اخلاق شوهرم درمانده ام کرده
سلام دوستان خسته نباشید مدتیست عضو تالار شدم و قسمتهای مختلف رو مطالعه کردم هربار خواستم درمورد مشکلم بنویسم نمیدونستم از کجا بنویسم.من متولد 66 هستم و درسن 17 سالگی یک ازدواج اجباری بخاطر شرایط و جو خانوادم داشتم که بعد از ده سال با یک پسر 8 ساله جدا شدم و حضانت فرزندم با پدرشه.یکسال بعد از جداییم با شوهر فعلیم تو دنیای مجازی آشنا شدیم و یکماه بعد خانواده همسرم به منزل ما اومدن و خواستگاری کردند( شوهرم متولد 69 و سه سال قبل از آشناییمون نامزدیشون بهم خورده بود)یکسال بعد ازدواج کردیم وتو اون یکسال مشکلات زیادی داشتیم از طرفی خانواده من ناراضی بودن چون شوهرم شغل وموقعیت مالی خوبی نداشت و شوهرم که با دوست و رفیقاش بود و اهل سیگار و زیاد مشروب میخورد هربار هم با یه بهونه ای دعوا راه مینداخت(شوهرم عصبیه ولی خیلی مهربونه) چند بار تصمیم گرفتیم تموم کنیم اما هردومون عاشق هم بودیم و نتونستیم مشاوره که رفتیم فرستادش دکتر مغز و اعصاب و مدتی دارو مصرف کرد و خیلی خوب شد و چند ماه بعدش ازدواج کردیم و منزل پدرشوهرم زندگیمون رو شروع کردیم و یکسال باهاشون زندگی کردیم با وجود مشکلات فروانی که با اخلاقشون داشتم بازم سکوت میکردم چون نمیتونستیم خونه بگیریم(خیلی تیکه مینداختند و تو مسایل مربوط به من و شوهرم دخالت میکردند)4 ماهه باردار بودم که بخاطر مشروب زیاد خوردن شوهرم تو یه تفریح ازش بشدت دلخور بودم میخاستم باهاش صحبت کنم که بخاطر دخالت خواهرشوهر ومادر شوهرم دعوای شدیدی شد و شوهرم برای اولین بار دست روم بلند کرد زد تو گوشم منم قهر کردم و گفتم تا خونه نگیری برنمیگردم یکماه بعد با کلی مکافات خونه گرفتیم (شوهرم تو زمان بارداری من بیکار شد) بخاطر کمک مالی خانوادش دیگه هرجور با من رفتار میکردن یا تیکه مینداختن چیزی نمیگفت(قبلا اجازه نمیداد و خودش جوابشون رو میداد)الان تو خونه خودمون زندگی میکنیم و یه دختر 5 ماهه داریم ولی اخلاق شوهرم خیلی عوض شده چند بار در هفته مشروب میخوره میاد خونه بعضی شبا با یه بهونه الکی یه دعوای بزرگ راه میندازه دیگه تحمل منم کم شده و مثله قبل سکوت نمیکنم و جوابشو میدم.دوماه پیش یکشب دیدم توی شیکه مجازی داره با یه دختر چت میکنه دعوامون شد هرچی میپرسدم علت کارت چی بود جوابی نداشت و آخرشم کلی منو کتک زد و من چند روزی قهر کردم اون شبکه مجازیشو پاک کرد و گفت اشتباه میکنم و اونجور که من فکر میکنم نیست و اومد دنبالم و برگشتم خونه(چند بار توی دعوا دست روم بلند کرده) و البته من نمیزارم خانوادم چیزی از مشکلاتم بفهمن ولی اون خانوادشو در جریان میزاره.الان مشکل بزرگ من اینه که مشروب خوردنش بیشتر تند خوش میکنه و حرفای نامربوطی بهم میزنه و نمیدونم چیکار کنم خسته شدم همش دارم صحبتهای روانشناسا رو گوش میکنم و سعی میکنم محبت کنم دعوا نکنم و به روش نیارم ولی فایده نداره یه روز خوبه یه روز بد هنوزم هردومون عاشقیم ولی رفتار شوهرم مثله قبل نیست مشکلات زیاده ولی متن بسیار طولانی میشه اصل مطلب رو نوشتم. کمکم کنید(من لیسانس حقوقم و شوهرم دیپلم ناقص فنی)