به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 129
  1. #81
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اتفاقا خودش هم می داند که شما کل قضیه را به خوبی می فهمید. برای همین از مکانیسم دفاعی ( انکار ) استفاده کرده است. وگرنه اگر فکر می کرد شما دور از جانتان شیرین عقل هستید سعی نمی کرد از کارش را ماست مالی کند. اتفاقا فهمیده که شما ناراحت شده اید و سعی کرده به شیوه خودش از دلتان دربیاورد.
    این ماجرا می توانست جور دیگری باشد. اگر همان شیوه قبلی را ادامه می دادی و حرف های بدی بین تان رد و بدل می شد ، می آمد و توی چشم هایت نگاه می کرد و می گفت : اصلا دلم خواست و حق تو و پدرت این است و.... فکرش را بکن در این صورت چقدر خرد می شدی !!
    پس الان که باهاش خوب حرف زدی و با جملات مودبانه و درست به او گوشزد کردی نباید هر کاری می خواهد بکند و بعد بگوید خجالت بکش او هم بی حرمتی نکرد و سعی کرد به شیوه خودش از دل شما دربیاورد. او هم می داند که شما حرفش را باور نمی کنید اما همین که بعد از تذکر درست و به جا موضوع را کش ندادید و حرف را در جای مناسبی تمام کردید برایش خیلی ارزش دارد و می فهمد که همسرش عاقلانه رفتار کرده است و به زندگی اش امیدوار است.

    به شما توصیه می کنم حتما مجله های راز و موفقیت را بگیر و با دقت مطالعه کن. تاثیر خوبی بر روحیه شما دارد.

    به خصوص قسمت ( انتخاب با شماست زندگی در بهشت یا جهنم ) مجله راز.

  2. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    الهام20 (سه شنبه 21 آبان 92)

  3. #82
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    اول اینکه به قول آقای sci اس ام اس و تلفن روش مناسبی برای گفتگو نیست. ولی به نظر من شما اگر این مدلی صحبت میکردید خیلی بهتر بود.

    _چرا ناراحتی الان؟
    نارحتم، دلم گرفته، دیروز که رفتارت رو با بابام دیدم، (البته اصلا موضوع بابام نبود؛ موضوع ناراحتیم نوع احترام گذاشتن شوهرم به بزرگتر بود) خیلی ناراحت شدم. احساس میکنم یعنی مردی که من بهش تکیه کردم، اینقدر راحت میتونه به بزرگتر از خودش بی احترامی کنه!(استفاده از تکنیک xyz)

    ببین به خدا من سه بار سرمو تکون دادم بابات اصن به من نیگام نکرد.
    خیلی دوست دارم حرفتو باور کنم. اصلا دلم میخواد اونقدر بین مون اعتماد و صداقت باشه که واسه همچین مسائل بی اهمیتی باهم بحث نکنیم، اما به نظرت یه سلام و احوال پرسی ساده با یه بزرگتر احتیاج به این همه قسم خوردن داره؟ من دوست دارم رفتار شوهرم یه جوری باشه که پیش همه بهش افتخار کنم و بگم این آدمی که من انتخاب کردم اینقدر مرد مودب و بافرهنگیه. آخه! همیشه به خودم میگم: مرد من با کلاس ترین مرد روی زمینه. (اعتبار سازی و اینکه غیرمستقیم یه جوری رفتار کنید که این مدل رفتارها مثلا احترام گذاشتن بشه باور ذهنیه خودش)

    نه اما پشتت بود ندیدی
    باشه، حرفتو می پذیرم و قبول میکنم. چون میدونم گل من خیلی بافرهنگ تر از این حرفاس. خیلی دوست دارم دفعه ی بعدی بهم نشون بدی که چه مرد مودبی رو انتخاب کردم.

    _چرا دیدم صاف به چشای بابام نیگا میکردی که بهت سلام بده
    _نهه.اتفاقا ائن اصن بهم نیگا نکرد منم کلی دلم شکست!!!ا

    قربون دلت برم. اصلا دوست ندارم یه سری رفتارهای کوچیک بین مون اختلاف ایجاد کنه. منم وقتی بی توجهی هات رو می بینم خیلی دلم میشکنه. (فضای عاطفی و تحریک احساساتش غیرمستقیم)

    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  4. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    الهام20 (سه شنبه 21 آبان 92)

  5. #83
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    از هردوتون ممنون که وقت میذارین.واقعا کاش میتونستم جبران کنم.اما من تو کار خودمم منودم چه برسه کمک به بقیه.
    خیالم راحت شد که کار درستی کردم که جریانو کش ندادم.ممنونم که روشنم کردین.

