دوستان واقعا بریدم.واقعا نمیتونم ازدواج کنم.از هرچی خونه و خونوادست زده شدم
سلام دوستان.
من نمیدونم چی کار کنم.دیگه واقعا راهی برام نمونده جز تنها زندگی کردن.من اصلا آدم ازدواج و زندگی اجتماعی نیستم.میدونم ازدواجم بکنم بعدش با پدر و مادرم رفت و امدی نخواهم داشت.اونوقت زشته جلوی شوهرم بی کس و تنها باشم.آرزومه برم یه جا تنها زندگی کنم.تا آخر عمرم.برام دعا کنید ازدواجم جور نشه.خودم هرروز همینو میخوام از خدا.الان فقط موندم به خانواده نامزدم و نامزدم چبی بگم چه دلیلی بیارم.
من توی خونه پدریم اصلا آرامش ندارم.تازگیها فهمیدم با پدر و مادرم غریبه ام و بهم دروغ هم میگن.خیلی ناراحت شدم.سرمم کلی کلاه رفته.میگم شاید اگه بابام مشکل مالی نداشت دروغ نمیگفت بهم.اما مثلا دروغکی میگه فلان قدر پول فلان جنس جهیزیتو دادم انقدرشو باید خودت بدی.منم میدم مشکلی ندارم.اما بعدش میفهمم اونو که مثلا گفته 3 تومن گرفته و 1 تومنشو از من گرفته به بهانه اینکه ندارم کلا 2 تومن پولشو داده.من مشکلی با پول دادنش ندارم...نه دروغ گفتم ندارم یکم مشکل دارم که پدرم با این سن طوری زندگی کرده که 1 ملیون تومن هم پس انداز نداره.اما مشکل بزرگترم اینه که چرا دروغ میگن؟!!!بعدم بهشون میگم خب دیگه چرا قیمتها رو دو برابر میگید میگن چون تو به کم قانع نیستی.این چه حرفیه؟؟؟؟؟بعدم مامانم میگه الان دخترا همه جهازشونو خودشون میخرن همینم خدا رو شکر کن.منم حرفی ندارم.اما اگه 4 سال خرج خودمو خونواده رو از حقوقم نداده بودم...اگه یه بخش زیادی از پولمو واسه برادرم ماشین نگرفته بودم الان حداقل 40 50 ملیون پس انداز داشتم که خودم راحت باشم و سر جهیزیه که وظیفه پدر هست منت سرم نباشه.مثلا 4 ساله الان خرج خودمو خونه رو من میدمهمیشه پدر و مادرم میگفتن اینا رو یادداشت کردن بهم برگردونند.جالبش هم اینه که هر جا نشستن به فک و فامیل و دوست و اشنا گفتن ما نمیزاریم بچه هامون دست به حقوقشون بزنند.تا وقتی خونه ما هستن تامینشون وظیفه ماست!منم واسه حفظ غرورشون همیشه تایید کردم و به امید اینکه الان وسع مالی ندارن و به زودی برمیگردونن!!!حتی به نامزدم هم همینو گفتن که دخترمون تا حالا یک ریال از پولاشو خرج نکرده.دریغ از اینکه با همین نداری الانم وقتی چهار میلیون پول فرش دادیم بابام راحت گفت من دو تومن مد نظرم بود دو تومنو خودت بده!!!(به جز اون دروغها و پول گرفتنهای اول که گفتم)
حالا اینا به کنار.امروزگفتم اگه منم خرج نمیدادمو بیشتر پس انداز میکردم الان بهم نمیگفتید همه جهازشونو خودشون میخرن و تو عرضه نداری.اگه پولهام سر جاش بود اینطوری نمیگفتید.حالا میگن کدوم پول؟؟؟خرج کردی که کردی.پس بدیم ببری شوهر فلان فلان شدت بخوره!!!!4 سال خرج خونه رو دادم با وجود برادر و پدر.گفتم ندارن.و خودشونم وعده دادن که نوشتن و پس میدن.همه جا هم گفتن ما اصلا اجازه نمیدیم دخترمون به پولش دست بزنه!!!حالا میگن رو یخ نوشتیم آب شده نمیدونیم چه قدره بدی شوهرت پولهاتو؟؟؟یا قبلا هم گفتن میگن چه پولی دادی مثلا پول ماشینم که بخشیدی!!!
بعدم منو با دوستام مقایسه میکنند که اونا خرج خودشونو میدن
اما من صد دفعه به مادرم گفتم...اونا فرق دارن.اونا خرج عطر و لوازم ارایش میدن.اونا کل پولاشونو خرج میکنن چون پولدارن.پس فردا شاید100 میلیون هم اراده کنند باباشون در اختیارشون بزاره.اما کل پس انداز و دارایی خانواده چهار نفره ما همین حقوق و پس انداز کردن من بوده که اگه پس فردا یکیمون افتاد دستش شکست دو ملیون پول تو خانواده باشه که حد اقل خرج بیمارستان کنیم.حالا هم که کل پس اندازمو خرج خونه دادم وماشین برای برادرم خریدم(هرچند که از اول قرارمون این بوده که شریکین اما حالا پدر و مادرم میگن دیگه پولو دادی و مال برادرته و ادم چیزیو که داده و بخشیده پس نمیگیره!!!!!!) و میگن خرج خوته هم که وظیفت بوده همه دوستات پولاشونو خرج میکنن و کسی پس انداز نداره)که تفاوتو بهتون توضیح دادم)اما حداقل اگه گولشونو نمیخوردم و فکرشومیکردم که میخوان بزنن زیر همه چیز الان پول داشتمو سه دست جهیزیه واسه خودم میخریدم که هرروز دعوا نباشه.با اینکه هنوزم نصف پول جهیزیه رو خودم میدم اما قیمتها رو سوبله چوبله میگن و از من بیشتر پول میگیرن.اخه خدا چراااا...اخه چرا دروغ!!!!توجیهشونم اینه که ما به تو گرونتر میگیم که تو خوشحال باشی.اخه چه خوشحالی ای.الان که کلا دروغاتون رو شده که من داغونم.کاش 4 سال پیش گول حرفاشونو نمیخوردم و نهایتا خرج عطر خریدنمو میدادم!!!الان اونوقت کلی پول داشتم و مجبور نمیشدم بگم دیگه ندارم....هرچند اصلا اهل عطر و قرطی بازی و اینا نبودم.اصلا .همیشه نگران بودم که فلان مسیر رو پیاده برم فلان چیزو نخرم که سر ماه یه پولی حسابم بمونه که پس انداز باشه واسه روز مبادامون.چون تنها منشا مطمین مالی خونه من بودمو همیشه این نگرانیو داشتم.
چرا نمیزارن من تنها بمونم
امروزم پدرم یه سوژه گیر اورد و به بهانه اینکه بعد صحبتامون دز رو کوبیدم یه بهانه خوب گیر اورد و یه کتک مفصل بهمزد و خودشو تخلیه کرد.مادرم هم از اونور نفرینم میکنه!!!!بعدش نامزدمو فحش دادو گفت للان زنگ میزنه و بهش میگه حق نداره پاشو بزاره اینجا و تموم.اگه بدونید چه قدررررر خوشحال بودم که بابام بهشون بزنه.اما ....نزد