگی.
    وااااای اقای علیرضا جدا زدین به هدف.
    به خدا من اصن همچین ادمی نیستم.اما این روزا فکر اینکه یه ادم از جنس شوهرم که هیچوقت نفهمید چی میگ پیدا شه و درکم کنه داره دیوونه م میکنه.دوس دارم یکی باشه از دید یه مرد بهم حق بده
    خیلی میترسم.چجوری مواظب خودم باشم یعنی؟؟

    - - - Updated - - -

    امروز بهم اس داد در کمال تعجب!!!!!!!!!!!!!!
    گفت :به نظرت میشه هرچی دلت خواست بهم حواله کنی بعدم من با یه خجالت بکش از کنارش رد شم؟
    گفتم:به نظرت میشه هرکار دلت خواست بکنی بعدم با یه خجالت بکش گفتن از کنارش رد شی؟
    قرار شد بیاد دنبالم حضوری بحرفیم.
    اون: سلام بداخلاق!!!
    من:سلام
    _چرا ناراحتی الان؟
    _تو نمیدونی یعنی؟؟
    شروع کرد خااالی بندی:
    ببین به خدا من سه بار سرمو تکون دادم بابات اصن به من نیگام نکرد.
    _یعنی میگی من کور مطلقم دیگه؟
    _نه اما پشتت بود ندیدی
    _چرا دیدم صاف به چشای بابام نیگا میکردی که بهت سلام بده
    _نهه.اتفاقا ائن اصن بهم نیگا نکرد منم کلی دلم شکست!!!اگه نه من منتظر بودم نیگام کنه که بهش س بدم(نمیدونم این چه سبک سلام دادن به ادمیه که تو فاصله دو وجبی ته!!)
    با اینکه داشت دروغ میگفت و من یه درصدم شک نداشتم اما با یهو خودم گفتم حالا که فرصتش پیش اومده با خودمو بزنم کوچه علی چپ که به قول نوپو جون حداقل اون یه ذره حرمته ماس مالی شه.
    گفتم: چه میدونم.لابد راس میگی دیگه!!!(با اینکه اگه راس میگفت بازم کارش خیییلیی زشت بود و چیزی عوض نمیش)بعدشم دیگه چیزی نگفتم راجع یهش.انگار باورم شده یا حق داشته یا من شیرین عقلم یا...

    کارم درس بود؟
    اگه نبود باید چیکار میکردم؟
    (به نظر خودم نباید میذاشتم فک کنه من عقلم کمه و به این راحتی گول میخورم و از کنارش میگذرم))


    - - - Updated - - -

    سنجاب جان.من اون موقع سنم انقد کم بود که معیاری واسه انتخاب نداشتم.فک میکردم هیچ مردی منو انقد دوس نداره.فقط از روی عشق علاقه.فقط


 
صفحه 8 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.