    بالاخره یه خ خوب:
    اسممون واسه حج دراومده تو قرعه کشی.وااااااااااای.از خوشحالی میخوام بال درارم.فک میکنم این یه فرصته ویزه س که خدا بهم داده.حتی واسه حل مشکلم.


    راستی دو تا سوال:
    1.من کلی راجع به اعتبارسازی که اقای sciمطرح کردن خوندم.اما اصلا نمیفهههمم.یعنی چی؟؟
    گیج شدم.نمیدونم شاید چون مطالبو پراکنده خوندمه.میشه اسونتر توضیح بدین؟؟

    2.چجوری میشه محبت کرد.رابطه رو ترمیم کرد و با یه نفر خوب بود.به خاطرش گذشت کرد.باهاش وقت گذروند.
    امممما بهش وابسته نشد؟؟
    من چیکار کنم که نمیتونم تو رابطه م تعادل داشته باشم.یعنی نمیتونم ضمن اینکه با شوهرم خوبم اینو هم تو ذهنم داشته باشم که شاید من نتونستم درستش کنم و مجبور شدم ازش جدا شم.
    مثلا الان شروع کردم به درس کردن.قدم ورداشتن.بعد دو هفته که میبینم هیچی عوض که نشده بدترم شده پااک داغون میشم.یعنی نمیتونم با این واقعیت کنار بیام.دلم میخواد دیگه حتی قیافه شو نبینم.اصن ازش متنفر میشم.
    تونستم برسونم منظورمو؟؟؟
    فک نکنم


    - - - Updated - - -

    راستی یعنی میگین حالا که خواسنه از دلم در بیاره(حالا به شیوه خودش)
    یعنی دیگه تکرار نمیکنه؟؟؟
    یا نه.دید زیادم جدی نگرفتم سو استفاده ام میکنه؟
    اگه تکرار شد چی؟من بازم همین رفتارو کنم؟

    یعنی فقط بهش گوشزد کنم که ناراحتم کرده و کششم ندم.اره؟لوس نمشه عد یه مدت؟
    عادی نمیشه ناراحت شدنم واسش؟ اخه من دو ساله ناراحتم و کسی اهمیت نمیده!!!

  6. #84
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    آره، درست میگی! این یه فرصت ویژه اس. هم واسه شخص خودت که ارتباطت رو با خداوند قوی تر کنی، هم واسه ارتباطت با همسرت.
    باید در طی این فاصله روی مهارت گفتگوت کار کنی. به ویژه با همسرت. از همین امروز شروع کن و قسمت هایی از تاپیک "چگونه منفعل نباشیم" آقای sci که دقیقا اشاره داره به "گوینده و شنونده ی خوب بودن"رو روی کاغذ بنویس و تمریناتت رو شروع کن.
    سعی کن کم کم مدیریت رابطه ات رو توی دستات بگیری و بخوای که همه چیز برگرده به روال سابق و حتی بهتر از قبل. به هیچ وجه پیش داوری و آینده نگری های منفی نکن. مثبت نگریت رو تقویت کن و به زندگی امیدوار باش.

    -----------
    1.من کلی راجع به اعتبارسازی که اقای sciمطرح کردن خوندم.اما اصلا نمیفهههمم.یعنی چی؟؟

    اعتبار سازی به زبون ساده یعنی اینکه شما در شروع گفتگو و حتی حین گفتگو به صورت کاملا صادقانه ویژگی مثبت یا رفتار مثبتی که شخص قبل از این زمان (یعنی زمان گفتگو) داشته و داره رو به زبون بیارید و احساس مثبتی که اون حرکت یا رفتار در شما به وجود آورده رو بگید.
    مثلا در ماجرای اخیر شما، دفعه ی بعدی که شما بخواید با همسرتون صحبت کنید، از اینکه به ناراحتی شما اهمیت داده و با شما در این مورد صحبت کرد، (گرچه خیلی دوست داشتید که به صورت حضوری این اتفاق می افتاد)، اما بیان میکنید که خیلی خوشحال شدم. احساس کردم که من برات مهم هستم و این رفتارت یعنی پیگیری واسه علت ناراحتیم؛ حس خوبی بهم داد. حتی تشکر هم میتونی بکنی. (این یعنی اعتبارسازی از جانب شما)
    اگر بتونی مهارت "هم حسی" رو هم یاد بگیری؛ راحت تر میتونی هم خودت رو درک کنی، هم همسرت رو.



