عید بریم خونه عموم یا نه؟
سلام به همه ی دوستای گل
درسته که تصمیم این قضیه که عید به عموم اینا سربزنیم یا نه با من نیست و با پدرومادرم هست اما می واقعا برام جای سوال هست که چقدر و تا کجا باید برای حفظ یک رابطه فامیلی تلاش کرد؟ و اینکه نمی دونم خواست خدا چیه؟ و چه کاری درسته؟
درمورد خانواده ما و خانواده ی عمو: مشکل اصلی سر تقسیم ارث و میراث بوجود اومده که الان یکسالی میشه .
خانواده ی عموم یک سری ویژگی های اخلاقی و فرهنگی دارن که اونا رو با ما متمایز کرده مثلا:
-به راحتی دروغ میگن ..واقعیت رو تحریف می کنن و به حرفاشون اعتمادی نیست.
- دیگران رو مسخره می کنند و دست میندازن .
-درمورد زندگی دیگران وکارهاشون به راحتی نظر میدن و اکثرا قصدشون تخریب و تمسخره و شدیدا اهل قضاوتند.
- به کسی نیاز داشته باشند جلوشون بهترین آدم روی زمین میشن و ریاکارند .
- حسودند .
- بی منطق هستند،خودرای و خودخواهند ، از کسی تعریف نمی کنند مگر دنبال چیزی باشند یا منافعی براشون داشته باشه، منفعت طلب و حرصند یعنی به حق خودشون قانع نیستند.
- صفات والایی که درانسان ها مشهوده رو به تمسخر میگیرند! مثلا یک آدمی زحمتکش که درآمد اندکی داره و باوجود اون زندگیشو اداره میکنه و دخترهاشو شوهر میده اونا به غذاشون میخندند و مسخره می کنند! واقعا اینا توی کله ی من نمیره .
-تاحالا هرچی گذشت و خوبی از جانب پدرم بوده با نادانی اونا روبرو شده . حتی خوبی هارو با نادانی خودشون تفسیر می کنن و آدمو پشیمون میکنن از خوبی!
-یا مثلا رابطه ی ما با عمه هام خوبه یه بار به بابام پیامک زده و توهین کرده و حرفایی زده که معنیش این بوده که تو واسه این با همه خوبی که می خوای ازونا امضا بگیری خونه رو بدن به تو!! (کاری که فقط از خودش برمیاد) .پدرم هم که خودش خونه رو ساخته انقدر حرصشو نمیزنه که بقیه خواهرا و برادرا میزنن! متاسفانه خونه سند نداره به اسم پدرم .
واما یک نکته ی دیگه : عید پارسال عموم نیومد خونه ی ما عید دیدنی و بهانه آوردند وفقط زنمو و بچه ها اومدن .با این وجودکه ما خانوادگی رفته بودیم وبعد اون عموم دیگه خونه ی ما نیومد.
رفت و آمد با اونا بر فرهنگ و دانش و علم و... ما هیچی اضافه نمیکنه و از فرهنگ و دانش و علم ما هم هیچی به اونا هم منتقل نمیکنه! اگر عموم نبودندو این رابطه ومحبت اندک وجود نداشت هرگز به عنوان یک دوست انتخابشون نمی کردیم
چون اعتقاد داریم:
دشمن دانا به از نادان دوست!..... دشمن دانا بلندت می کند،......برزمینت می زند نادان دوست.
البته باید بگم ما وقتی همدیگرو میبینیم سلام و احوال پرسی گرم و دوستانه داریم وبهم احترام میذاریم اما به عنوان یک دوست نمی تونیم روی هم حساب باز کنیم و رفت و آمد داشته باشیم.
یه بار دیگه سوالمو میگم :
چقدر و تا کجا باید برای حفظ یک رابطه فامیلی تلاش کرد؟ و اینکه نمی دونم خواست خدا چیه؟ و چه کاری درسته؟
پیشاپیش ممنون ازتون