-
چالش جدید زندگی من
سلام دوستان نمیدونم پستهای قبلی منو یادتونه یا نه توی همشون حرف از اختلاف های من وهمسرم بود هربار سر یه موضوع که همش ناشی از عدم شناخت من وهمسرم از هم و لجباز بودن همسرم بود.
بعد از اینکه دیدم درآمد همسرم پاسخگوی خیلی از نیازهای من نیست و خودش اعتراف کرد و گفت برو سرکار بعد از کلی گشتن یه کار مناسب پیدا کردم تا شاید با درآمدش بتونم به زندگی کمک کنم و یه باری از دوش شوهرم بردارم نمیخوام ناشکری کنم اما درامد شوهرم در حد احتیاجات اولیه مون هست یعنی غذا و مسکن و ماشین و چندماهی یکبار خرید لباس . پس با این شرایط واقعا نیاز به کار داشتم قبلش با هم حرفامونو زدیم و با اینکه برام خیلی سخت بود بعد از 4 سال دخترم رو از خودم جدا کنم و به مهد سپردم روزای اول شوهرم همکاری میکرد بعضی روزها بچه رو نگه میداشت و منم خوشحال بودم از اینکه مشکلاتمون دارن حل میشن اما یک ماهه که انگار پشیمون شده میگه خودت خواستی بری سرکار خودتم همه سختی هاشو تحمل کن من همکاری نمیکنم رفتارش خیلی سرد شده تا اینکه چندروز پیش صبح قبل از اینکه برم فقط بهش گفتم دخترم رو دیرتر ببره مهد شروع به داد وبیداد و آخرش هم کتک زدن من کرد...............من هاج و واج مونده بودم نمیدونستم گریه کنم داد بزنم برم خلاصه اونروز نرفتم شوهرم هم رفت بیرون شب اومد با کلی معذرت خواهی ولی رفتارش یه جوریه که انگار من دارم به زندگیمون خیانت میکنم به من میگفت تو مادر نیستی بچتو ول کردی که بری سرکار .شما بگید من چیکار کنم ؟ من هیچ حمایت مالی از جایی نمیشم همسرم هم کار میکنه و در حد توانش خرج میکنه اما من باید خیلی قانع باشم توی دنیایی که خیلی وقتها بدون پول به بن بست میرسی.اینو اعتقاد دارم کخ خدا رزاقه و تا حالا توی مخارج خونه نموندیم اما نیازهای ثانویه مثل سفر،خرید،گردش،مهمونی اینا چی .حتی شهریه مهدم میگه خودت بده.بعضی وقتها با خودم میگم از ماه بعد دیگه نمیرم تا شوهرم خیالش راحت باشه و اینقدر طلبکارم نباشه اما اگه نرم.....خواهش میکنم کمکم کنید و منو از این سردرگمی نجات بدین
-
به نظر من داشتن آرامش تو زندگی مهمتر از داشتن خیلی فرعیاته مثل سفر رفتن و مهمونی و غیرست..اگر می بینین همسرتون واقعا جنبه سرکار رفتنتون رو نداره و هیچ همکاری ای با این امر نمیکنه به نظر من کارتون رو ول کنید چون اینطوری که بوش میاد یه جورایی کار کردن شما رو وظیفه میدونه و قدردان که نیس طلبکار هم میشه
میدونم زندگی خرج داره .و کم آوردن سخته و از خیلی لذتها گذشتن با وجود یه بچه خیلی مشکله ولی خواهر عزیزم نداشتن همه اینا به داشتن آرامش داخل خونه می ارزه...من خودم شاغلم یه دختر دوساله هم دارم و با سختی و اجبار سرکار میرم ولی اگه نرم تو خرج معمولیه زندگی هم میمونیم..من ترجیح میدادم اگر اصل خرجای زندگی تامین بشه من با تدارک دیدن تفریحات به ظاهر ساده اما کم خرج شور و نشاط رو به خونم بیارم تا هر روز صبح تا شب بدوم تا مثلا آخر ماه یه مسافرت کیش یا چه میدونم یه مهمونیه بزرگ بگیرم...تصمیم با خودتونه
-
سلام دوست عزیز من پستهای قبلی شمارو نخوندم ولی تواین پست نظرشخصی من اینه که شما میتونستید انگیزه برای تلاش بیشتر رو در همسرتون ایجاد کنید واصلا خودتون سرکار نرید من نمیدونم شغله شما چی هست اما خیلی ازشغلها روح وروان زن رو درگیر میکنه وخیلی وقتها خانومها ازکار بیرون خیلی خسته میشن وممکنه تو تمامی روابطشون باهمسرشون وانجام کارهای منزل اون ذوق وسلیقه سابق رو نداشته باشن وباعث شده همسرتون بجای اینکه این مسائل رومطرح کنه بالجبازی مخالفت کنه یا ممکنه شوهرتون وقتی دیده شما سر کار رفتید واز پس همه ی کارها هم برمیاید ونسبتا نیازتون به همسرتون بخصوص تو مسائل خیلی کمتر شده موقعیت خودشون رو بعنوان یک مرد درخطر دیدند البته اینها فقط حدسیات من هست واما راه حله مواردی که گفتم تمام حقوقتون رو سر ماه به همسرتون بدید وبعد مثلابگید خیلی دوست دارم این ماه بریم سفر اگر دید که بعد از برطرف کردن دومورد بالامشکل حل شد که به سر کار برید درغیراینصورت دوست عزیز خودتون ببینید چی رو دارید با چی معاوضه میکنید آرامشتون یا رفاه بیشتر؟ انشأالله که بایاری خدای مهربون وتلاش شما بانوی بزرگوار مشکلتون هرچه زودتر حل بشه
-
abs عزیز سلام من یقین دارم که آرامش از همه چیز مهمتره اما ما داریم زندگی میکنیم زنده ایم به چیزایی نیاز داریم تا از روزمرگی درمون بیاره درسته که اگه آدم دلش با خدا باشه و به اون توکل کنه مشکلات زندگی براش آسونتر میشه اما یه صبر ایوب میخواد که یک عمر از خواسته هات بزنی چون همسر من کار دولتی نداره کار آزادش بد نیست اما بگیر و نگیر داره و روال زندگی ما تقریبا یه چیز مشخصیه من رفتم سرکار تا حداقل نگران هزینه ها و مخارج خودم و آینده دخترم نباشم اما به قول شما شاید باید ولش کنم و به همون روال قبلیم ادامه بدم
نیلوفرجان ممنون که وقت گذاشتی حرفتون روتایید میکنم همسرم چون دیده تا حالا از پس کارا براومدم و از لحاظ مالی مستقل شدم احساس خطر کرده با اینکه سعی کردم عادی مثل قبل رفتار کنم هیچ توقع و منتی براش نداشته باشم اما اون اینجوری فکر نمیکنه .هررووز که دخترم بهانه میگیره و نمیخواد مهد بره عذاب وجدان میگیرم شوهرم هم طلبکارانه باهام رفتار میکنه نمیدونم همه خانومایی که سرکار میرن همینطورن یا فقط من؟؟؟ البته اینم بگم من و شوهرم قبل از اینم اختلاف فکری ،فرهنگی و عقیده ای داشتیم و زندگی خیلی آرومی نداشتیم اما بهتر از الان بود