    2.چجوری میشه محبت کرد.رابطه رو ترمیم کرد و با یه نفر خوب بود.به خاطرش گذشت کرد.باهاش وقت گذروند.
    امممما بهش وابسته نشد؟؟


    وقتی میتونی محبت کنی که آروم باشی و اعتمادبه نفس داشته باشی. خودتو دوست داشته باشی و واسه خودت ارزش قائل باشی. یه آرامش درونی داشته باشی که بتونی بخاطر خودت گذشت کنی. یاد بگیری که باید از زمان حالت لذت ببری و بدونی این لحظه ای که توش هستی، میتونی بهترین لذت رو ببری، بدون اینکه کسی یا چیزی بخواد حال خوبت رو به هم بزنه.
    درسته عشق و محبت باخودش توقع و انتظار می یاره، و اگر یه روزی این انتظار برآورده نشه، احساس میکنیم در حقمون ظلم شده و ناراحت و افسرده میشیم و از اینکه کسی رو دوست داریم خودمون رو سرزنش میکنیم. اما وقتی جراتمند میشیم می بینیم که ما دیگران رو دوست داریم در حالی که کار اضافه ای براشون انجام نمیدیم، سرویس ویژه ای نمیدیم و دوستش داریم؛ چون با دوست داشتن دیگران خودمون انرژی و روحیه می گیریم.
    اگر بتونیم کاری براش انجام میدیم و اگر اون تونست جبران کنه، خوشحال میشیم وگرنه انتظار نداریم و این رو جزو حقوق شخصیش میدونیم که بخواد به خواسته ها و انتظارات ما جواب رد بده.

    تاپیک خانم she و سبکتکین رو ریز به ریز بخون. کلی کمکت میکنه.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  7. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    الهام20 (سه شنبه 21 آبان 92)

  8. #85
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم ،
    اینکه مواظب خودتون باشید یعنی باید مواظب خودتون باشید ، مثلا فرض کنید شما تشریف بردین سونا ، شما گرمتون میشه اما نباید اجازه بدید دمای سرتون از یک حدی بالاتر بره به خاطر همین هم هست که در داخل سونا یک کاسه آب سرد هم میزارن که طرف سرش رو با اون خنک کنه چون اگه این کار رو نکنه ممکنه که تشنج کنه یا حالش بد بشه یعنی قبل از اینکه حالش بد بشه یعنی حتی نشونه ای از بد شدن حالش هم ببینه باید خودش حواسش به این موضوع باشه . یا مثلا یک بچه که تب میکنه هم همین طوره قبل از اینکه تشنج کنه حالش خیلی بد نیست اما یک دما سنج دادن دست مامانش یا حالا پرستارش که ایشون از خوندن دما سنج میتونه بگه که حال این فرد خطر ناکه و باید فوری دما پایین بیاد نه صرفا از روی رفتار و علایم بالینی فرد ، ممکنه طرف خیلی هم سالم بنظر بیاد اما در لبه مرز خطر باشه.

