دیشب باباش زنگ زد کی میای گفت شنبه یکشنبه..خیلی عصبی شدم گوشیو قطع کرد گفتم چرا شنبه یکشنبه؟مگه نگفتی دوشنبه؟؟گفت خوب دوشنبه میریم.میدونستم به خاطر من میگه نه اینکه دل خودش بخاد..گفتم نمیگی من دلم تنگ میشه واست؟/گفت باشه دوشنبه میریم..با لحن ناراضی گفت..
منم یکم طرفش سر سنگین شدم گفت بارون نیومده هنوز تو شولا دوش گرفتی.؟.واسش بلال کباب کردم بخوره بردم واسش نگرفت قهر کرد..منم گفتم قهر باش منم باهات قهرم.رفتم حموم بعدش اومدم بیرون طرفم عصبانی تر بود..شام خوردیم بعداز شام فقط رختخوابه خودشو پهن کرد خوابید منم بهش گفتم باشه ی خط طلبت..{ی کم خودمو لوس کردم}خوابیدم پشتمو کردم بهش یکم گذشت دستشو کرد تو موهام اذیتم کرد..گفتم نکن یخ کردم گفت بیا بغلم گرم بشی..کشش ندادم رومو کردم طرفش خوابیدم.بعدشم هیچی به روی خودم نیاوردم..ناراحتم..خیلی هم ناراحتم..اما دیگه هیچ حرفی از خانوادش نمیزنم.ی بلوز بافت خریده بود پارسال اصلا نپوشیده بود گفت بذار میخام بدم داداشم بپوشه با روی باز قبول کردم.اگه قبلا بود اعتراض میکردم..تغییر چندانی تو خودم حس نمیکنم جز اینکه دیگه اصلا راجع به خانوادش هیچی نمیگم و بد گویی نمیکنم.احساس میکنم واسه اینکه تو بقیه چیزا هم تغییر کنم خیلی ناشی و تازه کار هستم..در کل از خودم راضی نیستم.
- - - Updated - - -
واسه مشهدم زیاد جدی نگفت از طرفیم اونجایی که میخاستم بریم جور نشود..امروزم دار منو میبره یکی از شهرای نزدیکمون خرید کنم احتمالا شبم میریم هتلی جایی..احساس میکنم محبتم واسش تکراری شده..جذابیت نداره..مث ی عادت شده واسش..محبته جدید بلد نیستم..
سر افراز عزیزم که دیگه به ما سر نمیزنه..بهار و kmr عزیز ممنون که تنهام نمیزارین..![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)