فقط خدای عزیز،
دوستان راهنمایی های خوبی کردن. من فقط یه نکته رو بهتون بگم: اینکه "جسارت" لازمه ی جذابیت هر پسریه. و مهم تر از اون لازمه ی اداره ی یه زندگی.
پسری که جسارت این رو نداره که موقعیت مناسبی برای بیان حرفش ایجاد کنه، و نشسته منتظر تا خود دختر پاشه بیاد، چطور میشه برای اداره کردن یه زندگی بهش اعتماد کرد؟ اگرم توان اداره زندگی رو داشته باشه، حداقلش اینه که جذابیت اولیه رو برای ما دخترا (یا حداقل برای خیلی هامون) نداره.
مثل یه مرد برو و موقعیت رو ایجاد کن. به جای اینکه بشینی فکر و خیال کنی.
شما حرفتو بزن، اون اگه کسی تو زندگیش باشه، خودش میدونه چه جوابی به شما بده. شما نیازی نیست در اون مورد سوال کنی.
اینکه میگی بخاطر این جلو نرفتم که ته ذهنم شرمگینم از اینکه مبادا کسی توی زندگیش باشه، از نظر من یه توجیهه. چون اگه شرمگین بودی دیگه بهش فکر نمیکردی. شما حتی مطمئن نیستی که اصلا کسی باشه.
البته اینکه یه پسر حیا داشته باشه خوبه. اما یه پسر باحیا هم حداقل میتونه موقعیت رو به شکل غیرمستقیم هدایت کنه (مثلا اینکه خواهرت بره اونجا).
به هرحال یه فکری بکن. یا فراموشش کن، یا یه اقدام درست. خداییش این تاپیکت دیگه رو اعصابه....![]()
یادمه قبلنا یه چیزایی راجع به شرایط خونوادگیتون تو یه تاپیکی نوشته بودید. اینکه همه ی کارها رو براتون انجام میدادن. راجع به یه سری ویژگی های اخلاقی هم نوشته بودید که سعی کردید از بین ببرید. متاسفانه فراموشم شده. ممکنه اینجا دوباره بنویسید؟
در ضمن نشونه هایی از وسواس فکری هم قابل رؤیته...








علاقه مندی ها (Bookmarks)