    حالا در مورد شما ، شرایط فیزیکی و روحی و عصبی شما ( که البته این هم فیزیکی بحساب میاد چون در عرف بهش میگن روحی من هم برای رسوندن منظورم مجبورم همین کلمه روحی استفاده کنم) یک محدوده ای داره و باید داخل همون محدوده کنترل بشه ، قهرمان بازی هم بر نمی داره . یعنی مثلا : حجم تنفرتون از نامزدتون از یک حدی بیشتر نشه ، احساس تنهاییتون از یک حدی بیشتر نشه ، احساس عشق و دوستی بین شما از یک حدی کمتر نشه و.... خیلی چیزهای دیگه که مفصل هست اگه اینها رعایت نشه شما یا جدا میشید( سوختن و ساختن هم در واقع نوع غمناک جدایی هست) یا با کس دیگه دوست میشید.
    شما جوانید یکم رمانتیک هم هستید دوست دارید با نامزدتون دست همدیگر رو بگیرید برید بیرون دوست دارید حرف های صمیمانه و عاشقانه بینتون ردوبدل بشه دوست دارید بشما احترام بزاره و شما هم بهش احترام بزارید همه اینها حق شما است باید راهنمایی های من و باقی دوستان شما رو به این نقطه نزدیک کنه.صحبت های که دوستان میکنن مخصوصا متن های خانم یا آقای دل که با حوصله زیاد پاسخ میدن مفید هست . ضمنا شما برای بهبود وضعییت باید از مرد ها و حتی خودتون بیشتر اطلاعات داشته باشید مخصوصا این که نامزد شما فقط 22 سالشه خیلی حالا باید برای ساختن زندگیش انرژی مصرف کنه .
    یک سوالی ، شما فکر میکنید اگه چند روزی با نامزدتون یک جا باشید ، دوست داید ؟ فکر میکنید خوش بگذره؟ مثلا فرض کنید رفتید خونه تون و دارید زندگی میکنید.

  9. کاربر روبرو از پست مفید alireza35 تشکرکرده است .

    الهام20 (سه شنبه 21 آبان 92)

  10. #86
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.خوب هستین؟؟؟
    delجون خوندم همه تاپیکارو.اما حس میکنم لازمه یه پرینت داشته باشم ازشون که همیشه کنار دستم باشه.ا
    خه پرن از مهارت.امن میدونم چی نوشته اونجا.ما وقتی مشکلی پیش میاد من نمیتونم اونا رو با مشکلم تطبیق بدم یا اینکه درست تو لحظه ای که دارم میحرفم با همسرم اونارو استفاده کنم.

    - - - Updated - - -

    ممنون 35alireza .
    اخه دست من که نیس بخوام از محبتش پر شم یا از دستش عصبانی نشم یا دلخورم نکنه یا...

    یک سوالی ، شما فکر میکنید اگه چند روزی با نامزدتون یک جا باشید ، دوست داید ؟ فکر میکنید خوش بگذره؟ مثلا فرض کنید رفتید خونه تون و دارید زندگی میکنید:
    نه.قبلا خیلی خودمونو تو خونمون تصور میکردم و لذت میبردم.اما الان اصصصلن.به نظرم:
    کلی مشکلای جدید خواهیم داشت.
    -من کلی استرسای جدید دارم.مثلا اینکه مامانمینا بیان خونمون بی احترامی نکنه.
    -که بذاره برم خونه مامانمینا
    -که یه وق نگه نمیام خونتون باز.اخه اون موقع دیگه (خیلی خیلی ببخشید)خرشم از پل گذشته.
    -...

    ازینا گذشته دیگه مثه قبل باهاش بهم خوش نمیگذره.اوایل خودمو میکشتم واسه اینکه یه صب تا شب باه باشیم.
    اما الان...
    به نظرم زوج کسل کننده ای میشیم.
    اصن خیلی مسخره به نظرم میرسه زیر یه سقف بودنمون.دوتامونم حوصله مون سر میره از هم.مخصوصا اون.اخه ندیدم تا حالا جایی با من یا خونوادم بیاد و خوش باشه.هرجام میریم.حتی تنها همه ش تو خودشه

    (حتی دو ماه پیش که شمال بودیم.شبی که رسیدیم اون کلی گریه کرد که ذلم تنگیده و...
    منم ناراحت شدم صبحش گفتم بریم خونمون وقتی بامن بهت خوش نمیگذره.اونم از خدا خواست.شبش برگشتیم.
    واقها هم هیچ کاری نداشتیم اونجا.)

  11. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    alireza35 (سه شنبه 28 آبان 92)

  12. #87
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آذر 94 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    2,683
    سطح
    31
    Points: 2,683, Level: 31
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,932

    تشکرشده 348 در 164 پست

    Rep Power
    35
    Array
    دوست من ببین ناراحت نشی ها اگه بتونی کمی منطقی فکر کنی می بینی که بعدا هم در زندگی مشکلاتتان چند بربر خواهد شد زن و شوهر بدون خانوادهاشون معنا ندارن یعنی مطمین باش برین زیر یه سقف باز هم همین آش و همین کاسه پس به آیندت جدی فکر کن تا نامزدین و زیر یک سقف نرفتین میشه جلوی احسسات رو گرفت
    الان هم هر دوی شما به هم نیاز جنسی دارید چون سالهاست که در انتظار آن بودید به خاطر همین که به هر چیزی می خواید باز با هم باشید....

