اول اینکه به قول آقای sci اس ام اس و تلفن روش مناسبی برای گفتگو نیست. ولی به نظر من شما اگر این مدلی صحبت میکردید خیلی بهتر بود.
_چرا ناراحتی الان؟
نارحتم، دلم گرفته، دیروز که رفتارت رو با بابام دیدم، (البته اصلا موضوع بابام نبود؛ موضوع ناراحتیم نوع احترام گذاشتن شوهرم به بزرگتر بود) خیلی ناراحت شدم. احساس میکنم یعنی مردی که من بهش تکیه کردم، اینقدر راحت میتونه به بزرگتر از خودش بی احترامی کنه!(استفاده از تکنیک xyz)
ببین به خدا من سه بار سرمو تکون دادم بابات اصن به من نیگام نکرد.
خیلی دوست دارم حرفتو باور کنم. اصلا دلم میخواد اونقدر بین مون اعتماد و صداقت باشه که واسه همچین مسائل بی اهمیتی باهم بحث نکنیم، اما به نظرت یه سلام و احوال پرسی ساده با یه بزرگتر احتیاج به این همه قسم خوردن داره؟ من دوست دارم رفتار شوهرم یه جوری باشه که پیش همه بهش افتخار کنم و بگم این آدمی که من انتخاب کردم اینقدر مرد مودب و بافرهنگیه. آخه! همیشه به خودم میگم: مرد من با کلاس ترین مرد روی زمینه. (اعتبار سازی و اینکه غیرمستقیم یه جوری رفتار کنید که این مدل رفتارها مثلا احترام گذاشتن بشه باور ذهنیه خودش)
نه اما پشتت بود ندیدی
باشه، حرفتو می پذیرم و قبول میکنم. چون میدونم گل من خیلی بافرهنگ تر از این حرفاس. خیلی دوست دارم دفعه ی بعدی بهم نشون بدی که چه مرد مودبی رو انتخاب کردم.
_چرا دیدم صاف به چشای بابام نیگا میکردی که بهت سلام بده
_نهه.اتفاقا ائن اصن بهم نیگا نکرد منم کلی دلم شکست!!!ا
قربون دلت برم. اصلا دوست ندارم یه سری رفتارهای کوچیک بین مون اختلاف ایجاد کنه. منم وقتی بی توجهی هات رو می بینم خیلی دلم میشکنه. (فضای عاطفی و تحریک احساساتش غیرمستقیم)
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)