دربرابر ادمها موقعیت هاو اتفاقات ترس ونگرانی وواهمه دارم
سلام دوستای خوب وعزیز ومحترم
همینطور که شاید از این سلام من مشخص باشه ادمی هستم که در روابط عمومی مشکلی ندارم حتی دوست صمیمیم میگفت قبل از اینکه باهات دوست بشم گمونم ده تا دوست پسر داری.دقیقا نقطه مقابل چیزی که من هستم
اما درواقع به ظاهر گوشه گیرترین ادم ها کلی دوست و رفیق داشتن حتی ارومترین ها
من اما تنهاترین بودم.توی دست زدن به کار و تلاش هم من ترسوترین بودم.مثلا بعد از دانشگاه همه زودرفتن وبه هرشکلی جایی کارمندشدن اما من میترسدم.میترسیدم بلد نباشم.ولی مگه همه ولش بلدبودن
شوهر هم همین شکل.ادمای موجود باب میلم نبودن و باب میلم روجرات نزدیک شدن نداشتم. کوچکترین کاری باعث نگرانیم میشد میترسیدم اشتباه کنم یا اونکار برای یک دختر دست نباشه یا نتیجه بدی باشه داشته .مثلا اگه توی اینترنت نظری بزارم نران میشم و میرم پاکشم میکنم
موندم مشکلم چیه راه حلش چیه