  13. کاربر روبرو از پست مفید کاغذ بی خط تشکرکرده است .

    الهام20 (سه شنبه 21 آبان 92)

  14. #88
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    واقعا.من خیلی نگران همینی م که شما میگین.
    واسه همین اومدم اینجا تاپیک زدم.که ازین بدتر نشه.
    نمیدونم.امیدوارم بدونم یه تصمیم درست بگیرم

  15. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    کاغذ بی خط (چهارشنبه 22 آبان 92)

  16. #89
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ،
    در مورد مهارت ها ، خانم شما امتحان که نمی خواهی بدی ، اصل ، درستی ( خوب حرف بزنید با ادب صحبت کنید) و روراستی ( سعی نکنید کلک بزنید) هست شما همین اصل ساده رو رعایت کنید مهارت های دیگه کم کم اتوماتیک رعایت میشه . من زیاد وارد این بحث که " ایشون چی گفت شما چی بگو" نمیشم بنظرم رابطه رو پیچیده میکنه اینطوری فرد همیشه باید یک هندبوک دستش باشه که ببینه الان باید چی بگه بنظرم بهتره اصول آموزش داده بشه بعد خود فرد در هر شرایط و موقعییت میفهمه باید چیکار کنه. اما این رو بدونیدکه: برای یک مرد هیچ چیزی بالاتر از درستی و روراستی نیست با این ها اسیر میشه حتی زیبایی در درجه بعدی هست این ها وادارش میکنه که احترام بزاره ....

    در مورد نامزدتون ، وقتی موارد بالا رو رعایت کنید تازه نوبت به کنترل رابطه میرسه ، وقتی شما به راحتی با هم رابطه دارید انرژی ایشون تخلیه میشه دیگه سعی و تلاشی برای جذب شما نمیکنه اگه این انرژی تخلیه نشه ایشون رو وادار میکنه که فکر کنه چیکار کنه ، مغز ایشون رو بکار میندازه که چطوری شما رو بدست بیاره ، از چه راهی دلتون رو بدست بیاره چطوری زندگیش رو پیشرفت بده که بیشتر مورد قبول شما بشه و.... هی مجبور میشه فکر کنه و راه پیدا کنه میفهمه چه وقت و به چه کسی باید سلام کنه به شما احترام بزاره و از هر چیزی که شما رو ناراحت میکنه دوری کنه، اصلا همین اصل باعث پیشرفت انسان در طول تاریخ شده( تیوری لیبیدو فروید) . سن و سال ایشون رو هم در نظر بگیرید ، اولا که در کل، 22 سال سن کمیه ایشون باید این انرژی رو صرف پیشرف شغلی و درسی خودش میکرد ایشون هم داره از این وضعیت ضربه میخوره . اما الان با این شرایط فعلی شما یکمی باید هنر بخرج بدید ، انرژی ایشون رو کنترل کنید ، تا وقتی کار مفیدی انجام نداده اجازه ندید انرژیش تخلیه بشه یعنی باید سطح انرژی در بدنش اونقدر بالاتر بره تا وادارش کنه یه کاری بکنه .
    این خیلی بی معنی که یک دختر و پسر جوون از اینکه پیش هم باشن حوصلشون سر بره ، این یعنی سطح انرژی جفتتون صفر شده در صورتی که باید در طول مدتی که شما پیش هم هستید ایشون کولاک کنه و برنامه هایی که از قبل نشسته و فکر کرده رو پیاده کنه که اجازه نده شما حوصلتون سر بره .
    اگر الان ایشون به شما کشش جنسی نداشت یعنی شما رو دوست هم نداره و شما دیگه هیچ کاری نمی تونستید بکنید اما الان چون این کشش و دوستی وجود داره یعنی هنوز فرصت تغییر شرایط رو دارید.
    وضعیت شما با زن و شوهری که چند سال هست که زندگی میکنن خیلی باید فرق بکنه . کنترل نداشتن رابطه جوری که ناراحت نشه دیگه هنر شما هست ....
    جدای از مسایل بالا وضعیت خود شما هم مهمه و باید مواردی که در پست قبلی نوشتم رو در نظر داشته بگیرید.
    مواظب خودتون باشید

  17. 2 کاربر از پست مفید alireza35 تشکرکرده اند .

    sanjab (یکشنبه 26 آبان 92), الهام20 (جمعه 24 آبان 92)

  18. #90
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    در مورد نامزدتون ، وقتی موارد بالا رو رعایت کنید تازه نوبت به کنترل رابطه میرسه ، وقتی شما به راحتی با هم رابطه دارید انرژی ایشون تخلیه میشه دیگه سعی و تلاشی برای جذب شما نمیکنه اگه این انرژی تخلیه نشه ایشون رو وادار میکنه که فکر کنه چیکار کنه ، مغز ایشون رو بکار میندازه که چطوری شما رو بدست بیاره ، از چه راهی دلتون رو بدست بیاره چطوری زندگیش رو پیشرفت بده که بیشتر مورد قبول شما بشه و.... هی مجبور میشه فکر کنه و راه پیدا کنه میفهمه چه وقت و به چه کسی باید سلام کنه به شما احترام بزاره و از هر چیزی که شما رو ناراحت میکنه دوری کنه، اصلا همین اصل باعث پیشرفت انسان در طول تاریخ شده( تیوری لیبیدو فروید) .
    کلللللللللللی فک کردم راجع به این حرفتون.
    نمیدونین چقد موافقم باهاتون.واقعا هم تاثیرشو دیدم.دیدم که وقتی ازهم دور میشدیم چجوری به خاطر اینکه باز منو به دس بیاره خودشو به در و دیوار میزد و مودب میشد.حتی یه بار اومد از مامانم معذرت خواهی کرد که سرش داد کشیده.!!!!!!!!!!1
    یعنی تنها برگ برنده ای که دارم همینه الان.
    اما الان دیگه جرات اینکه ازین برگ استفاده کنم ندارم.میترسم.
    1.نه قانون نه دین هیچی بهم این اجازه رو نمیده که به نیازای اون به چشه برگ برنده نیگا کنم و ازش سو استفاده کنم
    2.الان مثه دو سال پیش نیست.ببینید اونم شاید نه به اندازه من اما حتما تو این اختلافا خسته شده.اون که با خودش نمیگه من مقصرم.فقط خسته میشه.الان اونم دل و دماغ یه سال پیش رو نداره که بیاد واسه دس پیدا کردن به من به خودش سختی بده یا خودشو عوض کنه.
    میترسم.میترسم خیلی زیاد احتمال میدم اگه زیاد معطلش کنم بره سراغ گزینه بعدی.
    مخصوصا که همیشه به این جریان به این دید نیکا میکنی که زندگی ما داره به خاطر دیگران(پدر و مادرم)خراب میشه.واقعا هم به این مساله الرزی پیدا کرده!!!!!!!

    ولی خیلی دوس دارم یه اقا بهم تو این زمینه کمک کنه.اخه قبلا هم یه بار دومادشون بهم گفت: من مردم.من میدونم مردا دردشون چیه.هیچ وق نذار سیراب شه.
    اما میگم.الان شرایط فرق کرده.حالا میگین چیکار کنم با این اوصاف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - - - Updated - - -

    del جان.هززززززززززار با ممنونم ازینکه تاپیک خانوم سبکتکینو معرفی کردین.
    نخونده بودمش.هنوزم ت نشده.اما عععالیه.
    مخصوصا اینکه خیلی درگشون میکنم.نمیدونین چقد گریه میکنم موقع خوندن.اخه من ازین شبا و روزا زیاد گذروندم
    کلی ام توش راهنمای های خوب خوب هس

    - - - Updated - - -

    اهان.داش یادم میرف.
    بالاخره فهمیدم چرا موضوع بابامو اومد از دلم دراره.اونم اوون که عمرا به من حق نمیده ازین مساله ناراحت شم:
    سه روز تعطیلی خونه تنها بود فرصت خوبی بود واسش که برم پیشش.
    همین.
    (قابل توجه اقای alireza35)

    واقعا که به حس ششمم افتخار میکنم
    ویرایش توسط الهام20 : یکشنبه 26 آبان 92 در ساعت 01:52

  19. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    alireza35 (سه شنبه 28 آبان 92)


 
صفحه 9 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.